ختم معرفت/ پیراهن سیاه شهردار، بخت سیاه هوادار

پرسپولیس اف سی: مراسم ترحیم هوادار پرسپولیس در تهران برگزار شد. نجی‌الله حسینی هفته گذشته هنگام تماشای دیدار دو تیم پرسپولیس و نفت تهران در ورزشگاه تختی دچار ایست قلبی شد که در این بین عدم خدمات‌رسانی به موقع به او، جانش را گرفت. جامعه پزشکی ایران که این روزها حسابی «روسفید» است و در اصفهان بخیه را به جرم بی‌پولی از صورت بچه 4 ساله بیرون می‌کشد، دوشنبه گذشته در شرق تهران جلوه‌ای دیگر از هنرش را به نمایش گذاشت؛ آنجا که آمبولانس‌های خصوصی و تبلیغاتی کنار زمین به هوادار پرسپولیس سرویس ندادند تا تعلل در رسیدن امدادگران دولتی، سینه بیمار را از تپش بیندازد. امثال نجی‌الله در این مملکت زیادند؛ از بیمارانی که به علت دیر فراهم شدن پول جراحی از دار دنیا می‌روند تا همان بنده‌های بی‌نوای خدا که با لباس بیمارستان در بیابان جا گذاشته شدند. خدا را شکر ما جامعه فراموشکاری داریم؛ همانطور که دیروز فاجعه رهاسازی مریض‌ها را فراموش کردیم، فردا هم از یاد خواهیم برد چه بر سر صدرای بیچاره آمد و چطور آخرین ریسمان انسانیت را در قامت نخ بخیه از صورت معصوم او بیرون کشیدند. اینطوری همه راحت‌تریم؛ آسوده و فارغ‌بال می‌توانیم برگردیم سر خط و به ساختن حماسه‌ای دیگر فکر کنیم. ماجرای نجی‌الله هم یک نقطه از همین کتاب است؛ او که از نفس افتاد تا مبادا آمبولانس‌های خصوصی از جای‌شان تکان بخوردند و ترکیب تبلغات محیطی به هم بریزد!

از همه دردناک‌تر اینکه در پس این غریبانه زیستن، معمولا غریبانه مردنی هم در راه است. مراسم یادبود هوادار 69 ساله پرسپولیس در حالی روز یکشنبه در تهران برگزار شد که خیلی از اهالی این باشگاه آن را نادیده گرفتند. در شرایطی که بازیکنان پرسپولیس در اردوی کیش حضور داشتند، انتظار می‌رفت برخی از پیشکسوتان و نیز مدیران تیم به احترام این هوادار فقید در مجلس بزرگداشت وی حاضر شوند، اما خبری نشد که نشد. غیر از محمد پنجعلی و چند هوادار مطرح پرسپولیس، هیچکس سراغی از نجی‌الله نگرفت تا چشم خانواده آن مرحوم به در خشک شود. البته چنین اتفاقی چندان هم بی‌دلیل نبود؛ چه اینکه دوستان پرسپولیسی در همان زمان، به مجلسی مشابه دعوت داشتند. آنها باید راهی محفلی دیگر می‌شدند تا به شهردار سیاهپوش منطقه یک تهران بابت فوت مادرش سر سلامتی بدهند. اتفاقا آنجا همه بودند؛ همه آنهایی که احتمالا نجی‌الله هم مثل بقیه پرسپولیسی‌ها هزار بار اسم‌شان را فریاد کشیده بود، از علی دایی و علی کریمی تا حاج‌حبیب کاشانی. این آخری، روزگاری عقیده داشت می‌شود از فوتبال به بهشت رسید. حالا هم انگار فوتبالی‌ها تنفس در هوای خیابان بهشت را ترجیح می‌دهند؛ جایی که شانه زدن به شانه شهرداران، لابد آینده‌ای بهتر را تضمین می‌کند. لابلای این قبیل معادلات مهم، چه کسی وقتش را دارد به پیرمرد هواداری فکر کند که تیمش را تا آخرین نفس چشم‌انتظار نگذاشت، اما تنها چیزی که از این دار مکافات برد، چشم‌انتظاری بود.

رسول بهروش




دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد !

Notify of
avatar
wpDiscuz