واقعاعشق وجودداره؟
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: واقعاعشق وجودداره؟

  1. #1


    محل سکونت
    روسرکیسه کشای بدبخت
    نام واقعی
    mahsa
    استاتوس
    من پرسپولیس پرستم مرگ براستقلال وجوادنکونام
    شغل و حرفه
    رنگی کردن کیسه کشا
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    3,647
    تشکر
    1,737
    تشکر شده 5,477 بار در 2,026 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک

    واقعاعشق وجودداره؟

    واقعاعشق وجودداره؟





    داستان هارو بخونین و بعد نظرتون رو درباه عشق بگین
    شاید طولانی باشه اما داستان دوم ا حتما بخونین خوندم و گریه کردم







    یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

    اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

    زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .

    وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"

    و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام .

    و روزی یکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.واقعاعشق وجودداره؟

    اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی¸باید این کار رو بکنی.

    نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

    چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست

    بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.

    او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست¸واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.

    وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ،

    درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.

    وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.

    در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.



    من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.

    اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کار رو بکنی.

    نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".

    همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه















    ××××××××××××××××××××××××× ××××××××××××××××××××××××× ××××××××××××××××××××××××× ××××××××






    شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :



    سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....
    پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند




































































































  2. 2 کاربر مقابل از M@HS@_Antikise6 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    EHSAN1989 (15th December 2012), FaRsHaD_8 (15th December 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    پرسپولیس اف سی
    نام واقعی
    FarSHaD
    استاتوس
    به بهشت نمی روم اگه علی آنجا نباشد
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    16,939
    تشکر
    11,273
    تشکر شده 23,000 بار در 7,966 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک
    آره عشق وجود داره.......منم اشکم در اومد دستام می لرزه.......

    بدرود آقای کریمی...

    ما چراغ ها را روشن نگه می داریم

    برای بچه های نسل هاوش و هیرسا

    تا یادشون نره یه روز دلخوشی فوتبالی ها

    جادوگری بود که 8 می پوشید...





    29 تیر روز مرگ فوتبال زیبا....

















































  4. کاربر مقابل از FaRsHaD_8 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    EHSAN1989 (15th December 2012)

  5. #3


    محل سکونت
    روسرکیسه کشای بدبخت
    نام واقعی
    mahsa
    استاتوس
    من پرسپولیس پرستم مرگ براستقلال وجوادنکونام
    شغل و حرفه
    رنگی کردن کیسه کشا
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    3,647
    تشکر
    1,737
    تشکر شده 5,477 بار در 2,026 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک
    ببخشید منم اشکم دراومد که گذاشتم

  6. کاربر مقابل از M@HS@_Antikise6 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    EHSAN1989 (15th December 2012)

  7. #4


    محل سکونت
    پرسپولیس اف سی
    نام واقعی
    FarSHaD
    استاتوس
    به بهشت نمی روم اگه علی آنجا نباشد
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    16,939
    تشکر
    11,273
    تشکر شده 23,000 بار در 7,966 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahsa20 نمایش پست ها
    ببخشید منم اشکم دراومد که گذاشتم
    هم احساس شدیم

    بدرود آقای کریمی...

    ما چراغ ها را روشن نگه می داریم

    برای بچه های نسل هاوش و هیرسا

    تا یادشون نره یه روز دلخوشی فوتبالی ها

    جادوگری بود که 8 می پوشید...





    29 تیر روز مرگ فوتبال زیبا....

















































  8. #5


    محل سکونت
    man city
    نام واقعی
    ehsan
    استاتوس
    از هزاران یك نفر اهل دل اند آن هم تویی ما بقی تندیسی از
    شغل و حرفه
    شرکت کاله
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Argentina
    نوشته ها
    2,328
    تشکر
    607
    تشکر شده 2,129 بار در 1,000 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    ببینید زیبا بود و منم احساسی شدم !

    ولی دوستان این ها واقعیت نیست یه سری داستان عاشقانه است

    خیلی کم و اندک شمار الان تو این وضعیت جامعه این جور عشقارو میشه پیدا کرد خیلی خیلی کم !

    پول مسیر احساس رو عوض کرده حرف اول واخر رو پول میزنه

    حالا نظرات دوستان شاید الان بگن نه عشق خب حق دارید تو سن سالی هستید که به زندگی زناشویی زیاد فکر ننمیکنید ومشغول تحصیل انتخاب رشته دانشگاهید!

    ایشالله بعد دانشگاه وحین دانشگاه ..........میفهمید تو جامعه خفقان امروز...............هیچ جایی واسه فکر کردن و عاشق شدن نیست !

    [IMG][/IMG]



    وقتی سگها در بیابان از گرگها رشوه می گیرند

    و مترسکها در مزارع با کلاغها تبانی میکنند...

    از آدمها چه انتظاریست ؟؟؟


  9. #6


    محل سکونت
    روسرکیسه کشای بدبخت
    نام واقعی
    mahsa
    استاتوس
    من پرسپولیس پرستم مرگ براستقلال وجوادنکونام
    شغل و حرفه
    رنگی کردن کیسه کشا
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    3,647
    تشکر
    1,737
    تشکر شده 5,477 بار در 2,026 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک
    ای بابا

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا