پنج سال بدون ناصر خان حجازی | اسطوره رفتی و ما تنها شدیم !

پرسپولیس اف سی : در ایران‌زمین چیزهای چندانی نمی‌توان یافت که به قلب و روح و نفوس مردمانش راه پیدا کرده باشد و اثر گذار افتد! شاید دلایل جغرافیایی در چرایی‌اش دخیل باشند و شاید هم عللی دیگر که از حوصله‌ی این مطلب بیرون است.  در هر حال به ظن نویسنده‌ی این مطلب یکی از آنها شعر بوده است که این روزها محتضرانه زندگی می‌کند و یکی دیگر آزادگی و جوانمردی. ایرانیان در تمام تاریخ خود، چه زمانی که به دست اعراب به خاک و خون کشیده شدند و چه زمانی که در برابر مغولان بی صیرت و بی‌صورت شدند، تنها مفهومی به نام آزادگی بوده است که زنده‌شان نگه داشته است.

در این میان وقتی  در حافظه‌ی تاریخی این ملت جستجو می‌کنیم به افرادی برمی‌خوریم که نمادی برای زندگی کردن‌اند. نمادی برای مفاهیمی که شمار بسیاری از مردم حتا از وجودشان با خبر نیستند. کاوه‌ی آهنگر را می‌توان از شاهنامه نام برد. گرچه مهجور باشد. ستارخان و باقرخان را می‌توان از جنبش مشروطه نام برد. گرچه خونشان خشک شده باشد.

متاسفانه نباید انتظاری داشت که ناصر حجازی را آنانی که سر در فضای مجازی دارند بشناسند. چراکه آنقدر جستجوگر نیستند تا بدانند که این مرد چه سان آزاده فوتبالیستی بوده است. چه زندگی‌یی داشته و از کجا برخواسته و تا کجا پریده و پرواز کرده و چگونه شده که به دومین دروازبان برتر قرن بیستم قاره‌ی آسیا مبدل شده. اما نام او برای فوتبال دوستان سن و سال‌دارتر ایران همراه با آزادگی‌ست و باج ندادن به باج‌خواهان و ایستاده مردن!

پنج سال از دوم خرداد سال 90 گذشته است. او میراثی بر زمین به جا گذاشت و درگذشت. چه در فوتبال و چه برای آنانی که دروازبان بلند بالای خوش پوش و پروقار تاج و استقلال را مردی آزاده می‌دانند که برایش باید کلاه از سر برداشت.  مردی که تا آستانه‌ی سنگربان منچستریونایتد شدن پیش رفت، جام جهانی 1978 آرژانتین را تجربه کرد و با تیم ملی ایران دو بار جام ملت‌های آسیا را فتح کرد. با استقلال قهرمان لیگ آزادگان شد و در جام باشگاه‌های آسیا در ورزشگاه آزادی نائب قهرمان شد. اما حجازی تا آخرین نفس هم حجازی ماند. او حتی تا آخرین روزهای زندگی‌اش از پس زدن دست قدرتمندانی که با ژست انسان دوستانه بر تخت بیمارستان به عیادتش آمده بودند، ابایی نداشت. آنانی که  در احتضار به سراغش آمده بودند اما هنگامی که در اوج  بود و زمانی که قله‌ها را می‌پیمود کسی با او همراه و هم دم نشد. حجازی زمانی که برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 نام نویسی کرد دلیل کار خود را اینگونه بیان کرد که غیرفوتبالی‌ها آمده‌اند توی فوتبال، چرا ما فوتبالی‌ها نرویم توی سیاست! دست حجازی توی جیب خودش بود و شرفش را هرگز نفروخت. حتا زمانی که در تیم محمدان بنگلادش به سختی می‌زیست و برای حیات خود با فوتبال ارتزاق می‌کرد.

وقتی حجازی برای آخرین بار در برنامه‌ی 90 حاضر شد در جواب سوال عادل فردوسی پور که پرسیده بود آیا فوتبال ما پاک است، جواب داد: چه چیز ما پاک است که فوتبالمان باشد.

بر سنگ قبر او نوشته است: من آن گلبرگ مغرورم که می‌میرم  ز بی‌ آبی/ ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی‌گردم. این شیوه ای ست که ناصر حجازی آنگونه زیست. مستند “من ناصر حجازی هستم” در گروه سینماهای هنر و تجربه نمایش داده می‌شود تا امروزیان زندگی بزرگترین دروازبان تاریخ ایران را در خاطرشان مرور کنند.

حجازی و حجازی‌ها نمی‌میرند. بلکه در روح جمعی و حافظه‌ی جمعی ملت باقی می‌مانند تا زندگی‌شان آبشخور زندگی‌های آزادانه‌ی دیگری باشد. ناصر حجازی اکنون 67 سال سن دارد. تنها قامت رعنایش بر زمین گام بر نمی‌دارد.




دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد !

Notify of
avatar
wpDiscuz