تو اگه به جای این زن یا مرد بودی چی کار می کردی ؟؟
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: تو اگه به جای این زن یا مرد بودی چی کار می کردی ؟؟

  1. #1


    محل سکونت
    رو سرِ کیسه کشا
    نام واقعی
    ترجیح میدم همون نهال صدام کنید
    شغل و حرفه
    بيكار*
    بازیکن محبوب
    Mehrdad Kafshgari
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    4,339
    تشکر
    3,291
    تشکر شده 3,849 بار در 1,637 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 42 تاپیک

    تو اگه به جای این زن یا مرد بودی چی کار می کردی ؟؟

    ..
    این "شهید زنده" از 15 سال پیش طعم هیچ غذایی را نچشیده است

    گزیده : تمام اعضای خانواده همیشه دوست دارند، حداقل یك وعده غذا را دور هم بنشینند اما چندین سال است كه این زن به تنهایی در گوشه آشپزخانه غذا میخورد طوری كه حتی صدای چیدن میز غذا به گوش همسرش نرسد؛ او خیلی وقت است كه غذای عطردار درست نمیكند و میگوید «من چگونه چنین غذایی را بخورم در حالی كه ابراهیمام نمیتواند از آن بخورد».
    وقتی به كوچه "سرو " رسیدیم، آسمان هنوز آفتابی بود و گرمای تابستان دیگر به شكوهمان انداخته بود اما در دل نشاطی احساس میكردیم. نشاط از این بابت كه به دیدار عزیزانی میرویم كه قلبمان را تسخیر كردهاند و مهربانیشان تمامی ندارد.
    گلبرگی روی در ورودی منزل چسبانده و روی آن نوشته بود «لطفاً زنگ نزنید، در بزنید، مهرانراد». وارد منزل شدیم؛ متعجب از این همه آرامش؛ از این همه گذشت؛ چیدمان منزلی نقلی كه گلها و شكوفههای زیادی در گوشه گوشهاش میدرخشید.
    آری به دیدار جانباز دوران دفاع مقدس «ابراهیم مهرانراد» رفتیم اما دیدن ایثارگری همسر وی این دیدار را تحت شعاع قرار داد؛ ایثارگری در این خانه از این جهت كه اگر مشكلاتشان را بر شاخههای سرو تحمیل كنند، سرو در برابر آن خم میشود اما آنها مقاومتر از سرو ایستادهاند و این مقاومت ستودنی است.
    بعد از پذیرایی صمیمانه، از «شیرین جافر» همسر این جانباز خواستیم كه به دیدار صاحبخانه برویم، صاحبخانهای كه 15 سال است طعم غذا را نچشیده، به مهمانی نرفته، تنها تفریحش این است كه با شیرین سوار آمبولانس شده و برای ویزیت و معالجه به بیمارستان برود؛ خانم جافر اذن ملاقات داد و وارد اتاق شدیم. مهرانراد كه روزی تاب دیدن یك كودك شهید شده را در منطقه جنگی نداشت و از دیدنش نفسهایش به شماره میافتاد، امروز روی تختی بدون تكلم خوابیده است؛ او فقط نظارهگر بوده و حتی قادر به انجام سادهترین كارهای شخصیاش هم نیست




    مهرانراد سال 1342 وارد ارتش شده بود؛ در روزهای نخست جنگ تحمیلی با مدرك فوق دیپلم رشته پرستاری در بخش بهداری لشكر 81 زرهی اهواز مشغول به فعالیت شد؛ بعد از مجروحیتش نیز دوباره به منطقه بازگشت و به لشكر 58 ذوالفقار و پادگان ابوذر منتقل شد كه اثرات موج بمبهای خوشهای دشمن در گیلانغرب و خونریزی سمت راست مخچه وی را از 15 سال گذشته خانه نشین كرده است.

    در و دیوارهای اتاق این جانباز دوران دفاع مقدس، با برگههای كاغذی تزیین شده كه شیرین تمام این مطالب را نوشته و روی دیوار چسبانده است؛ روی چند برگ كوچك و بزرگ نوشته شده بود «یك لحظه دلم خواست صدایت بكنم؛ گردش به حریم باصفایت بكنم؛ آشوب دلم به من چنین فرمان داد؛ در سجده بیافتم و دعایت بكنم»، «خدایا! شیرین را در جاده ایمان استوار نگه دار»، «هر چه دلم خواست نه آن میشود؛ هرچه خدا خواست همان میشود».
    در گوشهای از اتاق داروهای این جانباز از جمله سرنگ بزرگی به چشم میخورد كه به نوعی ظرف غذای ابراهیم است؛ در معده این جانباز دوران دفاع مقدس دستگاهی به نام «پیگ» كار گذاشته شده است كه از این طریق تغذیه میشود؛ این زن فداكار در ابتدا مواد مغذی ماهی، گوشت یا مرغ را به همراه سبزیجات و برنج پخته، از صافی عبور میدهد سپس این مواد یا داروهایی را كه در آب محلول شده است را با سرنگ وارد معده همسرش میكند


    كنار این مادر و زن مهربان مینشینیم تا از زندگی خود برایمان بگوید و این گونه اظهار میدارد: در امیریه تهران بزرگ شدم؛ از سوم ابتدایی چادر و روسری سر میكردم؛ چادر سرمهای با گلهای ریز سفیدرنگ كه به خاطر آن حرفها و كنایههای زیادی شنیدم به طوری كه گاهی مرا با این چادر به عنوان كارگر منزل صدا میزدند اما تا امروز بر آن افتخار كردم و خواهم كرد.
    ما پنج خواهر بودیم و من دیوانهوار پدرم را دوست داشتم؛ او همیشه به من میگفت «شیرین ستون طلایی خانه من است»؛ وقتی در مهر ماه سال 1348 با ابراهیم ازدواج كردم، پدرم به وی گفت «تو را به شیرین میسپارم».
    ثمره این زندگی 3 دختر است؛ از جایی كه صاحب فرزند پسر نشدیم، همسرم 2 سال بیشتر به جای فرزند ذكوری كه نداشتیم، خدمت كرد و در سال 1374 بازنشسته شد.
    بعد از نمایان شدن اثرات جانبازی ابراهیم، پدرم همیشه به من میگفت «ابراهیم را راضی نگه دار؛ اگر میخواهی به من خدمت كنی، به او خدمت كن» همین كار را كردم؛ بعد از اینكه پدرم به رحمت خدا رفت فقط در مراسم چهلم وی، به سر مزارش رفتم چرا كه با رفتنم بر سر مزار پدرم، ابراهیم در خانه تنها میماند




    دخترم هیچ گاه نمیخواست با پدر خداحافظی كند

    او از روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی برایمان میگوید: قصرشیرین در دست دشمن بود؛ ابراهیم و ابراهیمها نیز برای آزادسازی آنجا به منطقه رفتند؛ او سال 1362 مجروح شد و به محض بهبودی مختصر دوباره به منطقه رفت؛ هر بار كه او به جبهه اعزام میشد، دخترم مرضیه خود را در گوشهای از اتاق پنهان میكرد تا لحظه خداحافظی با پدرش را نبیند.

    بنده اشتیاق زیادی برای رفتن ابراهیم به جبهه داشتم بنابراین هر كاری از دستم برمیآمد، برایش انجام میدادم؛ یاد هست به جای بند پوتین، كش باریكی روی پوتینش قرار دادم تا ابراهیم به راحتی پوتینش را بپوشد و اذیت نشود؛ یك بار هم كلاهش در منطقه سوراخ شده بود و خودم رفتم برای او كلاه تهیه كردم.
    او در پادگان ابوذر تكنسین اتاق عمل بود؛ یكبار كودكی تركش خورده را در بیمارستان معالجه اولیه كرد تا زنده بماند؛ پس از آن میخواست آن كودك را به مادرش بدهد تا دست نوازشی بر سر او بكشد ناگهان كودك به شهادت میرسد، دیدن چنین صحنهای با شرایطی جسمی و روانی به قدری برای همسرم سخت بود كه همان لحظه سكته كرد و حدود 44 روز در بیمارستان قلب 502 ارتش بستری شد.
    همسرم در جبهه به قدری مهربان بود كه همرزمان و دوستان او میگویند «مهرانراد وقتی برای مرخصی به تهران میآمد، همه میگفتند یتیم شدیم تا مهرانراد از مرخصی برگردد».
    وی ادامه میدهد: در یكی از شبهای برفی و زمستانی ابراهیم در منطقه جنگی بود؛ برای پارو كردن پشتبام مجبور بودم خودم اقدام كنم؛ وقتی پدر متوجه این موضوع شد گفت «به من میگفتی تا خودم هزینه كارگران را برای پارو كردن برفها میدادم» به وی گفتم «میخواستم كمتر دلتنگی كنم به همین خاطر برفها را پارو كردم

    خنده تلخ من از گریه غمانگیزتر است
    این روزها هوا گرم است؛ امروز شیرین و ابراهیم از تفریحی كه به بیمارستان داشتند، برگشته بودند؛ او خیلی خسته بود اما با این حال برای اینكه حرارت بدن ابراهیم زخمهایش را اذیت نكند، آب هندوانه را گرفت و از طریق سرنگ وارد معده همسرش كرد


    دلهای ما میزبان اشكها و لبخندها در این سفر كوتاه به یك سرزمین آسمانی بود؛ گاهی قطرات اشك از گونههای شیرین جاری میشد و میگفت «خنده تلخ من از گریه غمانگیزتر است؛ كارم از گریه گذشته بدان میخندم».
    او ادامه میدهد: خدا صدام را لعنت كند؛ اینها یادگاریهای جنگ هستند؛ شبهای یلدا و عید بچههای من دوست دارند، به منزل ما بیایند اما به خاطر اینكه سر و صدا و شلوغی پدرشان را اذیت میكند، اینجا نمیآیند.
    دستهای این همسر جانباز بوی زحمت میدهد؛ در حالی كه اشك روی گونههایش سوسو میكند، خاطرهای از شب یلدا را برایمان اینگونه روایت میكند: انار روی میز بود؛ نیمه شب یادم افتاد كه نكند سردار من، انار را دیده و دلش خواسته باشد؛ از رختخواب دل كندم؛ انار را با دستهایم فشار دادم تا آبی از آن چكانده و به او بدهم؛ دیدم او خواب است اما با سرنگ برایش گاواژ كردم تا این محبت به مغزش برسد و به او بگویم كه تنهایش نمیگذارم؛ گاهی آب میوه و غذاها را بر لبهای او میزنم تا طعمها فراموشش نشود

    سالهاست عطر غذا در این خانه نپیچیده است

    تمام اعضای خانواده همیشه دوست دارند، حداقل یك وعده غذا را دور هم بنشینند اما چندین سال است كه این زن به تنهایی در گوشه آشپزخانه غذا میخورد طوری كه حتی صدای چیدن میز غذا به گوش همسرش نرسد؛ او خیلی وقت است كه غذای عطردار درست نمیكند و میگوید «من چگونه چنین غذایی را بخورم در حالی كه ابراهیمام نمیتواند از آن بخورد


    ابراهیم یك بار با زبان بیزبانی از من نان و پنیر خواست؛ نان و پنیر و چایی را میكس كردم و برایش آوردم تا وارد معدهاش كنم؛ او از این موضوع خیلی ناراحت شد و آن را كنار زد.
    * به مونسم افتخار میكنم؛ از دیدن دردهایش ذره ذره میمیرم
    این زن ایثارگر هر روز صبح مانند سرباز وظیفه بیدار میشود و میگوید «فرمانده! در خدمتم؛ فرمان بده تا سربازت اجرا كند»؛ او میگوید: این راه زندگی را كه با ابراهیم طی كردیم خیلی ناهمواری داشت اما از این جهت كه مونسم یك جانباز است افتخار میكنم و گاهی از دیدن دردهای او ذره ذره میمیرم.
    زمان عقد دخترش میرسد؛ او به امیر نهاوندی و خرمطوسی میگوید پدر بچهها قدرت تكلم ندارد، شما در مراسم عقد حضور پیدا كنید بلكه دل دخترم كمی آرام گیرد.

    همسر جانباز مهرانراد، روحی لطیف و احساس شاعرانهای دارد؛ برای پرندهها و یاكریمهایی كه پشت پنجره مینشینند، دانه میپاشد و به آنها میگوید برای شفای تمام مریضها دعا كنید.
    او گلهای شمعدانی را خیلی دوست دارد؛ دستی بر گلبرگها كشیده و در برابر عظمت پروردگار سر به سجده مینهد.
    شیرین جافر، خواهر مهربانی است كه برادرش نیز دو پایش را در منطقه سومار به اسلام هدیه داده و از این جهت او خود را زینب عصر كامپیوتری میداند.
    * دیوانهوار عاشق حضرت ابوالفضل (ع) هستیم
    وی ادامه میدهد: دیوانهوار عاشق حضرت ابوالفضل (ع) هستیم، همسرم یك بار در كودكی بینایی خود را از دست داده بود مادرش با توسل به حضرت ابوالفضل (ع) شفای او را گرفت؛ بارها اتفاق افتاده كه پزشكان برای معالجه او عاجز مانده بودند، دست به دامان حضرت قمر بنیهاشم (ع) شدم و ابراهیم حالش خوب شدبرای استحمام وی گاهی با احاطه شدن ضعف بر من، ممكن بوده كه ابراهیم از دستم رها شود؛ متوسل به حضرت ام البنین شدم تا مرا تنها نگذارد؛ همین گونه نیز شد؛ من دستهای حمایت اولاد پیامبر (ص) را در زندگی میبینم. خداوند همیشه همراه ما بود و حتی یك بار هم زیر بار سختیها نشكستهام








    بسه کاپیتان دیگه بلند شو

    قلب هادی تاب بی تابی نداشت
    رفت و داغی سرخ بر دلها گذاشت

  2. 10 کاربر مقابل از Nahal عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Amin-Tohi (9th October 2012), FaRsHaD_8 (9th October 2012), girl Sky (10th September 2012), Majid:62 (9th October 2012), MINA (10th September 2012), NumBer1 (10th September 2012), SaRa-MoHsEn (10th September 2012), SaRiNa-10 (9th October 2012), TERMEH-2014 (10th September 2012), Y♥aLd♥a (9th October 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    پرسپولیس اف سی
    نام واقعی
    FarSHaD
    استاتوس
    به بهشت نمی روم اگه علی آنجا نباشد
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    16,939
    تشکر
    11,273
    تشکر شده 23,000 بار در 7,966 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک
    اصلا فکر کردنش هم عذابم میده....

    بدرود آقای کریمی...

    ما چراغ ها را روشن نگه می داریم

    برای بچه های نسل هاوش و هیرسا

    تا یادشون نره یه روز دلخوشی فوتبالی ها

    جادوگری بود که 8 می پوشید...





    29 تیر روز مرگ فوتبال زیبا....

















































  4. #3


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    alireza
    شغل و حرفه
    هر چی تو بخوای
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    89
    تشکر
    57
    تشکر شده 15 بار در 16 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    ای بابا غمگین شدم

  5. #4


    محل سکونت
    تـ ـ ــو دلـ ــ مــ ـردم
    نام واقعی
    مـــهرآرا::Mehr Ara
    استاتوس
    ♥TaTaLiTy♥
    شغل و حرفه
    دکــ ــ ـتـ ــر آینــ ـده
    بازیکن محبوب
    Alireza Haghighi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    4,823
    تشکر
    6,983
    تشکر شده 5,017 بار در 1,961 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 6 تاپیک

    یعنی چی!!!!!!!!!


  6. #5


    محل سکونت
    رو سرِ کیسه کشا
    نام واقعی
    ترجیح میدم همون نهال صدام کنید
    شغل و حرفه
    بيكار*
    بازیکن محبوب
    Mehrdad Kafshgari
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    4,339
    تشکر
    3,291
    تشکر شده 3,849 بار در 1,637 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 42 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehrara1 نمایش پست ها

    یعنی چی!!!!!!!!!
    لئوناردو داوینچی


    بسه کاپیتان دیگه بلند شو

    قلب هادی تاب بی تابی نداشت
    رفت و داغی سرخ بر دلها گذاشت

  7. #6


    محل سکونت
    کرمانشاه
    نام واقعی
    امین
    شغل و حرفه
    دانشجو
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    2,894
    تشکر
    2,348
    تشکر شده 2,695 بار در 909 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط PERSPOLIS_6 نمایش پست ها
    اصلا فکر کردنش هم عذابم میده....
    موافقم


    می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ...

    این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !

    و گونه کسی را سرخ نمیکند !

    می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است !


  8. #7


    محل سکونت
    یه جای دور...
    نام واقعی
    (movahede(sima
    استاتوس
    گاهی بایدنباشی تابفهمی نبودنت واسه کی مهمه...
    شغل و حرفه
    هنوز معلوم نیست............
    بازیکن محبوب
    Alireza Haghighi
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    1,737
    تشکر
    2,600
    تشکر شده 676 بار در 442 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک
    چه غمگین................

    سیگارت
    راپشت دست من خاموش کن
    بگذار این داغ نشانی باشد برای دیگردل نبستن ها...



  9. #8


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط PERSPOLIS_6 نمایش پست ها
    اصلا فکر کردنش هم عذابم میده....
    خوب گفتی



  10. #9


    محل سکونت
    _̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲
    نام واقعی
    ѕαrιɴα
    استاتوس
    من خیلیا رو دوست دارم ولی بعضیا رو عاشقشونم!l
    شغل و حرفه
    ۪ایشالا ببینیم دکـتـر میشیم
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Germany
    نوشته ها
    2,986
    تشکر
    2,308
    تشکر شده 4,265 بار در 1,476 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 10 تاپیک
    هی روزگار


  11. #10


    محل سکونت
    خونمون
    نام واقعی
    yalda
    استاتوس
    .....
    شغل و حرفه
    دانشجو
    بازیکن محبوب
    Javad Kazemian
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    3,123
    تشکر
    3,023
    تشکر شده 2,417 بار در 1,037 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 3 تاپیک
    چه بد....




    کاش میفهمیدی چون مهم شدی

    لازم نیست هر کاری رو انجام بدی.......












مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا