شعرهای عاشقونه
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: شعرهای عاشقونه

  1. #1


    محل سکونت
    روسرکیسه کشای بدبخت
    نام واقعی
    mahsa
    استاتوس
    من پرسپولیس پرستم مرگ براستقلال وجوادنکونام
    شغل و حرفه
    رنگی کردن کیسه کشا
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    3,647
    تشکر
    1,737
    تشکر شده 5,477 بار در 2,026 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک

    شعرهای عاشقونه

    شعرهای عاشقونه



    منم که تا تو نخوابی نمیبرد خوابم
    تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده

    ز ریشه کندن این دل تبر نمیخواهد
    به یک اشاره میافتد درخت فرسوده













    شب و روزم گذشت به هزار آرزو
    نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

    نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
    نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

    دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
    نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

    نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
    نه یکی حسبحال، نه یکی گفتوگو

    نه به خود آمدم، نه ز خود میروم
    نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

    همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
    همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »

    نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
    نکند غیر آه، دل ما را رفو

    نشوی تا حزین هله با مِی نشین
    هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

    به سر آمد اجل، نسرودم غزل
    همهاش هوی و های، همهاش های و هو

    هله امشب ببر به حبیبم خبر
    که غمش مال من، که دلم مال او

    هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
    هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !

    بِبَریدم به دوش، به کوی میفروش
    که شرابم شراب، که سبویم سبو

















    اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

    امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


    ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

    این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


    يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

    گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


    از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

    تاوان تو را ميدهم اما به چه قيمت


    مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود

    ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت







    سال تحویل شد و من

    تمام دلتنگی هایم رابه جای تو

    در آغوش می کشم...

    و چقدر جایت در میان بازوانم خالیست










    از زندگی از این همه تکرار خسته ام

    از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

    دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

    امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

    دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

    آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

    بیزارم از خموشی تقویم روی میز

    وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

    از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

    تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

    از حال من مپرس که بسیار خسته ام...

















    خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

    حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

    انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

    اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

    با تار و پود این شب باید غزل ببافم

    وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

    دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

    بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

    بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

    دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

    وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

    پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

    شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

    کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

    از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

    از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار

















    از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

    بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست




    من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

    بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست




    غمدیده ترین عابر این خاک منم من

    جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست




    در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

    مانند کویری که در آن قافله ای نیست




    می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

    در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست




    شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

    هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست



















    بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

    آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

    شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

    آزار این رمیده ی سر در کمند را

    بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

    اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

    بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان


    عمریست در هوای تو از آشیان جداست

    دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام


    خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

    شاید که جاودانه بمانی کنار من


    ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

    تو آسمان آبی آرامو روشنی


    من چون کبوتری که پرم در هوای تو

    یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم


    با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

    بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح


    بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

    بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند


    خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب








    چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

    چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

    کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

    و او هنوز شکوفاست بین آدمها

    کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

    غروب زمزمه پیداست بین آدمها

    چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

    طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

    تمام پنجره ها بی قرار بارانند

    چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

    به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

    دلت به وسعت دریاست بین آدمها














    یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم باشک بازی می کردن
    نوبت به دیوونگی که رسید همه را پیدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبری نبود
    فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده دیوونگی رو خبر کرد و
    دیوونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند
    شد وقتی به سراغش رفتند دیدند چشماش کور شده و دیوونگی که خودشو مقصر
    می دونست تصمیم گرفت که همیشه عشقو همراهی کنه و از اون به بعد دیوونگی

















    ویرایش توسط M@HS@_Antikise6 : 15th December 2012 در ساعت 03:45

  2. کاربر مقابل از M@HS@_Antikise6 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    FaRsHaD_8 (15th December 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    پرسپولیس اف سی
    نام واقعی
    FarSHaD
    استاتوس
    به بهشت نمی روم اگه علی آنجا نباشد
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    16,939
    تشکر
    11,273
    تشکر شده 23,000 بار در 7,966 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک
    خیلیییییی زیبا بود....

    بدرود آقای کریمی...

    ما چراغ ها را روشن نگه می داریم

    برای بچه های نسل هاوش و هیرسا

    تا یادشون نره یه روز دلخوشی فوتبالی ها

    جادوگری بود که 8 می پوشید...





    29 تیر روز مرگ فوتبال زیبا....

















































مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا