«شورش لندن» ( کریم اوکتن): می*خواستم فریاد بزنم این کار را نکنید، اما ترسیدم. روز سوم شورش در لندن بود. چند نفری به سمت یک مغازه رفتد و درش را شکستند و هر چیزی باارزشی آنجا بود برداشتند. ناگهان یکی به طرفم برگشت و گفت از من اجازه گرفتی عکس بگیری؟ همه این شورشی*ها بچه بودند. ترسیدم و فرار کردم. حس بدی دارم به این جور عکس*ها. اما راستش عکاسی خبری به تو یاد می*دهد که اگر دخالت کنی، اوضاع خراب*تر می*شود.


«جماعت خشمگین» (یان بری): اصلا به ذهنم هم خطور نکرد کاری انجام دهم. عکس را در کنگو گرفتم، یک عده دنبال یک مرده افتاده بودند و وقتی گرفتارش کردند پیر و جوان با چوب و سنگ به جانش افتادند. اصلا از جایم تکان نخوردم، آن*ها سیاه*پوست بودند و من سفیدپوست. ناگهان متوجه شدم دوستم که او هم سفیدپوست بود طرف مرد رفته و همه جماعت خشمگین از او دور شده*اند، مرد کتک*خورده هم بلند شد و فرار کرد. وقتی عکاس باشی درواقع فقط یک ناظر هستی و خودت را از جماعت جدا می*کنی. اما گاهی نجات جان یک انسان مهم*تر است.


«کمکم کن» (گریم رابرتسن): کسی که در عکس می*بینید به من گفت: «کمکم کن، کمکم کن.» اما من هیچ کاری نکردم. روز خشنی بود. پلیس همه را کتک می*زد. این بیچاره کاری نکرده بود و پس از اینکه عکس را گرفتم، پلیس او را برد. تا مدتی حس خوبی نداشتم. اما راستش پس از مدتی که از این عکس*ها می*گیرید دیگر نسبت به این صحنه*ها واکسینه می*شوید. به نظرم اگر عکس ما بتواند به خوبی ماجرا را بیان کند، درواقع کمک کرده*ایم.


«چاقو خوردن» (اولی اسکارف): راستش جرات نداشتم خودم را به خطر بیندازم. یک نفر چاقو خورده بود و وسط جمعیت ایستاده بود. مردم برای حضور در یک کارناوال آمده بودند و حالا همه چیز به هم ریخته بود. پلیس و گروه امداد به کمک او آمدند. بعدا که عکس*های آن روز را نگاه کردم متوجه شدم از صحنه چاقو خوردن مرد هم عکس گرفته*ام، این اتفاق درست در یک قدمی من رخ داده بود. و من کاری نکردم، راستش در این جور مواقع کار ما فقط ثبت رویدادهاست.


«غریب*کشی» (گرگ مارینوویچ): حالم از خودم بهم می*خورد که این*قدر بزدل بودم. اولین بار بود که از یک درگیری عکس می*گرفتم. ده پانزده نفر روی یک نفر ریخته بودند و با چوب و چاقو و سنگ او را می*زدند. وحشتزده بودم و از طرفی می*خواستم از آنجا عکس بگیرم. می*ترسیدم به من هم حمله کنند، تا ماشینم یک کیلومتر فاصله داشتم. پس بعد از یکی دو عکس فرار کردم. از آن موقع تصمیم گرفتم هروقت با چنین صحنه*ای روبرو شدم حتما دخالت کنم، به هر قیمتی تا از خودم بدم نیاید.