ابتدای همین فصل پرسپولیسیها آسمیر آودوکیچ را که یک گلر بیحاشیه و ارزان قیمت بود به بهانههای واهی رد کردند و بعد ناچار شدند همان سهمیه غیرآسیایی را خرج جذب نیلسون کنند. حالا آخرین فوتبالیستی که ظاهرا قرار شده قربانی همین سیاستهای عجیب مدیریتی شود، ایمون زاید است؛ ستارهای که در ۱۵ بازی ۱۲ گل برای سرخپوشان زد، تاریخیترین روز این سالهای پرسپولیس را ساخت و صلاحیتش را از نظر فنی و تکنیکی، اغلب کارشناسان بیطرف تایید میکنند.

۱- در دوران معاصر فوتبال ایران یکی از مشکلات جدی باشگاههای ما و به ویژه پرسپولیس و استقلال، بروز کجسلیقگی در فرآیند جذب بازیکنان خارجی بوده است. این سالها تعداد پرشماری بازیکن وارداتی بیکیفیت جذب فوتبال ما شدهاند که علاوه بر به تاراج بردن سرمایههای ملی و اشغال جای جوانان داخلی، لطمات سنگین دیگری نیز متوجه این رشته ورزشی کردهاند. هنوز ماجراهای عجیب مربوط به رافائل و تاوان شش امتیازی پرسپولیس، حضور فاجعهبار دیکارموی کبوترباز، جذب پیرمردهای پانامایی در زمان پروین و سوبل یا باز شدن پای بازیکنان هپاتیتی و ایدزی به ایران و حتی مرگ عجیب یکی از آنها را فراموش نکردهایم و همچنان به یاد داریم که امثال سانجان و فابیسیو با آن ماجراهای عاشقانهای که در شمال تهران درست کرد(!) چگونه پیراهن تیمی به بزرگی استقلال را به تن کردند و تو خالی از آب درآمدند. اینکه چرا چنین فوتبالیستهایی با این کیفیت رقتبرانگیز و با هزینههای سرسامآور به استخدام برخی باشگاههای ایرانی درمیآیند، یک معضل بزرگ و قدیمی است که باید به طور مفصل و جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد. با این وجود فوتبال ما تازگیها یک گرفتاری جدید دیگر نیز در همین زمینه پیدا کرده که این یکی غیرقابل تحملتر هم به نظر میرسد؛ آنجا که خیلی از باشگاههای داخلی قدر معدود بازیکنان خارجی خوبشان را هم نمیدانند و به آسانی آنها را از دست میدهند.

۲- چند سال پیش یک بازیکن پرویی به نام پائولو رینالدو جذب استقلال شد که بیشتر عمر حرفهایاش را در ایران، روی نیمکت این تیم سپری کرد. او از سوی کادر فنی وقت آبیپوشان «ناکارآمد» تشخیص داده شده بود و به همین دلیل خیلیزود از تهران رفت. چند ماه بعد اما، این بازیکن در لباس تیم ملی کشورش به ستاره کوپاآمهریکا تبدیل شد و شماره هشت کیهوو ورونا را در کالچو به تن کرد. ابتدای همین فصل پرسپولیسیها آسمیر آودوکیچ را که یک گلر بیحاشیه و ارزان قیمت بود به بهانههای واهی رد کردند و بعد ناچار شدند همان سهمیه غیرآسیایی را خرج جذب نیلسون کنند. حالا آخرین فوتبالیستی که ظاهرا قرار شده قربانی همین سیاستهای عجیب مدیریتی شود، ایمون زاید است؛ ستارهای که در ۱۵ بازی ۱۲ گل برای سرخپوشان زد، تاریخیترین روز این سالهای پرسپولیس را ساخت و صلاحیتش را از نظر فنی و تکنیکی، اغلب کارشناسان بیطرف تایید میکنند. آقای هتتریک اکنون به هر دلیلی در آستانه خداحافظی از پرسپولیس قرار گرفته است. غیر از فرصتسوزی آشکاری که از حیث فوتبالی در این پرونده رخ میدهد، داستان جدایی این قبیل خارجیهای شایسته از باشگاههای ما بهخاطر نوع واکنش آنها هم قابل تامل بهنظر میرسد. زاید که به بیرحمانهترین شکل ممکن از پرسپولیس کنار گذاشته شده، کماکان خودش را عضوی از این باشگاه به حساب میآورد، مقابل هواداران ایرانی به شدت کرنش میکند و با این که از نظر حرفهای هیچ محدودیتی ندارد، به حرمت آدمهایی که فقط چند ماه عضو تیمشان بوده، تاکید میکند پیشنهاد احتمالی از استقلال را نخواهد پذیرفت. این شبیه همان عکسالعملی است که پیشتر آودوکیچ نشان داده بود؛ رفتاری باشکوه و محترمانه که میتوان آن را با عملکرد برخی از بازیکنان ایرانی هنگام جدایی از تیمهایشان مقایسه کرد.

۳- هنوز دو هفته هم از بازی پرحاشیه ملوان و پرسپولیس نمیگذرد؛ مسابقهای که به شدت تحت تاثیر کریخوانیهای بازیکنان سابق سرخپوشان قرار گرفته بود. مازیار زارع که ابتدای فصل مدعی شده بود «آه» او پشت سر پرسپولیس است و اجازه نمیدهد این تیم نتیجه بگیرد، بعد از گلزنی در این مسابقه نیز به شکلی نامتعارف و مهارناپذیر دست به ابراز خوشحالی زد. حتی پژمان نوری هم که طی دوران حضورش در پرسپولیس محبوبیت خاصی بین هواداران داشت و همیشه مورد ستایش آنها قرار میگرفت، در حاشیه این بازی اظهارات بسیار تندی علیه باشگاه سابقش به زبان آورد. وقوع چنین اتفاقاتی البته نباید در فوتبال که از نظر فرهنگی به مرز پوچی و تباهی رسیده چیز چندان عجیبی باشد. این فقط در ایران است که یک بازیکن میتواند با قرارداد چند صد میلیونی راهی یک باشگاه بزرگ شود، با نمایشهای ناامیدکنندهاش مقدمات ناکامی تاریخی این تیم را فراهم بیاورد و بعد ناله و نفرین و برخوردهای طلبکارانهاش را برای هواداران شکست خورده به ارث بگذارد. گناه هوادار پرسپولیس چیست که شما و دوستانت تیم را دوازدهم کردهاید آقای زارع؟ آیا جرم کسانی که امروز باید شاهد بیحرمتیها و رفتارهای غلو شده شما باشند، چیزی غیر از این است که تشویقت کردند و شما را «قایقران» نامیدند؟ به فرض که بعد از آن نتایج تاریخی، مختصر انتقاداتی را هم شنیده باشید، آیا به همین بهانه باید یک تیم را با هواداران میلیونیاش آماج حملات آنچنانی قرار بدهید؟ آیا کریس رونالدو به عنوان ماشین گلزنی ۹۶ میلیون یورویی رئال مادرید، در هیچ مقطعی از این سه سال و نیم حضورش در سانتیاگو برنابئو «هو» نشده است؟ آیا هواداران تیمملی آرژانتین تا به حال برای لیونل مسی در بوینسآیرس سوت انتقادی نکشیدهاند؟ آیا واکنش این ستارهها به چنین اعتراضاتی، بیاحترامی و قدرناشناسی بوده است؟

۴- زاید را بیرون میکنند، آسمیر را با همه اصرارهایش برای ماندن در تیم نگه نمیدارند و جانواریو را بعد از مصدومیت به خانهاش میفرستند. درست و غلطش به کنار، اما نکته اینجاست که تمام این بازیکنان حتی هنگام وداع اجباری هم بالاترین مراتب احترام را نثار مردمی میکنند که در مقطعی حمایتشان کردند. کاش این ستارههای بیادعا هم در جامعه اخلاقمدار(!) ما رشد میکردند تا لابد یاد بگیرند نباید به عنصری به نام هوادار «رو» داد و حرمتش را نگه داشت.