***تاپیک داستان ***
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

صفحه 1 از 13 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 121

موضوع: ***تاپیک داستان ***

  1. #1


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    ***تاپیک داستان ***

    سلام خدمت تیفوسی های عزیز
    دوستان هر داستانی که فکر میکنید برای بقیه پندآموز و مفیده اینجا قرار بدید تا همه استفاده کنند.
    تاپیک های دیگر حذف خواهد شد.
    لطفا اسپم ندید و فقط از دکمه تشکر استفاده کنید.
    ممنون
    ویرایش توسط Mohammadreza : 27th November 2013 در ساعت 14:46



  2. 15 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ADEL.GH.K (21st April 2014), aidin131 (13th August 2012), AnAhItA (13th August 2012), Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), Mahla (13th August 2012), pedy (12th August 2012), perspolis 7 (14th August 2012), SaEeD_ReD (12th August 2012), SaRa-MoHsEn (29th August 2012), ShAh!N (22nd November 2012), Terminator2731 (4th June 2013), UniQue (4th July 2013), پرسپولیسی2آتیشه (17th December 2013), zahralos (28th November 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    سرزمين پارس
    نام واقعی
    Farshid
    استاتوس
    تو اضطراب دستاي پر ، آرامش دستاي خالي نيست
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Italy
    نوشته ها
    3,338
    تشکر
    2,978
    تشکر شده 4,257 بار در 1,635 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک
    " ياد بگيريد كه خود را دوست بداريد "

    روزي "اليور وندل هولمز" (oliver wendell holmes) در جلسه اي حضور داشت كه در ميان جمع، كوتاه قدترين مرد حاضر بود.
    يكي از دوستان با ريشخند به او گفت:
    به نظرم شما در ميان ما مردان بزرگ ، واقعا احساس كوچكي ميكنيد...
    دكتر هولمز با زيركي جواب دندان شكني به او داد:
    ((بله من خودم را مانند يك سكه ي 10 سنتي در ميان تعداد زيادي از سكه هاي يك سنتي احساس ميكنم))
    ویرایش توسط Farzandeiran : 13th August 2012 در ساعت 00:14






    آن ها آزادانه وحشي اند ، ما وحشيانه آزاديم
    من به فاحشه بودن قلب بدن هاي باكره شان ايمان دارم
    من يك تار موي گنديده فرهنگ برهنگي ام را ، با برهنگي فرهنگي شان عوض نخواهم كرد
    و عادت نخواهم كرد به بلاهايي كه سرم مي آيد و به دروغ هايي كه ميشنوم
    آن ها روح ميفروشند و از تن فروشي ماهي هاي آزاد در تنگ بد ميگويند
    زندان مفهوم عميق تري از چهار ميله عمودي دارد؛
    يك در بسته است به دنيايي كه ميداني اگر بخواهي به آن وارد شوي ، نميتواني
    و چه غم انگيز است خواستني كه توانستن نيست!
    من درميان دو آينه روبروي هم ، در دو طرفم، گم نميشوم. تصوير آن ها تا ابد ادامه دارد
    اما راه مستقيم هنوز مقصد دارد...
    و تو از سر ناداني ات به من ميخندي و من براي شفايت گريه ميكنم
    تو من را نميداني. حتي خودم هم شايد خودم را نميدانم، حتي نميدانم كجايم!
    من در اين اتاق هستم يا اين اتاق در ذهن من است
    حتي نميدانم جز كساني هستم كه رفتند اما يادشان هست ، يا كساني كه هستند اما يادشان رفت كه هستند.
    اما ميدانم كه دورم از كساني كه آشنايي شان اتفاق است و جدايي شان سرنوشت...


  4. 8 کاربر مقابل از Farzandeiran عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin131 (13th August 2012), Arash 1990 (5th December 2013), Mona8 (28th September 2012), pedy (13th August 2012), perspolis 7 (13th August 2012), REZA JOHARCHI (13th August 2012), Terminator2731 (2nd August 2014), UniQue (4th July 2013)

  5. #3


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    خروپف

    زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
    پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
    این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ...
    پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
    پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
    از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
    ویرایش توسط SaEeD_ReD : 13th August 2012 در ساعت 00:24



  6. 9 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), Farzandeiran (13th August 2012), mpz (25th August 2012), perspolis 7 (13th August 2012), SEYEDHAMED (5th November 2012), Terminator2731 (2nd August 2014), UniQue (4th July 2013), WiSe (20th November 2013)

  7. #4


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    قاطر!!!

    مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

    یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.


    در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.
    هر وقت
    یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.


    پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.
    کشاورز گفت:
    خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.


    کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟
    کشاورز گفت:
    آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!!!!!!



  8. 4 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), UniQue (4th July 2013), داتیس (4th March 2014)

  9. #5


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    منطق

    روزی شاگردی از استاد پرسید:استاد!منطق چیست؟
    معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
    می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
    هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
    معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
    آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
    حالا پسرها می گویند : تمیزه !
    معلم جواب داد :نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :

    خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
    یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
    معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و

    کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
    بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
    معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
    عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
    شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
    تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
    معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
    و از دیدگاه هر کس متفاوت است





  10. 3 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (5th December 2013), UniQue (4th July 2013), پرسپولیسی2آتیشه (17th December 2013)

  11. #6


    محل سکونت
    بابل
    نام واقعی
    آناهیتا
    شغل و حرفه
    دانشجو معماری
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    624
    تشکر
    505
    تشکر شده 793 بار در 278 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    فرعون پادشاه مصر ادعاي خدايي ميکرد.
    روزي مردي نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوري به او داد و گفت: اگر تو خدا هستي پس اين خوشه را تبديل به طلا کن.
    فرعون يک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در اين انديشه بود که چه چاره اي بينديشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسي درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
    فرعون پرسيد کيستي؟ ناگهان ديد که شيطان وارد شد.
    شيطان گفت: خاک بر سر خدايي که نميداند پشت در کيست. سپس وردي بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
    بعد خطاب به فرعون گفت: من با اين همه توانايي لياقت بندگي خدا را نداشتم آنوقت تو با اين همه حقارت ادعاي خدايي مي کني؟
    پس شيطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردي تا از درگاه خدا رانده شدي؟
    شيطان پاسخ داد: زيرا ميدانستم که از نسل او همانند تو به وجود مي آيد.



    کريمی يعنی مرام يعنی رفاقت ، کريمی يعنی درخت سرو قامت
    کريمی يعنی نام ايران در جهان ، کريمی يعنی بهتر از هر اين و آن
    کريمی يعنی يک جادوگر،يک بزرگ ، کريمی يعنی دشمن هر بچه گرگ
    علی يعنی يک کريمی ،يک عزيز ، علی يعنی دوای تيم مريض
    علی يعنی پاک چون آينه ها ، علی يعنی تپش قلب خدا
    علی يعنی يک کريمی يک دلير ، علی يعنی غرش يک نره شير
    علی يعنی رنگ سرخ عاشق ، علی يعنی يک دوست هميشگی
    علی يعنی آبرو ،يعنی ايران ، کريمی يعنی يک ستاره در جهان
    کريمی يعنی عزت ،يعنی وقار ، علی يعنی يک هشت با افتخار





  12. 10 کاربر مقابل از AnAhItA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), Farzandeiran (13th August 2012), mahya-red (1st May 2013), REZA JOHARCHI (13th August 2012), Terminator2731 (2nd August 2014), UniQue (11th December 2013), پرسپولیسی2آتیشه (17th December 2013), WiSe (20th November 2013), Y♥aLd♥a (13th August 2012)

  13. #7


    محل سکونت
    توي خونه--- پيش دوستان--- توي اينترنت -- انجمن تيفوسي ها --.
    نام واقعی
    MOHAMMAD
    شغل و حرفه
    دانش آموز --- عاشق پرس پوليس-- پرس پوليسي -- تفكر
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    413
    تشکر
    552
    تشکر شده 304 بار در 136 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    پسري همراه با پدر و مادرش در شهري بزرگ زندگي مي كرد. يك روز وقتي از مدرسه برميگشت در راه تصادف كرد و دست چپش را از دست داد.پسر بعد از آن اتفاق به كل نا اميد شد و تحصيل را فراموش كرد. روزي پدر براي بازگرداندن اميد به او . اون رو پيش يك استاد كونگ فو برد و از استاد خواست پسرش رو به يك كونگ فو كار قهار تبديل بكنه. پسر در نزد استاد يك قن ياد گرفت و با همان يك فن توانست بهترين كونگ فو كار ديار خود شود. روزي پدر و پسر به ديدار استاد رفتند. پسر از استاد پرسيد كه چرا او توانسته با همان يك فن قهرمان شود؟ استاد گفت: (( چون تنها راه خنثي كردن آن فن گرفتن دست چپ است.))
    اينجا (((((( پرس پوليس )))))) است. . آقايان ستاره با تعصب باشيد.

  14. 3 کاربر مقابل از perspolis 7 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (5th December 2013), REZA JOHARCHI (13th August 2012), UniQue (11th December 2013)

  15. #8


    محل سکونت
    بابل
    نام واقعی
    آناهیتا
    شغل و حرفه
    دانشجو معماری
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    624
    تشکر
    505
    تشکر شده 793 بار در 278 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    عذاب وجدان


    کوچولو قبول کرد.
    پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی هاشو به پسرک داد.

    همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده!!!
    .
    .
    .
    عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست!
    آرامش مال كسی است كه صادق است؛
    لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند....



    کريمی يعنی مرام يعنی رفاقت ، کريمی يعنی درخت سرو قامت
    کريمی يعنی نام ايران در جهان ، کريمی يعنی بهتر از هر اين و آن
    کريمی يعنی يک جادوگر،يک بزرگ ، کريمی يعنی دشمن هر بچه گرگ
    علی يعنی يک کريمی ،يک عزيز ، علی يعنی دوای تيم مريض
    علی يعنی پاک چون آينه ها ، علی يعنی تپش قلب خدا
    علی يعنی يک کريمی يک دلير ، علی يعنی غرش يک نره شير
    علی يعنی رنگ سرخ عاشق ، علی يعنی يک دوست هميشگی
    علی يعنی آبرو ،يعنی ايران ، کريمی يعنی يک ستاره در جهان
    کريمی يعنی عزت ،يعنی وقار ، علی يعنی يک هشت با افتخار





  16. 4 کاربر مقابل از AnAhItA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), REZA JOHARCHI (13th August 2012), UniQue (11th December 2013)

  17. #9


    محل سکونت
    بابل
    نام واقعی
    آناهیتا
    شغل و حرفه
    دانشجو معماری
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    624
    تشکر
    505
    تشکر شده 793 بار در 278 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    یک سرباز آمریکایی پس از جنگ ویتنام خواست به خانه ی خود بازگردد. او قبل از اینکه به خانه برود، از نیویورک با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت:
    - پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه بازگردم اما از شما خواهشی دارم. من رفیقی دارم که میخواهم او را هم با خود به خانه بیاورم.
    پدر و مادر او قبول کردند. پسر ادامه داد: اما موضوعی هست که باید درمورد آن بدانید. او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین، یک پا و یک دست خود را از دست داده و جایی برای رفتن ندارد. من میخواهم او با ما زندگی کند.
    پدرش گفت: پسرم متاسفم که این اتفاق برای دوستت بوجود آمده است. ما کمک میکنیم تا او برای زندگی جایی در شهر پیدا کند.
    پسر گفت: نه پدر! من میخواهم او با ما زندگی کند.
    آنها در جواب گفتند: نه! فردی با این شرایط موجب دردسر خواهد بود. ما مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمیدهیم او آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانه برگردی و او را فراموش کنی.
    در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند...

    چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع دادند که پسرشان در سانحه ی سقوط از یک ساختمان بلند، جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.
    پدر و مادر او آشفته و سراسیمه به نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی مراجعه کردند.
    با دیدن جسد پسرشان، قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.....

    پسر آنها یک دست و یک پا نداشت!!!!



    کريمی يعنی مرام يعنی رفاقت ، کريمی يعنی درخت سرو قامت
    کريمی يعنی نام ايران در جهان ، کريمی يعنی بهتر از هر اين و آن
    کريمی يعنی يک جادوگر،يک بزرگ ، کريمی يعنی دشمن هر بچه گرگ
    علی يعنی يک کريمی ،يک عزيز ، علی يعنی دوای تيم مريض
    علی يعنی پاک چون آينه ها ، علی يعنی تپش قلب خدا
    علی يعنی يک کريمی يک دلير ، علی يعنی غرش يک نره شير
    علی يعنی رنگ سرخ عاشق ، علی يعنی يک دوست هميشگی
    علی يعنی آبرو ،يعنی ايران ، کريمی يعنی يک ستاره در جهان
    کريمی يعنی عزت ،يعنی وقار ، علی يعنی يک هشت با افتخار





  18. 6 کاربر مقابل از AnAhItA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    1khatereh1 (21st September 2013), Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), perspolis 7 (14th August 2012), REZA JOHARCHI (13th August 2012), UniQue (11th December 2013)

  19. #10


    محل سکونت
    بابل
    نام واقعی
    آناهیتا
    شغل و حرفه
    دانشجو معماری
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    624
    تشکر
    505
    تشکر شده 793 بار در 278 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

    سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟!



    کريمی يعنی مرام يعنی رفاقت ، کريمی يعنی درخت سرو قامت
    کريمی يعنی نام ايران در جهان ، کريمی يعنی بهتر از هر اين و آن
    کريمی يعنی يک جادوگر،يک بزرگ ، کريمی يعنی دشمن هر بچه گرگ
    علی يعنی يک کريمی ،يک عزيز ، علی يعنی دوای تيم مريض
    علی يعنی پاک چون آينه ها ، علی يعنی تپش قلب خدا
    علی يعنی يک کريمی يک دلير ، علی يعنی غرش يک نره شير
    علی يعنی رنگ سرخ عاشق ، علی يعنی يک دوست هميشگی
    علی يعنی آبرو ،يعنی ايران ، کريمی يعنی يک ستاره در جهان
    کريمی يعنی عزت ،يعنی وقار ، علی يعنی يک هشت با افتخار





  20. 7 کاربر مقابل از AnAhItA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    1khatereh1 (21st September 2013), Arash 1990 (5th December 2013), Arteshe Sorkh (14th August 2012), mpz (25th August 2012), REZA JOHARCHI (13th August 2012), UniQue (11th December 2013), پرسپولیسی2آتیشه (17th December 2013)

صفحه 1 از 13 12311 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا