شاید تصورش سخت باشد که دل بوسکه با آن شخصیت آرامش به کسی بعد از برد فخر بفروشد و کنایه بزند. ولی در کنفرانس خبری دل بوسکه بازی منچستر را به "هرج و مرج تاکتیکی" تشبیه کرد


سایت گل- هزار نه و صد شصت. فینال جام باشگاه های اروپا. نوجوانی بدون خرید بلیط مخفیانه وارد استادیوم شده بود تا از روی سکوهای ورزشگاه همپدن پارک، رئال مادریدی را تماشا کند که تار و پود اینتراخت فرانکفورت را از هم می درید. دی استفانو هت تریک کرد و پوشکاش چهار گل زد. بازی هفت سه به نفع مادرید به پایان رسید. آن نوجوان شیفتهی مادرید، چهل سال بعد با موهایی که گوشهاش سفید شده بود و آدامسی در دهان به همراه تیمش برای اولین بار به برنابئو رفت تا رو در روی همتایش وینسته دل بوسکه قرار بگیرد.
پیش از بازی
منچستر یونایتد همچون بارسلونای فعلی تیمی بود که اگر میخواستید ادعایی داشته باشید باشید باید شکستش میدادید. آنها بازوبند قهرمانی را از سال قبل به بازو داشتند و برای دفاع از آن پا به جام پا گذاشته بودند. مادرید با اوضاع نه چندان خوب در لالیگا میخواست رو به روی منچستری برود که ده بازی قبلش را در لیگ نباخته بود. شاید مارکای همیشه تندرو بهتر از هر چیز دیگری فضای پیش از بازی را بازگو کند. تمام صفحهی اول این روزنامه فقط به یک جمله اختصاص یافته بود:"ما از منچستر هراسی نداریم". این جمله چهارده مرتبه پشت سر هم تکرار شده بود.

اکثر هواداران فوتبال باور داشتند پس از آن برد حماسی منچستر مقابل بایرن مونیخ (با دو گل در وقت اضافه) دیگر دورهی منچستر شروع شده است. حالا نوبت شیاطین سرخ بود که همچون بایرن مونیخِ بکنباوئر یا آژاکسِ کرایوف سلطهی خودشان را برای چندین سال روی فوتبال اروپا حفظ کنند. گری نویل، دیوید بکام، نیکی بات، رایان گیگز، پول اسکولز با میانگین سنی بیست چهار سال نسل طلایی منچستر را تشکیل میدادند. و با بردن سه گانه در فصل قبل، از هر لحاظ شکست ناپذیر به نظر میرسیدند.

از سمت دیگر، به قول فرگوسن رئال مادرید در حال طی کردن دوران تحولش بود. اکثریت تیم ملیت اسپانیایی داشتند و شش بازیکن از آکادمی در تیم بازی میکردند. از لیگ جزیره، مادرید نیکولا انکلا را خریده بود و استیو مکمنمن در بازار انتقالات مجانی به تیم اضافه شده بود. سولگادو، الگوئرا در آغاز درخششان بودند و جزو استعدادهای اسپانیا به حساب میرفتند. بازیکنان جوان آکادمی رائول، کاسیاس و گوتی بودند.
فصل رئال مادرید به حدی هولناک شروع شد که جان توشاک به علت نتایج بدش در لیگ قبل از نیم فصل اخراج شد. دل بوسکه تیمی را که در رتبهی شانزدهم بود تحویل گرفت. همچون داستانِ آشنای دیمتئو تنها از او انتظار میرفت که سال را آبرومندانه به پایان برساند تا برای فصل بعد مربی دیگری جایگزین او کنند.

بازی رفت
دو تیم رو به روی هم قرار گرفتند. استیو مَکمَنِمَن که مقابل رقیبان سابقش بازی میکرد جان دوبارهای گرفته بود. دوبار تا نزدیکی دروازهی منجستر رفت. اما مارک بوسنیچ (همان دروازهبان آشنای استرالیایی که در مقدماتی جام جهانی جلوی ایران ایستاده بود) به خوبی تمام شب دروازهاش را بسته نگه داشت. در طرف مقابل رایان گیگز اسلحهی مخفی فرگوسون بود که از مصدومیتش برگشت و به خوبی کنار دیوید بکام و روی کین حملات منچستر را طراحی میکرد. دروازهبان هجده سالهی مادرید که اولین فصلش را درون دروازه میگذارند چندین توپ خوب گرفت. شانس هم با او یار بود. بعد از دفع ناقصی که روی شوت پل اسکولز داشت، گلِ حاصله از ریباند دوآیت یورک در آفساید به ثمر رسید. روبرتو کارلوس و کاپیتان ردندو هم با شوتهای سنگینشان از راه دور حملات منچستر را بی پاسخ نگذاشتند. و تک به تکی که مورینتس از پاس مکمنمن به دست آورده بود را مارک بوسنیچ گرفت.
آن شب بازی صفر صفر تمام شد. از آن بازی هنوز هم به عنوان یکی از پرهیجانترین بازیهای بدون گل یاد میشود. اما فرگوسن از بازی تیمش به هیچ وجه راضی نبود."فکر میکنم مساوی نتیجهی خیلی بدی هم نباشد، این یکی از بدترین نمایشهای خارج از خانهی ما در اروپا بود."
بازی برگشت
شانس صعود رئال مادرید از بد به افتضاح تقلیل پیدا کرد. رئال حتی در زمین خودش هم نتوانست به یونایتد گل بزند. اگر میخواستند صعود کنند حتما به گل نیاز داشتند. شانزده ماه میشد که منچستر در خانه نباخته بود. شانس مادرید آنقدر برای صعود کم بود که ستون نویس بخش اسپانیایی ایندپندنت اوضاع را این گونه توصیف کرد:«اگر روحیهی یک تیم، یا تکنیک های فردی بازیکنان، منضبط بودن آنها، یا روی فرم بودن یک تیم، نتیجه ی فوتبال را تعیین میکند، هیچ شانسی وجود ندارد که رئال مادرید بتواند منچستر را از گردونهی رقابتها حذف کند. در تمام نقاط زمین انقدر برتری یونایتد به رئال مادرید محسوس است که اگر رئال بازی را ببرد، تمام کسانی که نونشان را از آنالیز کردن این ورزش زیبا میخورند باید کارشان را کنار بگذارند و بپذیرند که تا به حال وقت تلف میکردند و تحلیل قبل از بازی به هیچ دردی نمیخورد. و برد و باخت بازی فوتبال را اتفاقات ماورا طبیعیای تعیین میکند که از درک آدمی خارج است.»
با این حال وقتی بازی شروع شد هر چیزی که ممکن بود برای منچستر به خطا برود، رفت. هنوز در اولد ترافورد عقربهی ساعت به شصت دقیقه نرسیده بود که منچستر سه هیچ عقب افتاد. مربی نام نا آشنا تیم جوانان مادرید سرشار از نبوغ ظاهر شد. تیمهای لیگ جزیره اکثرا با فرمت 4-4-2 بازی میکردند. و برای فرگوسن تا آن موقع مهم نبود که چند گل میخورد، تاکید فرگوسن همیشه روی این بود که باید تیمش یک گل بیشتر از حریف بزند. هیچ کس انتظار نداشت دل بوسکه در یک حرکت جنون آمیز سیستم غیر متوزانی با سه مدافع به شکل 3-3-2-2 بچیند. الگوئرا از میانه به دفاع وسطها اضافه شده بود و در عوض روبرتو کارلوس و سالگادو وظایف دفاعیشان به حداقل رسید و تبدیل بالهای کناری شدند. ردوندو به تنهایی در میانهی میدان قرار گرفت و یکی از بهترین بازیهای زندگیاش را انجام داد. منچستر به هیچ وجه از لحاظ ذهنی آمادگی رویارویی با این شیوهی بازی را نداشت. فرگوسن بعد از بازی خودش را مقصر دانست:"اگر زودتر سیستم تیم رو به 4-3-3 تغییر داده بودم، مطمئنم که میتونستیم به راحتی بازی رو ببریم. از این مطمئنم، و حالا فقط میتونم خودم رو بابت دیر واکنش نشون دادنم سرزنش کنم."

رایان گیگز از یک سمت به سمت دروازهی رئال میدوید و روبرتو کارلوس از سمت دیگر زمین. بازی به سرعت در جریان بود و هر دو تیم به قصد گل زدن آمده بودند، این یونایتد بود که توانست اول به محوطهی رئال برسد. دنیس اروین ارسال بلندی برای اسکولز کرد که به او نرسید.
روی کین کاپیتان منچستر که در فینال سال قبل غایب بود، قرار بود امسال سالش باشد و بهترین بازیهای عمرش را برای منچستر در آن فصل انجام داد. اما آن شب بخت با او یار نبود. رئال بلافاصله پاسخ حملهی یونایتد را داد. داور یک آوانتاژ به مادرید داد و مکمنمن توپ را به راست برای الگوئرا فرستاد که دفاع را رها کرده بود و به جلو تاخته بود و این روی کین بود که با دفع ناقصش توپ را از دستان دروازهبان تیمش قاپید و اولین گل بازی را به تیم خودش زد.

منچستر اگر میخواست صعود کند حتما باید دو گل میزد. رئال عقب کشیده بود و بازی را به منچستر واگذار کرده بود. کاسیاس آن روزها هنوز ایکر مقدس نشده بود، با تمام وجود از دروازه دفاع میکرد. پنج موقعیت منچستر را قبل از به صدا در آمدن سوت نیمهی اول گرفت. فرگوسن بعد از خودش کاسیاس را مقصر شکست میدانست:«یک چیزی غیر عادیای راجع به این بچه وجود داشت.»

نیمهی دوم با حملات دوباره منچستر شروع شد. سه دقیقه نگذشته بود که گل بعدی را خوردند. مورینتس در حال دفاع از دروازهی مادرید بود که ارسال یونایتد را دفع کرد و برگشت توپش به مکمنمن رسید. او با سرعت تمام به سمت نیمهی زمین منچستر تاخت. بازیکنان منچستر که دور محوطهی رئال تجمع کرده بودند جا ماندند و مکنمن توپ را پشت دو مدافع منچستر فرستاد و رائول با آرامش تمام گل دوم را زد. فقط دوازده ثانیه برای رئال مادرید لازم بود تا توپ را از محوطهی خودشان بیرون بیاورند و به گل دومشان برسند.
به فاصلهی پلک بهم زدنی منچستر گل سوم را هم خورد. این بار دیگر نمیشد انگشت اتهام را سمتِ کسی گرفت. هر چه قدر که شب کاپیتان منچستر بد بود، کاپیتان ردوندو داشت بهترین بازیاش را انجام میداد. توپ را میانهی زمین گرفت و در خط کناری شروع به دویدن کرد. هنینگ برگ پا به پای او میدوید تا جلوی ارسالش را بگیرد، اما ردوندو یک پشت پای ناگهانی به توپ زد و توپ را از میان پاهای هنینگ برگ رد کرد و در خط طولی دروازه شروع به دویدن کرد. دیگر هیچ کس جلویش نبود تا پاسش به رائول را قطع کند، و او هم دروازه خالی را به راحتی گل کرد تا شبش را با یک دبل تکمیل کند.
بازگشت منچستر
بارزترین خصوصیت تیمهای فرگوسن را میشود در روحیهی جنگدنی آنها تا آخرین دقیقه یافت. حتی شاید بهتر است به جای دقیقه از صدم ثانیه استفاده کنیم. در انگلیس بین هواداران جا افتاده است که به وقت اضافهای که داور بعد از وقت اضافهی اصلی (extra time) منظور میکند وقتِ فرگی(Fergie time) میگویند. در تمام نسلهای منچستر زیر نظر فرگوسن بارها شده که تیمشان در ثانیههای آخر بازی از مساوی فرار کنند و گل پیروزی را بزند و آن هم علتی ندارد جز روحیهی جنگندگی که سر الکس فرگوسن به تیمش تزریق میکند. او با سه تعویضش تغییرات تاکتیکی لازم را به وجود آورده بود. و دنیا لحظهای ایستاد تا نظاره گر بازی بکام باشد. آن سالها بکام بازیکن منظبتیتر بود و خیلیها معتقد بودند او بهترین شمارهی هفت جهان است. توپ را گرفت و مستقیم به سمت دروازهی مادرید رفت، سه نفر را از پیش رویش برداشت و به زیبایی توپ را به گوشهی دروازه فرستاد.

حالا منچستر با تمام قوا حمله میکرد و رئال مادرید یک پارچه دفاع شده بود. تیرک و بازی خوب کاسیاس ناجیهای مادرید شدند تا رئال گل دوم را نخورد. اما مکمنمن شب خودش را با پنالتیای که روی کین انجام داد تکمیل کرد. پل اسکولز به راحتی کاسیاس را به جهت مخالف فرستاد و گل زد.
پس از بازی


فرگوسن خیلی کم پیش میآید به اشتباهش اعتراف کند. معدود اشتباهاتی که در طول تاریخ به آنها اعتراف کرده فروش یاپ استام به لاتزیو بوده و تصمیمش برای بازنشستگی در سال 2002، تاکتیکش مقابل مادرید. شاید تصورش سخت باشد که دل بوسکه با آن شخصیت آرامش به کسی بعد از برد فخر بفروشد و کنایه بزند. ولی در کنفرانس خبری دل بوسکه بازی منچستر را به "هرج و مرج تاکتیکی" تشبیه کرد. برچسبی که هنوز روزنامهنگارها برای توصیف بازیهای بد منچستر از آن استفاده میکنند. اما فرگوسن پیش خود وعده کرد که دیگر نگذارد هیچ وقت کسی همچین اتهامی به او بزند. تحولاتی که در سبک بازیاش از آن بعد به وجود آورد، پایه گذار تغییرات اساسیای در فوتبال مدرن و دههی اخیر شد. سال بعد کارلوس کیروش را به تیمش آورد تا به کمک هم توانِ دفاعی تیمشان را افزایش دهند. فرگوسن از بازیکنهایش خواست که دقت خیلی زیادی مخصوصا در بازیهای رفت انجام بدهند. تیمش در بازیهای اول بیشتر عقب مینشیند تا فشار تیم مقابل را جذب کنند. نوکحملههای منچستر به قدری مخرب هستند که فقط نیاز به یک فرصت دارند تا به گل برسند. پس اگر لازم شود با ضد حملات ناگهانی تیم مقابل را فلج میکنند. حالا برای فرگوسن خوردن یک گل کمتر از حریف بخش مهم تری از فوتبالش شده. یکی دیگر از تغییرات فرگوسن این بود که برای بازیهایش سیستمهای متفاوتی طراحی کرد. به طور مثال با اضافه شدن وین رونی، رونالدو و کارلوس توز به ترکیبش، یکی از سیستمهایی که از آن بهره برد 4-3-3 بدون مهاجم نوک بود. که سه بازیکن خط جلو آزادانه جایشان را با هم عوض میکردند که باعث گیجی مدافعین در یارگیری گیج میشد. علاوه بر سیستمهای متفاوت، فرگوسن مفهوم ترکیب ثابت را از بین برد. با تاکید روی تغییر فاز دفاعی به هجومی و بلعکس در طول بازی، برای دور نگه داشتن بازیکنانش از مصدومیت و استفاده از تمام توانشان، حداقل دو بازیکن همسطح برای هر پست تربیت کرد تا به شکل منظم از آنها استفاده کند. حالا از مشکلترین کارهای فرگوسن و مربیهای حریف این است که تصمیم بگیرند چه بازیکنی در ترکیب یازده نفر در روز بازی قرار میگیرد.

فرگوسن در یکی از زیباترین بازیهای لیگ قهرمانان اروپا شکست خورد. اما درس خوبی از شکستشان گرفت و در اندک زمانی به جمع سه تیم برتر اروپا برگشتند. از آن موقع شش بار دیگر لیگ جزیره را بردند، یک بار دیگر قهرمان اروپا شدند و در دو فینال دیگر حضور داشتند. امسال هم انتقاشمان را از همشهریشان گرفتند و قهرمانی لیگشان قطعی شده و اگر بتوانند انتقامشان را از مادرید هم بگیرند میتوانند شانس مسلم قهرمانی به حساب بیایند. فرگوسن لیاقت بردن سومین جام لیگِ قهرمانان را بیشتر از هر کسی دارد.