××× حرف های جنجالی علی اکبر استاد اسدی پیشکسوت فوتبال ×××
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: ××× حرف های جنجالی علی اکبر استاد اسدی پیشکسوت فوتبال ×××

  1. #1


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    ST.1813
    استاتوس
    بالاخره به پرسپولیس و آرزوم رسیدم
    شغل و حرفه
    بازیکن تیم بزرگ پرسپولیس
    تیم های محبوب خارجی
    Manchester-United | England
    نوشته ها
    309
    تشکر
    308
    تشکر شده 672 بار در 163 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 2 تاپیک

    ××× حرف های جنجالی علی اکبر استاد اسدی پیشکسوت فوتبال ×××

    از دفتر خاطرات يك ملي*پوش قديمي؛ سال1997 تيم ملي ايران كه براي بازي با عربستان به اين كشور سفر كرده بود ميهمان سفارت ايران در عربستان بود. سر ميز شام، سفير ايران براي شكستن فضاي سرد و جدي ميهماني خطاب به بازيكنان گفت: «كسي لطيفه بلد نيست براي*مان تعريف كند؟» در حالي كه همه سكوت كرده بودند و فضاي سنگين مجلس به هيچ بازيكني اجازه صحبت نمي*داد، ناگهان احمد عابدزاده گفت: «آقاي سفير، ما يه جوك بگيم؟» آقاي سفير اجازه را صادر كرد و احمدرضا فقط يك كلمه گفت: «استاداسدي!» با لطيفه*ي عجيب و يك*كلمه*اي احمد، سالن مثل بمب منفجر شد و فضاي مهماني كاملا تغيير كرد. اگرچه آقاي سفير از ماجرا سر در نياورده بود و همين*طور هاج و واج به غش و ريسه ملي*پوشان نگاه مي*كرد. آقاي سفير تقصيري نداشت، او «استاد» را نمي*شناخت.


    علي*اكبر استاداسدي- 15 سال بعد؛ علي*اكبر استاداسدي را همبازي*ها استاد صدا مي*كردند. شهرت او نه به خاطر 5، 6 سال بازي در تيم ملي، نه به خاطر حضور در جام جهاني، و نه حتي به خاطر گلي كه در بازي با ژاپن به عابدزاده زد؛ شهرت او بيشتر از همه به خاطر روحيه شوخ و شنگي بود كه استاد را به نمك اردوهاي تيم ملي تبديل كرده بود. حالا چند سال دوري از فوتبال و خانه*نشيني در تبريز، روحيه استاد را كمي تغيير داده اما گفتگو با او هنوز هم خواندني است. آخرين گفتگوي علي*اكبر استاداسدي به نقل از مجله «چلچراغ» پيش روي شماست.


    *بین بازیکنانی که در تیم ملی جام جهانی 1998 بودند، انگار فقط شما خودتان را حسابی از فوتبال کنار کشیدید؟

    - ما بچه شهرستانیم. در تبریز هم 2،3 روزنامه محلی بیشتر نیست، من هم همین*طور ماندم دیگر.

    *تبریز که الان با تراکتورسازی، شهرداری تبریز و گسترش فولاد یکی از شهرستان*های فوتبالی کشور به حساب می*آید!

    - درست است. اتفاقاً مدتی مربی گسترش فولاد بودم. آقای خطیبی هم آمدند. اما متأسفانه طوری قرارداد می*بستند که اگر بیکار می*ماندیم بهتر بود.

    *چه طور؟

    - سالی 20 میلیون به ما می*دادند، با آن همه مشکلاتی که وجود داشت.

    *زیاد به یاد نداریم که علی اکبر استاد اسدی از مشکلات گفته باشد. عادت داریم همیشه شما را در حال شوخی و خنده ببینیم...

    -دیگر آن آدم سابق نیستم. مشکلات زندگی خیلی زیاد شده. حالا هرکسی من را می بیند می گوید: استادی که همیشه می خندید،
    چرا انقدر اخمو شده؟!

    *البته شما بدشانسی هم آوردید. صعود به جام جهانی درست در سال های آخر فوتبال شما اتفاق افتاد.

    - بله، آن زمان من 34 ساله بودم. شاید اگر زودتر آن اتفاق می افتاد، موقعیت های بهتری پیدا می کردم اما به هرحال من هم در صعود تیم دخیل بودم. اما نه حمایتی، نه صندوق پیشکسوتانی، نه بیمه ای. هیچ! فقط ماهی 100 تومان بن می دهند که دنبال آن هم نرفتم. آن وقت بازیکنان امروزی یک میلیارد می گیرند.

    *پس شما هم جزء منتقدان قراردادهای میلیاردی هستید؟

    - با این فوتبالی که بازی می کنند، بله! شما خودتان مقایسه کنید. ما آن زمان به لبنان 4 گل زدیم، اما حالا طوری شده که باید از لبنان هم بترسیم و به این تیم می بازیم... والله با این شرایط اگر ما الان بازی می کردیم باید یک و نيم میلیارد می گرفتیم.






    *اما حتماً یادتان هست، همان زمان هم خیلی ها راجع به دعوت شدن شما به تیم ملی بحث داشتند.


    - وقتی ایویچ می خواست بیاید، خیلی ها می گفتند از تیم ملی خط می خوری. وقتی هم دعوت شدم می گفتند با پارتی بازی دعوت شدی! اگر پارتی داشتم یک بازی، دو بازی، نهایتاً پنج بازی دعوت می شدم. اما دیدند که ایویچ هم من را دعوت کرد. همین الان هم اگر بازی کنم از خیلی از این دفاع های میلیاردی بهتر بازی می کنم.


    *اتفاقاً همبازی*های قدیم*تان، به خصوص خداداد عزیزی خیلی در مصاحبه*هایش در این باره می*گوید...


    - همه همبازی*هایم به من خیلی لطف دارند. خیلی! مثلاً بعد از 3،4 سال به خاطر مشکلی که در یکی از وام*هایم داشتم با علیرضا منصوریان تماس گرفتم و او با همان یک تلفن مشکلم را حل کرد... چند وقت پیش هم علی دایی را دیدم و خیلی از من خواست که پیش او بروم.


    * یعنی دستیار علی دایی در راه آهن شوید؟


    - وقتی علی دایی را دیدم، با هیجان گفت: داداشم، داداشم، داداشم. من را بغل کرد و گفت اگر بیکاری بیا پیش خودم. حالا من هم باید کار کنم. به هرحال بچه هایم این جا در تبریز هستند و برایم سخت است بروم تهران. اما باز هم راجع به این موضوع فکر می*کنم. در کل می*خواهم بگویم بچه*های جام جهانی 98، خیلی خوب هستند.


    * الان واقعاً بیکار هستید؟


    - بله بیکارم.


    * مدتی می*شنیدیم که نمایشگاه ماشین دارید!


    - نمایشگاه مال خودم نبود. خرید و فروش ماشین می کردم اما الان دیگر این کار را هم نمی*کنم.


    * فرزندان*تان راجع به شرایطی که دارید و داشتید چه نظری دارند؟


    - وقتی من فوتبال بازی می کردم، دختر بزرگم 4 سالش بود. نه او و نه دختر کوچکم چیزی از آن دوران یادشان نیست. اصلاً
    وقتی الان فیلم بازی*هایم را می*بینند، باور نمی*کنند که من آن طور فوتبال بازی می*کردم.


    * پس خوشحال*اند که پدرشان فوتبالیست بوده؟


    - اما می*گویند که ای کاش الان فوتبالیست بودی تا فوتبالت را نگاه می*کردیم و می*گفتیم این پدر ماست.


    * اهل فوتبال هستند؟


    - بزرگه نه زیاد. دانشجوی دانشگاه آزاد شده و سرش خیلی به درس گرم است. این یکی در خانواده ما تک شد! اما دومی در دبیرستان تربیت*بدنی می*خواند و فوتسال هم بازی می*کند.


    *اگر پسر داشتید، باز هم می*خواستید فوتبالیست شود؟


    - چرا نشود؟ چه کاری بهتر از فوتبالیست شدن؟ با این همه پولی که در آن است! زمان ما شاید خوب نبود اما الان خیلی خوب شده.


    * خوب همدوره*ای*های شما هم از نظر مالی وضع خوبی دارند.


    - بله، شاید هم من بین همه آن ها بدشانس از آب در آمدم.


    * خانم تان هم درباره فوتبال و فوتبالیست ها نظر شما را دارد؟


    - خانمم همیشه دوست داشت ادامه تحصیل بدهد. اما چون آن زمان بچه ها کوچک بودند و من هم 2 ماه، 2ماه مجبور بودم آن ها را بگذارم و بروم، نمی توانست درس بخواند. متأسفانه نمی توانستم پیش آن ها باشم.


    * در عوض حالا تا دلتان بخواهد پیش شان هستید.


    - بله دیگر.


    * انقدر در خانه هستید که بگویند برو بیرون؟...


    - بله اما من ظرف*ها را می*شویم تا مجوز ماندن در خانه را بگیرم!


    * با خانواده از خاطرات آن دوران تعریف نمی کنید؟


    - انقدر زندگی سخت شده که دیگر خاطراتمان هم یادمان رفته... آن زمان 5 میلیون می گرفتیم، شاد هم بودیم.


    * فکر نمی کنید چون خیلی شوخ بودید، بعد از خداحافظی تان هیچکس برای همکاری آنقدر جدی به شما فکر نکرد؟


    - نه اصلاً! من که شوخی بد و بی ادبانه نمی کردم. فقط یک چیزی پیدا می کردیم تا شوخی کنیم و بخندیم. واقعیت این است که چون بچه شهرستان هستم، خیلی از هم بازی های سابقم را نمی بینم، شاید اگر من هم تهران بودم، لااقل دستم رامی گرفتند و الان در یکی از تیم ها مشغول بودم.


    * شاید هم به خاطر آن گل به خودی معروفتان بوده!


    - فوتبال است دیگر. در طول بازی ها یحیی، نادر، افشین هم گل به خودی زدند اما چون من در همان دقیقه اول گل به خودی زدم، آن هم به عابدزاده، در ذهن همه ماندگار شده.

    *پاسخی که به منتقدانتان دادید اما بیشتر از خود آن گل همه را شوکه کرد...
    -
    به هر حال در آن شرایط باید هرطور شده بود درستش می کردیم.


    *فی البداهه آن جمله معروف را گفتید یا برای آن برنامه ریزی کرده بودید؟


    - چند روزی که گذشت به یکباره به سرم زد که بگویم: «می خواستم آمادگی عابدزاده را اندازه بگیرم!» اما همیشه می گویم باز خوب است آفساید شد!


    * واقعاً آفساید بود؟


    - نمی دانم، نمی توانم درباره تصمیم داوری اظهار نظر کنم.


    * بازی مقدماتی جام جهانی 1998 مقابل ژاپن بود، درست است؟


    - بله، خودش است. دقیقه اول بازی...


    * اگر بازی با برزیل بود چه کار می کردید!؟


    - اتفاقاً در قرعه کشی احتمال هم گروه شدن ما با برزیل هم وجود داشت. نمی دانید قبل از قرعه کشی چه کارها که نمی کردیم!


    * چه طور؟


    - کلی با بچه ها شوخی می کردم و می گفتم اگر با برزیل بازی داشته باشیم، در آن بازی فقط رونالدو می دود وما هم به دنبالش. یا اینکه می گفتم اگر روبرتوکارلوس، بخواهد کاشته بزند، من که در صف نمی ایستم چون اگر توپ به من برخورد کند، می میرم! خلاصه همه هم می خندیدیم و کلی روحیه مان را عوض می شد.



    * با همه این*ها مردم هیچ وقت آن تیم ملی را فراموش نمی*کنند.


    - آن زمان علاقه دیگری بین مردم بود. خوب یادم هست وقتی بعد از بازی با استرالیا برگشتیم و می خواستیم در ورزشگاه آزادی مردم را ببینیم، ساعت 2 نصف شب، ورزشگاه پر شده بود! همه آمده بودند دیدار ما.


    * شنیدیم ظاهراً هلی کوپتر حامل ملی پوشان هم برای بلند شدن از زمین خیلی مشکل داشته؟!


    - آن روز هلی کوپتر ما فقط 24 نفر ظرفیت داشت، اما نزدیک دو برابر سوار آن شده بودند و هلی کوپتر نمی*توانست از زمین بلند شود!


    * چه کار کردید؟


    - من به افرادی که نه جزء تیم بودند و نه کادر فنی نگاهی انداختم و دیدم یکی از آن ها خیلی چاق بود! او را گرفتم و در یک حرکت، با یک لگد از هلی کوپتر به بیرون پرتش کردم. بعد هم هلی کوپترخیلی راحت از جا بلند شد. اما بعدها فهمیدم او از آدم های مهم بوده!


    * حالا حتی در بهترین ساعات روز و مهم*ترین بازی*ها هم مثل آن زمان از تیم ملی استقبال نمی*شود.


    - علاقه به همراه نتیجه می*آید. ما آن زمان در بازی رفت و برگشت به چین 8 گل زدیم و به مالدیو 36 گل! حالا مالدیو می آید و ما با 2 گل این تیم را می بریم. سرمربی یک تیم میلیاردی نمی داند چه طور باید از بازیکنانش استفاده کند!


    * منظورتان ژوزه است؟


    - وقتی او انصاری*فرد، آقای گل فصل پیش را حتی جزء 18 نفر نمی*گذارد. یا وقتی علی کریمی با آن همه تعریف و تمجید جزء 18 نفر نیست. یعنی سرمربی نمی*داند می*خواهد چه کار کند.


    * با این تفاسیر حال فوتبال ما خیلی خراب*تر از این حرف هاست!


    - نه انگیزه ای در این بازیکنان می*بینی، نه توان فنی، نه اشتیاقی! هنوز هم خیلی از کارها را همان بازیکنان تیم ملی 98 انجام می*دهند.


    *شما كه اهل تبريز هستي كمي هم از اوضاع زلزله*زده*ها برايمان بگو. الان وضع آن*ها چه طور است؟


    - وضعیت*شان بد نیست. کمک های زیادی جمع شد و مردم واقعاً سنگ تمام گذاشتند، فقط چون هوا رو به سردی است احتمالاً برای اسکان به مشکل می خورند. مشکل دیگر اینکه در حال حاضر دارند از این کمک هایی که جمع شده با سود 4 درصد دارند به مردم وام می دهند!


    * سیروس دین محمدی هم گفته بود، کریم باقری کمک هایی که جمع کرده را به مردم نداده و در حسابش گذاشته، خودش هم رفته سفر خارجی...


    - کریم است دیگر! اگر سیروس گفته حتماً همین طور است...


    * یعنی چی کریم است دیگر؟


    - آخر کریم خیلی خسيس است. انقدر که شام و ناهار و صبحانه اش را یک جا می خورد. احتمالاً دلش نیامده این پول ها را به مردم بدهد!


    درد را از هر طرفش که بخوانی درداست ، دریغ ازدرمان که عکسش نامرد است

  2. 3 کاربر مقابل از ST.1813 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Mahla (30th September 2012), REZA JOHARCHI (30th September 2012), TaRaNe (30th September 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    هرجا دلم بخواد
    نام واقعی
    رضا
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    5,073
    تشکر
    2,464
    تشکر شده 3,174 بار در 1,565 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    یکی بگه چکیده حرفاش چیه حوصله خوندن ندارم



مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا