داستان کوتاه ؟؟ ای کاش فکر میکردیم
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان کوتاه ؟؟ ای کاش فکر میکردیم

  1. #1


    محل سکونت
    TeHrAn
    نام واقعی
    AsAl
    استاتوس
    گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف اول
    شغل و حرفه
    student
    بازیکن محبوب
    gholamreza rezaie
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    649
    تشکر
    609
    تشکر شده 1,285 بار در 332 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک

    داستان کوتاه ؟؟ ای کاش فکر میکردیم

    مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود
    و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست
    داشتند و به او احترام می گذاشتند.








    مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز
    نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و
    بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.











    سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند
    ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و
    دوباره در کیسه میگذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین
    کار را می کردند.








    سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده
    بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای
    درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.








    پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه
    پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر
    گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان
    ناباب آشنا شد و با آنان رفت .





    پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان
    ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟
    پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در
    زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامهی من را نخواند که در
    آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم
    ؟ پسر گفت : نه ...





    به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن
    روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار
    من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن
    را میبندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست
    ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است








    .


    .


    .


    ای کاش فکر می کردیم


    .


    .











    قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و
    بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج
    و نماز!


    کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...


    این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش
    مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این
    کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و
    اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی
    را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد
    و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند.


    و بالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد


    دکتر شریعتی




    همیشه ساده رنجیدی



    همیشه سخت بخشیدی



    تورو میبخشم این لحظه



    شاید بازم منو دیدی


  2. کاربر مقابل از AsAle -1377 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    nadia (2nd March 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا