یاداشت ویژه : سبک شناسی آقای خاص
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: یاداشت ویژه : سبک شناسی آقای خاص

  1. #1


    محل سکونت
    ♥Shahsavar♥
    نام واقعی
    Mila Dam
    استاتوس
    Hey khanoomy faze asheqoone nagir...be salamaat ..khodafeziii
    شغل و حرفه
    دانشجو عمران
    بازیکن محبوب
    Karim Bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Brazil
    نوشته ها
    4,685
    تشکر
    6,728
    تشکر شده 6,652 بار در 2,494 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک

    یاداشت ویژه : سبک شناسی آقای خاص


    رکورد شکستناپذیر بودن مورینیو در خانه که از پورتو آغاز شد و در رئال مادرید پس از سالها پایان یافت، نمودهای بسیاری برای صاحبسبک بودن او دارد.
    سایت گل-بیمقدمه به سراغ اصل مطلب میرویم. ژوزه مورینیو ملقب به آقای خاص. شاید این مربی نامآشنا از زمان حضور خود در لندن و نشستن بروی نیمکت آبیپوشان لندنی با لقب آقای خاص به دنیای فوتبال معرفی شد و در زمان هدایت نرآتزوری به اوج رسید، اما بدون تردید در زمان حضورش در اسپانیا و نشستن بروی نیمکت کهکشانیهای مادریدی که همچنان نیز عمر این دوران به پایان نرسیده است، مورینیو به سبب روزمره شدن رویاروئی و رقابتهایش با رقیب پرمدعای کاتالانی و البته نتایج نهچندان قابل دفاعش برابر آبیاناریپوشان، بیش از پیش در کانون توجهات قرار گرفت و به سیبلی برای انتقادات سنجیده و نسنحیدهی منتقدان منصف و گاه عقدهدار مبدل شد، تا امروز با یک چالش جدید روبرو شود و آن هم ادعائی است که مخالفان مورینیو برای او متصور شدهاند؛ مورینیو باوجود نتایج کاملا قابل دفاع خود و افتخارات متعدد، به هیچوجه مربی صاحب سبکی نخواهد بود.
    نگارنده قصد دفاع کورکورانه از مورینیو و عقاید او نخواهد داشت و اصولا قصد دارد بررسی کلی بر ساختارهائی داشته باشد که مورینیو در تیمهای خود به جا گذاشته و میگذارد و با توجه به موفقیتهائی که در کارنامه ثبت کرده و میکند، باید امروز او را مربی صاحب سبکی در عرصهی فوتبال بنامیم. بنابراین برای پرداختن به این موضوع بهتر است ابتدا به سراغ تعریف سبک برویم و پس از آن بطور تخصصی به مورینیو بپردازیم.
    جامعترین معنائی را که میتوان معادل سبک ارائه کرد عبارتست از : شخصیت بیانی (اجرائی) مخصوص و مربوط به گروهی از هنرمندان (بخوانید اهالی فوتبال بخصوص مربیان) در برنامهریزی، سازماندهی و شیوهی اجرائی آنها است. در این شرایط هنگامی یک سبک شکل میگیرد که عناصر و عوامل زیبائیشناختی و تاکتیکی در موقعیتی خاص به صورت قالب مورد استفاده قرار گیرند. طبیعی است که در این شرایط سبک معرف تفاوتهای رقمخورده با جریان یا جریانهای رایج است.
    نکتهای که شاید در تشخیص سبک در دنیای فوتبال مظلوم واقع شده است و باید به آن پرداخت دستهبندی انواع سبکهای حاضر است :
    1-سبکهای قالب و مستقل : اینگونه سبکها به دلیل استقلالی که در ذات خود دارند، بیش از پیش به معنای سبک نزدیک میباشند و تداعیکنندهی یک سبک نو در جامعهی فوتبال میباشند. مشابه فلسفهای که کاتالانها ارائه کردند و مربیانی همچون فرانک ریکارد، پپ گواردیولا و حالا تیتو ویلانووا درحال اجرائی کردن آن میباشند. طبیعی است که اینگونه سبکها به واسطهی حرفهای نو، سیستمهای تازه (سیستم نه کاذب اسپانیا) و پستهای تازهای (مشابه پست بوسکتس در بارسلونا) که ارائه میدهند، بیشتر از سایرین در افکار عمومی بازتاب خواهند داشت و برای معرفی کردن آنها به عنوان سبکی تازه، مستدل و قابل توجیه خواهند بود. درآخر باید گفت این سبک به هیچوجه از خود انعطاف نشان نمیدهد و مربی فقط مجری فلسفهی دیکته شده به او است.
    2-سبکهای زمینهساز و متولد در تقابل : این نوع از سبکها که در دنیای فوتبال نیز کم شاهد خلق آنها توسط مربیان نامداری همچون گاس هدیینک، فابیو کاپلو، ژوزه مورینیو و حتی همین کارلوس کیروش نبودهایم، سبکهائی هستند که عموما برای تقابل با سبکهای قالب و مستقل خلق میشوند. طبیعی است که آنتیتزی که خود به مقابله با یک تز میپردازد و نقطهی ضعف تز قالب و مستقل را کشف میکند، خود یک سبک جدید است که شاید از دل سبکهای سنتی یا رایج خلق شده باشد. با این حال در دنیای فعلی ما به این گونه سبکها، به اشتباه عبارت ضدفوتبال را که یک غلط مصطلح است، لقب میدهیم. جدا از اینکه عمدهی اینگونه سبکها را به غلط به افکار تدافعی نسبت میدهند و در ادامه به تفضیل در راستای رفع این ابهام توضیح خواهیم داد، باید به این نکته نیز اشاره کنیم که اینگونه سبکها باعث ترویج و تکمیل سبکهای قالب نیز میشوند و این امر شاید تاحدی استقلال اینگونه سبکها را زیر سوال میبرد. برخلاف سبک قبلی این سبک، کاملا منعطف است و فلسفهی قالب آن براساس ساختارهائی شکل میگیرد که مربیانی همچون مورینیو و آنچلوتی در هر تیم با خود همراه دارند. البته فراموش نکنیم که اینگونه ساختارها با شرایط هر تیم و هر لیگ ارتباطی متقابل دارد. همانطور که مورینیو زمانیکه راهی اینتر شد در کنفرانس مطبوعاتی خود پس از امضای قرارداد با سران نرآتزوری، به خبرنگاران قول داد ظرف مدت 2 هفته به زبان ایتالیائی مسلط شود (البته چه کسی است که نداند این تسلط زبانی، تسلط به فرهنگ را نیز شامل میشود.). البته این ارتباط متقابل در زمان پیوستن رئال در این جمله از مورینیو کاملا بارز است : "در این تیم فوتبالی تهاجمیتر ارائه خواهیم کرد چراکه برای موفقیت در هر تیم و هر لیگی باید با فرهنگ آن موقعیت تطبیق پیدا کرد."
    البته اینگونه تقسیمبندی انواع سبکها بر اساسی نگاهی متفاوت انجام شده است و ربطی به سبکهای استبدادی و دموکراتیک و البته سبکهای جایگزین (سبک دوجانبه، سبک حل مشکلات، سبک فرمان و سبک کشف راهنما) نخواهد داشت.
    با این مقدمهی شاید کمی مفصل به راحتی میتوان در مورد صاحب سبک بودن مورینیو از چند وجه به قضاوت پرداخت. در این میان باید به ذکر این نکته نیز اشاره کرد که گرچه فوتبال یک رشتهی گروهی است، اما مورینیو با افکاری با محوریت فردی تکاملیافته کاری را در یک تیم انجام میدهد که شاید هیچمربی در عرصهی مربیگری تاکنون جرات چنین کاری را در مسیر موفقیت نداشته است. این نکته زمانی برای مخاطب معنی خواهد یافت که جنبههای مختلف عرصهی مربیگری اعم از تاکتیکی، روانی، تکنیکی و بدنی را در مورد مورینیو بازگو کنیم.
    شاخصهی تکنیکی
    مورینیو از جمله مربیانی است که این شاخصه را به شاخصهای دیگر تبدیل میکند و سعی بر آن دارد با این تبدیل یک امتیاز برتری برای خود خلق کند. تکنیک زمانی معنی میگردد که تقابلهای یکطرفه مطرح باشد و قدرت تکنیکی یعنی موفقیت در همین جدالهای یکطرفه. حال مورینیو سعی دارد تا شاخصهی تکنیکی را فراموش کند و وارد شاخصهی تاکتیکی شود. این همان اتفاقاتی بود که باعث شد اینتر و چلسی مورینیو، براحتی یکی از تکنیکیترین تیمهای تاریخ یعنی بارسلونا را در جدال با خود وادار به فراموش کردن این شاخصه کنند، شاخصهای که شاید وجه برتری و چشمنوازی آنها در سالهای اخیر بوده است. در این شرایط بود مورینیو متهم به آنتی زیبائی در فوتبال مدرن و بازگشت به فوتبال سنتی شد. اما در واقع او دری تازی به دنیای فوتبال نشان داد، دری که خبر از ضعف سبک کاتالانها داد و آن سبک را وادار به پیشرفت کرد.
    شاخصهی تاکتیکی
    تاکتیک زمانی مطرح میگردد که موقعیتهای دو مقابل یک یا حالتهای پیچیدهتر را شاهد هستیم. در این شرایط است که منطق تاکتیکی مطرح میگردد و بسته به شرایط باید به تعریف سیستم پرداخت. در منطق تاکتیکی که منجر به انتخاب سیستم خواهد شد هم شاهد آن هستیم که مورینیو حتی با توجه به شرایط از سیستمهای مورد میلش دست میکشد و به سیستمهائی روی میآورد که در یک فضای خاص ضامن موفقیت هستند. سیستمهای مورد نظر مورینیو اغلب دو سیستم 1-3-2-4 و 3-3-4 بودهاند. با این وجود 2-4-4 دیاموند آن سیستمی بود که مورینیو برای موفقیت با توجه افکار تدافعی حاکم در لیگ ایتالیا مورد استفاده قرار داد.
    با این وجود در جنبهی تاکتیکی مورینیو به مانند کیروش پرتغالی، کاپلوی ایتالیائی همواره محکوم به افکار تدافعی بوده است. مطابق آنچه گفته شد این یک غلط مرسوم است و درواقع فرار از درک واقعیت است. واقعیت آن است که ما فوتبال سازماندهی شده و ساختار یافته را فوتبال تدافعی معنی میکنیم. این درحالی است که همین افرادی که مورینیو را متهم به ضد فوتبال میکنند، در تئوریهای خود فوتبال ساختار یافته را مبتنی بر پوششهای منطقهای، دفاع در تمامی شرایط (فردی و تیمی)، تسلط کامل بر جریان بازی، ارتباط متقابل بین زوجهای طولی و عرضی و ... میدانند.
    البته نباید فراموش کرد که مبتنی بودن مورینیو بر ستارهها از او یک مربی با قابلیت مهرهچینی بالا ساخته است. مربی که ستارههایش را نیز براساس شرایط فنی و فرهنگی تیم و لیگ انتخاب میکند اما مبتنی بر یکسری اصول کلی. مورینیو شاید در مرکز خط میانی خود همواره ستارگانی خلاق داشته است، اما در هر لیگ و در هر تیم قابلیتهای این ستارگان تفاوتهای چشمگیری داشته است. نه اوزیل رئال قابلیتهای لمپارد چلسی را داشت و نه دکوی پورتو قابلیتهای اسنایدر اینتر. ابن شاید همان استدلالی باشد که باعث شد مورینیو کاکای آماده در فصل گذشته و فصل جاری را آنقدر نیمکتنشین کند تا در نهایت اعتماد به نفس این بازیکن تحلیل رود و در بازیهای مهمی همچون نیمهنهائی لیگ قهرمانان اروپا برابر تیمی همچون بایرن مونیخ دچار اشتباهات چشمگیر شود و نتواند انتظارات را برآورده سازد.
    از سوی دیگر مورینیو قابلیت تحلیل فنی بازی را در جریان بازی دارد. شاید این نکته زمانی بیش از پیش رسوا شد که دفترچهی مورینیو در رختکن قوهای سپید جا ماند و دست خبرنگاران افتاد و مشخص شد که او برای تک تک لحظات بازی برای تک تک بازیکنان چه دستوری داشته است. او قدرت رهبری فوقالعادهای در کنار زمین دارد و بارها و بارها نشان داده که هم قدرت و هم جسارت تغییر نظرات خود را داشته است. شاید فراموش نکنیم که او چگونه خالد بولهروز را در چلسی تعویض کرد درحالیکه او خود به عنوان یک بازیکن جانشین به میدان آمده بود.
    شاخصهی بدنی
    شاخصهی بدنی هم از جمله نکاتی که شاید نه تنها مورینیو بلکه تمامی مربیان به آن توجه دارند، البته هر کدام با توجه به نوع سبکی که در نظر دارند. شاید کمتر کسی جز مورینیو قبل از ال-کلاسیکوی اخیر فکر میکرد میشل اسین مبتنی بر توان بدنی خود میتواند ماموریت مهار کردن مسی را بخوبی انجام دهد و در نفوذ از جناحین نیز موفق ظاهر شود و چند حملهی تاثیرگذار برای رئال مادرید طراحی کند.
    شاخصهی روانی
    شاخصهی روانی شاید در سبکی که مورینیو برای موفقیت برگزیده است مهمترین و البته پر مخاطرهترین نقش را ایفا کند. آقای خاص بر این اصل معتقد است که سطح انرژی درونتیمی باید بیش از سطح فشارهای بیرونی باشد. مورینیو تیمش را همچون یک زیردریائی طراحی میکند، زیر دریائی که هیچگاه در برابر فشار آب خم به آبرو نمیآورد چون میزان مقاومت فوقالعادهای دارند. در این شرایط مورینیو برای کاهش فشار از روی ستارگانش نقش تهاجمی خارج از تیم به خود میگیرد. قصد دفاع از حالت تهاجمی این مربی نخواهیم داشت، اما به هر ترتیب او این راه را برای کاهش فشار انتقادات از سوی رسانهها و سایرین به خصوص در زمان افت تیم، انتخاب کرده است. حال گرچه او با نیزهی جنجالهای خود حکم سپر را برای شاگردانش بازی کند، اما طبیعتا در این شرایط به دلیل جنگهای روانی که با مربیان، رسانهها و سایرین ایجاد میکند، عمر مربیگری خود در یک تیم و لیگ را کوتاه میکند. به همین دلیل است که مورینیو پس از کسب افتخارات لازم تیمش را ترک میکند. حال به نظر مربی که برای کاهش فشار بر روی شاگردانش اینچنین فداکاری میکند و جنجال میآفریند تا او در کانون توجهات قرار گیرد و کمتر کسی به زیرسوال بردن عملکرد فنی بازیکنانش فکر کند، میتواند خالی از سبک و رویهای خاص باشد ؟
    حال نباید فراموش کرد که آفریدن جنجال برای کاهش فشار در حالتی تهاجمی برای عوامل خارجی و حالتی تدافعی برای عوامل درونی صرفا نمیتواند بدون داشتن شاخصههای تاکتیکی و فنی موفقیت را تضمین کند. چراکه در این شرایط باید اعتماد بازیکنان به توانائیهای فنی مربی جلب شود تا آنها قدر مربی را بدانند و بهترین نمایشهای خود را برای معلم فداکار بروز دهند.
    در این سالها یک انتقاد جدی به مورینیو وارد بوده است؛ او چند سال هدایت گروهی از ستارگان را برعهده میگیرد و پس از مدتی در اوج با کولهباری از افتخارات رها میکند میرود. پس از او نیز بازیکنان و تیم به شدت افت میکنند و تا حد نابودی پیش میروند. این مساله در چلسی و اینتر مشاهده شد. شاید توجیه این مساله این باشد که مورینیو در طول مربیگری خود با فداکاری نیزهها را به سمت خود میگیرد و خود را سپر بلای تیم میکند تا محیطی امن و بیحاشیه را برای تیم و شاگردانی که با تمام وجود به سرمربی پرتغالی خود ایمان قلبی دارند، فرآهم کند. در این شرایط طبیعی به نظر میرسد که با رفتن مورینیو و آمدن مربی جدید سیل حاشیههای کوچک و بزرگ به سمت تیم و کادر بازیکنان آن روانه شود و تیم به یکباره شوکه شود و افت را دچار شود. شاید پس از سالها که مورینیو جور فشارهای تک تک بازیکنان و تیم را کشیده است، امری سخت و فرسایشی باشد که به یکباره بازیکنان و تیم با رفتن او، مجبور باشند جور فشارهای بیرونی و حاشیهها را به دوش بکشند. در واقع تغییر فضا باعث کاهش کارائی فنی میگردد. این امر شاید برای همه بارها و بارها در زندگی رخ داده باشد.
    از سوی دیگر رکورد شکستناپذیر بودن مورینیو در خانه که از پورتو آغاز شد و در رئال مادرید پس از سالها پایان یافت، نمودهای بسیاری برای صاحبسبک بودن او دارد. اینکه تیمی نمیتواند او را در خانه شکست دهد یعنی ضعفهای مورینیو را در خانه نا شناخته است و مورینیو در خانه با رویکردی پایدار و کارآمد به مصاف حریفان میرود. از سوی دیگر نگاه ارزشی به شکستناپذیری در خانه خود به معنای نگاهی متفاوت و داشتن فلسفهای خاص است.
    حال باید براحتی درک کرد که مورینیو با افکاری با محوریت فردی تکامل یافته میتواند برای یک تیم فلسفهای خاص داشته باشد. مورینیو را شاید نتوان بر روی نیمکت بارسلونا متصور بود چون او به محض پذیرفتن مسئولیت این تیم برابر فلسفهی کاتالانها قرار خواهد گرفت و قصد جایگزین کردن فلسفهی خود را دارد، امری که جزی نابودی بارسلونا و لکهدار کردن کارنامهی مربیگری خود مورینیو چیزی در پی نخواهد داشت. فلسفهای که ترکیبی از شاخصههای تاکتیکی و روانی است. شاید اختلاط این دو شاخصه به این ترتیب همان فلسفهای است که گرچه خاص است، گرچه مخالفان متعدد دارد، اما وجود دارد و موفق است.
    در پایان باید گفت گرچه مورینیو به واسطهی حرکاتهائی که تاحدی غیر اخلاقی هستند، در نظر بسیاری منفور باشد، اما او در این سالها برای بسیاری از تیمها، مربیان و بازیکنان چالشهای جدی و البته جدید خلق کرده است و با غلبه کردن بر آنها نقاط ضعفشان را به آنها گوشزد کرده است که این باعث پیشرفت جدی فوتبال شده است، حداقل در جبههی مخالف مورینیو، البته اگر خدمات فنی مورینیو در تیمهایش را نادیده بگیریم!



    soltan cr7


  2. 3 کاربر مقابل از Milad criska عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    cr7&zizi (12th February 2013), FaRsHaD_8 (12th February 2013), San Iker (12th February 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا