مرجع خبري رئال مادريد : بخش چهارم چکیده کتاب زندگینامه سرجیو راموس به موسیقی و آندلوس ، منطقه محبوب این بازیکن اشاره دارد .

موسیفی ، پناه مخفی من

در خانه ما ، موسیقی یک مسئله عادی بود و از زمانی که متولد شدم خیلی مرسوم بود . با گوش دادن به فلامنگو بزرگ شدم . درون اتوموبیل وقتی که والدینم یا برادرم به سمت جلسات تمرینی سویا رانندگی می کردند ، همیشه فلامنگو گوش می دادیم . هر کسی ذائقه خودش را دارد و من یادم است که کامارون ، خوان لوئیز گوئرا ، تریانا و ... دوش می دادم و خواهرم کاملا را خیلی دوست داشت .

در آن موقع نوار کاست و واکمن داشتیم و از خودکار استفاده می کردیم تا نوارها را برگردانیم و باتری هایش تلف نشود . از وقتی بچه بودم ، همیشه با گوش دادن به رادیو می خوابیدم . برادرم رنه می آمد و خاموش می کرد تا باتری اش تمام نشود . از هر چیز کمی گوش می دادم : پوتیتو ، خوزه مرسه ، کامارون ، نینیا پاستوری و ...
من به طور جدی هیچ آلت موسیقی را بلد نیستم که بنوازم اما کمی می توانم برقصم . خواندنم کمی هتر است . یک روز کامل را به خواندن گذراندم . وقتی بچه بودم ، کاخون (یک ساز پرویی شبیه تنبک) می زدم و حالا دارم یاد می گیرم تا گیتار بزنم اما فقط برای دل خودم . نت ها را می خوانم و به ارکسترها گوش می دهم ...

دیگر با موسیقی به خواب نمی روم چرا که ترانه ها مرا یاد خاطرات شخصی می اندازند و وقتی این اتفاق می افتاد ، خواب زده می شوم . حالا اگر نیاز باشد ، به صدای موسیقی های طبیعی مثل موج ها ، پرندگان یا موسیقی ترانه از ییروما یا ساکارموتو گوش می دهم . این به من آرامش می دهد و به خواب می روم .
در رختکن ، من دی جی رسمی هستم . هم در رئال و هم در تیم ملی اسپانیا . از سال اولم این مسئولیت را آرام آرام به عهده گرفتم . من سی دی ها را رایت می کردم . فلامنکو همیشه بین ترانه ها بود و همیشه پیش از بازیها گوش می دادیم اما تنوع هم ایجاد می کردم گاهی از کامارون به مایکل جکسون می رسیدیم . من می توانم کل روز را به گوش دادن موسیقی بگذراندم از آوانتارو گرفته تا آلخاندرو سانز و مارک آنتونی .

من سابقه همخوانی با نینیا پاستوری را دارم ، ترانه ای را هم با کانالیتا ضبط کردم که " A quién le voy a contar mis penas " (آن که برایش از دردهایم خواهم گفت) نام داشت . لوئیز به من گفت که این ترانه بدترین درد جهان بوده است . کاپلو دوست نداشت که در رختکن موسیقی گوش بدهیم . دل بوسکه هم می گوید که بهتر است که این قدر از این شاخه به آن شاخه نپرم اما این برای من یک سبک زندگی است . من جوان هستم و آدم های جوان برای موسیقی زندگی می کنند . من بسته به حالم انتخاب می کنم که چه چیزی گوش بدهم . اگر ناراحت باشم ، ترانه غمگین می گذارم و اگر شاد باشم ، ترانه شاد . به من گفتند که بهتر است که بر عکسش را انتخاب کنم اما برایم مهم نیست ، آدم لجوجی هستم .

آندلوس ، محله ، گاوبازی و اسب ها
از بچگی حومه شهر را دوست داشتم و زمان زیادی را در آن جا می گذرانم . یکشنبه خانواده ام و من به همراه پسر خاله هایم برای پیک نیک به بیرون سویا می رفتیم و کل روز را در همان جا سپری می کردیم . همیشه اسب ها را دوست داشتم . سگ ها را هم دوست داشتم اما چون که در آپارتمان زندگی می کردیم ، والدینم اجازه نمی دادند که یکی داشته باشم . هر وقت که یک اسب را در خیالان می دیدم ، فکر می کردم که کاش یکی داشته باشم . پدرم اتوموبیل را نگه می داشت چرا که می دانست اگر این کار را نکند ، باقی راه را غر خواهم زد . بهتر بود که توقف کند و دو دقیقه منظتر بماند تا این که کل روز گریه من را بشنود .
حالا یک مزرعه دارم که وقتی به آن می روم ، از همه چیز قطع ارتباط می کنم . فقط یکی دو روز کافی است که بتوانم استرس های فوتبال را فراموش کنم . من با سگ نداشتن بزرگ شدم و حالا 20 تا سگ دارم . سگ های شکاری هستند و یک روت ویلر هست که " سرخپوست " نام دارد . وقتی موهایم بلند تر بودند مثل سرخپوست ها شده بودم به همین خاطر اسمش را این گذاشتم . مرغ و خروس ، یک آهو و یک بز کوهی هم دارم که با هم بزرگ شده اند .
من با دوستان و خانواده ام و دامادمان کارلوس بارها به آن جا رفته ام . عاشق اسب های سواری هستم اما چون که اجازه سوار شدن ندارم ، به آنها غذا می دهم ، مراقبت می کنم ، راهشان می برم و با کره اسب ها و بچه بز ها گپ می زنم . یک گاری اسب دارم و با آن دور مزرعه سواری می گیرم .

گاوبازی را هم از بچگی دوست داشتم .این را از پدر بزرگ ها و پدرم یاد گرفتم . ما کاماسی هستیم ، شهر گاو بازی . از وقتی بچه بودم به فریا می رفتم . یک روز در لا مائسترانزا (زمین گاوبازی در سویا) با والدینم بودم و نیاز به دستشویی داشتم . در میانه گاوبازی بودیم و همه به احترام این نبرد ، از جایشان تکان نمی خوردند . گاوباز هم کورو رومرو بود . ناگهان من توجه همه را جلب کردم . به مادرم می گفتند :" خانم ، این بچه دارد همین جا دستشویی می کند !"
وقتی 10 ، 11 ساله بودم می خواستم که گاوباز یا فوتبالیست شوم . می دانستم که فوتبال مرا از گاوبازی دور می کند . بارها به مادرم این را گفتم و او جواب داد که بهتر است که فوتبال بازی کنم چرا که زندگی ام در خطر نمی افتد و او کمتر عذاب می کشد .

با این که گاوباز نیستم ، هرگز علاقه ام را به این هنر از دست ندادم . تحسین بر انگیز ترین بخش این حرفه این است که نمی دانی شب به خانه بر می گردی یا نه . به خاطر فوتبال با افراد زیادی در دنیا دیدار کردم . فوتبال ، گاوبازی و موسیقی را همیشه مورد توجه داشته ام . حالا دوستان خوبی از دنیای گاوبازی دارم : تالاوانته ، مانزانارس ، مورانته ، ال خولی و کاسته یا .
تالاوانته برای من مثل یک برادر است . فوتبال را دوست دارد و طرفدار رئال مادرید است . در یوروی اولی حضور داشت . در زمان کاپلو یادم است که می توانست در لاس ونتاس به طور پیاپی با شش گاو نبرد کند . به علت محرومیت نمی توانستم بازی کنم . به استادیوم رفتم چرا که قانون این بود که حتی وقتی بازی نمی کنی باید در رختکن حاضر باشی . در فاصله 15 دقیقه به پایان و وقتی که برد قطعی شده بود ، به لاس ونتاس رفتم . مردم آن جا از من عکس گرفتند و به غیر حرفه ای بودن متهم شدم چرا که تیمم را به خاطر گاوبازی ترک کرده بودم .

اشتباه کردم و به آن اعتراف می کنم . علنا از هم تیمی هایم و هواداران عذرخواهی کردم اما می خواستم در آن روز مهم با دوستم =باشم . جریمه نشدم اما آن روز درس مهمی گرفتم که باید با تیم می ماندم . هر کسی از اشتباهاتش درس می گیرد ، حداقل من که گرفتم .
ما فوتبالیست ها از این که خود را مقابل گاو قرار بدهیم منع شده ایم ، حتی اگر گوساله باشد . اما سالها پیش وقتی که در سویا کارم را شروع کرده بودم ، با گاو های کوچک نبرد می دادم و حتی با یک گوساله جنگیدم . اگر منع نمی شدم ، بیشتر این کار را می کردم . این را دوست دارم و وقتی بازنشسته شوم می خواهم در یک فستیوال گاوبازی شرکت کنم