داستان .عشق و تاریخ مصرف؟!
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: داستان .عشق و تاریخ مصرف؟!

  1. #1


    محل سکونت
    تعریف از خود نباشه ولی یه خوزستانی خون گرمم.
    نام واقعی
    khatereh
    استاتوس
    خدایا به امید تو ...
    شغل و حرفه
    کل کل !!!!
    بازیکن محبوب
    Omid Allishah
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    913
    تشکر
    2,671
    تشکر شده 1,843 بار در 536 ارسال
    Blog Entries
    1
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 5 تاپیک

    داستان .عشق و تاریخ مصرف؟!

    امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد ...
    منصور با خودش زمزمه كرد ... چه دنیای عجیبی است این دنیای ما !
    یك روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم.
    ************************************************** *************************************************
    ژاله و منصور 8 سال دوران كودكی رو با هم سپری كرده بودند.
    آنها همسایه دیوار به دیوار یکدیگر بودند ولی به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدیهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.
    بعد از رفتن آنها منصور چند ماه افسرده شد.
    منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.
    7سال از اون روز گذشت تا منصور وارد دانشگاه حقوق شد.
    دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید.
    منصور كنار پنجره دانشگاه ایستاده بود و به دانشجویانی كه زیر برف تند تند
    به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می كرد.
    منصور در حالی كه داشت به بیرون نگاه می كرد یك آن خشكش زد.
    باورش نمی شد که ژاله داشت وارد دانشگاه می شد !
    منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد.
    ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی ؟!
    بعد سكوتی میانشان حكمفرما شد.
    منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودی جدیدی ؟!
    ژاله هم سرشو به علامت تائید تكان داد.
    منصور و ژاله بعد از 7 سال دقایقی با هم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند
    درخت دوستی كه از قدیم میانشون بود جوانه زد.
    از اون روز به بعد ژاله و منصور همه جا با هم بودند.
    آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاهی تبدیل شد به یك عشق بزرگ،
    عشقی كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت.
    منصور داشت کم کم دانشگاه رو تموم می كرد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول كرد طی پنج ماه سور و سات عروسی آماده شد و منصور و ژاله زندگی جدیدشونو آغاز كردند.
    یه زندگی رویایی زندگی كه همه حسرتش و می خوردند. پول، ماشین آخرین مدل، شغل خوب، خانه زیبا، رفتار خوب، تفاهم و از همه مهمتر عشقی بزرگ كه خانه این زوج خوشبخت رو گرم می كرد.
    ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت .
    در یه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب كرد !
    منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد ولی همه دكترها از درمانش عاجز بودند. آخه بیماری ژاله ناشناخته بود.
    اون تب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با خودش چشمها و زبان ژاله رو هم برد و ژاله رو كور و لال کرد.
    منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولی پزشكان آنجا هم نتوانستند كاری بكنند.
    بعد از اون ماجرا منصور سعی می كرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای ژاله حرف می زد براش كتاب می خوند از آینده روشن از بچه دار شدن براش می گفت...
    ولی چند ماه بعد رفتار منصور تغییر كرد منصور از این زندگی سوت و كور خسته شده بود و
    گاهی فكر طلاق ژاله به ذهنش خطور می كرد !!!
    منصور ابتدا با این افكار می جنگید ولی بالاخره تسلیم این افكار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده.
    در این میان مادر و خواهر منصور آتش بیار معركه بودند و منصور را برای طلاق تحریک می کردند.
    منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار یه راست می رفت به اتاقش.
    حتی گاهی می شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمی زد !
    بعد از چند روز ژاله و منصور جلوی دفتری بودند كه روزی در آنجا با هم محرم شده بودند.
    منصور و ژاله به دفتر ازدواج و طلاق رفتند و بعد از ساعتی پائین آمدند در حالی كه رسما از هم جدا شده بودند.
    منصور به درختی تكیه داد و سیگاری روشن كرد.
    وقتی دید ژاله داره میاد، به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش.
    ولی در عین ناباوری ژاله دهن باز كرده گفت: لازم نكرده خودم میرم و بعد هم عصای نابیناها رو دور انداخت و رفت.
    و منصور گیج و منگ به تماشای رفتن ژاله ایستاد !
    ژاله هم می دید هم حرف می زد ...
    منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این بازی رو سرش آورده !
    منصور با فریاد گفت من كه عاشقت بودم چرا باهام بازی كردی ؟!
    منصور با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد و رفت سراغ دكتر معالج ژاله.
    وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق دكتر و یقه دكتر و گرفت و گفت:
    مرد ناحسابی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم ؟
    دكتر در حالی كه تلاش می كرد یقشو از دست منصور رها كنه منصور رو به آرامش دعوت می كرد ...
    بعد از اینكه منصور کمی آروم شد دكتر ازش قضیه رو جویا شد.
    وقتی منصور تموم ماجرا رو تعریف كرد دكتر سرشو به علامت تاسف تكون داد و گفت: همسر شما واقعا كور و لال شده بود ولی از یک ماه پیش یواش یواش قدرت بینایی و گفتاریش به كار افتاد و سه روز قبل كاملا سلامتیشو بدست آورد.
    همونطور كه ما برای بیماریش توضیحی نداشتیم برای بهبودیشم توضیحی نداریم.
    سلامتی اون یه معجزه بود !
    منصور میون حرف دكتر پرید و گفت: پس چرا به من چیزی نگفت ؟
    دكتر گفت: اون می خواست روز تولدتون این موضوع رو به شما بگه !
    منصور صورتشو میان دستاش پنهون كرد و بی صدا اشک ریخت چون فردای اون روز؛ روز تولدش بود ...
    ************************************************** **********************************************
    امید وارم از داستان خوشتون اومده باشه.
    [CENTER][SIZE=4][B][FONT=arial]خدایا ...جای سوره ای به نام عشق در قرآن تو خالیست...
    که اینگونه آغاز شود ...
    و قسم به روزی که دلت رامی شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی [COLOR=#006633]داشت ... .


    👈👈👈خندوانه هرشب ساعت 11 از شبکه نسیم👉👉👉

  2. کاربر مقابل از 1khatereh1 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    ♥MEHRDAD.M♥ (25th August 2012)

  3. #2


    نام واقعی
    مهرداد
    استاتوس
    قرمزته
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    1,594
    تشکر
    669
    تشکر شده 1,540 بار در 632 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    مرسی خاطره جون


  4. کاربر مقابل از ♥MEHRDAD.M♥ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    1khatereh1 (25th August 2012)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا