خداداد: لباس های تیم ملی در فرانسه غیب می شد/با شورت به لابی می آمدند به دمپایی من گی
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: خداداد: لباس های تیم ملی در فرانسه غیب می شد/با شورت به لابی می آمدند به دمپایی من گی

  1. #1


    محل سکونت
    اصفهان
    نام واقعی
    عليرضا
    استاتوس
    تير آرش در کمانم...نام ايران بر زبانم... قله ها در زير پاي
    شغل و حرفه
    دانشجو
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Arsenal | England
    نوشته ها
    2,996
    تشکر
    2,339
    تشکر شده 4,736 بار در 1,653 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    خداداد: لباس های تیم ملی در فرانسه غیب می شد/با شورت به لابی می آمدند به دمپایی من گی

    خداداد عزیزی همیشه یک سوژه ناب است. او درباره ماجرای دمپایی معروفش در بازی های آسیایی بانکوک حرف های جالبی می زند.

    او درباره روزهای سخت زندگی اش در کودکی می گوید: «کودکی من به سختی و فلاکت گذشت. از زمانی که یاد می آید هم فوتبال بازی کردم و هم کار می کردم. به خاطر وضعیت مالی سختی که داشتیم،

    از 12 سالگی مشغول به کار شدم. در آن دوران به زمین های خاکی هم می رفتم. وقتی در 7 سالگی به ابومسلم رفتم تازه نفس راحتی کشیدم. برادرم در کار گچ بری دستی بود. در تابستان ها پیش او می رفتم و شاگردی می کردم. در دوران مدرسه هم که درس می خواندم.» او تعریف می کرد از اولین پولی که گرفته: «وقتی به ابوسلم رفتم ماهی 2500 تومان می گرفتم که در آن زمان کم نبود. دادم به مادر خدا بیامرزم. او 200،300 تومان را به خودم برگرداند و بقیه را خرج خانواده کرد.»
    پدر خداداد در آن دوران شدیدا مخالف فوتبال بازی کردن خداداد بود و او می گفت چطور از دستش در می رفته: «یواشکی فرار می کردیم. آن دوران مثل الان نبود که پدر و مادر آب میوه را آماده کنند، بعد بچه را با ماشین ببرند سر زمین. یادم می آید 13، 14 سالم بود که روزهای جمعه می رفتیم با تیم های محله های دیگر بازی کنیم. آن زمان ساعت 4 صبح از خانه فرار می کردیم تا پدرم ما را نبیند. قرار می گذاشتیم سر چهارراه و با بچه جمع می شدیم تا ساعت 7 صبح سر زمین باشیم. علاقه شدیدی به فوتبال داشتیم و واقعا عشق ما بود.»


    یکی از خاطره های به یاد ماندنی خداداد ماجرای دمپایی اش در بازی های آسیایی بانکوک بود: «بعد از جام جهانی فرانسه ما یک بازی دوستانه در کویت برگزار کردیم که سه بر یک باختیم. من بعد از آن به آلمان رفتم که تا مدتی به تیم ملی دعوت نشدم. در آن دوران گفتند خداداد با دمپایی آمده است در لابی هتل. این را بارها گفتم الان هم می گویم؛ آن زمان با شورت هم به لابی آمدند اما یک عده دنبال بهانه جویی بودند. می خواستند آن لیست سیاه را راه بیاندازد چون در جام جهانی من معترض بودم. جایی که اسکان یافتیم خوب نبود. سه میلیون فرانک به فدراسیون داده شد که باید بخشی از آن به بازیکنان می رسید. لباس های تیم ملی در جام جهانی ناپدید شد. کانتینرها غیب می شدند. کسی دوست نداست من در این باره حرف بزنم. ولی روراست بودم و همه چیز را گفتم. الان هم دوباره این حرف را می زنم. حتی بمریم هم که می گویم. اگر در قبر هم باشم درباره اش صحبت می کنم. چون دیدم و اعتقاد دارم. آقایان خوششان نیامد از این قصیه به خاطر همین بحث دمپایی من را پیش کشیدند. دمپایی که بدتر از شورت نیست! الکی گفتند خداداد بی انضباط است.»


    شماره 11 خداداد در تیم بلاژ هم بدجور برای مرد کروات دردسر درست کرد: «بحث ما اصلا بحث پیراهن نبود. در واقعا اصلا پیراهنی نبود که درباره اش بحث کنیم. 18 بازیکن بودیم با 17 لباس که به من نرسید. بلاژ گفت عیبی ندارد برای تو لباس می دوزیم گفتم نه. اتفاقا خیلی هم دوستانه جدا شدم و رفتم. یک بازی دوستانه داشتیم که وقتی تمام شد رفتم پیش او و گفتم با این شرایط نمی توان کار کنم. بلاژ اصرار داشت که من بازیسازم را پیدا کرده ام و بمان. ولی من رفتم. متاسفانه بعد از آن عده ای شلوغ کردند و چیزهایی گفتند که زیاد درست نبود.»

    پسر جرمت چیست؟

    جرمت چیست که یک ملت نام تو را فریاد میزند؟

    جرمت چیست که مادری با فرزند ۷ ماهه مریضش که مشکل مالی دارد به سراغ تو میآید؟

    جرمت چیست که هواداران دو آتشه تیم رقیبت تو را عاشقانه دوست دارند؟

    جرمت چیست که وقتی یک استادیوم نام تو را میخواند صدای ورزشگاه را از تلویزیون ضعیف میکنند؟

    جرمت چیست که همین فضای مجازی روزهاست از 8 مقدس پر شده؟

    ما فکر نمیکنیم فقط یک "مچ بند سبز" جرم تو باشد

    جرم تو اسطوره بودن است
    اینها از اسطوره میترسند

    این عادت این جماعت است
    آنها از تختی ترسیدند ... از حجازی ترسیدند

    از تو میترسند .... از تو میترسند








  2. 2 کاربر مقابل از Aliparsa عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Arash 1990 (23rd October 2012), Milad .red (19th October 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    man city
    نام واقعی
    ehsan
    استاتوس
    از هزاران یك نفر اهل دل اند آن هم تویی ما بقی تندیسی از
    شغل و حرفه
    شرکت کاله
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Argentina
    نوشته ها
    2,328
    تشکر
    607
    تشکر شده 2,129 بار در 1,000 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    چهره ای شیرین در فوتبال ...
    [IMG][/IMG]



    وقتی سگها در بیابان از گرگها رشوه می گیرند

    و مترسکها در مزارع با کلاغها تبانی میکنند...

    از آدمها چه انتظاریست ؟؟؟


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا