من روزه ام را از روی هوس نشکستم...
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: من روزه ام را از روی هوس نشکستم...

  1. #1


    محل سکونت
    طهـــــــــــران
    نام واقعی
    ×بـــــــــآرانـ ×
    استاتوس
    منـ تنــهــــآمـ چقد اینـ روزا بیرحمــــــهـ .. :((
    شغل و حرفه
    دانش آموز .. خیر ســرم :|
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    732
    تشکر
    632
    تشکر شده 523 بار در 262 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 42 تاپیک

    من روزه ام را از روی هوس نشکستم...

    من روزه ام را از روی هوس نشکستم | منصور حلاج
    به نام خدا ...
    همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ....و از بیرون صورت دندوناش معلومه ....یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته ....بیمارای جزامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند .طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه ....

    الان این افراد خیلی کم شدن و جلو این بیماری داره گرفته میشه ... یه دهکده ای است نزدیک تبریز که اون ادمها را توش نگه داری می کنند ....باورتون میشه وقتی در خواست دادن برای این که چند تا پرستار استخدام کنند تا به اونها غذا بده هیچ کس حاظر نشد ...چرا خیلی ها اومدند تا کار کنند ولی وقتی از نزدیک اون جا را دیدند همه جا زدند .....
    در خواست را جهانی دادند .....چند تا راهبه از فرانسه و ایتالیا بلند شدند اومدند واسه پرستاری از این ادما ....
    چند تا راهبه !!! اون هم از کشور های دیگه ! .

    به هر حال ...

    داستان از اون جایی شروع میشه که ...
    ظهر یکی از روزهای رمضان بود ....حسین حلاج همیشه برای جزامی ها غذا می برده و اون روز هم ...داشت از خرابه ایی که بیماران جزامی توش زندگی می کردند می گذشت ....جزامی ها داشتند ناهار می خوردند ...ناهار که چه ؟ ته مونده ی غذاهای دیگران و و چیزهایی که تو اشغال ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان...یکی از اون ها بلند میشه به حلاج می گه : بفرما ناهار !
    - مزاحم نیستم ؟
    - نه بفرمایید.
    حسین حلاج میشینه پای سفره ....یکی از جزامی ها رو بهش می گه : تو چه جوریه که از ما نمی ترسی ...دوستای تو حتی چندششون می شه از کنار ما رد شند ...ولی تو الان....
    حلاج میگه : خب اون ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
    - پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی ؟
    - نشد امروز روزه بگیرم دیگه ...

    حلاج دست به غذا ها می بره و چند لقمه می خوره ...درست از همون غذا هایی که جزامی ها بهشون دست زده بودند ...

    چند لقمه که می خوره بلند میشه و تشکر می کنه و می ره ....

    موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می زاره و می گه : خدایا روزه من را قبول کن ....
    یکی از دوستاش می گه : ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی ها ناهار می خوردی

    حسین حلاج در جوابش می گه : اون خداست ...روزه ی من برای خداست ...اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ....دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟؟؟

    عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
    گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
    نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم















    اونـے کـِـِ בستِش בورِِ گرבنـِ
    شماستـ

    قَلاבش בستِ ما بــــــوב
    خوبـ پارس نکر
    ב وِلِــــش کرבیمـ ...

    :)





  2. 2 کاربر مقابل از BaRaN 2Ms عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Amin-Tohi (13th January 2013), Queen (13th January 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    کرمانشاه
    نام واقعی
    امین
    شغل و حرفه
    دانشجو
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    2,894
    تشکر
    2,348
    تشکر شده 2,695 بار در 909 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
    گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
    نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
    خیلی قشنگ بود مخصوصا این تیکه آخرش


    می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ...

    این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !

    و گونه کسی را سرخ نمیکند !

    می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است !


  4. 2 کاربر مقابل از Amin-Tohi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    BaRaN 2Ms (13th January 2013), NumBer1 (13th January 2013)

  5. #3


    محل سکونت
    تـ ـ ــو دلـ ــ مــ ـردم
    نام واقعی
    مـــهرآرا::Mehr Ara
    استاتوس
    ♥TaTaLiTy♥
    شغل و حرفه
    دکــ ــ ـتـ ــر آینــ ـده
    بازیکن محبوب
    Alireza Haghighi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    4,823
    تشکر
    6,983
    تشکر شده 5,017 بار در 1,961 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 6 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amin-Tohi نمایش پست ها
    عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
    گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
    نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
    خیلی قشنگ بود مخصوصا این تیکه آخرش


  6. کاربر مقابل از NumBer1 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    BaRaN 2Ms (13th January 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا