1- چهره اول فوتبال ايران طي چند هفته گذشته بدون ترديد علي كريمي بوده است. ستاره سرشناس پرسپوليس و تيم ملي به ويژه از زماني دوباره در كانون اخبار و توجهات قرار گرفت كه مانوئل خوزه حكم به كنار گذاشته شدن وي از تمرينات سرخپوشان داد. از اينجاي كار به بعد و باوجود آنكه اطلاعات اوليه پيرامون اين پرونده بسيار قليل و ناچيز بود، قضاوت ها آغاز شد و اهالي فوتبال ايران هركدام در جايگاه خودشان به داوري پيرامون آنچه براي كاپيتان دوم پرسپوليس و تيم ملي رخ داده پرداختند. در اين ميان آمادگي ذهني بخش بزرگي از جامعه منتقدان در قبال كريمي كه از سوء رفتارهاي پيشين او مايه مي گرفت، كار را براي صدور حكم فوري و عجولانه آسان مي كرد. شماره هشت قرمزها، بدون آنكه فرصتي براي دفاع يافته باشد و يا حتي بي آنكه جزئيات تازه ترين ماجرايش برملا شده باشد گناهكار تشخيص داده شد، چون پيش تر خطاهاي فراواني مرتكب شده بود و اصولا استعداد آن را داشت كه در مخاصمه با خوزه نيز تقصيركار شناخته شود. گرچه جادوگر همچنان و هنوز سكوت مطلق پيشه كرده است، اما كمي بعدتر مصاحبه بلند بالاي مانوئل اندكي فضا را تعديل كرد و دست كم اين احتمال را به وجود آورد كه شايد مجازات كريمي اين بار كمي بزرگتر از جرم اوست و اين بازيكن تا حدودي تاوان سوءتفاهمات دو مربي پرتغالي اش را پس مي دهد. طي يك و نيم دهه گذشته بارها و بارها رفتارهاي علي كريمي و شخصيت حرفه اي او مورد انتقاد و ملامت قرار گرفته است، بي آنكه از خودمان بپرسيم «جامعه فوتبال» چقدر در تداوم برخي از كنش هاي ناهنجار جادوگر نقش داشته و كارشناسان و منتقدان تا چه اندازه با ذهنيت قالبي و پيش داوري هاي هميشگي شان به كريمي در راه پيمودن اين مسير كمك كرده اند. آيا واقعا همه ما بي گناهيم و مجرم فقط علي كريمي است؟

2- طي نيم قرن گذشته يك نظريه بسيار مهم و كاربردي در حوزه جامعه شناسي پديد آمده و خيلي از معادلات را در سطح رفتارهاي اجتماعي
متحول كرده است. اين مبحث كه از آن به عنوان «تئوري برچسب زني» ياد مي شود، آن دسته از رفتارهاي افراطي را به نقد مي كشد كه جامعه در قبال افراد گناهكار مرتكب مي شود. جان مايه كلام دانشمندان و علماي اجتماعي در اين چارچوب آن است كه افراد جامعه و به ويژه مسوولان، صاحب منصبان و افراد اثرگذار نبايد به بزهكاران ي كه دوران محكوميت و محروميت شان را سپري كرده اند، همچنان به چشم «مجرم» نگاه كنند و با پيش داوري، بي اعتمادي و عكس العمل هاي غيرطبيعي شان، آنها را در مسير تكرار اشتباه قرار بدهند. پس از آنكه جرم شناسان اروپايي بيش از حد نسبت به رفتارهاي بعدي بزهكاران حساسيت به خرج دادند و به آمار انزوا، افسردگي و ارتكاب مجدد جرم نزد آنها دامن زدند، تئوري برچسب زني كه از آن به عنوان «نظريه انگ» هم ياد مي شود به وجود آمد و خيلي از نگاه ها را عوض كرد. حقيقت آن است كه اگر جامعه همچنان نسبت به كساني كه مرتكب يك يا چند خطا شده اند و تاوانش را پس داده اند به چشم «گناهكاران بالقوه» نگاه كند و آنها را از بازيابي اعتماد اجتماعي و موهبت هاي عمومي محروم نگه دارد، آنان چاره اي غير از گام برداشتن در مسير غلط و تكرار كاراكتر كليشه اي شان نخواهند داشت. غربي ها امروز به اتكاي همين نظريات علمي سودمند دنياي شان را متحول كرده اند و حتي فرصت بازگشت به جامعه را براي برخي از بدترين بزهكاران شان هم فراهم آورده اند، اما ما در ايران كماكان چنان درگير برچسب زدن به ديگران هستيم كه حتي عموم دستگاه هاي دولتي مان هم براي استخدام نيروهاي جديد، از آنها برگه «عدم سوء پيشينه» طلب مي كنند! وقتي حتي خود دولت هم نمي تواند سيستم تاديب و تربيت خودش را تاييد كند و افراد بازپروري شده را به شغل و منزلت اجتماعي برگرداند، چگونه مي توان انتظار داشت شهروندان عادي رفتار متفاوتي داشته باشند و يك برچسب منفي را تا آخر عمر روي يك نفر نگه ندارند؟

3- پرسش كليدي اين است؛ جامعه فوتبال چقدر در فرآيند خشونت هاي تكرار شونده علي كريمي سهم دارد؟ وقتي بهترين مجري تلويزيون اين مملكت خيلي راحت پشت ميزش در استوديوي نود مي نشيند و بدون اطلاع كافي از جزئيات آخرين درگيري كريمي به او لقب «تيم خراب كن» مي دهد، وقتي هم تيمي هاي جادوگر گله از تمام كمبودهاي مديريتي از پيراهن و ساك بي كيفيت تا امكانات ضعيف تمرين و بدقولي هاي مالي باشگاه را پيش وي مي برند تا براي دادخواهي تهييجش كنند و بعد سر بزنگاه عقب مي كشند تا او دوباره تنها «ياغي» ميدان باقي بماند و وقتي مردم كوچه و خيابان هم در ده ها برخورد روزانه شان با شماره هشت روي شخصيت معترض او سرمايه گذاري مي كنند و داد نتايج ضعيف را از او مي خواهند، چرا كريمي نبايد به تكرار اين چهره عصبي تشويق شود؟ در تمام اين سال ها هرگز كسي زودتر آمدن و ديرتر رفتن كريمي از تمرينات را نديد، پشتكارش مورد توجه كسي قرار نگرفت و تمام روزهايي كه او داوران گير افتاده در مخمصه را از غائله نجات مي داد به راحتي به دست فراموشي سپرده شدند. ما آنقدر درگير
دنياي برچسب ها هستيم كه نمي توانيم باور كنيم كريمي منفي و عصيانگر قصه ما هم گاهي مي تواند آرام و سازنده باشد؛ مثل دوران حضورش در تيم هاي مربياني مثل بلاژوويچ، شاهرخي، قلعه نويي، استيلي، وينگادا، تومباكوويچ، وينفرد شفر و ديگران. وقتي حتي عادل فردوسي پور هم با آن حافظه دقيقش تمام اينها را فراموش مي كند و قاطعانه مدعي مي شود «كريمي با همه مربيانش مشكل داشته»، چه توقعي از سايرين مي توان داشت؟ خيلي از ما علاقه داريم جنبه هاي مثبت زندگي حرفه اي كريمي را از ياد ببريم و با يادآوري مداوم ابعاد منفي آن، او را در موقعيت هاي ناگزير از پرخاش قرار بدهيم. در اين ميان حتي وقتي قافيه به تنگ مي آيد، برخي رسانه ها نيز وارد گود مي شوند و به جاي تجليل از سكوت و صبوري امروز كريمي، مصاحبه خشمگينانه يك دهه قبلش را باز نشر مي كنند تا روي اين كفه هاي كج و معوج ترازوي عدالت، ستاره اي را به خاطر آنچه 11 سال پيش به زبان آورده دوباره پاي ميز محاكمه بكشانند. خود ما روايتي تاييد نشده از يك گفت وگوي غيررسمي و درگوشي كريمي را به اسم «حمله جادوگر به خبرنگاران» منتشر مي كنيم و براساسش حكم مي دهيم، بعد گريبان سوپراستار را مي گيريم كه چرا پرخاشگر است؟ چرا غلط رفتار مي كند؟ واقعا در سراسر اين مملكت كسي پيدا مي شود كه پاي همه حرف هاي 11 سال قبلش مهر تاييد بكوبد و آماده باشد غيررسمي ترين سخنان درگوشي اش در غلوشده ترين حالت ممكن شكل علني و رسانه اي پيدا كند؟

4- گناه بخشي از رفتارهاي ناهنجار كريمي در همه اين سال ها متوجه ماست؛ مايي كه هميشه او را خشمگين و پرخاشگر خواسته ايم، مايي كه آنقدر در
دنياي برچسب هاي مان گرفتاريم كه نمي توانيم باور كنيم
گاهي آدم ها رفتاري برخلاف انگ مورد نظر ما انجام مي دهند. كريم باقري چون خوش اخلاق است، اگر داور بازي ايران – قطر را كتك مي زند و كارت قرمز مي گيرد يا اگر دستش وسط داربي روي شيث رضايي بلند مي شود، همه اينها نشأت گرفته از تعصب اوست، اما فرياد كريمي بر سر هم تيمي اش، از خودخواهي و رياست طلبي او ناشي مي شود. اين ما هستيم كه آدم هاي اطراف مان را دسته بندي مي كنيم و اجازه هم نمي دهيم هرگز از طبقه مفروض خودشان خارج شوند.