12

امان بده آقاي دايي، امان بده

پرسپولیس اف سی: سرانجام انتظارها به پايان رسيد و نخستين مسابقه پرسپوليس بعد از درگذشت هادي نوروزي در ورزشگاه آزادي برگزار شد. اگرچه بسياري از سكوها در اين بازي خالي مانده بود، اما همان 35 هزار نفري كه در مسابقه با صبا راهي استاديوم شده بودند، براي هادي سنگ‌تمام گذاشتند. طرح موزاييكي روي سكوها شايد براي اولين بار در تاريخ فوتبال ايران به دقت به اجرا درآمد و حتي گل خوردن پرسپوليس قبل از دقيقه 24 هم باعث نشد هواداران مراسم ويژه اين دقيقه را به جا نياورند. با اين همه اما، ضيافت غمناك آزادي، يك مهمان كاملا غريبه داشت؛ علي دايي، مردي كه انگار آفريده شده تا هميشه همه معادلات را به هم بزند.

سه جنگ بيهوده

شايد خيلي‌ها از علي دايي انتظار داشتند براي همين يك بازي، آن حس برتري‌جويي ابدي‌اش را كنترل كند و حرمت عزا و صاحب‌عزا را نگه دارد. دايي اما اعتقادي به اين حرف‌ها نداشت و مثل هميشه اولويت را به كسب امتيازات بيشتر داد. او جنگ اول را 24 ساعت قبل از بازي شروع كرد؛ جايي كه با اعتراض به تصميم سازمان ليگ در مورد تعويق يك روزه اين ديدار، مدعي شد عده‌اي دارند از اسم هادي نوروزي سوءاستفاده مي‌كنند. او معتقد بود اينها بازي با اسم است و به خاطر آن انجام مي‌شود كه ملي‌پوش‌هاي پرسپوليس آماده‌تر در اختيار اين باشگاه قرار بگيرند! يك نفر هم نبود از دايي بپرسد كدام ملي‌پوش؟ سوشا كه در تيم كي‌روش ذخيره است، عاليشاه هم كه از بازي با صبا محروم بود، فقط رضاييان و مهدي طارمي باقي مي‌مانند كه اين دومي هم برابر ژاپن نيمكت‌نشين شد. نكته مهم‌تر اما چيز ديگري است. شهريار امروز از بازي با اسم نوروزي گله مي‌كند، اما دو سال پيش درست در همين روزها، وقتي باشگاه پرسپوليس تلاش مي‌كرد محمدرضا خلعتبري را از ليگ مجعول امارات به ايران برگرداند، دايي اعتراضي به استفاده از اسم «خليج‌فارس» براي اين انتقال نداشت. پرسپوليس مجبور شد براي اين جابه‌جايي قوانين فيفا را دور بزند و حتي بابتش 50 هزار فرانك هم جريمه شد. دايي اما مطلقا سكوت كرد تا خلعتبري بيايد، به تنهايي 15 امتياز براي تيم او بگيرد و پرسپوليس را تا مرز قهرماني پيش ببرد. چرا امروز مساله هادي سوءاستفاده است، اما آن روز داستان «خليج‌فارس» حسن استفاده بود و قطعا بايد انجام مي‌شد؟ اين انگار منطق دايي است؛ اينكه زشتي و زيبايي پديده‌ها را نسبت آنها با منافع او تعيين مي‌كند! دايي جنگ دوم را در دقايق پاياني نيمه اول استارت زد؛ جايي كه با فريادهاي عجيش به خاطر چند خطاي بسيار معمولي در ميانه‌هاي ميدان، جو ورزشگاه را متشنج كرد و هواداران داغدار را به خشم آورد. او آنقدر به اين رفتارهاي غيرقابل دفاع ادامه داد كه از تماشاگران لقب «دايي بي‌تعصب» را گرفت. جنگ سوم از همه باورنكردني‌تر بود؛ جدل غريبي كه در نشست خبري بعد از بازي رخ داد. دايي با جملاتي مثل «مي‌خواستند بازي را براي پرسپوليس دربياورند» يا «داور نخواست پرسپوليسي‌ها غم ديگري را تحمل كنند» همه را شوكه كرد، تا جايي كه حتي برانكو ايوانكوويچ، معتقدترين مربي دنيا به علي دايي را هم به واكنش واداشت. شهريار جمعه‌شب در حالي ورزشگاه آزادي را ترك كرد كه يك سوال را جدي‌تر از هميشه پيش روي هوادارانش باقي مي‌گذاشت: «چطور مي‌شود علي دايي را دوست داشت؟!»

سلطان هزينه‌هاي اضافي

علي دايي آدم موفق و معتبري است كه قاعدتا بايد دوستش داشته باشيم، اما صد افسوس كه خود او با تحميل هزينه‌هاي اضافي به خودش مانع از اين اتفاق مي‌شود. شايد كمتر كسي در فوتبال ايران به اندازه دايي هزينه‌هاي بيخودي داده باشد. او كسي است كه هنگام بازگشت به نيمكت پرسپوليس و درست در زماني كه به حداكثر انرژي‌هاي مثبت نياز دارد، ناگهان قرارداد دو ميليارد توماني مي‌بندد، برادرش محمد را به عنوان دستيار معرفي مي‌كند و بهزاد غلامپور را روي نيمكت تيمش مي‌نشاند؛ گلر سابق استقلال كه حتي حاضر نيست سر تمرين گرمكن آبي‌اش را عوض كند، كسي كه در قلب درفشي‌فر مصاحبه مي‌كند و مي‌گويد هنوز هوادار سرسخت استقلال است! علي دايي قيمت دوست داشته شدن خودش را بالا و بالاتر مي‌برد و درست وقتي با خودت قرار مي‌گذاري با همه اين كم‌وكاستي‌ها پشتش بايستي، ناگهان برگ برنده‌اي جديد براي بازنده شدن رو مي‌كند. او چهار سال پيش به خاطر پيروزي راه‌آهن بر پرسپوليس، با شادي‌هاي عجيبش زمين و زمان را به هم دوخت. ناديده گرفتنش كار راحتي نبود، با اين حال بخشي از هواداران پرسپوليس آن اتفاقات را گذاشتند پاي تعصب دايي به تيمي كه از آن دستمزد مي‌گيرد. اين يكي را اما بايد چه كنيم؟ اين همه داد و بيداد الكي، حملات بي‌پايه و غرولندهاي دوست‌نداشتني در آدينه اندوهبار آزادي را كجاي دلمان بگذاريم؟ سخت‌ترين كار دنيا دفاع كردن از كسي است كه خودش به خودش حمله مي‌كند. شايد خيلي از آنها كه آخر بازي توي چشم دايي زل زده بودند و فرياد مي‌زدند «علي فقط كريمي»، از ته دل اعتقادي به اين شعار نداشتند. شايد آنها هم دل‌شان مي‌خواست دايي را دوست داشته باشند، اما راه پيش روي‌شان را بن‌بست مي‌ديدند. دايي مي‌توانست رفقاي خيلي بيشتري داشته باشد، اما ظاهرا شهريار اين فوتبال «دوست» نمي‌خواهد، «دشمن» مي‌خواهد؛ دشمناني كه براي بالاتر رفتنش به او انگيزه بدهند. دايي با همين فرمول بالا و بالاتر مي‌رود، اما يك روز بالاخره خواهد فهميد اين ارتفاع خيلي پست است، خواهد فهميد ذوقي چنان ندارد، بي‌دوست زندگاني!

رسول بهروش




دیدگاه بگذارید

2 دیدگاه ها on "امان بده آقاي دايي، امان بده"

Notify of
avatar
Sort by:   newest | oldest | most voted
nima
Guest

مطلب خوبی بود

رضا براری
Admin

ممنون و سپاس از شما بازدیدکننده گرامی

wpDiscuz