فوتبال مدرن (درخواستی کاربران)
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

موضوع: فوتبال مدرن (درخواستی کاربران)

  1. #1


    محل سکونت
    رشت
    نام واقعی
    آیدین
    شغل و حرفه
    کنکور دادم راحت شدم......
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    2,789
    تشکر
    4,244
    تشکر شده 2,950 بار در 1,236 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک

    فوتبال مدرن (درخواستی کاربران)

    +++فوتبال مدرن+++


    با توجه به درخواست کاربران من و رضاجوهرچی قصد داریم تو این تاپیک مطالبی درمورد فوتبال مدرن بزاریم که امیدواریم مورد استقبال قرار بگیره.....
    ویرایش توسط aidin131 : 17th August 2012 در ساعت 04:26
    ·•●★im@n★●•· دارم مدیر ارشد دیکتاتوره

    باوجود اهل معرفت آدمی نباید ناامید شود......


  2. 11 کاربر مقابل از aidin131 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin0131 (2nd October 2012), alireza17 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), MINA (17th August 2012), perspolis 7 (17th August 2012), Queen (17th August 2012), REZA JOHARCHI (17th August 2012), RezaMelo (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    آموزش تصویری چند تمرین مدرن



    کار با توپ





  4. 12 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin131 (17th August 2012), alireza17 (17th August 2012), Arash 1990 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), joojo joon (17th August 2012), pedy (17th August 2012), perspolis 7 (17th August 2012), Queen (17th August 2012), RezaMelo (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  5. #3


    محل سکونت
    رشت
    نام واقعی
    آیدین
    شغل و حرفه
    کنکور دادم راحت شدم......
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    2,789
    تشکر
    4,244
    تشکر شده 2,950 بار در 1,236 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    نقش بازیساز در فوتبال مدرن چیست؟

    طراحی که به دنبال گلزنی نیست، بازیکنی که می تواند در عمق بازی کند و یا گاهاً نقش مهاجم دوم را بپذیرد؛ پست بازیساز را به سختی می توان تعریف کرد.



    خوان رومن ریکلمه با وجود سن بالایش، 5 میلیون دلار از بوکاجونیورز دریافت کرده است تا نقش ارزشمند "شماره 10" این تیم را بر عهده داشته باشد.


    بازیسازها بار دیگر در جام جهانی ظاهر شدند، بیشتر به این دلیل که سیستم 4-2-3-1 به عنوان رایج ترین ترکیب مطرح شد. اجرای موفقیت آمیز ِ این سیستم بدون حداقل یک بازیکن خلاق در پشت سر مهاجم هدف غیر ممکن است. من تلاش کردم تا حرکات بازیساز را دنبال کنم و افت و خیز وی را به روی کاغذ آورم، ولی هرچه پیش می رفتم ارائه تعریفی دقیق را برای فاکتوری که یک "بازیساز" را تشکیل می دهد، مشکل تر می یافتم. و وقتی که بارنی رونی (Barney Ronay) از من پرسید که اولین بازیساز تاریخ چه کسی بوده است، به سختی می توانستم پاسخی بیابم.
    من اکنون در آرژانتین هستم و اینجا این سوال ساده به نظر می رسد. بازیساز اینجا با لفظ engancheبه معنای رباینده تعریف می شود؛ همان شماره 10، بازیکنی که در پشت دو مهاجم در سیستم های 4-3-1-2 یا 3-4-1-2 عمل می کند.( اکثر تیم ها در این منطقه همچنان این دو سیستم را ترجیح می دهند) پستی آنچنان بااهمیت که بوکا جونیورز برای در اختیار داشتن خوان رومن ریکلمه به عنوان شماره 10 خود، حاضر به امضای قراردادی با وی به مبلغ 5 میلیون دلار و مدت 4 سال گردیده است،(این قرارداد شامل نیمی از مالیات وی نیز می شود). با وجود اینکه وی اکنون 32 ساله است و نیز مصدومیت های متعددی که روز به روز در حال افزایش اند.
    در مناطق دیگر اما، برای این پست تعاریف متنوع تری وجود دارد. برای مثال در کرواسی، لوکا مودریچ به عنوان بازیساز شناخته شده است. زمانی که او در دیناموزاگرب بازی می کرد، نقش رباینده را در سیستم 3-4-1-2 ِ آنها برعهده داشت. با این حال مودریچ روز شنبه برای تاتنهام به عنوان یکی از دو بازیکن میانی در ترکیب 4-4-2 بازی کرد، به علاوه او سابقه بازی در سمت چپ را هم داشته است. با این تفاسیر، آیا می توان وی را - در شرایطی که او دیگر در سیستم هایی با یک هافبک در یک خط (4-3-1-2 یا 3-4-1-2) بازی نمی کند - همچنان یک بازیساز نامید؟ آیا یک بازیساز می تواند در مناطق دیگری به جز مرکز زمین بازی کند؟ درینصورت و با توجه به توانایی تام هادلستون (Tom Huddlestone) در پخش توپ، آیا نمی توان او را نیز یک بازیساز – هرچند بسیار متفاوت با موردیچ – به حساب آورد؟

    ریشه یابی

    بازیساز، اصلی ترین طراح ِ موقعیت برای تیمش محسوب می شود. بازیکنی که مانند قلاب، خطوط هافبک و حمله را به هم متصل می کند. زمانی که فوتبال تازه متولد شده بود و ترکیب های مختلف به آرامی راه خود را از میان هرج و مرج حاکم بر بازی باز می کردند، بازیساز ها مهاجمین ِ عقب کشیده ای بودند که وظیفه شان انتقال توپ از هافبک های کناری به مهاجمین نوک یا بال تعریف می شد. در اولین بازی بین المللی در سال 1872 که با تساوی بدون گل خاتمه یافت، انگلیس با ترکیب 1-2-7 بازی کرده و توسط سیستم 2-2-6 اسکاتلندی ها گیج شده بود.
    نمی توان از نحوه چیدمان خط حمله انگلیس در آن بازی مطمئن بود، بیشتر به این دلیل که مدل های کنونی فرضیه ی حضور دو بال چپ را در ترکیب انگلیس ارائه می دهند، اما یک حدس نسبتاً خوب این است که انگلیسیها از دو مهاجم داخلی – با تعریفی که بالاتر اشاره شد- به نام های کوثبرت اتاوی (Cuthbert Ottaway) و آرنولد کرک اسمیث (Arnold Kirke-Smith) استفاده کردند، هرچند به خاطر اصرار انگلیس بر اجتناب از پاس دادن، مشکل می توان این دو بازیکن را "بازیساز" در نظر گرفت.
    ولی در مورد اسکاتلند و سیستم 2-2-6 ِ انقلابی شان شواهد بیشتری وجود دارد و ما می توانیم مطمئن باشیم که دو فروارد داخلی آنها رابرت لکی (Robert Leckie) و جیمز بگ اسمیث (James Begg Smith) بوده اند. اسکاتلندی ها پاسکاری می کردند پس می توان این دو بازیکن را نخستین بازیسازها به شمار آورد، هرچند زمانی این فرض به واقعیت نزدیک تر شد که سیستم 2-3-5 ( که حاصل پرورش همان سیستم 2-2-6 بود) به آمریکای جنوبی رسید و فرواردهای داخلی بیشتر به داخل و نزدیک تر به خط هافبک متمایل شدند و نقش اتصال هافبک ها و مهاجمین را بر عهده گرفتند. تیم ملی اروگوئه در دهه 1920، که به قهرمانی المپیک های 1924 و 1928 دست یافت، یکی از موفق ترین تیم ها در این زمینه است. پس احتمالاً اولین بازیساز ها را می توان در زوج پدرو سئا (Pedro Cea) و هکتور اسکارون (Hector Scarone) مشاهده کرد.
    با این حال در نظر گرفتن تیمی با دو بازیساز عجیب به نظر می رسد.(هرچند معمولاً گفته می شود که تیم *la Máquinaِ ریورپلاته در اواخر دهه 1940 – حتی پس از جدایی آلفردو دی استفانو- پنج بازیساز داشت) زمانی که سیستم 2-3-5 به W-M (یا 3-2-2-3) تکامل یافت، یکی از دو مهاجم داخلی نقشی خلاقانه تر به خود گرفت، که برای مثال می توان از الکس جیمز (Alex James) در آرسنال ِ هربرت چپمن(Herbert Chapman) نام برد. وظیفه او جمع آوری توپ از خط دفاع و آغاز کردن ضدحملات سریع با ارسال توپ های طویل، کم ارتفاع و عمقی برای مهاجمین بال بود، بدین ترتیب او ، به معنای واقعی کلمه، اولین بازیساز بریتانیایی بود.

    ·•●★im@n★●•· دارم مدیر ارشد دیکتاتوره

    باوجود اهل معرفت آدمی نباید ناامید شود......


  6. 10 کاربر مقابل از aidin131 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin0131 (2nd October 2012), alireza17 (17th August 2012), Arash 1990 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), perspolis 7 (17th August 2012), Queen (17th August 2012), REZA JOHARCHI (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  7. #4


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    حذف مهاجمین از فوتبال مدرن؟

    پایان تفکرات تهاجمی


    فرناندو تورس یکی از گونه های در حال انقراض ؟!

    فوتبال بدون مهاجمان ؟ غیرقابل تصور به نظر می آید ، اما کارلوس آلبرتو پریرا ، کسی که برزیل را در قهرمانی سال 1994 جام جهانی همراهی کرد ، پیشبینی می کند که ساختار 0-6-4 سیستم آینده فوتبال می باشد .

    پنج سال پیش ، در یکی از کنفرانس های مربی گری در ریو دژانیرو ، کارلوس آلبرتو پیشبینی ای را انجام داد که کل اتاق را شگفت زده کرد . در حالی که درباره ی تکامل تاکتیک ها صحبت می شد او این نکته را گوشزد کرد که سیستم آینده 0-6-4 خواهد بود .درست است ، وینگرها سابقا قربانی به نظر رسیده بودند ، فقط برای اینکه اصلاح و ساماندهی شوند و دوباره اختراع شوند . بله ، بازی سازان نیز در حال پیشرفتی دوباره با توجه به همین پروسه بودند . اما مهاجمان نوک چی ؟ آیا فوتبال می تواند وافعا بدون هیچ مهاجم وسطی به عمل آید ؟بدون یک خط حمله برنامه ریزی شده ؟ پاسخ در فینال این فصل چمپیونز لیگ پیدا شد : بله ، می تواند . منچستر یونایتد در باارزش ترین تورنومنت فوتبال باشگاهی با همین سیستم قهرمان شد .

    این رادیکالیسم نادر باقی می ماند ، برای مدتی شاید بهترین فرم بازی را نمایندگی کند ، سیستمی بدون فوروارد خیلی سخت است تا یک بازی تاثیرگذار را ارائه دهد . یونایتد در 8 بازی نخست خود در این فصل 6 گل را به ثمر رساند و با ناامیدی در بازی نخست و بدون گلشان مقابل ردینگ از اوشی به عنوان مهاجم مرکزی استفاده کرد ، کسی که با عنوان دومین رکورد دفاعی بد ، کارش را تمام کرد . برای دست یافتن به یک تغییرپذیری تاثیرگذار زمان لازم است و این دلیل آن است ، با تعداد جلسات تمرینی محدود در دسترس ، هیچ کشوری در یورو 2008 راه بدون مهاجم را طی نمی کند.

    حتی در فوتبال ملی هم مهاجمان در حال ناپدید شدن هستند . از 16 تیم حاضر در اتریش و سویس ، کمتر از نصف تیم ها انتظار می رود که با دو مهاجم بازی کنند . نخستین بازی ملی ، بین تیم های اسکاتلند و انگلستان در سال 1872 ، 13 فوروارد را در بر داشت ! ؛ شما این را در یورو نخواهید دید مگر تا روز چهارم و پنجم تورنومنت . نه اینکه فوران مهاجمان در یک بازی به معنای گلهای زیاد باشد ، آن بازی 0-0 به پایان رسید !

    رم راه را دو فصل پیش نشان داد ، که بازی خود را در حالی به نمایش می ذاشت که تنها مهاجم آنها ، فرانچسکو توتی ، که به عنوان یک trequartista دیده می شد ، در حفره میان خط حمله و هافبک کار می کرد . توتی به عنوان یک نیروی هجومی اصلی فیکس نشده بود . و این را هم بگویم ، دیدیر دروگبا برای چلسی نیز همچین نقشی را داشت ، او توپ را نگه می داشت ، حرکت می کرد و برای شکستن خط دفاعی حریف برای یاران خود فضا باز می کرد . 1-4-1-4 رم اغلب به 0-5-1-4 تبدیل می شد .یونایتد رم را (منهای توتی) در یک چهارم نهایی چمپیونزلیگ پارسال 7-1 شکست داد ، اما سر الکس فرگوسن که بعد از شکست 3-2 مقابل رئال مادرید در سال 2000 به طور کلی 2-4-4 را کنار گذاشت ، به اندازه کافی چنین چیزی دیده بود . سیستم رم مدلی برای پیروی و دنبال کردن بود .

    برای بیشتر فصلی که گذشت ، یونایتد وین رونی را به عنوان مهاجم اسمی گسترش داد . او مدام در عمق جستجو می کرد و شاید هم کرده ، همانطور که فرگوسن گفت او " به شدت متواضع و ناخودخواه " بوده . اما این حرکت رونی و هوش او در مبادله و جابه جایی با کارلوس توز بود که فضای بسیاری را برای رونالدو فراهم کرد ، کسی که صاحب 42 گل شد . سیستم یونایتد ، در نتیجه ، 0-4-2-4 بود . در بعضی مواقع ، بیشتر در لیگ قهرمانان ، فرگوسن به یک هافبک دفاعی بیشتر بازی می داد که معمولا به این معنی بود که رونالدو در نقش توتی بازی می کرد . ( 0-3-3-4 ) که در گونه ی خود چیز تازه ای نبود .

    تیم " شگفت انگیز " اتریشی در اوایل دهه 1930 موفقیت های متعددی را با ماتیاس سیندلار به دست آورد ، مهاجم مرکزی که مدام به عمق می رفت ، و Vsevolod Bobrov نیز همین کار را برای توریست های دینامو موسکو انجام داد ، کسانی که جمعیت بریتانیایی را در 1945 بسیار شادمان کرد . بعد از آن نوبت Nandor Hidegkuti بود تا به عنوان یک مهاجم Deep-Lying (کسی که نه به عنوان مهاجم بازی می کند نه به عنوان هافبک و کار آن تغذیه مهاجم اصلی است - کار کند و عملکرد او در پیروزی 6-3 مجارستان مقابل انگلیس در استادیوم ومبلی 1953، تیم انگلستان را بسیار گیج کرده بود . هافبک وسط انگلیس ، هری جانستون ، گفت :" تراژدی من ناتوانی کامل بود ... قادر نبودم تا کاری در مقابل انجام دهم ." اگر جانستون Hidegkuti را تعقیب میکرد آنوقت یک حفره بزرگ در عقبدار انگلیس پدید میامد و اگر همانجا می ایستاد ، Hidegkuti آزاد می بود .

    راه حل آن مشکل مارکینگ منطقه ای ( Zonal Marking ) بود که در دهه 1950 توسط Zeze Moreira در برزیل سازمان یافت . این اندیشه که فوتبال برزیل فقط بر پایه تکنیک و حرکت آزاد است واقعا خنده دار می باشد . تاریخ تاکتیک ها داستانی از تلاش برای رسیدن به یک تعادل از تغییرپذیری حمله و استحکام دفاعی می باشد ، و دلیل اینکه پله و گارینچا به نوعی آزاد بودند این بود که سیستم بازی به آنها این اجازه را میداد . از زمان نخستین قهرمانی جام جهانی در سال 1958 ، برزیل با 4 مدافع منطقه ای راحت بازی می کرد در حالی که بقیه تیمها روی دفاع من تو من ( Man to Man ) اصرار داشتند .آن برای زمانی بود که در سیستم های فوتبال ، قبول اینکه بازی فقط به جنگ های فردی ساده نمی شود به طور جدی دنبال می شد . این موضوع در دهه 1930 در سویس آغاز شده بود ، جایی که Karl Rappan ، یکی از ملی پوشان سابق اتریش ، از اینکه تیم نیمه حرفه ای Servette به طور منظم توسط حریفان سرسخت تر مغلوب می شد ناامید شده بود . او سوئیپر (تمیز کننده) را معرفی کرد که یک پوشش اضافی برای 3 یارگیر دفاعی فراهم می کرد و تیمش را به این دلگرم می کرد که به عقب بیاید و بگذارد حریف روبروی آنها توپ را روبروی آنها پاس دهد . طرز تفکر مشابه بعد ها ایتالیا را به سوی (تاکتیک موسوم به دیوار _ The Wall _ ) هدایت کرد .

    همینکه تغذیه و درک اهمیت آمادگی جسمانی در دهه 1960 پیشرفت کرد ، مربی بزرگ Muscovite یعنی ویکتور ماسلو " پرسینگ _ فشار وارد کردن _ " را در دیناموکیف معرفی کرد . چیزی که شاید به عنوان تولد فوتبال مدرن از آن یاد می شود . بازیکنان او حریف را در حالی که توپ را در دست دارد تعقیب می کنند ، و سیستم او به اندازه کافی خوب بود که بازیکنانش بتوانند یک پوشش برای یارانشان که در حال پرس هستند درست کنند . این مدل فوتبال در تیم دیناموکیف زیر نظر Valeriy Lobanovskyi و در تیم آزاکس نیز زیر نظر Rinus Michels دنبال شد و گسترش یافت . سبک آژاکس شاید در میان بازیکنانی که از دوران جوانی با یکدیگر بودند رشد یافته بود ، در حالی که Lobanovskyi ، که در استفاده از تکنولوژی کامپیوتر در مربی گری پیشگام شده بود ، دید و تفکر خود را روی دیناموکیف تحمیل کرد . با اینکه از نظر ایدئولوژیکی فرق های بسیاری بین این دو تیم بود ، اما روش بازی آنها تقریبا یکسان بود .

    این روش با تیم آث میلان زیر نظر Arrigo Sacchi به اوج خود رسید ، و آنها موفق شدند جام های اروپایی را در سال های 1989 و 1990 تصاحب کنند . _ آخرین تیمی که موفق به تصاحب جام اروپایی برای دو سال پیاپی شده . _ او از بازیکنانش خواست که هر وقت آنها توپ را در اختیار ندارند ، فاصله میان دو مهاجم و 4 بازیکن خط دفاعی بیشتر از 25 متر نباشد . او گفت " همه بازیکنان ما همیشه 4 مرجع داشتند : توپ ، فضا ، حریف و هم تیمی ها . " به زبان ساده هیچ جایگاه ثابتی وجود نداشت و موقعیت بازیکن به همه چیز وابسته بود .

    در اینکه این فلسفه تاثیرگذار بود هیچ شکی نیست ، اما این نتوانست سیستم او را در میان بازیکتان محبوب کند . رود گولیت ،به طور ویژه، با جلسات تمرینی پی در پی برای گسترش درک دوجانبه مخالف بود .آریگو ساکی در این باره توضیح داد : "من به او گفتم که 5 بازیکن سازمان یافته همیشه می توانند 10 بازیکن بی برنامه را شکست دهند . و من این را به آنها ثابت کردم . من 5 بازیکن را برداشتم :جیوانی گالی دروازه بان ، تاسوتی ، مالدینی ، کوستاکورتا و بارسی . آنها 10 بازیکن داشتند : گولیت ، ون باستن ، رایکارد ، ویردیس ، اوانی ، آنچلوتی ، کولومبو ، دونادونی ، لانتیگنوتی و ماناری .آنها 15 دقیقه وفت داشتند تا در مقابل 5 بازیکن ما گلزنی کنند و تنها قانون این بود که اگر ما توپ را گرفتیم یا آنها آن را از دست دادند ، باید بازی را دوباره از حداقل 10 متر دور تر از میانه زمین شروع کنند . من این کار را همیشه انجام دادم و لی آنها هیچ وقت نتوانستند گل بزنند . حتی یک بار ."

    ساکی اصرار دارد که فوتبال با استفاده از تیم بزرگ او جلو برده نشده است. او گفت : "خیلی ها باور دارند که فوتبال به بازیکنانی که می خواهند خودشان را نشان دهند محدود می شود . اما قضیه این نیست . بازیکنان باید خودشان را با توجه به پارامتر هایی که توسط مربی ساخته شده نشان دهند ."شاید ساچی در این باره بنیادگرا باشد ، برای سیستم یونایتد بر پایه بازیکنان چندمنظوره است : وینگری که میتواند به عنوان مهاجم مرکزی بازی کند و مهاجم نوکی که میتواند به عنوان هافبک هجومی بازی کند . حتی دو "نگهدارنده" قابل تغییر تر از ماکله له هستند . کلیت ، تسلط را پرورش می دهد ، و این یعنی مهاجم مرکزی یک بعدی قدیم ، چه مهاجم هدف و چه، دارد به گذشته می پیوندد . ماسلو ، کسی که سیستم تاثیر گذار 2-4-4 را اختراع کرد ، و برای این کارش از او انتقاد شد ، پیشرفت های مدرن را پیشبینی می کرد : "فوتبال مانند یک هواپیماست . همینکه سرعت بیشتر شود هوا نیز بیشتر مقاومت می کند پس شما باید سر آن را کارآمدتر بسازید ."

    4-6-0 دوای درد نیست ، همانطور که اندی راکسبرگ ، که در حال حاضر مدیر فنی یوفا نیز می باشد توضیح داد :" همه 6 بازیکن در میانه زمین میتوانند بچرخند ، حمله کنند و دفاع کنند . اما شما باید 6 دکو در میانه زمین داشته باشید . - او تنها حمله نمی کند بلکه می دود ، تکل می زند و همه ی زمین را پوشش می دهد . دکو یک مثال کلاسیک برای یک بازیکن جهانی است ، چیزی که او با آمادگی جسمانی آن را مخلوط می کند. "در سخنرانی که سال پیش در بلگراد ارائه داد ، روبرتو مانچینی اصرار داشت که پیشرفت فوتبال بیشتر با آمادگی بدنی پیشرفته سر و کار خواهد داشت تا با پیشرفت تاکتیکی . این البته قابل بحث است . و اینکه آیا میتوان این دو را از یکدیگر جدا کرد یا نه : استایل و روش دیناموکیف و آژاکس تنها زمانی میسر شد که سهمیه بندی به پایان رسید و علم ورزش پیشرفت کرد ، برای مکان های "پِرِسینگ" قدرت بدنی بالا نیاز است . در یک تیم سیستم بندی شده ، هیچکسی نمی تواند به تنهایی همه کارها را انجام دهد - همه سهم خود را ارائه می دهند .

    سیستم بدون مهاجم پاداشی را برای پاسکاری های سریع و دقیق در میانه زمین قرار می دهد ، چیزی که امروزه به خوبی انجام می شود . البته روزهایی خواهد بود که پاسکاری نمی تواند تلنگر خاصی را بزند ، یا زمانی که یک تیم تحت فشار رو به عقب است و نیاز به یک روزنه برای دفع این فشار دارد . فرگوسن به این نکته پی برده که در این تابستان او در بازار مهاجمان مرکزی به سر می برد تا نقشی که لوییس ساها سابقا بازی می کرده را بتواند پر کند .همین که آمادگی بدنی پیشرفت می کند درخواست ها از مهاجمین تغییر می کند . مهاجمان مرکزی مدرن باید جهان شمول باشند ، مخلوطی از همکاری مهاجمان گذشته . دروگبا و امانوئل آدبایور هردو پرقدرت و گلزن هستند . یک تیری هانری یا دیمیتار برباتف توانایی این را دارد تا به عمق برود و باز کند . از توپ آخر به عنوان یک شانس یاد کند . در جایی در بین این دو فرقه زلاتان ابراهیموویچ ، ساموئل اتوئو و فرناندو تورس قرار می گیرند . همانطور که وینگر ها و هافبک ها می بایست ، مهاجمان نیز مجبور بازیسازی خود هستند .

    خوب پس آیا ما میتوانیم انتظار داشته باشیم تا در اتریش و سویس این گونه تاکتیک ها را شاهد باشیم ؟ نه Sacchi و نه Lobanovskyi در عرصه کشوری به پیروزی و موفقیت چشمگیری دست نیافته اند . ساکی قبول کرد که "غیر ممکن" است تا یک راه کاملا سیستماتیک را در این زمان در میان مربیان ملی گسترش دهید . پس با توجه به نظر ساکی ، یورو بیشتر از لیگ قهرمانان فردی خواهد بود . تغییرپذیری کمتری را شاهد خواهیم بود که دلیل اینکه رونالدو برعکس منچستر یونایتد درتیم پرتغال بیشتر جدا بازی می کند ،همین است .اسلاون بیلیچ ، مربی کرواسی گفت :" سیستم ها در حال مرگ هستند . در حال حاضر همه چیز فقط به حرکت 10 بازیکن بستگی دارد. "حتی در فوتبال ملی ، گرایش فوتبال به سمت هواپیمای ماسلو می باشد ، تا روی بازیکنانی حساب باز کنی که از خط میانی می گذرند تا مکملی برای تعداد رو به کاهشی مهاجم باشند .شاید به این نتیجه برسیم که حرف پریرا کم کم ثابت می شود .



  8. 7 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin131 (17th August 2012), alireza17 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), Queen (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  9. #5


    محل سکونت
    رشت
    نام واقعی
    آیدین
    شغل و حرفه
    کنکور دادم راحت شدم......
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    2,789
    تشکر
    4,244
    تشکر شده 2,950 بار در 1,236 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    تاثیرات شوچنکو بر فوتبال مدرن اوکراین
    چگونه آندری شوچنکو فوتبال اوکراین را وارد قرن 21 ام کرد...



    اگر یورو 2012 نبود، آندری شوچنکو چند سال پیش به دوران پرافتخار بازیگریش پایان می داد. بعد از گذشت این سال ها، چه چیزی از این مهاجم بزرگ باقی مانده که زمانی، بخشی از خاطرات نوستالژیک با آن درد همیشگی کمرش بود؟

    سرهی ربروف، زوج فوق العاده اش در روز های جوانی در دیناموکیف را به یاد دارید؟ او تنها دو سال از شوا بزرگتر است. اما از 2009 کفش هایش را بر روی تاقچه آویخته است. این درست است که ربروف نتوانست پتانسیل واقعی خود را که تاتنهام برای خرید آن 11 میلیون یورو پرداخت کرد و آن را باور داشت، به نمایش بگذارد. اما نکته جای دیگری نهفته است. ربروف زمانی تصمیم به بازنشستگی گرفت که بدنش، او را جواب داده بود. شوچنکو راه دیگری را انتخاب کرد.

    یورو 2012 در مارس 2007 به اوکراین و لهستان اهدا شد. درست زمانی که شوچنکو اولین فصل ناامید کننده اش در چلسی را رو به پایان می دید. طبیعتا او در 30 سالگی به پایان دوران بازیگریش نزدیک نبود، اما او خودش را مجبور کرد تا ادامه دهد. شوا منتظر ماند تا رویایش به حقیقت تبدیل شود. او همیشه مصمم بود تا در اولین تورنمنتی که در کشورش برگزار می شود بدرخشد. او شرکت در این تورنمنت را ادای دینی به میلیون ها هوادارش در سراسر کشور می داند.

    شوا چند هفته ی پیش گفت:" این رویای من است و البته، رویای تمام مردمم نیز هست. تمام کردن دوران بازیگری ملی در یک همچین تورنمنتی برابر مردم کشورم بسیار بزرگ است."

    در کودکی، او مجبور شد تا محله ی زلزله زده اش را ترک کند:" گل های من و پیروزی های بعد از آن، دستاورد بزرگی خواهد بود و جهان را به یاد آن فاجعه ی بزرگ و قربانیانش خواهد انداخت."

    شوچنکو ادعا می کند که هنوز از بازی کردن لذت می برد و قصد ندارد پس از پایان یورو به کل از فوتبال خداحافظی کند:" من تا زمانی که احساس خوبی دارم، ادامه خواهم داد."

    به عنوان یک بی طرف، دیدن تاثیرات بد بازی در سطح پایین تر بر روی او می تواند ناامید کننده باشد. در زمان اوجش در میلان، شوچنکو یکی از برترین شخصیت های حاضر در دنیای فوتبال بود. این روز ها، گاها او تیتر های بدی می سازد. در ابتدای فصل، در بازی تعیین کننده برای قهرمانی برابر شاختار، او در حالی که بر سر یوری سیومین مربی شاختار فریاد می زد دیده شد:"بنشین و ساکت شو!" پس از خطایی که از پشت به روی او انجام شد، شوا توپ را به صورت ستاره ی برزیلی یعنی فرناندینیو کوبید. آن ها نشانه های خستگی هستند. نشانه هایی که هرگز در اوجش، زمانی که یکی از بهترین مهاجمان دنیا بود، از او دیده نشد.

    برای بسیاری در خارج از اوکراین، شوچنکو متعلق به گذشته است. این چیزی نیست که او دوست دارد در تابستان دیده شود. او می خواهد ما را به یاد روز های اوجش بیندازد. زمانی که بازیکنان کمی، اگر نگوییم هیچ کس، می توانستند با رکورد خارق العاده گلزنی او برابری کنند.




    این جا کسی است که با هتریکش در نیمه ی اول، نیوکمپ را طوفانی کرد. در دیداری که دینامو در نوامبر 97، بارسلونا را 4-0 شکست داد و به یک چهارم لیگ قهرمانان راه پیدا کرد. این جا کسی است که که در همان فصل اول حضورش در میلان، با زدن 24 گل آقای گل سری آ شد و تبدیل به اولین بازیکن موفق شوروی سابق گردید که در یکی از لیگ های معتبر غربی، می درخشد. این جا کسی است که پنالتی برتری فینال لیگ قهرمانان برابر یووه را به ثمر رساند و بعد از دویدن در الدترافورد، با هم تیمی هایش جشن قهرمانی برپا کرد. در فصلی که به طور شخصی برای او ناامید کننده بود.

    این جا کسی است که پس از یک آقای گلی دیگر در سری آ، توپ طلای 2004 را کسب کرد. از دست دادن آن موقعیت طلایی در وقت های اضافه برابر لیورپول و بعد از آن، از دست دادن آن پنالتی تعیین کننده، وقایعی هستند که شوا به سختی به یاد می آورد. با این وجود آن لحظه ها زمانی در تاریخ نوشته شده اند که شوچنکو، یکی از ترسناک ترین مهاجمان حاضر در دنیا بود.

    بعضی می گویند که شوا با رسیدن به یک چهارم نهایی جام جهانی 2006، به یک موفقیت خوب در عرصه ملی رسیده است، اما اینطور نیست. اولا، آندری حتی بخشی از پتانسیل هایش را هم نتوانست به نمایش بگذارد و با یک مصدومیت جزیی در زانو، به آلمان رسید. دوما، کل تیم ضعیف بود و با افتادن در آسان ترین گروه در کنار عربستان و تونس، از شانس زیادش لذت برد. آن ها در مرحله ی بعد نیز سوییس را در ضربات پنالتی شکست دادند. اسپانیا و ایتالیا اوکراین را نابود کردند و اوله بلوخین به سختی می تواند آن تورنمنت را یک موفقیت شخصی برای خودش به حساب بیاورد. او به عنوان بازیکن بسیار بهتر بود.

    شوچنکو بهتر از همه این را می داند. بعد از مصدومیت الکساندر شوکفسکی، آندری تنها بازیکن موجود در ترکیب است که سابقه ی کار کردن با والری لبانفکسی را دارد. این مربی افسانه ای، به خوبی از شوا در روز های جوانی اش مراقبت می کرد. او خیلی زود به شوا گفت که پتانسیل بالایی دارد. اما در همان زمان برای او روشن کرد که تنها در صورت تلاش زیاد، می تواند آن را شکوفا کند. زمانی که شوچنکو 20 سال داشت، لبانفسکی او را "رونالدوی سفید" نامید. بعد ها او حرفش را پس گرفت و ادعا کرد که شاگرد او، از رونالدو نیز بهتر است.

    داستان جالبی بر سر زبان ها می چرخد که شوچنکو دوران بازیگریش را مدیون مادربزرگش است. او مقداری از موهای شوا را زیر یک درخت گلابی کاشت. بر حسب سنتی که می گوید این کار مو های کودک را فر می کند و برای او شانس زیادی خواهد آورد. شوا بهتر از همه می داند که در حقیقت، او بخش زیادی از موفقیت هایش را به لبانفسکی مدیون است. یک دهه از مرگ این معلم بزرگ در مارس 2002 گذشته است. اما لبانفسکی، زمانی که شوچنکو در یورو 2012 پای به میدان می گذارد، در ذهن او زنده خواهد ماند. او دوست دارد تا موفقیتش در این تورنمنت را به بزرگترین ذهن تاریخ فوتبال اوکراین تقدیم کند.

    این بخشی از دلیلی است که چرا شوا هنوز اینجاست. این بخشی از دلیلی است که چرا این زیبا خواهد بود که او را پس از سپری کردن چند سال پر فراز و نشیب، دوباره در حال درخشش ببینیم. در 35 سالگی، مردی که 173 گل برای میلان به ثمر رساند دیگر آن توانایی های سابق را ندارد. اما او مستحق یک تورنمنت خوب برای پایان دادن به بازی اش در عرصه ی ملی است.

    این ناراحت کننده خواهد بود که او را روی نیمکت، در کنار بلوخین و در حال تماشای نابودی تیمش در مرحله ی گروهی ببینیم. او قطعا شایسته ی بیشتر از این هاست ...
    ·•●★im@n★●•· دارم مدیر ارشد دیکتاتوره

    باوجود اهل معرفت آدمی نباید ناامید شود......


  10. 7 کاربر مقابل از aidin131 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    alireza17 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), perspolis 7 (17th August 2012), Queen (17th August 2012), REZA JOHARCHI (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  11. #6


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    چرا قانون مدرن آفساید، ایده ای هوشمندانه است؟


    هیچ چیز در فوتبال به اندازه قانون آفساید مورد اتهام قرار نگرفته است. غالباً به عنوان قانونی مخالف با لذت بازی تصور می شود که فقط برای ممانعت از تعدد گل ها و هیجان بیش از اندازه آن، وضع شده است. و برای سیاستمداران ِ این حرفه تبدیل به نوعی قربانی جهانی شده است؛ اما صرفاً این که گارس کروکس* (Garth Crooks) نکته ای را درک نمی کند، بدین معنی نیست که آن، چیز بدی ست. قانون جدید آفساید شاید بهترین اتفاقی باشد که تا کنون برای فوتبال رخ داده است. و این مسلماً همان دلیلی ست که بارسلونا را تا به این اندازه موفق ساخته است؛ تیمی متشکل از بازیکنانی که واضح ترین سرمایه شان ، نه فیزیک بدنشان، که تکنیک آن هاست.

    تاریخچه ای کوتاه از آفساید

    اولین قوانین بازی که توسط انجمن فوتبال در سال 1863 وضع شدند، بیان می کنند که بازیکن زمانی در آفساید است که جلوتر از توپ قرار گیرد: « وقتی یک بازیکن به توپ ضربه می زند، هم تیمی های او که به خط دروازه ی حریف نزدیک تر از خودشان هستند نمی توانند در بازی شرکت کنند، چه تماس خودشان با توپ و چه ممانعت از رسیدن توپ به حریف ممنوع است، تا زمانی که از آفساید خارج شوند...» این قانون به طرز موثری در برابر ایده هایی که زیرساخت فوتبال انگلیس را برای دهه آینده شکل می دادند، قد علم کرد. فوتبال آن روزهای انگلیس در شارژ بازیکن حریف برای بازپس گیری توپ خلاصه میشد، این دلیلی بود که در اولین رقابت های بین المللی در سال 1872، انگلیس در برابر سیستم پاسکاری اسکاتلند – که در آن زمان چنین قانونی نداشت – ناآرام نشان میداد.

    در سال 1866، این قانون به گونه ای تغییر کرد که اگر بین بازیکن و خط دروازه، سه بازیکن دفاعی حضور داشته باشند، بازیکن در آفساید نیست (و یا اینکه بازیکن عقب تر از توپ باشد، که این بخش از قانون همچنان ثابت باقی مانده است) این قسمت از قانون آفساید 4 سال بعد، وقتی که تیم اتحادیه به انجمن فوتبال پیوست، مورد استفاده آنها قرار گرفت. در سال 1873 قانون آفساید بدین شکل اصلاح شد که لحظه آفساید زمانی است که توپ فرستاده می شود، نه زمانی که بازیکن توپ را دریافت می کند.
    از آن پس، روند تغییرات به طرز فزاینده ای رو به تسهیل بود. در سال 1903، نظریه تداخل این قانون با روند بازی شکل گرفت: «این قانون صرفاً به دلیل وجود یک بازیکن در آفساید، جریان بازی را قطع نمی کند. بلکه تنها وقتی که بازیکن مذکور در بازی اثرگذار شود، پرچم آفساید وارد عمل می شود.» چهار سال بعد تصمیم بر این شد که بازیکن تنها در نیمه حریف ممکن است در آفساید قرار گیرد، و در سال 1921 اعلام شد که از روی پرتاب از کناره زمین آفساید گرفته نمی شود.
    با این وجود تیم ها شروع به تطابق و استفاده از تله آفساید کردند. تیم ناتس کانتی ( Notts County ) آغازگر این جریان بود، اما تا اواسط دهه بیست، بسیاری از باشگاه ها خصوصاً نیوکسل یونایتد با دو دفاع کناری اش – زوج فرانک هادسپث (Frank Hudspeth) و بیل مک کراکن (Bill McCracken) – چنان آزار دهنده شده بودند که عملاً بازی ها به مناطق باریکی از دو سمت خط میانی زمین محدود می شدند.
    تساوی 0-0 نیوکسل در بری (Bury) در فوریه 1925، پایان کار بود. این نتیجه ششمین تساوی بدون گل در آن فصل بود که باعث شد آمار 2.58 گل در هر بازی – که در آن زمان به طرز ناباورانه ای کم بود – شکل بگیرد. فوتبال خسته کننده شده بود، جذب تماشاگر به سرعت کاهش می یافت و انجمن فوتبال نه تنها حس کرد که نیاز به راه حلی اساسی ست، بلکه بلافاصله برای ارائه آن اقدام کرد.

    تحول 1925

    انجمن فوتبال دو راه حل پیش رو داشت: یا اینکه وجود تنها دو بازیکن مدافع در برابر مهاجم برای خروج از آفساید کافی باشد، و یا اضافه کردن خطوطی در هر نیمه از زمین به فاصله 40 یاردی از دروازه ( حدود 36.5 متر) که مهاجم در پشت آنها در آفساید قرار نگیرد. پس از یک بازی نمایشی که در آن هر کدام از دوشیوه در یک نیمه از بازی بکار گرفته شد، انجمن فوتبال راه اول را برگزید. این طرح به هیئت مدیره ی بین الملل پیشنهاد شد و در ابتدای فصل 1925-1926 تصویب گردید.
    آمار گل در هر بازی در آن فصل به رقم 3.69 جهش پیدا کرد، اما تأثیر نهایی، تغییراتی بنیادین در تاکتیک تیم ها بود. پیش از آن تلاش برای استفاده از تله آفساید همراه با این واقعیت بود که تیم می توانست یک دفاع کناری خود را به عنوان پوششی برای هم تیمی اش که برای گرفتن مهاجم حریف پیش تاخته بود، حفظ کند. اما قانون جدید به این معنی بود که خطایی کوچک با ریسک رها شدن مهاجم و قرار گرفتن او در موقعیت تک به تک با دروازه بان همراه بود.
    برای جبران این مسئله، تیم ها یک دفاع میانی را در سیستم 2-3-5 برای یارگیری نفر به نفر مهاجم مرکزی بکار بردند. برخی افراد، مانند ویلی میسل (Willy Meisl) روزنامه نگار بزرگ اتریشی، تأکید کردند که این مرگ فوتبال است و در جزئیات بیشتر، پایان سبکی خاص در فوتبال. حق با او بود. جابجا کردن دفاع میانی منجر به بی مصرف شدن سیستم 2-3-5 گردید، وسپس ابداع سیستم W-M (3-2-2-3) توسط هربرت چپمن (Herbert Chapman) در آرسنال، که تقریباً تمام تاکتیک های ابداعی فوتبال از آن زمان تا کنون، از آن منشأ گرفته است.
    با اینکه این تغییر قانون در ابتدا موثر واقع شد، ولی تله آفساید تا اواسط دهه 60 بار دیگر به میادین بازگشت، زیرا که ظهور منطقه بندی های زمین و پیشرفت اصول تغذیه و تمرینات فیزیکی منجر به پیشرفت تاکتیک پرس شده بود. وقتی امثال ویکتور ماسلوف (Viktor Maslov) در دیناموکیف و رینوس میشلز(Rinus Michels) در آژاکس به پرس روی می آورند و مناطق موثر زمین را برای رسیدن به اهداف خود دستکاری می کردند، فوتبالی هیجان انگیز رخ می نمود. اما وقتی تیم هایی با توانایی تکنیکی کمتر از این شیوه استفاده می کردند، خصوصاً وقتی دو تیم از یک سطح در مقابل هم قرار می گرفتند، باز هم بازی به دو منطقه باریک در اطراف خط وسط محدود می شد.

    ایتالیا 90

    بی حاصلی جام جهانی 1990 ایتالیا بود که انگیزه لازم را برای تغییر بسیاری از قوانین مانند قانون آفساید فراهم آورد. در ابتدا تصمیم بر این شد که در صورت هم خط بودن بازیکن با مدافع یکی مانده به آخر نیز آفسایدی گرفته نشود. در حالیکه تا پیش از آن مهاجم باید لزوماً عقب تر از آن مدافع قرار می گرفت. سپس در سال 1995، تغییری ظریف در طرز بیان قانون ایجاد شد به گونه ای که «سود بردن بازیکن از بودن در موقعیت آفساید» باعث پرچم زدن می شد، قبل از این تغییر، صرفاً «تلاش بازیکن ِ قرارگرفته در آفساید برای سود بردن از بودن در آن مکان» کافی بود تا آفساید اعلام شود.
    اما در سال 2005 بود که بنیادی ترین تغییرات از راه رسیدند وقانون آفساید پس از گذشت 142 سال از تولدش، سرانجام به کیفتی که لازم داشت، دست یافت. ابتدا خاطرنشان شد که بازیکن تنها در صورتی در آفساید است که فقط اجزائی از بدنش که اجازه کار با توپ را دارند، از مدافع ماقبل آخر جلوتر باشد. در واقع این تغییر بیشتر در حوزه تئوریک مطرح می شد، زیرا در عمل هیچ کمک داور ِ خط نگه داری نمی توانست تشخیصی دقیق داشته باشد که آیا این شانه مهاجم بود که از مدافع هم خطش جلوتر زد یا آرنج او. اما کاری که این تغییر کرد، سنگین کردن کفه ترازو به نفع مهاجم در موقعیت های مشکوک بود.
    اما تغییر جزئی تر، در بیان معنی عبارت "مداخله بازیکن آفساید در بازی" بود: «مداخله در بازی به معنی بازی یا تماس با توپی است که از طریق پاس یا تماس هم تیمی به بازیکن قرار گرفته در آفساید رسیده باشد.» بعدها اصلاحیه ای به این قسمت اضافه شد که: « بازیکن در موقعیت آفساید می تواند حتی قبل از بازی یا تماس با توپ متوقف شود اگر – بنا به تشخیص داور – هیچ یک از هم تیمی های او (خارج از آفساید) توانایی رسیدن به توپ را نداشته باشند.»
    «اگر بازیکنی از تیم حریف در آن منطقه وجود داشته باشد و – بنا به تشخیص داور – امکان تماس فیزیکی بازیکن حاضر در موقعیت آفساید وجود داشته باشد، می توان به خاطر مداخله در کار بازیکن ِ حریف، پرچم زد.»

    تأثیر تغییر 2005

    پس برای بودن در موقعیت آفساید، بازیکن یا باید با توپ تماس داشته باشد و یا در موقعیتی قرار گیرد که احتمال مداخله در کار دفاع حریف وجود دارد.
    اگر دفاع حریف جلو بیاید تا با این کار مهاجم را در آفساید قرار دهد، دیگر عاقلانه نیست که وی به روند بازی وارد شود. این بدین معنی ست که در برابر حریفان باهوش که تلاش می کنند توپ را از بازیکنان ِ سرگردانشان در موقعیت آفساید دور نگه دارند، تله آفساید تبدیل به ایده ایی بی اثر شده است.
    اسناد موجود این ادعا را اثبات می کنند. جداول اُپتا (Opta) نشان می دهد که در فصل 1997-1998 آمار آفساید در هر بازی در لیگ انگلستان 7.8 بوده است، پس از آن کاهشی خفیف و پیوسته در این آمار مشاهده می شود که به عدد 6.3 در فصل 2005-2006 می رسد. و از زمان اجرای قانون جدید، کاهشی بیشتر و رسیدن به رقم 4.8 که در این فصل ثبت گردید، دیده می شود.
    هنوز هم کارشناسان – و مربیان و بازیکنان و هواداران – یی هستند که می پرسند پس یک مدافع در شرایطی که قبلاً عقب می کشید تا آفساید بگیرد و یا زمانی که پشت سرش در محوطه جریمه بازیکنی قرار دارد و توپی برای او ارسال می شود، باید چه بکند؟ پاسخ البته این است که او باید برای بدست آوردن توپ تلاش کند. اصلاً چرا باید به مدافعین اجازه داد به راحتی عقب بکشند؟ صرف ِ این موضوع که آنها 80 سال است که همین کار را می کنند، تله آفساید را حقی الهی و غیرقابل بحث برای آنها نمی کند.
    با اینکه قانون آفساید ِ ابداعی توسط انجمن فوتبال در سال 1863 بر پایه بازی همراه با دریبل استوار بود، در قسمت های شمالی تر دنیا – برای مثال در ناتینگهام، دربی، شفیلد و اسکاتلند – جایی که بازی ها بیشتر با پاسکاری همراه بود، قانون آفساید برای جلوگیری از تعدد ِ بیش از اندازه گل ها بود و نیز ممانعت از حضور دائمی توپ در منطقه خطر، جایی که دروازه بان مجبور بود دائماً با مهاجمینی دست و پنجه نرم کند که قانوناً اجازه داشتند درست در مقابل او بایستند.
    قانون جدید آفساید به این وضعیت خاتمه داد، و به طور درخشانی این کار را بدون عوارض جانبی و یا قانونی کردن تله آفساید انجام داد. و این موضوع، حتی در ابتدایی ترین سطحش، هم بسیار خوب است. مطمئناً هیچ کس حتی جرج گراهام** (George Graham) هم با این تفکر برای دیدن بازی نمی رود که : «امیدوارم امروز آنها آفساید های زیادی بگیرند!» مجبور کردن مدافعین به دفاع ، یارگیری ها، سد راه توپ شدن ها، تکل ها و مداخله های آنها در کار مهاجمان باید بسیار جالبتر باشد.
    وقتی تیم ها دست از تلاش برای گرفتن آفساید بردارند، مناطق موثر برای بازی نیز گسترده تر می شود. چندین سال قبل، پیشنهادات نیمه جدی ای مطرح می شد مبنی بر اینکه زمین بازی باید بزرگ تر شود تا با بازیکنان متناسب باشد، بازیکنانی که از نظر جثه بسیار بزرگتر از بازیکنان عصر ملکه ویکتوریا – زمانی که اندازه های زمین استاندارد سازی شد – هستند. بازیکنان کوچکتر هیچ شانسی برای بازی در کنار هیولاهای تنومندی نداشتند که غالباً از مهارت کمتری بهره مند بوده اما برای بازی در فوتبال سایشی و پربرخورد آن دوران مناسب تر بودند.
    بازداشتن تیم ها از بکارگیری تله آفساید موجب شد آنها عمیق تر دفاع کنند، نوار باریکی که به خاطر استفاده از این تله در میانه زمین بوجود آمده بود و مناطق موثر در بازی، وسیع تر شدند (همین تغییر باعث شد که در سیستم ها شاهد تبدیل ترکیبهای سه خطی به انواع چهار خطی باشیم ) و نتیجه این بود که اکنون از اهمیت جثه بازیکنان کاسته شده ست و مهارت بار دیگر حرف اول را می زند. پیروزی بارسلونا در لیگ قهرمانان فصل گذشته و موفقیت اسپانیا در یورو2008 ، هر دو توسط هافبک های ریزنقش و هنرمندی به ارمغان آورده شدند که تصور می شد نسلشان دو یا سه دهه گذشته به پایان رسیده است.
    قانون جدید آفساید همچنان تقدیرنشده باقی می ماند، اما این قانون شرایطی را فراهم آورده ست که در لوای آن می توان زیباترین گونه هایی از فوتبال را که تاکنون ابداع شده است، به تماشا نشست.



    *گارس کروکس بازیکن بازنشسته انگلیسی است که اکنون به عنوان خبرنگار BBC و کارشناس برنامه تلویزیونی Final Score در حوزه ی لیگ انگلیس و فوتبال دنیا فعالیت می کند.



    **جرج گراهام ، مربی اسبق آرسنال بود که در مقطعی از دوران مربی گری اش در این باشگاه به تفکرات دفاعی روی آورد، به نحوی که آمار گل های زده آرسنال در طول یک فصل تا رقم 48 گل در حد فاصل فصل های 92-93 تا 94-95 کاهش یافت.



  12. 8 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin131 (17th August 2012), alireza17 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), perspolis 7 (17th August 2012), Queen (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  13. #7


    محل سکونت
    رشت
    نام واقعی
    آیدین
    شغل و حرفه
    کنکور دادم راحت شدم......
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    2,789
    تشکر
    4,244
    تشکر شده 2,950 بار در 1,236 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    چرا تاکتیک پرس در فوتبال مدرن تااین اندازه حیاتی ست؟ (1)

    بارسلونا و بایرن مونیخ دو تیمی هستند که ارزش تاکتیک پرس را در باز پس گیری سریع مالکیت توپ، در دور یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان به خوبی نشان دادند.




    سرخیو بوسکتس درصدد مهار سسک فابرگاس بر می آید؛ بازی ِ همراه با پرس بارسا، آرسنال را دچار مشکل کرد. عکس از شوان بوتریل


    پس از پیروزی 3-0 دیناموکیف با هدایت والری لوبانفسکی (Valeriy Lobanovskyi ) در برابر زنیت لنینگراد در اکتبر 1981 ، که باعث شد آنها دهمین عنوان قهرمانی شوروی سابق را در کارنامه خود ثبت کنند، نویسنده روزنامه Sportyvna Hazeta در مقاله اش تأسف خورده بود که ویکتور ماسلوف(Viktor Maslov) دیگر زنده نیست تا شکوفایی ایده هایش در حیطه فوتبال را نظاره گر باشد. شرم آور است که امروز علاوه بر او، لوبانفسکی نیز دیگر نیست تا ارتقاء آن ایده ها را به سطحی جدید در بازی بارسلونا برابر آرسنال در دور رفت مرحله یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان ببینند.
    همانطور که بسیاری افراد بیان کرده اند، رد و بدل پاس های سریع، حملات بی رحمانه و دفاع های کناری مهاجم بارسا خاطراتی از بهترین تیم های تاریخ برزیل را زنده می کند، اما بستری که آنها بازی خود را بر آن سوار کرده اند از خطوط فکری ماسلوف، رینوس میشلز(Rinus Michels) و لوبانوفسکی سرچشمه می گیرد.
    پپ گوآردیولا پس از فینال لیگ قهرمانان فصل گذشته چنین گفت: «بدون توپ ما یک تیم فاجعه آمیز هستیم، یک تیم مصیبت زده، پس به توپ نیاز داریم.» این جمله ایست که به همین اندازه می تواند برای آرسنال هم استفاده شود. واضح است که آنها با مالکیت توپ بسایر بهتر از بدون آن عمل می کنند. تفاوت در اینجاست که بارسا در بازگردانی مالکیت توپ بسیار بهتر از آرسنال عمل می کند.
    در آن بازی پس از گذشت بیست دقیقه، بارسا 72% مالکیت توپ را در اختیار داشت، آماری خارق العاده در برابر هر تیمی، مهم نیست که آنها برابر آرسنالی قرار گرفته بودند که به خاطر قدرت پاسکاری اش معروف است. تسلط بازیکنان بارسا در زمین نه به دلیل برتری تکنیکی شان – هرچند احتمالاً از این نظر هم برتر هستند – که به خاطر بهتر بودنشان در پاسکاری بود. در آن دقایق ابتدایی، بارسا به تکل های مداوم روی آورد، آرسنال را احاطه کرده بود، و آنها را حتی تا زمین خودشان عقب رانده و در آنجا محبوس کرده بود. این حمله ای بی رحمانه و سرگیجه آور بود، در هیچ نقطه ای از زمین به آرسنال مهلت داده نمی شد، حتی وقتی توپ از دروازه بان به دفاع کناری درست در خارج محوطه جریمه پاس داده می شد، هم خطر در کمین بود.
    آرسنال تحت فشار بود، بارها و بارها. حتی بازیکنانی که در حالت عادی به راحتی و با اعتماد بنفس به حفظ توپ می پرداختند هم توپ لو می دادند. به سختی می توان باور کرد سسک فابرگاس – که اکنون با مصدومیت مواجه شده است – تا آن زمان به اندازه نیمه اول آن بازی بد پاس داده باشد. آندری آرشاوین چنان آشفته بود که خاطره گازا ( Gazza)*را زنده کرد و به خاطر حرکتی ناگهانی بر روی سرخیو بوسکتس، به زانوی خودش آسیب زد.

    عامل روانشناختی

    این قدرت ناگفته بارساست: آنها تنها در حفظ توپ استاد نیستند، بلکه رقیبشان را نیز در مالکیت توپ متزلزل می کنند. نه تنها آرسنال، که مایکل کریک و اندرسون هم در ماه مه گذشته در رم در ساختن پاس صحیح اقبالی نداشتند. بخشی از این وقایع به این دلیل است که بارسا در بستن فضاها بسیار سریع عمل می کند؛ اما دلیلی روانشناسانه هم وجود دارد. بارسا به قدری در حفظ توپ عالی کار می کند و به ندرت آن را از دست می دهد، که تک تک دقایق تملک توپ برای حریفش شدیداً ارزشمند می شود، حتی پاس های ساده هم با فشاری عظیم بر دوش بازیکن حریف همراه می شوند و این دلیلی ست بر تداوم اشتباهات ِ منجر به از دست دادن توپ.
    برزیل ِ دونگا نیز، با اینکه تا این اندازه خارق العاده به نظر نمی رسد، شیوه ای مشابه را اجرا می کند. همانطور که راب اسمیث (Rob Smyth) بیان کرده است، آنها توانسته اند دنیا را طوری فریب دهند که گویی هنوز با همان شیوه ای بازی می کنند که تا سال 1982 بازی می کردند، ولی در واقع از آن سال تا به حال آنها هرگز آنگونه بازی نکرده اند! و این موضوع به آنها کمک می کند، و شاید همین موضوع، دلیل سردرگمی صاحب نظران پیرامون موفقیت های اخیر این تیم در جام کنفدراسیون ها و کوپا آمریکا باشد. جان تری که شکست یک بر صفر تیمش برابر برزیل ( سال گذشته، دردوحه قطر ) را از جایگاه نظاره گر بود، هنوز هم در باره آنها این گونه صحبت می کند: «آن ها نفراتی در اختیار دارند که می توانند هرکسی را در مصاف نفر به نفر بترساند.» و در عین حال تأکید می کند: «من فکر نمی کنم برزیل چیزی تا آن حد نگران کننده داشته باشد.»
    شاید نفرات آنها نگران کننده نباشند، اما مسئله این جاست که صرف ِ"افراد" دیگر تنها قدرت برزیل نیست. قدرت آنها در پیوستگی شان به یکدیگر است. نظم آنها در پرس کردن که در هنگام تصاحب توپ با تکنیکشان همراه می شود، بدین معنی ست که حریفشان هیچ گاه توپ را بدست نمی آورد. این همان نکته ایست که وین رونی در کنفرانس مطبوعاتی پس از آن بازی به آن اشاره کرد؛ چهره برافروخته او در این مصاحبه، شاهدی محکم بود بر میزان دویدن های بی حاصلی که او برای بازگرداندن توپ انجام داده بود.
    بدترین عملکرد اخیر برزیل به تساوی 1-1 آنها برابر اکوادور در دور مقدماتی جام جهانی باز می گردد، جایی که تنها عکس العمل های خولیو سزار مانع از شکست سنگین آنها شد، واضح است که در کیتو(Quito، پایتخت اکوادور) با ارتفاعی زیاد از سطح دریا، تلاش و انرژی بسیار بیشتری برای پرس حریف لازم است.

    شوک و ترس

    بارسا، حتی با معیار های خودش، در آن بیست دقیقه ابتدایی بی نظیر عمل کرد، به طوری که این سوال پیش می آید که چرا اینکار را در هر بازی انجام نمی دهند، و یا چرا این شیوه را در 70 دقیقه باقیمانده همان بازی ادامه ندادند. شاید نوعی غرور به میان آمد و یا شاید آرسنال رفته رفته خود را از شوک اولیه بیرون کشید و شروع به ارائه بازی خود کرد، و شاید تعویض آرشاوین با امانوئل ابوئه به آنها توان دفاعی مستحکم تری در راست خط دفاع بخشید. اینها دلایل ِ اغلب افراد در این رابطه هستند.
    به هر حال این یک واقعیت تاریخی است که حملات سنگین تیم ها در زمانی که همه چیز برایشان به خوبی پیش می رود، مدت زیادی طول نمی کشد، حتی در عملکرد بهترین های تاریخ نیز این مسئله دیده می شود. به عنوان مثال آلمان غربی در پیروزی 3-1 برابر انگلستان در جام ومبلی سال 1972، تنها 35 دقیقه ابتدای بازی را درخشان کار کرد. حتی مجارستان نیز در برد تاریخی 6-3 خود مقابل انگلیس، کار خود را پس از 65 دقیقه به پایان رساند، و هر چه بازی به انتهای نیمه نخست نزدیک می شد، از فشار آنها نیز کاسته می شد. برتری سخت بدست می آید، اما حفظ آن مشکل تر است.
    اما از طرفی ممکن است فشار اولیه بارسا جزئی از یک نقشه از پیش طراحی شده بوده باشد، به همین دلیل است که مقایسه این تفکر با لوبانوفسکی مناسب به نظر می رسد، البته میشلز و یوهان کرویف تأثیرگذارتر به نظر می رسند. پرس با آن فشاری که بارسا در آن بازی ارائه کرد، خسته کننده است و نمی تواند برای مدتی طولانی حفظ شود.
    لوبانوفسکی در کتابی که به همراه آناتولی زلنتسوف(Anatoliy Zelentsov) در رابطه با ایده شناختی مدل های تمرین نوشت، سه نوع مختلف از پرس را عنوان کرد:
    - پرس کامل؛ وقتی حریف کاملاً در زمین خود محبوس می شود.
    - پرس ناقص؛ که در آن تنها وقتی حریف در حال عبور کردن از نیمه زمین است، مورد پرس قرار می گیرد.
    - پرس کاذب؛ تیمی تظاهر به پرس می کند، اما در واقع پرسی انجام نشده است. یعنی یک بازیکن، بازیکن صاحب توپ حریف را تحت فشار قرار می دهد و بقیه بازیکنان استراحت می کنند.
    لوبانوفسکی، خصوصاً در رابطه با حریفانی که از توانایی تکنیکی بالایی برخوردارند، از پرس کامل استفاده می کند تا آنها را متزلزل کند و پس از آن معمولاً پرس کاذب کافیست تا بازیکنان حریف مرتکب اشتباه شوند. و البته تیم خودش نیز پس از پرس کامل، بدون هیچ فشاری به ادامه بازی ، که معمولاً با برتری همراه است، می پردازد.
    اینکه گوآردیولا قطعاً همین تئوری ساختاری را مد نظر داشته باشد، محتمل به نظر نمی رسد، اما امکان دارد که تلاشی آگاهانه از سوی بارسا برای پیش انداختن زودهنگامشان در بین بوده باشد. و تنها مشکل این بود که – چه به خاطر دروازه بانی خوب و چه به خاطر بدشانسی و چه ضعف در تمام کنندگی – بارسا پس از بیست دقیقه پیش نیافتاده بود. و آرسنال ، که در این فصل گل های حیاتی بسیاری در دقایق پایانی زده است، بسیار بهتر از گذشته توانست به بازی بازگردد.
    ·•●★im@n★●•· دارم مدیر ارشد دیکتاتوره

    باوجود اهل معرفت آدمی نباید ناامید شود......


  14. 7 کاربر مقابل از aidin131 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin0131 (2nd October 2012), alireza17 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), Queen (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012)

  15. #8


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    چرا تاکتیک پرس در فوتبال مدرن تااین اندازه حیاتی ست؟ (2)

    پرس به عقب

    تلاش آرسنال برای پاسخ به این وضعیت با ارائه پرس خودش، رک بگوییم، ملال آور بود. در واقع تفاوت بین دو تیم همچنان بارز بود. برای ایجاد پرسی نتیجه بخش، تیم باید فشرده باقی بماند. این همان دلیلی ست که باعث می شود رافا بنیتز معمولاً در کنار خط زمین دیده می شود در حالیکه دستانش را به سمت هم می فشارد گویی در حال نواختن آکاردئونی نامرئی ست. آریگو ساچی(Arrigo Sacchi) بیان کرد که فاصله مناسب بین مهاجم نوک و دفاع وسط در زمان از دست دادن مالکیت توپ، 25 متر است، اما تغییرات قانون تله آفساید، محاسبات را تا حدی پیچیده تر کرده است.
    مهاجمین آرسنال بارها و بارها پرس می کردند و در همین حال فاصله ای بزرگ بین آنها و خط میانی بوجود می آمد. یا با پرس توسط هافبک ها، فضا در جلوی خط دفاع ایجاد می شد. این بدین معنی ست که بازیکن صاحب توپ براحتی می تواند پرس کننده ی مقابلش را دور بزند و به آن فضای ایجاد شده وارد شود، و یا با پاسی ساده توپ را به هم تیمی اش برساند که به قبلاً آن فضا وارد شده است. هدف پرس، خنثی کردن حریف است. آرسنال به پرس کاذب روی آورده بود، و می توانند ادعا کنند که در پرس کردن هم خوب بودند؛ البته بدون حتی رسیدن به اولین هدف پرس! یعنی وادار کردن حریف به انجام کاری که خود می خواهید.
    و قضیه حتی بدتر شد وقتی که آرسن ونگر در فاصله بین دو نیمه تلاش کرد تا خط دفاعش را به پیشروی ترغیب کند. مشکل اینجاست که اگر زمان بندی و ساختار دقیق این پیشروی ها حفظ نشود، تیم، مستعد ِ دریافت توپ های ساده هوایی (مانند آنچه منجر به گل اول شد) و پاس هایی تودر (باعث به ثمر رسیدن گل دوم) می شود. این مشکلی تکراری برای آرسنال در طول سال های گذشته بوده است، گل فصل گذشته گابریل آگبونلاهور(Gabriel Agbonlahor) برای استون ویلا در ورزشگاه امارات مثالی شاخص بر این مدعاست.

    نقشه ای بنام والکات

    آنچه که بازی را به سود آرسنال بازگرداند – البته حتی در 25 دقیقه آخر که آنها دو گل خود را به ثمر رساندند، نمی توان گفت که آنها واقعاً کنترل بازی را در دست گرفتند – ورود تئو والکات بود. حتی وقتی انگلستان 18 ماه پیش، کرواسی را با نتیجه 4-1 در زاگرب(Zagreb، پایتخت جمهوری کرواسی) شکست داد، والکات بازیکنی کلیدی محسوب شد، نه تنها به خاطر به ثمر رساندن یک هتریک، بلکه به این دلیل که سرعت او، سیستم تهاجمی کروات ها را کاملاً برهم ریخت. در یورو2008، آنها ایوان راکیتیچ(Ivan Rakitic) را در اختیار داشتند که به داخل نفوذ می کرد و دفاع کناری اش یعنی دنیل پرانیچ(Danijel Pranjic) او را پوشش می داد. اما در آن بازی، پرانیچ که از خطر والکات برای نفوذ به فضای پشت سرش آگاه بود، کاملاً مهار شده بود. راکیتیچ قابل پیش بینی شده بود، همواره به داخل حرکت می کرد در حالیکه دیگر کسی در کنارش نبود تا مدافع کناری حریف را به دنبال خود بکشاند.
    بارسا هم، به خاطر طبیعت بازی اش، در مناطق تحت پوشش دفاع های کناری اش آسیب پذیر است. خصوصاً دنی آلوس که تنها شمایی از یک مدافع دارد – و این دلیلی ست که دونگا مایکون را به او ترجیح می دهد – اما این مهم نیست تا وقتی که بارسا مالکیت توپ را تحت کنترل خود دارد، زیرا وظیفه آلوس حضور داشتن به عنوان یاری اضافه در میانه زمین است تا مسی را پوشش دهد (شاید این ترس که مسی نتواند به اندازه قبل از راست نفوذ کند، باعث شده گوآردیولا او را به عنوان شماره 9 کاذب بازی دهد.)
    این یکی از دلایلی ست که پرس بارسا تا این اندازه مسحورکننده است. با پیش آمدن دفاع های کناری، سیستم آنها در واقع نوعی 2-5-3 به نظر می رسد. پرس با تعداد نفرات و نیرویی چنین زیاد، نوعی ریسک است، اما به نظر مؤثر می رسد. عملکرد فلورنت مالودا در برابر آلوس در دور برگشت نیمه نهایی سال گذشته نشانی از این موضوع است که چه می شود اگر بارسا این قمار را ببازد و از پس کنترل توپ برنیاید.
    به میدان آمدن والکات پرس بارسا را مختل کرد، زیرا مکسول، درست مانند پرانیچ، ناگهان نگران فضای پشت سرش شد. (حرکات قطری چارلی دیویس(Charlie Davies) به پشت مدافع کناری، نکته ای کلیدی در پیروزی ایالات متحده برابر اسپانیا در جام کنفدراسیون ها بود. زیرا این کار از پیشروی سرخیو راموس ممانعت کرد و در نتیجه خط میانی اسپانیا را ضعیف ساخت.)
    سمیر نسری پیش از آن موفقیت هایی در برابر آلوس داشته است – در واقع تمام مهاجمین آرسنال در ساعت اول بازی به سمت آلوس و یا فضاهایی که او به جا گذاشته بود، حرکت می کردند – و وقتی آرسنال توانست برتری کامل بارسا را به تعادل بکشاند و شروع به افزایش مالکیت توپ خود کرد، به نظر می رسید که آرشاوین اگر حضور داشت می توانست حرکتی مشابه را با مکسول انجام دهد. اما سرعت زیاد اهمیتی دیگر دارد، چون دفاع کناری به خوبی می داند که به محض ورود مهاجم سرعتی به فضای پشت سرش، او دیگر شانسی برای رسیدن به او نخواهد داشت. شاید این دلیل خوبی برای اعتراض به عدم بازی دادن والکات از ابتدا باشد، اما پاسخ را می توان اینگونه داد که بدون ابوئه در آن بازی، آرسنال شاید هرگز شانسی برای در دست گرفتن مالکیت توپ پیدا نمی کرد.
    و این واقعاً معمای پیچیده آرسنال است: اگر دستور کار، حمله به بارسا (با بازی دادن دو بال مهاجم) باشد در زمانی که آنها آسیب پذیرند ، این خطر همچنان وجود دارد که هیچ گاه آنقدر توپ در اختیار نیست که بتوان از منافع این شیوه استفاده کرد. و اگر تمرکزشان بر حفظ توپ و بازی محتاطانه باشد، عناصر هجومی کافی برای استفاده از این مالکیت توپ در دست نیست.
    مشکل بزرگتر اما، شیوه پرس است. حتی اگر تمام فاکتور های دیگر را برابر تصور کنیم، باز هم بارسا در پس گرفتن توپ بسیار، بسیار ماهرتر است. و این باعث می شود که آنها قطعاً مالکیت توپ رادر انحصار خود نگاه دارند و در نتیجه، بازی را از آن خود کنند. چیزی که ماسلوف و لوبانفسکی احتمالاً تأیید می کنند.



  16. 10 کاربر مقابل از REZA JOHARCHI عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aidin0131 (2nd October 2012), aidin131 (17th August 2012), alireza17 (17th August 2012), IMAN (17th August 2012), perspolis 7 (17th August 2012), Queen (17th August 2012), Shahan (17th August 2012), Terminator2731 (18th June 2013), Ya3r (17th August 2012), عشق (17th August 2012)

  17. #9


    محل سکونت
    بابلسر روستای اسلام آباد
    نام واقعی
    روح الله بخشی
    استاتوس
    تو قلب من نوشته پرسپولیس سلطان عشقه
    شغل و حرفه
    كليه خدمات برق
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,574
    تشکر
    15,818
    تشکر شده 8,517 بار در 3,761 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 28 تاپیک
    مر30


    هادی جان ب گفتت 57 امتیازی شدیم ولی تقریبا همون 57 پاشنه آشیل قهرمان نشدنمون شد چون خوزستانی ها همون دقیقه گل زدن


    داش هادی تشکر میکنم ازت بابت اتحاد و هم دلی ک در تیم ایجاد کردی


  18. #10


    محل سکونت
    رشت
    نام واقعی
    آیدین
    شغل و حرفه
    کنکور دادم راحت شدم......
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    2,789
    تشکر
    4,244
    تشکر شده 2,950 بار در 1,236 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    خواهش.....
    ·•●★im@n★●•· دارم مدیر ارشد دیکتاتوره

    باوجود اهل معرفت آدمی نباید ناامید شود......


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا