برترين اعترافات احمقانه مردم
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

موضوع: برترين اعترافات احمقانه مردم

  1. #1


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    اميد
    استاتوس
    عشق، مرگ احساس وظیفه است
    شغل و حرفه
    دانشجو(كامپيوتر-نرم افزار)
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    1,923
    تشکر
    1,211
    تشکر شده 2,496 بار در 847 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک

    برترين اعترافات احمقانه مردم

    عتراف میکنم بچه ک بودم همیشه دلم میخواس ی جوری داداش کوچیکمو سر ب نیس کنم!رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه ک میدونس چ فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن ب خوردن یهو گریه م گرف! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!!!!


    اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید وبند حجاب بود با روسری میشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره

    اعتراف يكي از دوستان:مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد .صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید : مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد

    یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!

    وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه ،پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد ، و بابا کل مطلب رو گم میکرد. کلاً پدرم 30ثانیه هنگ میکرد. بعد یک نگاه عاقل اندر صفیحی به من میکرد و حرص میخورد. اما هیچی بهم نمیگفت و من مانند خر کیف میکردم. تا اینکه یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست. من 5 روز تو شوک بودم

    اعترافِ عموم: روز تولد 19سالگيم خودم يادم نبود، اومدم خونه ديدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، يه باد گنده اي ول دادم وسط خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم ديدم دوستام وسط سالن با كلاه بوقي و برف شادي افتادن كف سالن هي ميخندن بعد يكسري هم سرخ شدن ميگن تولد تولدِت مبارك... كيكم از دست يكي از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به ياد ماندني شد...

    اعتراف میکنم بچه که بودم شبا پیش خواهرم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو میکردم تو دماغم

    سوار اتوبوس شدم، رفتن تو قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاء گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم ، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد

    اعتراف ميکنم راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت، يه روز که طرف اومده بود عربده کشي تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام، رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو نه نگاه بم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد ، منم سه پيچش شدم ، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه

    چهار سال پیش باید آندوسکوپی میکردم. از یه لوله باد میفرستن تو باسن مبارک که راحت دیده شه. دکتره نمیدونم چی بود داستان که باد خالی نکرد. یه تاکسی گرفتم برم خونه. وسطا راه دیگه داغون فشار آورده بود از دستم در رفت گوزیدم.منم دیگه دیدم آبروم رفته دلدرد شدیدم دارم از فشار باد, هر چی بود دادم. انقدم فشارش زیاد بود کل ماشین رفته بود رو ویبره. راننده لامصب جاده رو ول کرده بود نعره میزد یا امام هشتم...یا حسین. یه پیرمرده هم داد میزد حواست به جلو باشه. راننده فهمید من گوزیدم زد بقل گفت یابوو گم شو پایین فک کردم آمریکا حمله کرده

    احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم

    تو عروسي نشسته بودم يه بچه 3 ، 4 ساله اومد يک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زير ميز، چند ثانيه بعد ديدم دوباره آوردش، اين دفعه پرتش کردم يه جاي دور ديدم دوباره آورد!! مي خواستم اين بار خيلي دور بندازمش که بغل دستيم بهم گفت آقا اين بچس سگ نيست! طرف باباي بچه بود!!

    اعتراف میکنم دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟ من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!!

    اعتراف ميكنم بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه ميپوشيديم ميرفتيم گدايي با درامدش بستني ميگرفتيم كه همسايمون مارو لو داد و كتك خورديم

    سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم.

    اعتراف میکنم به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت !!

    اعتراف میکنم بچه که بودم..جو گیر بودم نماز بخونم....بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن...اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم....>>>آقای راننده...آقای راننده...یالا بزن توو دنده....:دی

  2. 6 کاربر مقابل از omid27 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aliperspolisy (9th September 2011), amirhossein (12th September 2011), darbedar (9th September 2011), Kurosh (8th September 2011), PERANCE (11th September 2011), UniQue (9th September 2011)

  3. #2


    محل سکونت
    PersPolisFc.Net - PasdaraN
    نام واقعی
    کوروش رضایی
    شغل و حرفه
    نوازنده
    نوشته ها
    3,440
    تشکر
    651
    تشکر شده 2,249 بار در 952 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    من وقتی بچه بودم دوست داشتم یه خواهر یزرگتر داشته باشم ! اما الان دوست دارم خواهر کوچیکتر داشته باشم
    کد:
    درد يعني ، سرت به همون سنگي بخوره كه يه عمري به سينت ميزدي !!!

  4. #3


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    اميد
    استاتوس
    عشق، مرگ احساس وظیفه است
    شغل و حرفه
    دانشجو(كامپيوتر-نرم افزار)
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    1,923
    تشکر
    1,211
    تشکر شده 2,496 بار در 847 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک
    براي چي من دوست داشتم خواهر از خودم بزرگتر باشه

  5. #4


    محل سکونت
    PersPolisFc.Net - PasdaraN
    نام واقعی
    کوروش رضایی
    شغل و حرفه
    نوازنده
    نوشته ها
    3,440
    تشکر
    651
    تشکر شده 2,249 بار در 952 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    میدونی چرا ؟ چون پسرا تو سن کودکی علاقه زیادی به مارشون دارن ! این حس رو به خواهر بزرگتر هم دارن دیگه ! و از اون جایی که دخترا هم برادر کوچیک دوس دارن ! جنس جور میشه !
    ولی اما وقتی بزرگ میشی دوس داری یه خواهر کوچیکتر داشته باشی تا ازش حمایت کنی و اون بت وابسته باشه خب طبیعتا دخترا ی کوچیک هم علاقه زیادی به برادر بزرگتر دارن ! پس بازم جنس جور میشه
    کد:
    درد يعني ، سرت به همون سنگي بخوره كه يه عمري به سينت ميزدي !!!

  6. #5


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    اميد
    استاتوس
    عشق، مرگ احساس وظیفه است
    شغل و حرفه
    دانشجو(كامپيوتر-نرم افزار)
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    1,923
    تشکر
    1,211
    تشکر شده 2,496 بار در 847 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک
    ولي اينجوري نيست خواهر كوچيكتر زياد دركت نميكنه ولي يه خواهر بزرگتر دلسوزتر و بيشتر دركت ميكنه

  7. #6


    محل سکونت
    PersPolisFc.Net - PasdaraN
    نام واقعی
    کوروش رضایی
    شغل و حرفه
    نوازنده
    نوشته ها
    3,440
    تشکر
    651
    تشکر شده 2,249 بار در 952 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    امید جون خواهر بزگتر دهنتو سرویس میکنه ! این واسم ثابت شده ! ولی خواهر کوچیکتر همیشه دوست داره و خودشو مدیون تو میدونه ! چون بعضی چیزا رو نمیتونه به پدر یا مادرش بگه ولی میاد به داداشش میگه اونم حلش میکنه !
    از زاویه هم پسر نمیتونه یه چیزایی رو به پدر یا مادرش بگه و میره به خواهربزرگترش میگه بعدشم حل میشه ! ولی در کل خواهر کوچیکتر بهتره !
    کد:
    درد يعني ، سرت به همون سنگي بخوره كه يه عمري به سينت ميزدي !!!

  8. #7


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    اميد
    استاتوس
    عشق، مرگ احساس وظیفه است
    شغل و حرفه
    دانشجو(كامپيوتر-نرم افزار)
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    1,923
    تشکر
    1,211
    تشکر شده 2,496 بار در 847 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک
    در صورتي خوبه كه اختلاف سنيت باهاش 2 بيشتر نباشه كم تر باشه به ضرر آدمه

  9. #8


    محل سکونت
    PersPolisFc.Net - PasdaraN
    نام واقعی
    کوروش رضایی
    شغل و حرفه
    نوازنده
    نوشته ها
    3,440
    تشکر
    651
    تشکر شده 2,249 بار در 952 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    آرره نیگه داداش ! کوچیکتر باشه باید بزرگش کنی و تربیتش کنی در حقش پدری کنی ! اون دیگه داستان ما نیست
    کد:
    درد يعني ، سرت به همون سنگي بخوره كه يه عمري به سينت ميزدي !!!

  10. #9


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    اميد
    استاتوس
    عشق، مرگ احساس وظیفه است
    شغل و حرفه
    دانشجو(كامپيوتر-نرم افزار)
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    1,923
    تشکر
    1,211
    تشکر شده 2,496 بار در 847 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک
    ولي من يه آرزو ديگه اي كه داشتم اي كاش يه برادر ميداشتم كه خدايا شكر تو همين انجمن چندتا داداش گل دارم

  11. #10


    محل سکونت
    PersPolisFc.Net - PasdaraN
    نام واقعی
    کوروش رضایی
    شغل و حرفه
    نوازنده
    نوشته ها
    3,440
    تشکر
    651
    تشکر شده 2,249 بار در 952 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    خوش بحالت که آرزوت بر آورده شد
    کد:
    درد يعني ، سرت به همون سنگي بخوره كه يه عمري به سينت ميزدي !!!

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا