به ياد ملبورن-من، حماسه، 15 سال دارم!
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: به ياد ملبورن-من، حماسه، 15 سال دارم!

  1. #1


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    به ياد ملبورن-من، حماسه، 15 سال دارم!

    روز و شبی که مردم عادی در کنار نظامی و ارتشی و پلیس با هم پایکوبی کردند. اتفاقی که در تاریخ بعد از انقلاب فقط در روز آزادسازی خرمشهر رخ داده بود. برای حضور در آن شادی شورانگیز عمومی نه فراخوانی داده شد و نه برنامهریزی و دعوتی!


    يادداشت| محمد نوريفر
    سايت گل- شنبه بود. ساعت از نماز ظهر میگذشت که گربهها جرات کردند کف خیابانهای ایران را بدون ترس از چرخ ماشینها استراحتگاه خود کنند! ترافیک زیر خط صفر بود وقتی که ساعت 12:45 دقیقه، ساندور پل فرمان بازی را صادر کرد.

    مدارس ایران دو شیفته بودند، وقتی که احمدرضا عابدزاده یک انگشتی توپی را کنترل کرد و ایرانیان را در سراسر دنیا به امید و اعتماد به نفس دعوت کرد.
    «ظهریها» از جلو نظام میکردند هنگامی که مهدی پاشازاده از روی خط دروازه احمدرضا توپی را بیرون کشید و صفها به سمت کلاسها روانه شدند.
    بیرحمترین آدمهای روی زمین معلمانی بودند که کلاسهای درس را تعطیل نکردند. چه آموزش و پرورشی بالاتر از همدلی و خواست یک ملت برای پیروزی و موفقیت و صعود و البته مهربانترین معلمهای دنیا همان اساتیدی بودند که با شنیدن صدای رادیوها در زیر نیمکتهای مدرسه تسلیم شدند و فرمان تعطیلی صادر کردند، بدون بخشنامه و مجوز!
    بازارها راکد شدند و هیچ کاسبی از ضرر آن روزش ننالید. هر دکانی که تلویزیون داشت پر از جمعیت بود و مغازهداران کسی را غریبه نمیدانستند.
    «دنیای ورزش» و «کیهان ورزشی» شنبهها منتشر میشدند و در کنار ابرار ورزشی رسانههای مکتوب و مطمئن زمانه خود بودند اما آن روز زردترین هفتهنامههای وقت هم روی دکههای مطبوعاتی نایاب شدند.

    شبکه 3 هنوز در بیشتر جاها قابل رویت نبود و شبکه 2 وظیفه پخش مستقیم مسابقه ملبورن را بر عهده داشت. دنیا منتظر بود که آخرین تیم راهیافته به جام جهانی فرانسه را بشناسد.
    بیست دقیقه که گذشت، هری کیول دروازه عابدزاده را گشود. هنگامی که او میدوید و شادی میکرد، این فقط خندههای احمدرضا بود که بسان باتریهای پزشکی بعد از ایست قلبی، اندک امیدی را باقی میگذاشت. نیمه اول که تمام شد تلفن خانه مادربزرگهای شهر اشغال بود و یک ایران التماس دعا داشتند!
    از اینترنت و یاهو و جیمیل و شبکههای اجتماعی خبری نبود و موبایل برای اکثریت جامعه به مانند اتومبیلهای 100 میلیونی این روزگار قابل دسترس و مقدور نبود! هیچ جایی برای دلداری و بحث درباره نیمه اول در فاصله 15 دقیقه وجود نداشت و از قضا تلویزیون هم حالی برای تفسیر نداشت.
    دو دقیقه اول نیمه دوم مسابقه به مانند همیشه ارتباط صوتی با جواد خیابانی در ملبورن برقرار نبود و برای همین یک گزارشگر گمنام با صدایی پر از استرس عذرخواهی کرد و از داخل استودیو در تهران به گزارش بازی پرداخت. صدایش دور از آن هیجان جهنمی بود و هنوز خیلی با فردوسیپور امروز فاصله داشت اما لااقل عادل هم این شانس را داشت که در این مسابقه تاریخی نامش ثبت شود!
    خیابانی هنوز سلام مجدد نگفته بود که دوباره دروازه ایران فرو ریخت. خشمها در حالت انفجار قرار داشت و انگار همگان دنبال بهانه بودند که جیمی جامپ استرالیایی تور دروازه ایران را پایین کشید. مسابقه متوقف شد. دو گل خورده بودیم و تور دروازه عابدزاده پاره، پاره! همه چیز برای یک مرگ ناگهانی کافی بود اما ناگهان احمدرضا...
    نمایشنامهنویس انگلیسی چند ماه بعد از این مسابقه درباره کلهمعلقهای عابدزاده در وقفه طولانی بعد از گل دوم بهترین توصیف را انجام داد. او نوشت که «این بهترین نمایش قرن بود!»

    احمدرضا میدوید و کله معلق میزد و عجیبتر آنکه میخندید! رفتاری که زیباترین مقدمه برای خلق یک معجزه بود. اتفاق عجیبی که حتی بعد از گل کریم باقری هم قابل پیشبینی به نظر نمیرسید که اگر بود یک عکاس پشت دروازه بوسنیچ میایستاد!
    کینه بزرگ «تاریخ» در صحنه تک به تک خداداد از عکاسانی است که هرگز پشت دروازه استرالیا حضور نداشتند و هیچ عکس نزدیکی از آن صحنه تاریخی و شادی بعد از گل وجود ندارد! لحظهای که وزن زمین سبک شد. میلیونها ایرانی به آسمان رفتند و هشت دقیقه وقت اضافی آخرین عذاب ممکن برای یک صعود بزرگ بود. صعود نسلی که از نگاه اجتماعی در حال تغییراتی بزرگ بود.
    نقطه اوج، شادی خیابانی ایرانیان تا نیمهشب شنبه بود. روز و شبی که مردم عادی در کنار نظامی و ارتشی و پلیس با هم پایکوبی کردند. اتفاقی که در تاریخ بعد از انقلاب فقط در روز آزادسازی خرمشهر رخ داده بود. برای حضور در آن شادی شورانگیز عمومی نه فراخوانی داده شد و نه برنامهریزی و دعوتی!
    کسی برای حضور در آن جشن ملی به جلوی آئینه نرفت و لباسها هویدای این اتفاق تاریخی بود. بعدها پلیس اعلام کرد که در آن روز کمترین سرقت و جرم صورت گرفته و این در حالی بود که گربهها حتی در پیادهروها هم در امان نبودند!
    تکمله - یک خاطره شخصی از 8 آذر 76 تصویر تمامقدی از شرایط آن روز ایران را نشان میدهد: لحظهای که در حوالی میدان ونک سرنشینان یک مرسدس بنز پیاده شدند و با رفتگری که کنار جدول خیابان مشغول دست زدن بود، شادی کردند و رقصیدند. انگار در آن لحظات هیچکس یاد طبقه اجتماعیاش نبود. روزی که مرفه و مستضعف دردی نداشتند.
    ***
    به نشانه تولد 15 سالگي اين شادي بزرگ، امروز هشتم آذرماه 91 را با مطالبي پيرامون آن مسابقه تاريخي و دراماتيك آغاز ميكنيم. به پاس مردمي كه شاديهاي اينچنيني كمترين حق آنها از دنياست، اما براي جستوجوي آن بايد تا خاطرات دور و درازشان سفر كنند.




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  2. 2 کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Farzandeiran (19th June 2013), Vampires (28th November 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    گزارش ویژه: سرنوشت خالقان صعود جادویی/ نه، عاقبت به خیر نشدند!

    حالا دیگر سالهای سال است که از آن حماسه گذشته است و شاید رنگ و لعاب آن از خاطرها رفته باشد و شاید تنها چیزی که از حماسه دست نخورده بجا مانده است، حماسهسازان آن است!


    گزارش| كاظم ملكپور دهكردي
    سایت گل-نمیتوان یک ایرانی باشیم، از قضا هوادار دو آتشهی فوتبال هم باشیم، اما هشتم آذر را فراموش کرده باشیم، حماسهی ملبورن و صعود خاطرهانگیز به جام جهانی 1998 فرانسه. 16 سال پیش در چنین روزی تیم ملی ایران در یک مصاف تماشائی بلیط سفر به فرانسه را از دستان نمایندهی اقیانوسیه ربود تا هشتم آذر در حافظهی تاریخ نقشی پررنگ بیابد و ماندگار گردد.
    هشتم آذر سال 1376، همان روزی بود که ، در یک لحظه وزن کرهی زمین سبک شد چون هفتاد میلیون ایرانی با هم به هوا پریدند... . اما حالا دیگر سالهای سال است که از آن حماسه گذشته است و شاید رنگ و لعاب آن از خاطرها رفته باشد و شاید تنها چیزی که از حماسه دست نخورده بجا مانده است، حماسهسازانی است که همگی جز مهدی مهدویکیا چهار گوش مستطیل سبز را بوسیدهاند و یا پیشکسوت این فوتبال شدهاند یا در قامت مربی مشغول فعالیت هستند.
    در آن زمان والدیر ویرا، سرمربی برزیلی وقت تیم ملی، احمدرضا عابدزاده، محمد خاکپور، نعیم سعداوی، افشین پیروانی، مهدی پاشازاده، حمید استیلی، کریم باقری، مهدی مهدویکیا، رضا شاهرودی، خداداد عزیزی و علی دائی را در ترکیب اصلی قرار داد و پس از آن ابراهیم تهامی، علیرضا منصوریان و علیاکبر استاد اسدی را روانهی میدان کرد.آنها حالا کجا هستند؟
    احمدرضا عابدزاده :
    احمدرضا عابدزاده یکی از ارکان اصلی حماسهی ملبورن بود. ستاره ای با عنوان کلی عقاب آسیا پس از آن حماسهی بیبدیل، در جام جهانی 1998 نیز تیم ملی ایران را همراهی کرد و در بازی برابر ژرمنها آخرین بازی ملی خود را در سال 77 انجام داد. عابدزاده در نهایت در سال 79 با قهرمانی پرسپولیس در لیگ آزادگان از پرسپولیس جدا شد و پس از پذیرفتن پست سرپرستی اسن تیم در مواجهه علی پروین با مالکان باشگاه ضربه سختی خورد و از انجا ناگهان به سایپا رفت .
    او در دوازدهم اسفندماه سال 1380 دچار یک حملهی شدید مغزی شد که او را تا آستانه مرگ پیش بردولی احمد بازهم مرد لحظات سخت بود و از این مقطع هم سربلند بیرون آمد. رهبر حماسهسازان ملبورن، در 23 دیماه سال 1384 در حالی بازی خداحافظی خود را با پیراهن پرسپولیس برابر بایرن مونیخ در ورزشگاه آزادی انجام داد، که سالها بود فوتبال را کنار گذاشته بود..
    عقاب آسیا پس از کنار رفتن از دنیای فوتبال در تیمهائی نظیر سایپا، استقلال اهواز و پرسپولیس به عنوان مربی دروازهبانها فعالیت کرد و در استیل آذین نیز مدت کوتاهی کمک مربی بود. اما حرفهی اصلی او پیتزا فروشی در خیابان شریعتی نرسیده به تجریش است.
    آخرین خبر از احمدرضا که جنجالآفرین نیز بود ، ماجرای ممنوع الخروج شدن و محکوم شدن او به 54 ضربهی شلاق بابت شکایت دکتر مددی بود که در نهایت به دو میلیون تومان جریمهی نقدی تغییر پیدا کرد.
    همهی امید عابدزاده اینروزها به امیر فرزندش است تا شاید بار دیگرایران دروازه بان بزرگی را به چشم ببیند.
    محمد خاکپور :
    محمد خاکپور پس از حضور در جام جهانی از تیم بهمن راهی لیگ آمریکا شد و به عضویت تیم رد بولز نیویورک درآمد. او پس از نمایش ضعیف در قلب دفاع تیم ملی در تور آمریکای شمالی در دورهی سرمربیگری منصور پورحیدری، غریبانه از تیم ملی خداحافظی کرد. در سال 2000 فوتبال کفشهای خود را برای همیشه آویخت و در کالیفرنیا یک مدرسهی فوتبال به راه انداخت و در آنجا مربیگری کرد. او در این سالها بیشتر در قامت یک منتقد فوتبال ظاهر شده است، منتقدی که به شرایط فنی و مدیریتی فوتبال همواره انتقاد کرده است.
    او که مدرک ملی آ مربیگری را نیر اخذ کرده است ، مدت کوتاهی در تیم فولاد خوزستان دستیار محمد مایلیکهن بود و بخشی از کادری محسوب میشد که زمینهساز سقوط فولاد شدند. وی پس از این یک تجربهی کاملا ناموفق را در تیم استیل آذین داشت و جز تنش با علی کریمی کار دیگر در این تیم نکرد.
    نعیم سعداوی :
    نعیم سعداوی مدافع راست اسبق تیم ملی، شب گذشته در آستانهی حماسهی ملبورن، نام خود را بر سر زبانها انداخت آنهم با شکستن فک مهدی امرآبادی در تمرینات فولاد خوزستان !
    نعیم که در آن سالها عضو تیم فوتبال پرسپولیس تهران بود، پس از جام جهانی به فولاد پیوست تا بطور کامل از عرصهی ملی کنار بماند و در همان تیم و در سال 2004 از دنیای فوتبال خداحافظی کند. او که سابقهی مربیگری در تیمهای صنعت نفت آبادان، شاهین بوشهر را در کارنامه دارد، مدت کوتاهی در تیم ملی امید مربیگری کرد و در ادامه به همراه افشین پیروانی راهی پرسپولیس شد و در نهایت به خانهی خود فولاد بازگشت و در آنجا در کنار سرمربیان این تیم مربیگری کرد.
    افشین پیروانی :
    بعد از همین بازی بود که افشین پیروانی به عنوان دفاع وسط ثابت تیم ملی جای خود را در کادر بازیکنان از دست داد. پیروانی با وجود حضور ثابت در تیم مایلی کهن و ویه را با حضور ایویچ جای خود را در دفاع 3 نفره از دست داد. ایویچ شکل دفاعی تیم ملی را برای جام جهانی عوض کرد و با حضور نادر محمدخانی، پیروانی تنها فرصت یافت در دقایق کوتاهی در جام جهانی مقابل آمریکا به میدان برود .
    پیروانی سپس در دوره بلاژویچ باز هم در جمع بازیکنان تیم ملی قرار گرفت و حضور گاه و بیگاهی در ترکیب داشت اما در آخرین روزهای ماه می سال 2002 در دیداری دوستانه برابر کویت از دنیای فوتبال کنار رفت تا پروندهی او نیز پس از ناکامی در راه رسیدن به جام جهانی 2002 در تیم ملی بسته شود. افشین پس از خداحافظی از دنیای ملی با پیراهن پرسپولیس دو فصل دیگر در لیگ برتر حضور داشت و در نهایت با پیراهن تیم پیکان تهران از دنیای فوتبال کنار رفت.
    پیروانی که به گفتهی خود او قبل از جام جهانی 1998 گرین کارت آمریکا را گرفته بود، بعدها برای تحصیل به آمریکا رفت و در رشتهی مدیریت کلان سازمانی در مقطع دکترا تحصیل کرد.
    پرسابقهترین کاپیتان سرخپوشان پایتخت، دوران مربیگری خود را با دستیاری امیر قلعهنوئی در سال 2006 آغار کرد و بعدها پس از اخراج قلعهنوئی راهی تیم پرسپولیس شد و دستیار نلو وینگادا شد و پس از اخراج این مربی نیز در راس کادر فنی این تیم قرار گرفت و برای 12 بازی هدایت این تیم را برعهده گرفت. او در سال 2010 نیز جایگزین حمید استیلی در استیلآذین شد و پس از کسب نتایج ضعیف اخراج شد و حالا نیز در لیگ یک مربیگری میکند و جایگزین فیروز کریمی در تیم سنگآهن بافق شده است.
    مهدی پاشازاده :
    پاشازاده از جمله ستارگانی بود که هیچگاه نتوانست آنگونه که شایستهاش بود، بدرخشد و در اوج بماند. او که به هر ترتیب جز نسل طلائی 98 محسوب میشود پس از جام جهانی 1998 فرانسه از تیم ملی کنار رفت تا فقط 14 بازی ملی در کارنامه داشته باشد.
    او پس از درخشش در ملبورن و حضور در جام جهانی، به عنوان مدافع از باشگاه استقلال راهی بایر لورکوزن آلمان شد و اما در تمرینات این تیم توسط امرسون برزیلی مصدوم شد و دیگر هیچگاه به شرایط آرمانی خود بازنگشت. او پس از حضوری ناموفق در دو تیم لورکوزن و فورتونا کلن، باردیگر به استقلال بازگشت. پس از سه سال حضور در ایران راهی اشتورم گراتز شد و سپس راهی راپید وین شد و در نهایت به آدمیرا واکر پیوست و با پیراهن همین تیم بود که با عرصهی باشگاهی وداع کرد و کفشهای خود را آویخت.
    پاشازاداه با وجود آنکه همواره در لباس یک منتقد فنی فوتبال ظاهر شده است، اما در تجربیات فنی خود در عرصهی مربیگری چندان موفق ظاهر نشده است.
    او با سرمربیگری تیم دوم آدمیرا واکر به عرصهی مربیگری پا گذاشت و در ادامه به عنوان دستیار در تیم اصلی این باشگاه به فعالیت ادامه داد. پاشازاده در سال 2010 بار دیگر به ایران بازگشت و هدایت گسترش فولاد تبریز را به عهده گرفت و این تیم را به لیگ دسته اول آورد. او در حال حاضر هدایت تیم پارسه را در لیگ دسته اول برعهده دارد.
    حمید استیلی :
    در تیم رویائی 98، حمید استیلی از جمله کسانی بود که حداقل در آن زمان از نظر تجربه، انگیزه و قابلیت فنی تقریبا بیرقیب بود. استیلی در جام جهانی 1998 نیز به همراه تیم ملی راهی فرانسه شد تا آن گل خاطرانگیز خود را وارد دروازهی آمریکائیها کند و سالهای سال با خاطرات آن گل، با اشکهای لبریز از خنده و شادمانی پس از آن گل زندگی و افتخارها کند. استیلی که در سالهای آخر دوران ملی خود قرار داشت، در سال 2000 در حالی در آغاز مسابقات جام ملتهای آسیا بازوبند کاپیتانی را به علی دائی سپرد که در پایان این رقابتها با تیم ملی وداع گفت. آخرین بازی ملی استیلی برابر کرهی جنوبی با شکست به پایان رسید.
    استیلی پس از حماسهی ملبورن، پس از پنج سال بار دیگر راهی پرسپولیس شد تا فوتبال خود را پیراهن سرخپوشان پایتخت و پس از بازی با تیم سپاهان اصفهان در سال 83 کنار بگذارد و کفشهای را بیاویزد.
    استیلی که در دوران مربیگری کم بدشانس نبود، عرصهی مربیگری را با دستیاری آریهان، مصطفی دنیزلی و افشین قطبی آغاز کرد و در نهایت برای اولین بار در تیم استیل آذین طعم سرمربیگری را چشید و پس از توفیق در این تیم به شاهین بوشهر رفت . استیلی سپس در تاريخ 31 خرداد 1390 و پس از رد درخواست كميته ی فنی باشگاه پرسپوليس مبنی بر ادامه ی همكاری علی دایی با پرسپوليس؛ توسط كميته ی فنی به عنوان سرمربی انتخاب شد.این پرسپولیسی قدیمی اما دوران سختی روی نیمکت قرمزها داشت و در تاریخ 18 آذر 1390 پس از شکست 0 بر صفر مقابل استقلال در بازی مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی، از مربیگری پرسپولیس کناره گیری کرد .او درحال حاضر فعالیت خاصی در فوتبال ندارد.
    کریم باقری :
    کریم باقری با زدن گل نخست به استرالیا ، امید را به اردوی شاهزادگان پارسی بازگرداند و آنها به لحظات اندک امیدوار ساخت. باقری در جام جهانی 1998 فرانسه نیز تیم ملی ایران را همراهی کرد و برخلاف بسیاری از ستارگان 98 که در مسیر افت قرار گرفتند، به همراه مهدی مهدویکیا اوج گرفت و حتی در سال 87 با اختلاف بسیار نسبت به سایرین مرد فوتبال سال ایران شد و به همراه پرسپولیس قهرمانی در لیگ برتر را تجربه کرد.
    باقری ، بسیار امیدوار بود تا تیم ملی در راه انتخابی جام جهانی 2002 حماسهی ملبورن را باردیگر اما اینبار برابر ایرلند جنوبی تکرار کند، اما این اتفاق هرگز رخ نداد و کریم با ناکامی از فوتبال ملی خداحافظی کرد. اما او به مانند زین الدین زیدان، اسطورهی تیم ملی فرانسه، بار دیگر به عرصهی ملی بازگشت و بسیار خوش درخشید. باقری پس از هفت سال دوری از تیم ملی در اوج آمادگی از سوی همبازی قدیمی خود یعنی علی دائی به تیم ملی دعوت شد. کریم با بازگشت خود به تیم ملی در قامت یک ناجی ظاهر شد و در راه انتخابی جام جهانی 2010، در دیدار با امارات درحالیکه شاگردان دائی بازی را در دوبی واگذار کرده بودند، با گل کریم به بازی بازگشتند و یک تساوی ارزشمند کسب کردند.
    او سرانجام در تاریخ 15 مهر 1389 در بازی دوستانه تیم ملی فوتبال ایران با برزیل در شهر ابوظبی با انجام هشتاد و هفتمین بازی ملیاش برای همیشه از تیم ملی خداحافظی کرد.
    نکتهی جالب در مورد باقری این است که او در هشتم آذر ماه سال 1389 همزمان با حماسهی ملبورن با اعلام تصمیم خود مبنی بر خداحافظی از فوتبال پس از هجده سال بازی در بالاترین سطح فوتبال ایران و جهان برای همیشه از دنیای فوتبال کنارهگیری کرد.
    مهدی مهدویکیا :
    یکی از جوانهای خوشآتیهی آن روزهای فوتبال ما که در میان بزرگانی چون کریم باقری، خداداد عزیزی، احمدرضا عابدزاده و علی دائی یکی از ازکان اصلی رقم خوردن حماسهی ملبورن بود، مهدی مهدویکیا بود. هافبک بوخوم که در آن سال فقط 21 سال داشت، پس از آن گلزنی و درخشش در جام جهانی 1998 را تجربه کرد و مهمترین دوران حرفهای باشگاهی خود در اروپا را با پیوستن به هامبورگ آغاز کرد و هشت سال طلائی را در آن سپری کرد و با انجام 208 بازی و زدن 26 گل توانست یکی از 11 ستارگان برتر قرن هامبورگ لقب گیرد. او همچنین در فصلهای 03-2002 و 04-2003 بازیکن فصل هامبورگ لقب گرفت. همین امر سبب شد تا او در سال 2003، بازیکن سال آسیا لقب گیرد.نکتهی جالب آن است که او در فصل 03-2002 کیا از سوی مجلهی کیکر، برترین بال تدافعی بوندسلیگا برگزیده شد. او بعدها به اینتراخت فرانکفورت، استیل آذین، داماش گیلان و سرانجام پرسپولیس پیوست. مهدویکیا که جنگ از طریق تمرینات سخت را در مواجهه با توماس دال، سرمربی اسبق هامبورگ آموخته بود، در مواجهه با مانوئل ژوزه نیز همین رویه را در پیش گرفت تا امروز در آخرین فصل حضور خود در مستطیل سبز، بارها و بارها در قامت یک ناجی برای پرسپولیس ظاهر شود و یکی از برترینهای پرسپولیس که هیچ برترینهای لیگ باشد.
    کیا در عرصهی ملی نیز روزهای پرافت و خیزی را پشت سرگذاشت و برخلاف سال 2006 که موفق به رسیدن به جام جهانی شد، در سال 2010 در رسیدن به جام جهانی ناکام ماند. کیا پس از بازی با کره جنوبی که در چارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال 2010 آفریقای جنوبی در حالی که بازی با نتیجهی یک بر یک مساوی به پایان رسید و ایران از صعود به جام جهانی باز ماند، با انجام 111 بازی ملی و زدن 12 گل ملی، از عرصهی ملی خداحافظی کرد.
    رضا شاهرودی :
    رضا شاهرودی یکی از خوشاستیلترین و درخشانترین چپپاهای دو دههی اخیر فوتبال ایران بوده است. این ستاره در رقابتهای مقدماتی جام جهانی 1998 یکی از ستارههای فیکس تیم ملی بود و از ارکان اصلی تیم ملی محسوب میگردید، که با مصدومیتی بیموقع و البته درگیری با علی دائی از فوتبال ملی کنار زده شد و پس از خلق حماسهی ملبورن از حضور در جام جهانی 1998 بازماند. او پس از این فقط یکبار دیگر در جمع ملیپوشان قرار گرفت که سرمربی وقت تیم ملی را برای ادامه توجیه نکرد و او رسما از بازیهای ملی خداحافظی کرد.
    شاهرودی که در آن سالها در عضویت تیم پرسپولیس بود، دالیان چین پیوست تا پس از تجربهی ناموفق خود در آلتای ازمیر ترکیه در سال 1997 بار دیگر لژیونر شود. اما شاهرودی به سالهای پایانی دوران حرفهای خود نزدیک شده بود و دیگر از وجه ستاره بودنش فاصله گرفته بود. او گرچه عملا در تیم دالیان و در غربت محض کفشهای خود را آویخت اما با این وجود در کارنامهی او حضور در تیمهائی همچون پاسارگاد و پیکان نیز به چشم میخورد.
    شاهرودی دوران مربیگری خود را در تیم داماش آغاز کرد و در تیمهائی همچون کوثر و استیل آذین نیز دستیار بود و هماکنون نیز دستیار پیروانی در تیم سنگآهن بافق است.
    خداداد عزیزی :
    غزال تیزپای آسیا، لقبی بود که هواداران فوتبال به خداداد عزیزی دادند، همان ستارهای که با فرار زیبا و تماشائی خود حماسهی ملبورن را تکمیل کرد. صحنهی به ثمر رسیدن گل عزیزی، سالهای سال یکی از پرمخاطبترین صحنههای ورزشی ماندگار بود. هرچند این صحنه همچنان نیز برای هواداران فوتبال یک خاطرهی فراموشنشدنی است. عزیزی که سابقهی کسب عنوان برترین بازیکن سال را در کارنامه داشت، یکی از ستارههای مثالزدنی آن روزهای تیم ملی محسوب میشد. غزال مشهدی تیم ملی همواره صراحت لهجه و رکگوئی مثالزدنی داشت و این امر او را در مقطعی که بلاژویچ سرمربی تیم ملی بود، از بازیهای ملی دور نگه داشت تا او با انتخاب برانکو باردیگر به ترکیب تیم ملی بازگردد و در رقابتهای انتخابی جام جهانی 2006 حضور داشته باشد.
    خداداد عزیزی که در آن سالها در باشگاه کلن عضویت داشت، پس از جام جهانی 1998 در مسیر افت گام برداشت و پس از عبور از سان خوزه ارتکوکز، النصر امارات، پاس تهران، آدمیرا واکر و عقاب به راهآهن رسید و کفشهای خود را آویخت.
    عزیزی پس از خداحافظی از فوتبال توسط تیم ابومسلم به عنوان رئیس سازمان فوتبال انتخاب شد و بعد به مربیگری و در نهایت سرمربیگری تیم رسید، اما اختلافات او با مدیران باشگاه، صراحت لهجه و نتایج ضعیف تیم موجب شد تا در ابتدای لیگ 86 از سرمربیگری تیم اخراج شود. یکی از عجیبترین اقدامات او در دوران هدایت ابومسلم بیرون آوردن یکی از بازیکنان از ترکیب و دهنفره کردن تیم بود.
    او پس از آن مدیر فنی تیم دسته اولی پیام خراسان شد و توانست این تیم را به لیگ برتر کشور بیاورد، او در هفتههای آغازین فصل 88-87 مربیگری این تیم را برعهده داشت که به دلیل مشکلات مالی تیم از فعالیت خود کناره گرفت. عزیزی در حال حاضر مدیریت فنی باشگاه سیاهجامگان را برعهده دارد.
    علی دائی :
    سوپراستار تیم ملی در آن سالها، کسی جز علی دائی نبود، مهاجمی که با جاهطلبی خاص خود گلهای فراوانی را برای تیم ملی ایران به ثمر رساند و خط حملهی تیم ملی را برای سالهای سال بیمه کرده بود. جالب است بدانید مهاجم اسبق تیم ملی در دیدار با استرالیا او بود که زمینهساز گل تماشائی خداداد عزیزی شد و در دیدار با آمریکا نیز او بود که توانست مهدویکیا صاحب یک موقعیت طلائی کند. دائی پس از جام جهانی 1998 فرانسه، راهی تیم بایرن مونیخ شد و نائب قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا را با بایرن تجربه کرد. دائی پس از آن به هرتابرلین، الشباب امارات، پرسپولیس، صبا باتری و البته سایپا پیوست. نکتهی جالب در مورد دائی آن است که او به عنوان بازیکن-مربی توانست سایپا را به قهرمانی لیگ برساند.
    علی دائی پس از حضور در دو جام جهانی و انجام 5 بازی ملی در نهایت در پایان جام جهانی 2006، از دنیای ملی خداحافظی کرد و بارکورد 109 گل در 149 بازی ملی، آقای گل فوتبال جهان لقب گرفت. هرچند بد نیست بدانیم او در مسیر رسیدن به این رکورد جاودانه، رکورد فرانس بوشکاش افسانهای را نیز شکست.
    بیست و ششمین بازیکن برتر جهان در سال 1386 از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال، پس از قهرمانی سایپا به تیم ملی ایران پیوست و در راه رسیدن به جام جهانی 2010، سرمربیگری تیم ایران را پذیرفت و پس از شکست تحقیرآمیز برابر عربستان در ورزشگاه آزادی، نیمکت را افشین قطبی سپرد. مدتی کوتاه از فوتبال کناره گرفت و بار دیگر با پذیرش سرمربیگری پرسپولیس و کسب دو جام حذفی به دنیای فوتبال بازگشت..
    اولین بازیکن آسیائی گلزن در رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا، اکنون به عنوان اولین ایرانی در کمیتهی فنی فیفا عضویت دارد و در ضمن سرمربیگری راهآهن تهران را نیز بر عهده دارد.
    ابراهیم تهامی :
    این مهاجم تکنیکی اهوازی از جمله ستارگانی بود که هیچگاه فوتبال حقش را ادا نکرد و او ماند و رویاهائی ناتمام. سيد ابراهيم تهامي پس از جام جهاني 98 که فرصت حضور در آن را پيدا نکرد، ديگر ردپاي خاصي از خود در فوتبال ايران بر جاي نگذاشت. تنها فقط چند تجربه کوتاه مدت و نه چندان موفق در عرصه مربيگري به عنوان کمک مربي را پشت سرگذاشت. مهاجم مليپوش خوزستاني کشورمان، فوتبال خود را در تيمهاي جنوبي به ويژه استقلال اهواز سپري کرد. او در سال 75 به همراه سيروس نعمتينژاد به عنوان يار کمکي استقلال را در آسيا همراهي کرد. ابراهیم با حضور خود در زمین جریان بازی را تغییر داد و پاس گل دوم به استراليا و صعود ايران به جامجهاني يکي از ماندگارترين خاطرات مربوط به تهامي است. او در نهایت در اهواز و با پیراهن استقلال این شهر از فوتبال کنارهگیری کرد و مدتی هم مربی در اینتیم مربیگری کرد و درحال حاضر فعالیت چشمگیری در عرصهی فوتبال ندارد.
    علیرضا منصوریان :
    کاپیتان اسبق استقلال تهران، که یکی از بازیکنان ذخیرهای بود که در دیدار برابر استرالیا به میدان رفت، پس از آن بازی حماسی در جام جهانی 1998 تیم ملی را همراهی کرد و در پایان آن رقابتها با انجام 46 بازی و زدن 8 گل با پیراهن تیم ملی، از عرصهی ملی کنار رفت. او پس از جام جهانی از استقلال جدا شد و به باشگاههائی نظیر سکودا، آپولون اسمیرنیس و سن پائولی پیوست، اما بار دیگر به آبیپوشان پایتخت ملحق شد و سالهای پایانی دوران حرفهای خود را در این تیم گذراند و قهرمانی در لیگ برتر را تجربه کرد.
    علی منصور، لقبی بود که هواداران استقلال به او داده بودند. منصوریان در نهایت در 27 خرداد 1387 پس از بازی پایانی و قهرمانی در جام حذفی به همراه استقلال، کفشهای خود را برای همیشه آویخت و به جرگه مربیان پیوست.
    ابتدا در همان استقلال کمک مربی بود و سپس عهدهدار سرمربیگری پاس همدان شد، اما با کسب نتایج ضعیف از کار برکنار شد. در ادامه به درخواست افشین قطبی راهی تیم ملی شد و پس از آن هدایت تیم ملی امید را برعهده گرفت تا با آن رسوائی فدراسیون او نیز ناکام بماند. او هماکنون نیز سرمربی تیم ملی امید است.
    علیاکبر استاداسدی :
    استاد اسدی جز فراموشنشدنی نسل 98 بود، گرچه امروز کمتر نامی از او میشنویم. استاداسدی 34 ساله نیز یکی دیگر ستارگان تعویضی بود که در دقیقهی 90 برای حفظ نتیجه به میدان آمد. او نیز پس از جام جهانی با انجام 51 بازی ملی، از تیم ملی کنارهگیری کرد و به فوتبال باشگاهی پرداخت. او که در آن سالها عضو باشگاه ذوبآهن بود تا سال 2006 به بازی در عرصهی باشگاهی ادامه داد و در نهایت با پیراهن ماشینسازی از دنیای فوتبال خداحافظی کرد.
    بازیکن شوخطبع آن سالهای تیم ملی، حال دیگر آن استاد لبخند نیست اخمو شده است. او درحال حاضر خانهنشین است و به قول خود او با شستن ظرفها مجوز ماندن در خانه را میگیرد.
    مهرداد میناوند :
    میناوند گرچه در آن حماسهی تاریخی به میدان نرفت ، اما در مجموع از ارکان تیم ملی محسوب میشد و یکی از ستارههای نسل 98 بود. کمتر کسی همچون میناوند در ترکیب تیم ملی بود، بازیکنی با سرنوشتی عجیب. او با درخشش در لیگ قهرمانان آسیا اوج گرفت و به یکباره فرودی عجیب در انتظارش نشست. میناوند که در آن سالها عضو باشگاه پرسپولیس بود ، پس از جام جهانی 1998 راهی اشتورم گراتز شد و در این تیم چند فصل نسبتا موفقی را داشت. میناوند با اشتروم گراتز 2 بار قهرمان لیگ اتریش و 2 سال حضور پیاپی در لیگ قهرمانان اروپا را تجربه کردهاست.
    او در ادامه به الشباب رفت و در بازگشت به ایران باردیگر پیراهن پرسپولیس را برتن کرد و عملا با پیراهن طلائیپوشان اصفهان از دنیای فوتبال خداحافظی کرد، گرچه نام راهآهن نیز در کارنامهی او دیده میشود.
    میناوند که هماکنون به دنبال گرفتن مجوز از فیفا است تا ایجنت رسمی گردد، در سال 2003 آخرین بازی ملی خود را برابر دانمارک انجام داد و با انجام 67 بازی ملی و زدن 4 گل به کار خود با پیراهن تیم ملی پایان داد.
    والدیر ویرا :
    عجیبترین چهرهی آن تیم عجیب و غریب کسی جز سرمربی آن یعنی بادوی فراموش نشدنی نبود. مربی گمنام برزیلی ولی خندانی که با حکم داریوش مصطفوی به جای محمد مایلیکهن در راس کادرفنی قرار گرفت و در سه بازی پرهیجان و نفسگیر ایران را راهی جام جهانی 1998 فرانسه کرد.
    ویرا که نقشآفرینی او در آن بازی حماسی محدود به چند سطری است که دربارهی عدم دخالت او در شکل بازی تیم ملی نوشته شد، پس از این صعود تاریخی با تغییرات فدراسیون فوتبال، از تیم ملی کنار گذاشته شد و جای خود را به ایوویچ سپرد تا تیم ملی بهتری ساخته شود ، نیمکتی که به ایوویچ هم وفا نکرد !
    سالها بعد ویرا در مراسم توپ طلای فوتبال به ایران بازگشت و درحایکه هنوز دندانهای خرگوشی و لبخند زیبایش را همراه داشت جملاتی در باب آن لحظات استثنائی به زبان آورد.
    دکتر بیژن ذولفقارنسب در آن سال دستیار ویرا بود.




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  4. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Vampires (28th November 2012)

  5. #3


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    درباره خداداد، مرد چشمبادامی در 7 اپیزود

    8 آذر هر سال بیشتر از هر روز دیگری یادش می افتیم، 8 آذر هر سال مردی مقابل ما می ایستد که هنوز چشم هایش بادامی است اما دیگر " قند فریمان " نیست، تلخ و تند زبان شده است


    يادداشت| احسان محمدي
    سایت گل -
    * اپیزود اول
    اوایل دهه 70 تیم باشگاهی گرمیو برزیل برای دو دیدار دوستانه با تیم ملی و تیم امید به ایران آمده بود، حمید درخشان هافبک شماره 8 آن سالهای تیم ملی با دوگل آنها را بدرقه کرد، ولی وقتی مقابل تیم امید قرار گرفتند نام تازه ای در ورزش ایران بر لب ها جاری شد، مهاجمی کوتاه قامت، با موهایی صاف و چشم هایی بادامی توپ را با تیزچنگی قاپید و پشت سر مدافعان با یک بغل پا به تور دروازه رساند، گل زدن به یک تیم برزیلی لذت داشت، مهم نبود آنها ملوان های سائوپولو باشند یا ستاره های پالمیراس، یا تیم دوم گرمیو، مهم این بود که ما به برزیل گل زده بودیم، آن بازیکن که گل را زد، کسی نبود جز خداداد عزیزی!
    بعد از چند درخشش دیگر، علی پروین که آن روزها مخالف سرسخت وجود سشوار در ساک های ورزشی بود او را به تیم ملی دعوت کرد، خداداد که بو برده بود با بودن فرشاد پیوس و صمد مرفاوی جایی برای او در ترکیب نخواهد بود با گفتن جمله " هنوز تیم ملی برای من زود است" ساکش را برداشت و به خانه اش در مشهد رفت.
    * اپبزود دوم
    استانکو پبرمرد کروات به ایران آمده بود و پرسپولیس عابدینی را سرو سامانی داده بود، گرچه پیوس را محترمانه وادار به خداحافظی کرد اما با تک گل های آن زمان دو امتیازی محمود شافعی، راه قهرمان شدن در لیگ نوپای ایران را پیدا کرده بود، تیم که به بازی های آسیایی رفت استانکو از میان ستاره های آن زمان فوتبال انگشت روی نام خداداد عزیزی گذاشت و او را به عنوان یار کمکی همراه برد، خداداد به به ثمر رساندن چند گل حساس در دقایق پایانی پرسپولیس را به دور دوم رساند تا یکی از روزنامه های ورزشی آن روزها در درشت ترین تیتر ممکن شوق آلود بنویسد :" خداداد را خدا داد!"
    * اپیزودسوم
    حالا دیگر همه او را می شناختند، مهاجم گریزپایی که راهش را از میان مدافعان آسان پیدا می کرد، درست مثل جوی باریک آبی که از میان صخره های سخت راهش را می گشاید، اندام ضعیف و پاهای کوتاهی داشت، شوت هایش حتی از توی 18 قدم به سختی به تور دروازه می رسید اما با ریزه کاری های خاص خودش همیشه توی هیجده قدم بود، مسلط دریبل نمی زد اما توپ انگار با نخی نامرئی به پاهایش وصل بود، توپ به چند نفر می خورد اما سرانجام موقع ضربه نهایی زیر پای پسر مشهدی فوتبال ایران بود، وقتی در میانه دهه هفتاد لباس بهمن را پوشید و در یک صحنه گل محمدی و رهبری فرد و عابدزاده و ... را دریبل زد و توپ را به تور قرمز جامگان چسباند، نامش باز تیتر یک شد، روزنامه ای نوشت: " خداداد نصف تیم ملی را دریبل کرد!"
    * اپیزود چهارم
    محمد مایلی کهن تقریباً تمام بازیکنان فیکس و ذخیره پرسپولیس را به تیم دعوت کرد، صدای روزنامه های طرفدار استقلال درآمد، پاشازاده و زرینچه و ... پشت خط تیم ملی مانده بودند اما " محسن رنجبران" مدافع راستی که تازه از برق به پرسپولیس آمده بود و روی نیمکت این تیم می نشست هم به تیم ملی دعوت شد. تیم در اولین بازی 2-1 به عراق باخت، مهدی مهدوی کیای جوان که تازه قرمز پوش شده بود ودر این بازی هم درترکیب قرار داشت نتوانست درخشش داشته باشد، هفته نامه منتسب به باشگاه استقلال به طعنه نوشت: " پیراهن تیم ملی برای مهدوی کیا گشاد است"!
    اما خداداد عزیزی در جام ملت های 1996ستاره ای بی همتا بود، پاس های فداکارنه اش را اگر فراموش کرده باشیم، آن گل تحقیر آمیزش به عربستان از خاطره ها نمی رود، جایی که با دوبار توی سر توپ زدن چند مدافع عربستانی را به زیبایی از بازی خارج کرد، هرچند وینگادا همیشه می گوید در آن بازی به 7 بازیکن اصلی اش استراحت داده بود، برای ما فرقی نمی کند، آنها عربستان بودند با آن لباس های سبز حرص آورشان!
    مصاف دوباره ایران عربستان اما تلخ بود، گل عزیزی به الدعایه آفساید اعلام شد، هنوز بعد از سالها یادآوری اش کام را تلخ می کند، هفته نامه طنز و کاریکاتور به قلم علی درخشی طرحی کشیده بود که عربی دشداشه پوش وقتی عزیزی گل را زده بود با دو چمدان پر از دلار دوان دوان خودش را به کمک داور رسانده بود و او هم که چمدان ها را دیده بود گل را مردود کرد! این کاریکاتور عقده گشایی همه ما بود!
    حالا " قند فریمان" با آن چشم های بادامی و لبخندهای مسحور کننده اش محبوب همه بود.
    * اپیزود پنجم
    ... و سرانجام آن روز رویایی! " حالا یه توپ پشت مدافعان، خداداد عزیزی است و مارک بوسنیچ ... گل ... گل برای ایران...باز هم روی زمین ...." این فریاد جواد خیابانی بود، مردی که در این بازی لقب " غزال تیزپای آسیا" را به او بخشید. ایران به جام جهانی رفت، تصویر تک به تک شدن و گل او به استرالیا همپای تصویر رهبر فقید ایران که بازو در بازوی کمک خلبان فرانسوی از پلکان هواپیما پائین می آمد از تلویزیون پخش شد، صد بار، هزار بار، هزاران بار ...
    حالا عکس خداداد همه جا بود، فرقی نمی کرد به یک ساندویچی در جنوبی ترین شهر کشور بروید یا نمایشگاه ماشین در خیابان فرشته تهران! همه جا عکس او بود با آن چشم های بادامی ....
    * اپیزود ششم
    جام جهانی 1998فرانسه، درگیری با جلال طالبی، بازی در بوندس لیگا و تیم کلن، درگیری با برند شوستر، رفتن به لیگ آمریکا و درگیری با ... هنوز هم می توانید صحنه ای از درگیری های عزیزی را در خلال یک بازی در آن لیگ نامعتبر در سایت یوتیوب ببینید. بازگشت به ایران، درگیری با بلازویچ بر سر پیراهن شماره 11 تیم ملی، قهرمانی با پاس، ضربه های کاشته و فنی، درگیری با جلالی، درگیری با دنیزلی، جنجال در مشهد، کتک زدن خبرنگار شیرازی، هیاهو در اهواز، تجارت قطعات خودرو، رفاقت با یاغی همیشگی مهدی هاشمی نسب و ...
    اینها همه تصاویری از خداداد عزیزی هستند، مردی که 8 آذر هر سال بیشتر از هر روز دیگری یادش می افتیم، 8 آذر هر سال مردی مقابل ما می ایستد که هنوز چشم هایش بادامی است اما دیگر " قند فریمان " نیست، تلخ و تند زبان شده است، هرچه از گریزپاییش کم شد زبانش تلخ و تیزتر شد و حالا کمتر کسی می داند او کجاست! ما مانده ایم با انبوهی از افسوس و حیرت برای مردچشم بادامی فوتبال کشورمان! قضاوت دشوار است، شاید این ضعف بزرگ جامعه ما باشد که نمی داند چگونه ستاره می سازد و از آن تلخ تر اینکه نمی داند چگونه ستاره هایش را حفظ کند.
    * اپیزود هفتم
    نزار قبانی شاعر مشهور عرب نامه ای به چریکی می نویسد :
    .... چریک عزیز من!
    اسلحه ات را کنار بگذار، پوتین هایت را بیرون بیاور، هنوز در سفره نان هست، هنوز کنار سفره جا برای یک انسان هست ....
    شاید بتوان به جای " چریک" نوشت، " خداداد"!...




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  6. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Vampires (28th November 2012)

  7. #4


    محل سکونت
    بوشهر
    نام واقعی
    سروش
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    333
    تشکر
    0
    تشکر شده 149 بار در 111 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    بله اون دوره غیرت بود و تعصب و کسانی مثل عقاب آسیا، دایی، و عزیزی،باقری، شاهرودی بودند نه الان عده ای بچه فقط دنبال شهرت و پول هستند... رحمتی صد سال سیاه جای عابدزاده نمیگیره
    برگرد پیش هوادارن داش علی، فوتبال بدون تو هیچ صفایی نداره

  8. #5


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    تحليل فني براي بازگشت رويايي/ فقط 7:20 دقيقه توپ داشتيم!

    در دیداری که ایران تنها 7.20 دقیقه از جریان بازی را در اختیار داشت، اشتباهات سرمربی استرالیا که پس از گل دوم، استراتژی تیم خود را تغییر نداد، تاثیرگذارترین تصمیم دیدار بود


    يادداشت فني| سعيد الهويي
    سايت گل- ثانیه 40 دیدار ایران برابر استرالیا و موقعیت تک به تک که توسط ویدمار از دست رفت، بیانگر شرایط دیداری بود که در انتها با نتیجه تساوی به پایان رسید و تبدیل به تاریخیترین تساوی فوتبال ایران شد. تساوی با ارزشی که منجر به صعود به جام جهانی 1998 فرانسه شد ولی آیا می توان این نتیجه را برآمده از شرایط فنی دیدار دانست؟ دلیل بازگشت ایران به بازی چه بود؟ چه تغییری منجر به ثمر رسیدن 2 گل براي ایران شد؟
    ترکیب اولیه دو تیم
    تری ونبلز، استرالیا را با سیستم 2-4-4 دیاموند چیدمان کرده بود. ولی این سیستم از دقیقه يك این دیدار تبدیل به سیستم تهاجمی و شناور شده بود. مدافعین کناری استرالیا در طول 90 دقیقه، بعنوان وینگرهای کناری انجام وظیفه می کردند و می توان گفت که شعاع حرکتی آنها تنها مناطق یک سوم میانی و تهاجمی را در کانال کناری پوشش می داد.
    نکته کلیدی استرالیا در شعاع حرکتی هری کیول بود. مهاجم شماره 11 استرالیا با حرکت عرضی به کانال چپ در فاز تهاجمی، از فضای پشت پیستون کناری ایران استفاده می کرد. ویدمار با حرکت به یک خط جلوتر از فضای ایجاد شده توسط کیول استفاده می کرد و استرالیا تبدیل به تیمی با 3 مهاجم می شد. یک گوش چپ و دو مهاجم در داخل باکس.
    ایران بسیار محتاطانه و با سیستم 2-3-5 چیدمان شده بود. شاید آنچه بعنوان سیستم ایران روی تخته توسط ویرا نوشته شده بود، سیستم 2-5-3 بود ولی فشار تیم استرالیا از دقایق ابتدایی دیدار، ایران را به تیمی با 5 مدافع تبدیل کرده بود و مشکل بزرگ ایران معلول این آرایش بود.
    استراتژی استرالیا
    هدف استرالیا کاملا مشخص بود: گل میزنیم و به جام جهانی صعود میکنیم. موقعیت تک به تک ثانیه 40 دیدار بیانگر استراتژی کاملا تهاجمی استرالیا بود. سیستم این تیم از 2-4-4 دیاموند به 3-4-1-2 تبدیل می شد و برتری عددی این تیم در کانال کناری منجر به شکل گیری حملات این تیم شده بود.
    کلیدی ترین بازیکن استرالیا در این دیدار، نه ویدمار و نه کیول بلکه استان لازاریدیس بود. بک چپ استرالیا مانند یک گوش تهاجمی در طول 90 دقیقه، فضای سمت راست ایران را هدف قرار داده بود. نعیم سعداوی نمی توانست در برابر "کشش توپ" مقاومت کند و از فضای خود خارج و از بلوک دفاعی ایران دور می شد و این فضا هدف هری کیول قرار می گرفت.
    استرالیا 16 ضربه به سمت دروازه ایران شلیک کرد . نکته مهم ، منطقه ارسال پاس نهایی است. همانطور که در شماتیک مشخص است، 9 ضربه از پاس هایی که از کانال چپ استرالیا ارسال شده است ، شکل گرفته است. و این به معنای تمرکز استرالیا بر این منطقه است.

    عکس العمل ایران در برابر فشار استرالیا از کانال راست، تعویض دقیقه 52 منصوریان با شاهرودی است. پیستون چپ از از زمین خارج می شد تا مهدوی کیا به سمت چپ منتقل شود و استیلی بعنوان بازوی راست قرار بگیرد. تغییری که عجیب به نظر می رسید .

    فشار ایران در 15 دقیقه دوم از نیمه دوم دیدار زمانی شکل گرفت که سعداوی از زمین خارج شد و مهدوی کیا به سمت راست بازگشت. اولین حرکت پا به توپ عمقی مهدوی کیا از این منطقه به داخل باکس استرالیا هر چند که منجر به گل نشد ولی "گرا" ی خوبی برای حملات بعدی بود.
    حمله از عمق و روی زمین. نمی توان انتظار حملات ترکیبی را داشت پس بهترین راه ، استفاده از بازیکنانی است که مهارت "حرکت پا توپ" مناسبی داشتند. و بهترین فضا ، کانال چپ استرالیا بود. یعنی فضای پشت لازاریدیس. مدافع کناری چپ استرالیا ، در این دیدار عنصر کاملا تهاجمی بود و مهدوی کیا می توانست از این فضا استفاده کند.
    حملات ایران
    شوت دقیقه 13 نعیم سعداوی از فاصله 30 متری تنها ضربه ای بود که به سمت دروازه استرالیا در نیمه اول دیدار شلیک شده بود . ولی در نیمه دوم 3 ضربه به سمت دروازه بوسنیچ بیانگر موفقیت ایران در فاز تهاجمی بود . ولی این افزایش در کمیت ضربات معلول چه بود؟
    تغییرات سیستمی ؟ جواب این سوال خیر است. ایران از ابتدا تا انتها با 5 مدافع ، 3 هافبک و دو مهاجم بازی کرد. بدون تغییر. حتی ورود تهامی هم موجب تغییر سیستم نشد بلکه خصوصیات فنی تهامی موجب شد که یکی از "هافبک های بازو" ی ایران به باکس استرالیا نزدیک تر شود.
    تغییر در چینش بازیکنان؟ مهدوی کیا از بازوی راست به پیستون چپ و سپس به پیستون راست آمد. تنها تغییر مثبت ایران، حضور مهدوی کیا در پیستون راست بود.
    نکته مهم دیدار، بر هم ریختن تمرکز ذهنی بازیکنان استرالیا پس از گل دوم بود. بازیکنان استرالیا دچار "سرخوشی" از بازی کردن شده بودند. این حس روانی ، شاید به یک دونده ماراتن کمک کند که مسیر طولانی را بدون احساس درد بدود ولی برای بازیکن فوتبال موثر نخواهد بود زیرا بازیکن فوتبال باید درد را بفهمد و نسبت به آن عکس العمل مناسب نشان دهد.
    شاخک های حسی بازیکنان استرالیا از کار افتاده بود و حرکت عمقی مهدوی کیا از کانال راست و از فضای لازاریدیس، زنگ خطری را برای این تیم به صدا در نیاورد تا ونبلز و شاگردانش به دنبال پیروزی پر گل تر باشند و این بر هم خوردن تمرکز تیمی، منجر به دو گل ایران شد.
    دو گل ایران و صعود به جام جهانی
    4 ضربه و دو گل در برابر 16 ضربه و دو گل. 50درصد از ضربات ایران به گل تبدیل شد و تنها 12 درصد ضربات استرالیا وارد دروازه ایران شد. 5 save خارق العاده از عابدزاده در کنار 2 نجات دروازه توسط پاشازاده و خاکپور، دلایل اصلی آمار عجیب گلزنی استرالیا در این دیدار بود.
    ولی در دیداری که ایران تنها 7.20 دقیقه از جریان بازی را در اختیار داشت، اشتباهات سرمربی استرالیا که پس از گل دوم، استراتژی تیم خود را تغییر نداد، تاثیرگذارترین تصمیم دیدار بود. مطمئنا ونبلز با تغییر سیستم از 2-4-4 دیاموند به سیستمی عملگرا و تدافعی تر و تعویض بازیکنان تهاجمی با بازیکنانی aggressive و تدافعی تر می توانست جریان دیدار را کنترل کند و پیروزی را برای استرالیا حفظ نماید .
    تساوی در دیداری با 48.21 دقیقه مالکیت توپ (89 درصد مالکیت) و 16 ضربه به دروازه حریف (با کیفیت 9 ضربه در چهارچوب) بیانگر اشتباه در کوچینگ حین دیدار است. و این شانس بزرگ ایران بود که انگیزش های درونی و بیرونی بازیکنان و مربیان استرالیا در طول دیدار تا حدی افزایش یافت که منجر به اشتباهات رفتاری و تصمیم گیری شد تا ستارگان آن روزگار فوتبال ایران، مجالی برای نشان دادن خود به دست آوردند.








    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  9. #6


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    برشی از گزارش تاریخی خیابانی/ جشن ملی با صدای جواد

    قبل از بازی سعداوی و شاهرودی به او گفته بودند شش گل میخوریم و جواد میترسید که چطور باید از پس گزارش این مسابقه یکطرفه و گلهای زیادی که میخوریم بر بیاید


    داشت| محمد قراگوزلو
    سایت گل- وقتی شروع کرد به گزارش و بعد از سلام گفت: «صدای من را از ورزشگاه کریکتگراند شهر ملبورن میشنوید» صدایش مثل همیشه که در بازیهای ملی صاف و محکم به نظر میرسید، نبود. صدایش میلرزید و اولین جملاتش در میان همهمه استرالیاییها و صدای دستهایشان که از تدارک اولین حمله میزبان خبر میداد، گم میشد. طوری حرف میزد که انگار قبل از بازی یک فصل کتک خورده یا یک دل سیر گریه کرده است! اما جواد بغضی در گلو داشت که تا دقیقه 75 رهایش نمیکرد.
    جواد ناراحت بود و گزارشش را با دلخوری آغاز میکرد و این اولین سردرگمی تماشاگر تلویزیونی در آن آغاز غافلگیرکننده بود که ویدمار در ثانیه 23 مسابقه با احمدرضا تک به تک شده بود. ظاهرا قبل از شروع گزارش بر او سخت گذشته بود و حالا باید لحظه به لحظه حملات کشنده استرالیا روی دروازه ایران را برای مردمی که هزاران کیلومتر دورتر با هزار امید و آرزو پای تلویزیون نشسته بودند گزارش میکرد. خودش میدانست کار سختی است شاید به همین خاطر بود که صدایش میلرزید. قبل از بازی سعداوی و شاهرودی به او گفته بودند شش گل میخوریم و جواد میترسید که چطور باید از پس گزارش این مسابقه یکطرفه و گلهای زیادی که میخوریم بر بیاید.
    حرکت دست رئیس فدراسیون استرالیا به سوی او بعد از گل ویدمار میتوانست تکملهای بر تلخیهای گزارش از لابهلای جمعیت طرفدار سرخوش استرالیا باشد. شاید جواد در آن دقایق دعا دعا میکرد که تیم ملی به گل نرسد یا صعودی در کار نباشد تا در میان کانگوروها له نشود اما پس ذهنش دنبال تلافی میگشت. دنبال اینکه وقتی تیم ملی ورق را برگرداند چه بگوید که هم خودش را خالی کرده باشد هم مردم ایران را پای تلویزیون به شور و ملی برساند.
    یک اشکال فنی و پخش تصاویر از ملبورن برای تهران همه چیز را سریع کرده بود. تصاویر به جای 24 فریم در ثانیه، 23 فریم در ثانیه پخش میشد اما برای جواد این سرعت زیاد قابل تصور نبود. او باید دستاندازی میشد مقابل سرعت حملات و کف زدنهای استرالیاییها تا مردم بیشتر از او و ایرانیهای داخل ورزشگاه نترسند. حتی گل ویدمار و کیول هم نباید بیننده تلویزیونی را میترساند و انگار این مهم در آن روز تاریخی به جواد القا شده بود؛ نه اینکه دستوری باشد از مقام مافوق. این ذهنیت برای خود جواد به وجود آمده و چقدر هم درست و بجا بود.
    تا لحظه پاره شدن تور دروازه ایران به دست آن اوباش استرالیایی جواد مثل سرعتگیری که نمیخواست ترسش را به مردم کشورش القا کند خوب پیش رفته بود. حالا جای خالی کردن خودش فرا رسیده بود، وقتی بیفرهنگی آن هولیگان را به زبان آورد و بعدها باعث شد از استرالیا بیایند سراغش!
    بعد از آن هرچه بود، خوشی بود. حتی آن تپق خاطرهانگیز در صحنه گل اول که یادمان میآورد با جواد خیابانی روبروییم نه جان چمپیون، گزارش او لحظه به لحظه تا تاریخساز شدن پیش میرفت. این بار نیرویی که او به ذهن ها القا میکرد جواب میداد. او بعد از گل اول همه را امیدوار کرده بود؛ به اینکه گل دومی هم در کار خواهد بود و بالاخره حماسه ساخته میشود.
    ساندرو پل که سوت پایان را کشید جواد درد کمرش ناشی از بالا و پایین رفتن دوباره از پلههای طولانی کریکتگراند را فراموش کرده بود. دیگر حرکت دست رئیس فدراسیون فوتبال استرالیا و توهین اشارهای او اهمیت نداشت هر چند اگر خیابانی این حرکت را به سبک خود آقای رئیس جبران نمیکرد شاید تا آخر عمر حسرت به دل میماند. جدا از تمام اینها گزارش جواد تبدیل شده بود به گزارشی جاودانه که هر سال همان روز شنیدنش تکراری و کسلکننده نبود. گزارشی حماسی از یک حماسه بزرگ تاریخی در فوتبال ملی. انگار همه چیز به هم میآمد؛ حتی صدای غمگرفته جواد در آغازین دقایق بازی هم شنیدنی بود...
    شاید آن صعود تاریخی یا شاید علاقه بیش از حد او به فوتبال ملی باعث شد خیابانی یکی از اولین مسافران جام جهانی 98 و همراهان تیم ملی باشد. بعد از جام جهانی خیابانی از آن صعود تاریخی، گزارش جاودانهاش و البته اتفاقات فرانسه یک کتاب نوشت. جواد در این کتاب حتی از دعواهای اردوی تیم ملی پرده برداشته بود که همه حکایت از درگیر بودن او با جریان پویای فوتبال ملی آن روزها میکرد اما هرچه از آن روزها گذشت نه جواد همان گزارشگر خاص و دوستداشتنی ماند نه فوتبال ملی شور ملی میآفرید تا او درصدد حماسهسازی دوباره باشد.
    جواد خیابانی دو گزارش تاریخی داشت که هر دو بار منتج به جشن ملی شد؛ یکی همان 8 آذر 76 و بعد از صعود به جام جهانی و دیگری برد تاریخی مقابل آمریکا در تابستان 77. از آنجا که این دو مسابقه بزرگترین جشن های ملی بعد از انقلاب را خلق کرد حتما جواد خیابانی که در جریان این جشن قرار داشت هم باید جایی در میان شیرینیهای حافظه فوتبالیها جای ویژهای میگرفت. جای جواد در حافظهها ثبت شد اما ...
    اما خیابانی بعد از آن سالها دیگر خاطرهای نساخت. حتی در بهترین روزهای فوتبال ملی - که االبته زیاد نبود - او گزارشگری فوقالعاده نبود تا یکی دیگر از آن گزارشها چیزی نزدیک به گزارش ایران- عربستان را تکرار کند. یادمان نرفته در روزهایی که جواد گزارشگر تاپ تلویزیون حساب میشد عادل فردوسیپور مثل بچههای مودب و خجالتی گوشهای مینشست و به گزارشگر اصلی آمار میداد. اولین بار که تصویر عادل روی آنتن رفت محصول یک اشتباه کارگردانی بود؛ آنجا که عادل کنار اسکندر کوتی نشسته و به او در جریان گزارش دیدار ایران – قطر در بازیهای مقدماتی جام جهانی 98 اطلاعات میداد. بعد از آن و با گذشت یک سال از جام جهانی برنامه نود راه افتاد تا کمکم سیر قهقرایی جواد در گزارشگری آغاز شود. 15-14 سال از آن روزهایی طلایی گذشت تا امروز که همه جواد را با گافهایش میشناسند نه گزارشهای تاریخیاش. اما هر چه که باشد خیابانی در برپا کردن آن دو جشن ملی سهمی دارد؛ آنقدر که گافهایش هر چقدر هم که زیاد و متوالی باشد این سهم را کمرنگ میکند اما از بین نخواهد برد.




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  10. #7


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    چقدر به این حماسه زحمت دادیم ما!/ پایان به این خوشی هم دیگر نوبر است

    پایان خوش قصه ما زیاد خوش است، زیادی فیلم هندی است؛ آدم/انرژی بد ماجرا به سزای عمل خود میرسد و آدم/انرژی خوب داستان ما با جام جهانی وصلت میکند...


    يادداشت ويژه| محمدرضا نصيري- روزنامهنگار، طنزنويس
    سايت گل-
    1- هفتم آذر 1376- شب- داخلی- یکی از کلبههای یک روستای دورافتاده در ایران
    اعضای خانواده درحالی که برای سیر کردن شکمشان به چند تکه نان کهنه رو انداختهاند، قبل از شام برای موفقیت تیم ملی فوتبال ایران دعا میکنند. میگویند دعا با شکم خالی گیراییاش بیشتر میشود. کسی برای نان تازه یا قاتق دعا نکرد...
    2- بیستوهفتم نوامبر 1997- نیمهشب (به وقت محلی، اما همزمان با موقعیت قبلی)- داخلی (داخلِ خارج!)- یکی از باشگاههای شبانه ملبورن
    اعضای یک کلوپ دارند صعود استرالیا به جام جهانی فرانسه را پیشاپیش جشن میگیرند. تیم ملی کشورشان بهاندازهای خوب هست که کسی به مرور تاکتیکهای فرازمینی فکر نکند و دستی به سوی آسمان بلند نشود. دستها برای مقاصد دیگری همراه با محتویات لیوانهای کوچکی به سمت آسمان بلند میشوند...
    3- هشتم آذر 1376- روز- داخلی (داخل یک کارتن)- یکی از کلهصبحهای خدا روی یکی از سنگفرشهای پیادهروهای تهران
    در حالی که این دنده آن دنده میشود و بدنش را کش میآورد، اولین چیزی که به یادش میآید این است که برای کسب نتیجه آبرومندانه مقابل تیم ملی ازبکستان آرزو کند؛ آرزویی که اگر بر جوانان هم عیب باشد، بر کارتنخوابها عیب نیست. آرزوی ناشتا هم فلسفهای دارد برای خودش...
    4- بیست وهشتم نوامبر 1997- روز ساعاتی قبل از شروع مسابقهای که قرار است حماسه ملبورن لقب بگیرد- همان ملبورن- اصلا یک وضعی
    عدهای از هواداران فوتبال در حالی که برای جشن صعود به جام جهانی آماده میشوند و خوراکیهای مربوط به جشن را در سبد خریدشان بهزور جای میدهند، به این فکر میکنند که چه خوب میشود اگر تیم ملی کشورشان در جام جهانی به مراحل بالاتر صعود کند چقدر باشکوه میشود.
    ***
    طبیعت در حالی که اصراری ندارد از قدرت ماورایی خودش برای تغییر نتیجه استفاده کند و تیمی را که بهتر است و بیشتر تلاش کرده و استعداد بیشتری دارد به خاطر دعای خالصانه یک عده بازنده اعلام کند، اسیر دست موجهای سنگین انرژی مثبتی میشود که از دروازه تیم ملی ایران دفاع میکنند. انرژیهای مثبت، روی سر پاشازاده متمرکز میشوند و توپی را از روی خط دروازه ایران دفع میکنند. حالا نوبت یک جبهه دیگر از این انرژی است که با نفوذ به دستکشهای عابدزاده موقعیتهای بعدی را از حریف بگیرد. متاسفانه پیش از این موجهای مثبت با کمک انرژی حاصل از تمرینات و تواناییها و استعدادهای بازیکنان حریف کار خودش را کرده و دو گل وارد دروازه ایران کرده بود.
    بازی از دست طبیعت خارج شده و انرژیهای مثبت اعزامی از ایران که حسابی گرم شدهاند و میروند در پاهای خداداد جا میگیرند؛ خداداد عزیزی ناگهان مسخ میشود و تبدیل میشود به غزال تیزپا. انرژیهای ارسالی از ایران همچنان مثبت است و انرژیهای حاضر در ورزشگاه که نمایندهشان را برای پاره کردن تور دروازه تیم ملی فوتبال ایران به وسط زمین میفرستند، لحظه به لحظه منفیتر میشود. دعاهایی از ایران مخابره میشوند با مضمون «یا حضرت عباس» و «خدایا خودت یک کاری بکن آبروریزی نکنیم» و فضای روی سکوهای ورزشگاه شهر ملبورن پر است از ناسزا به بخت و شانس و قضا و قدر و مهاجمان گلنزن تیم ملی استرالیا...
    پایان خوش قصه ما زیاد خوش است، زیادی فیلم هندی است؛ آدم/انرژی بد ماجرا به سزای عمل خود میرسد و آدم/انرژی خوب داستان ما با جام جهانی وصلت میکند...
    ***
    توضیح: برای تیمی که اصلا استحقاق برد نداشت، همین بهتر که پیروزیاش را وامدار مسایل ماورایی دانست. شاید از اینرو که تیم ما در این مسابقه شایستگی برد را نداشت، طبیعت تصمیم گرفت باشکوهترین برد تاریخ فوتبال ایران را با یک نتیجه تساوی سروتهاش را هم بیاورد. ملبورن از همین جهت حماسه شد، وگرنه اگر همه انتظار برد پرگل را داشتند، نیازی نبود مزاحم انرژیهای مثبت بشویم و حال انرژیهای منفی را بگیریم...




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  11. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Vampires (28th November 2012)

  12. #8


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    یادداشت وارده/غیرت بود واعجاز

    اشک های حمید استیلی پرچم به دست و دور افتخار محمد خاکپور پا به پای مهدی مهدوی کیا در ملبورن ، همه و همه صحنه هایی اند برای آنان که بازی را دیده اند همواره نو و بدیع خواهد ماند


    سایت گل -
    «بچهها، من حرف خاصي براي گفتن ندارم، برويد داخل زمين و هرطور كه صلاح ميدانيد بازي كنيد...»
    والدیر ویه را- مربی وقت تیم ملی - بین دو نیمه
    پانزده سال پیش در هشتم ین روز از آذر ماه سال 1376 در آن روز سرد پاییزی حماسه ای رقم خورد که هرگز اذهان مردم ایران یاد و خاطره اش را از یاد نخواهد برد. حتی برای آنان که فوتبال را دنبال نمیکنند نام هایی چون مارک بوسنیچ، هری کیول، استن لازاریدیس و حتی ساندرو پل نه تنها آشنا که خاطره انگیز است.
    تیم ملی فوتبال ایران در راه جام جهانی 1998 فرانسه پس از روزهای تلخ ریاض و دوحه و کوالالامپور و شکست هایی باور نکردنی برابر عربستان و قطر و ژاپن، با اندوخته ی نه چندان مطمئن تساوی یک – یک پای به جهنم کریکت گراند ملبورن گذاشت تا در حضور سیل تماشگران استرالیا برابر این تیم صف آرایی کند.
    تیم ساخته ی دست محمد مایلی کهن را ویه رای برزیلی تحویل گرفته بود ، تیمی که تک تک بازیکنانش سال هاست در قلب ملت اند و خروش غیرت شان حسرت امروز ملت است. مردانی که از جان دل مایه گذاشتند و حماسه ی تاریخی ملبورن را رقم زدند.
    گرچه برای استرالیایی ها این بازی جز یک تراژدی نبود اما لحظه لحظه های این دیدار برای ایرانیان خاطراتی دلنشین است که که یادآوریشان بی شک لبخند بر لب می نشاند. از موقعیت های 120 درصدی استرالیا که احمدرضا عابدزاده افسانه وار مهار میکرد تا پیتر هور روانی و پاره کردن تور دروازه و حرکات روحیه بخش عقاب آسیا. و در نهایت گل به یاد ماندنی حماسه ساز ملبورن ، همان که جواد خیابانی غزال تیزپایش خواند و همان که نا امیدی را در زانوان مارک بوسنیچ تزریق کرد که یارای ایستادن نداشت. صحنه ای که عابدزاده یک دست توپ میگیرد و یا بعد از سوت پایان علی دایی بزرگ سر ساندرو پل مجار را می بوسد و اشک های حمید استیلی پرچم به دست و دور افتخار محمد خاکپور پا به پای مهدی مهدوی کیا در ملبورن ، همه و همه صحنه هایی اند برای آنان که بازی را دیده اند همواره نو و بدیع خواهد ماند.
    گویی بین دو نیمه هر کیول به کریم باقری گفته بود به فکر جام جهانی 4 سال بعد باشید. اما به همت و غیرت مردان تیم ملی که امروز دلمان تنگ تک تکشان است تیم ملی قصه ی بازگشت سر داد و در خاک استرالیا دو گل خورده را جبران کرد و میهن را غرق در شادی کرد و راهی فرانسه شد.
    آن مردان بی ادعایی که میلیارد که هیچ ، قرارداد میلیونی هم به سختی دیدند ، اما دل ملتی به ساق هاشان گرم و شاد بود ، مردان بی ادعایی که بی شک زیباترین خاطرات فوتبالی مان را رقم زدند و به فوتبال علاقه مندمان کردند.
    پی نوشت به نقل از فرنس پرس: در یك لحظه وزن كره زمین سبك شد چون شصت میلیون ایرانی با هم به هوا پریدند ...




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  13. #9


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    نظرخواهی: آیا تیم ملی 98 بهترین تیم فوتبال تاریخ ایران بود؟

    تیم 98 شاید تیم خاص تری در بین این سه تیم باشد.در واقع می توان گفت شکل صعود این تیم به جام جهانی و پیچیدگی های رسیدن به فرانسه و البته آن بازی حماسی در ملبورن آن را محبوب تر کرد



    سایت گل – همواره بین اهالی فوتبال یک بحث تکراری اما شیرین وجود داشته که مربوط به مقایسه نسل بازیکنان فوتبال وتیم های ملی فوتبال در ادوار گذشته بوده است.در این میان خود بازیکنان و مربیان هم بارها وارد بحث های اینچنینی شده و هر کس نسل خود یا یکی از تیم های ملی زمان خود را بهترین تیم تاریخ ایران می داند.

    در این خصوص سلایق مختلف و نظرات متفاوتی وجود دارد اما بسیاری از اهالی فوتبال تیمی که با دشواری فراوان به جام جهانی فرانسه صعود کرد را بهترین تیم تاریخ ایران می دانند .

    تاریخ فوتبال ملی ایران تا به حال سه بار شاهد صعود به جام جهانی بوده است و قاعدتا دراین سه مقطع زمانی می توان دنبال بهترین تیم های ملی ایران رفت.ا

    ولین بار تیمی که حشمت مهاجرانی با ستارگانی مثل علی پروین،ناصر حجازی ،حسن روشن،محمد صادقی،آندرانیک اسکندریان و.. به جام جهانی رفت که در گروه دشواری قرار گرفت اما با وجود دو شکست سنگین مقابل هلند و پرو،تساوی با ارزشی مقابل اسکاتلند یکی از تیم های خوب اروپایی در دهه 70 میلادی گرفت و حذف شد.

    تیمی که به جام جهانی 2006 رفت را تقریبا همه اهالی فوتبال می شناسند؛تیمی که با هدایت برانکو ایوانکوویچ و ساده تر از حد تصور به جام جهانی رسید و با ستارگانی همچون کریمی،دایی،مهدوی کیا و .. با دو شکسست مقابل پرتغال و مکزیک و یک تساوی مقابل آنگولا به کار خود پایان داد.

    اما تیم 98 شاید تیم خاص تری در بین این سه تیم باشد.در واقع می توان گفت شکل صعود این تیم به جام جهانی و پیچیدگی های رسیدن به فرانسه و البته آن بازی حماسی در ملبورن از همان ابتدا این تیم را خاص جلوه می داد.

    به غیر از این بهره بردن این تیم از ستارگانی مثل خداداد عزیزی،علی دایی و ... که هر کدام بهترین های پست خود در ایران و آسیا بودند و بعد تر دروازه های فوتبال اروپا را برای بازیکنانی ایرانی گشودند پیکره این تیم را کاملا برجسته می کرد .علاوه بر این پیروزی مقابل آمریکا و نمایش خوب مقابل یوگسلاوی تیم 98 را در خاطر علاقه مندان فوتبال حفظ کرد تا جایی که بسیاری از علاقه مندان به فوتبال این تیم را محبوب ترین تیم ملی تاریخ فوتبال بدانند.

    با این حال سوال ما این است که به نظر شما آیا تیم ملی 98 که به نوعی محبوب ترین تیم تاریخ ملی فوتبال ایران بوده به لحاظ کیفی نیز بهترین تیم تاریخ فوتبال ایران هست یا شما تیم ملی دیگری در مقطع زمانی دیگر را انتخاب می کنید ؟




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  14. #10


    محل سکونت
    ایران
    نام واقعی
    nima
    استاتوس
    10دقیقه10نفر برای ما کافیست
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Manchester-United | NetherLand
    نوشته ها
    3,968
    تشکر
    3,083
    تشکر شده 3,597 بار در 1,704 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 6 تاپیک
    یادش بخیر واقعا عجب خاطره ای بود فراموش نشدنی

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا