معلم
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: معلم

  1. #1


    محل سکونت
    اینجا!!!
    نام واقعی
    Nazanin
    استاتوس
    و خدایی که در این نزدیکی ست...
    شغل و حرفه
    د ا ن ِ ش ج و
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    4,520
    تشکر
    4,596
    تشکر شده 7,517 بار در 2,242 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 12 تاپیک

    معلم

    سخت آشفته و غمگین بودم…

    به خودم می گفتم:

    بچه ها تنبل و بد اخلاقند

    دست کم میگیرند

    درس ومشق خود را…

    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

    و نخندم اصلا

    تا بترسند از من

    و حسابی ببرند…

    خط کشی آوردم،

    درهوا چرخاندم...

    چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

    مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

    اولی کاملبود،


    دومی بدخط بود

    بر سرش داد زدم...

    سومی میلرزید...

    خوب، گیر آوردم !!!

    صید در دام افتاد

    و به چنگ آمد زود...

    دفتر مشق حسن گم شده بود

    این طرف،آنطرف، نیمکتش را می گشت

    تو کجایی بچه؟؟؟

    بله آقا، اینجا

    همچنان می لرزید...

    پاک تنبل شده ای بچه بد ”

    " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

    ما نوشتیم آقا ”

    بازکن دستترا...

    خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

    او تقلا می کرد

    چون نگاهش کردم

    ناله سختی کرد...

    گوشه ی صورت او قرمز شد

    هق هقی کردو سپس ساکت شد...

    همچنان می گریید...

    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


    ناگهانحمدالله، درکنارم خم شد

    زیر یک میز،کنار دیوار،


    دفتری پیدا کرد ……

    گفت : آقاایناهاش،


    دفتر مشق حسن

    چون نگاهشکردم، عالی و خوش خط بود

    غرق در شرم و خجالت گشتم

    جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

    سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

    صبح فردادیدم

    که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

    سوی من می آیند...

    خجل و دل نگران،


    منتظر ماندممن

    تا که حرفی بزنند

    شکوه ای یا گله ای،


    یا که دعوا شاید

    سخت دراندیشه ی آنان بودم

    پدرش بعدِ سلام،


    گفت : لطفی بکنید،

    و حسن را بسپارید به ما ”

    گفتمش، چی شدهآقا رحمان ؟؟؟

    گفت : این خنگ خدا

    وقتی از مدرسه برمی گشته

    به زمین افتاده


    بچه ی سر به هوا،

    یا که دعوا کرده

    قصه ای ساخته است

    زیر ابرو وکنارچشمش،


    متورم شده است

    درد سختی دارد،


    می بریمش دکتر

    با اجازه آقا …….

    چشمم افتادبه چشم کودک...

    غرق اندوه و تاثرگشتم

    منِ شرمندهمعلم بودم

    لیک آن کودک خرد وکوچک

    این چنین درس بزرگی می داد

    بی کتاب ودفتر ….

    من چه کوچکبودم

    او چه اندازه بزرگ

    به پدر نیز نگفت

    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

    عیب کارازخود من بود و نمیدانستم

    من از آن روز معلم شده ام ….

    او به من یاد بداد درس زیبایی را...

    که به هنگامه ی خشم

    نه به دل تصمیمی

    نه به لب دستوری

    نه کنم تنبیهی

    یا چرا اصلا من

    عصبانی باشم

    با محبت شاید،

    گرهی بگشایم

    با خشونتهرگز...

    با خشونت هرگز...

    با خشونت هرگز...

  2. 4 کاربر مقابل از Queen عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Farzandeiran (28th November 2011), gooroo (28th November 2011), Rose (28th November 2011), پژمان (29th November 2011)

  3. #2


    محل سکونت
    سرزمين پارس
    نام واقعی
    Farshid
    استاتوس
    تو اضطراب دستاي پر ، آرامش دستاي خالي نيست
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Italy
    نوشته ها
    3,338
    تشکر
    2,978
    تشکر شده 4,257 بار در 1,635 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک
    ممنون نازنين.
    خيلي خوشكل بود... خيلي .






    آن ها آزادانه وحشي اند ، ما وحشيانه آزاديم
    من به فاحشه بودن قلب بدن هاي باكره شان ايمان دارم
    من يك تار موي گنديده فرهنگ برهنگي ام را ، با برهنگي فرهنگي شان عوض نخواهم كرد
    و عادت نخواهم كرد به بلاهايي كه سرم مي آيد و به دروغ هايي كه ميشنوم
    آن ها روح ميفروشند و از تن فروشي ماهي هاي آزاد در تنگ بد ميگويند
    زندان مفهوم عميق تري از چهار ميله عمودي دارد؛
    يك در بسته است به دنيايي كه ميداني اگر بخواهي به آن وارد شوي ، نميتواني
    و چه غم انگيز است خواستني كه توانستن نيست!
    من درميان دو آينه روبروي هم ، در دو طرفم، گم نميشوم. تصوير آن ها تا ابد ادامه دارد
    اما راه مستقيم هنوز مقصد دارد...
    و تو از سر ناداني ات به من ميخندي و من براي شفايت گريه ميكنم
    تو من را نميداني. حتي خودم هم شايد خودم را نميدانم، حتي نميدانم كجايم!
    من در اين اتاق هستم يا اين اتاق در ذهن من است
    حتي نميدانم جز كساني هستم كه رفتند اما يادشان هست ، يا كساني كه هستند اما يادشان رفت كه هستند.
    اما ميدانم كه دورم از كساني كه آشنايي شان اتفاق است و جدايي شان سرنوشت...


  4. #3


    محل سکونت
    اینجا!!!
    نام واقعی
    Nazanin
    استاتوس
    و خدایی که در این نزدیکی ست...
    شغل و حرفه
    د ا ن ِ ش ج و
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    4,520
    تشکر
    4,596
    تشکر شده 7,517 بار در 2,242 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 12 تاپیک
    خواهش...

  5. #4


    نام واقعی
    زهرا
    استاتوس
    این نیز بگذرد........
    شغل و حرفه
    دانشجو
    بازیکن محبوب
    mohsen khalili
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Germany
    نوشته ها
    1,029
    تشکر
    2,029
    تشکر شده 647 بار در 363 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    یاد دو تا از بچه های کلاسمون افتادم که دو قلو بودن هر وقت یکیشون کتک میخورد اون یکی واسش گریه میکرد خیلی باحال بودن
    آنقدر رشد خواهم کرد که تمام پرنده ها در حسرت نشستن روی شاخ و برگم به کلاس پرواز بروند.....

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا