فرهنگ خودپرستی: ما همه دایی هستیم

پرسپولیس اف سی: داوری ها همه بی نقص‌اند به این شرط که تیم هایش برنده از زمین خارج شوند. قلم شریف است مگر این که واقعیت را به چشمش بیاورد. این که قهرمان اول یک نسل این قدر خودخواه از آب درآمده باشد غم انگیز است.

یک / علی دایی. طرف همیشه شاکی. با همان نگاه مغرور و چماقی که همیشه پشت سرش دارد برای کوبیدن به سر و صورت بقیه. هنوز و بعد از این همه سال همان دایی 2006 است. کاپیتانی که تمام اتفاقات دنیا بر اساس منافع خودش تعریف می شود. ذره ای عوض که نشده هیچ، خیلی دایی تر هم شده. بزرگداشت هادی خوب است به جز وقت هایی که صبای او با پرسپولیس بازی دارد، داوری ها همه بی نقص اند به این شرط که تیم هایش برنده از زمین خارج شوند. قلم شریف است مگر این که واقعیتش را به چشمش بیاورد. این که قهرمان اول یک نسل این قدر خودخواه از آب درآمده باشد غم انگیز است. این که حافظه را به عقب برگردانیم و حیرت کنیم که همیشه همین طور بوده. از همان روزهای اول پرسپولیس در لیگ آزادگان تا امروز که بیست سالی گذشته. طی تمام این سال ها، چه وقت هایی که سرمربی سایپا و تیم ملی و پرسپولیس بوده و نفر اول و چه روزهای تلخ نیمکت نشینی محض در آخرین فصل حضور  در آلمان، همیشه دنبال مقصر گشته. هرکسی جز خودش. خیلی وقت ها فرقی هم نداشته که چه قدر نزدیک و چه قدر بی تقصیر. یک اصل ساده داشته؛ کافی است یک نفر باشد که دایی نباشد. برای همین هم هیچ کس – و مطلقا هیچ کس – را نمی توانید پیدا کنید که رفیق فابریک چند ده ساله اش باشد. اطرافیان دایی اگر باشید، خطر مقصر شناخته شدن همیشه تهدیدتان می کند. همیشه ممکن است علیه تان اتهامی زده شود. ممکن  است یک تکل بزنید و یک لایی بیندازید و یک عمر خواب تیم ملی را ببینید. علی دایی. از تاکسی رانی و بانک تجارت تا بایرن و تیم ملی. با قصه هایی تماما مشابه که دهان به دهان نقل شده اند و همه گواه یک واقعیت اند؛ خودخواه است! کاری هم نمی شود کرد، با تمام خودخواهی به تمام افتخارات ممکن رسیده. درمورد چنین حقایق گریزناپذیری هیچ کاری نمی شود کرد الا تحمل.

دو / دایی با یک تفاوت مختصر واقعیت زندگی همه ی ماست. مایی که صدی نودمان در رو در رویی با رخدادها و اتفاقات ریز و درشت زندگی همیشه جیب و آسایش خودمان اصل است و اساس. خیلی وقت ها گمان می کنیم آدم هایی مثل دایی از ما دور اند. حکما این طور نیست. غبار خباثت و دوز و دغل تک تک مان هوای شهر را خفه کرده. شاید یک فرق کوچک کرده باشیم، شاید فقط فکر می کنیم دایی نیستیم، چون به وقتش خوب بلدیم ورقه ی کلفتی بکشیم روی واقعیت محض مان و دو رو و سه رو و هزار رو باشیم. دایی خودخواه است، تمامیت طلب است، خودش تمام میدان بینایی خودش را پر کرده، سه امتیاز تمام – و مطلقا تمام – چیزی است که می بیند . ما چه طور هستیم؟ دایی کوچک درون ما چه طور است؟ ما چند بار ، به بهانه ی خودمان ، رویاهای یک نفر و دو نفر و هزار نفر دیگر را بسته ایم به لاطائلات دنیا و رد شدیم؟ تصور بودمان لبخند را به لب چند نفر می آورد؟ یادمان پیش چند نفر به خوبی مانده؟ دایی همین طور است. خیلی وقت ها همه چیز را اسکناس می بیند، از نظر او مراسم و احترام و بزرگداشت همه تئاتر خودنمایی است، برای شادی روح هادی فقط باید به خانواده اش پول داد! ما هم همین طور فکر می کنیم؟ شاید. دایی بودن – با این حجم فردگرایی – بد است اما تظاهر به دایی نبودن خیلی بدتر.  ما هر روز، از صبح تا بعد از ظهر چه قدر علی دایی هستیم؟ چه قدر زیر بار مسوولیت مان شانه خالی نمی کنیم؟ چه قدر فرق داریم؟ اصلا داریم؟ باید داشته باشیم. باید تغییر کنیم. جواب درست جلوی روی مان است، باید چشم باز کنیم، نباید؟

علیرضا ارژنگ‌زاده / تماشاگران امروز




دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد !

Notify of
avatar
wpDiscuz