گفت و گوی جالب با مجتبی محرمی:چ گونه معتاد شدم؟چگونه ترک کردم؟
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: گفت و گوی جالب با مجتبی محرمی:چ گونه معتاد شدم؟چگونه ترک کردم؟

  1. #1


    محل سکونت
    تیفوسی خونه
    نام واقعی
    majid
    استاتوس
    فضولو بردن زیر زمین...پله نداشت خورد زمین
    شغل و حرفه
    تنهایی
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Liverpool | Germany
    نوشته ها
    3,550
    تشکر
    3,935
    تشکر شده 9,141 بار در 2,352 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 44 تاپیک

    گفت و گوی جالب با مجتبی محرمی:چ گونه معتاد شدم؟چگونه ترک کردم؟

    مجتبي محرمي يك بازيكن فراموش ناشدني است. لااقل اينكه از وقتي فوتبال را كنار گذاشته هنوز بازيكني با قابليتهاي او در فوتبال ما ظهور نكرده است.

    به گزارش تماشاگر مجتبي در دوران بازيگري شايد پرحاشيه ترين بازيكن بود. حاشيه هايي كه هنوز نيز او را رها نمي كند.

    آنچه در ادامه مي خوانيد حرفهايي است كه اين بازيكن جنجالي سابق در رسانه هاي كشور مطرح كرده است. در اين مطلب او از چگونگي اعتيادش به مواد مخدر،شهادت برادرش،حضور خودش در جبهه و... صحبت كرده است. بازخواني حرفهاي مجتبي محرمي خالي از لطف نيست.

    آقا مجتبی در جبهه

    قصه زندگی برایم همه جوره رقم خورده است. چند ماهی هم رفته ام جبهه . جنوب خدمت کردم. آنجا هم دژبان بود. تازه عملیات هم بودم. ببین دستم را سوخته. می بینی؟ تانک مان را در یکی از عملیات ها زدند و همه آتش گرفتیم. تمام بدنم را آتش سوزانده است. تانک مان داشت منفجر می شد که من پریدم بیرون...« مجتبی این ها را می گوید و وقتی نگاه متعجب همه حاضرین در اتاق را می بیند ، خودش خنده اش می گیرد و می گوید ، شوخی کردم جای سوختگی آب جوش است. شیطونی های بچگی ها باعثش بوده. جبهه رفتم اما هیچ وقت در عملیات حاضر نبودم. فقط دو سه ماهی رفتم منطقه چون سرباز بودم و بعد برگشتم به تهران.»

    روی زندگی ام قلم قرمز کشیدند

    نمی خواستند مجتبی باشد. با من مشکل شخصی داشتند. بعد از اینکه مشکلی برایم پیش آمد روی عکسم قلم قرمز کشیدند و عکسم را چاپ کرند. مجتبی محروم شد. از همه چیز محرومم کردند. ممنوع الخروج شدم. شدم مفسد فی الارض. یعنی دیگر هیچ کسی این کارها را نکرده بودند؟ بلایی سرم آوردند که نه به ورزشگاه راهم می دادند و نه حتی حق داشتم از دکه های روزنامه فروشی ، روزنامه بخرم. کلا بایکوتم کرده بودند. واقعا داشتم از غصه می مردم. باید در آن شرایط قرار می گرفتید تا بدانید چه می گویم. این اگر غرض ورزی نبود ، چه اسمی می شود برایش گذاشت؟یکی از نمایندگان سابق مجلس که فامیل همین آقا فرشاد خودمان است ، می خواست رای بیاورد و بلایی سرم آورد که ... من که به خدا واگذارشان کردم. مشکلی هم با آنها ندارم. گذشته ها گذشته است.

    اینجوری معتاد شدم

    رفیق بد ، ذغال خوب ، چه می دانم ، شاید هم گز اصفهان. همه این ها بود اما وقتی آن بلا را سرم آوردند و گفتند باید تا ابد محروم باشی ، نمی دانستم چه کار می کنم. روزگار خوبی نداشتم. همه ترکم کرده بودند و بدجوری افسردگی داشتم. از آنجا افتادم به خلاف. سیگار ، پای بساط و دیگر هر جور خلافی که فکرش را بکنی. آن روزها تازه این آهنگ « همه رفتند کسی دور و برم نیست » مد شده بود. می نشستم و این آهنگ را می خواندم و می رفتم تو عالم های دیگر. قسم می خورم از آن موقع خلاف را شروع کردم. من از ۲۷ سالگی معتاد شدم. قبلش اعتیاد نداشتم. خیلی ها درباره ام دروغ می گویند. دلیلی ندارد که بخواهم دروغ بگویم. حالا شما می گویید از تمرینات تیم ملی دوره دهداری که جوان تر بودم و با بزرگترهای تیم . اما من آن سال ها خلاف های دیگر می کردم ولی اعتیاد نداشتم.

    مگر می شود در اردوی تیم ملی شرب خمر کرد؟

    یک عکسی بود که من کنار آقا مهدی مناجاتی سر میز نهار نشستیم. بعد شایعه کردند من سر ظهر تو اردوی تیم ملی مست کردم. آخر یک کمی انصاف یا عقل هم اگر می داشتند این حرف را نمی زدند. مگر می شود کنار دست آقا مهدی مناجاتی که خودش از این نظامی های سخت گیر است چنین کاری کرد؟ یا می گفتند در اردوی تیم علی پروین رفتم تو فرودگاه خلاف کردم. بابا به قرآن این چیزها دیگر دروغ بودند. خیلی از کارهایی که درباره ام می گفتند را نکرده بودم. من تو زندگی خلاف زیاد کردم و از کارهایی که کردم هم پشیمانم. این هم حال و روزم است که می بینی. ولی خیلی از دروغ هایی که درباره ام گفته اند را انجام ندادم .

    هیچ وقت حرفی از برادرم نزدم

    ما ۳ برادر بودیم که یکی در جریان انقلاب اسلامی شهید شد. بعدها میدیدم که خیلیها برای رشد و پیشرفت از فامیل شهیدشان مایه میگذاشتند، یا میرفتند اهواز و با یک دست لباس خاکی و یک چفیه به گردن عکس میگرفتند و برمیگشتند و عکسشان در مجلات ورزشی چاپ میشد! در چنین شرایطی خجالت میکشیدم از سابقه جبهه خودم حرف بزنم و از برادر شهیدم مایه بگذارم که اجر آن شهید هم زایل شود. راستش بارها وقتی رفتم آن طرف آب برای دیدن خانواده همسرم ، این گروهک ها می گفتن بیا و مصاحبه کن تا برایت هزار جور کار بکنیم. ولی من بچه پایین شهرم. نمی خوام خدای ناکرده تن داداشم تو گور واسه خاطر کار من بلرزه.

    اعتیاد و برنامه ۹۰

    به من خیلی اصرار کردند ولی نرفتم. مخالف بودم، چون شأن و شخصیت آدم باید حفظ شود. کمک کردن به قدیمیها خوب است ولی به چه قیمتی؟! الان همان بچهها که در ۹۰ حرف زدند پشیمان هستند. میگویند ارزشش را نداشت، خودمان را تابلو کردیم و دیگر هیچ!

    بستری در بیمارستان

    دوبار، یک ۶ روز و یک ۱۴ روز در بیمارستان بستری شدم. الان حالم بهتر است ولی مشکل ریویام هنوز پابرجاست. در این در مقطع به لطف بعضی از رفقا که خودشان نمیخواهند اسمی از آنها ببرم، مشکلاتم حل شد و حتی یک نفر از مدعیان و یکی از قولهای رسانهای عملی نشد!

    امرار معاش با...

    از کل دوران فوتبالم یک خانه صد متری در خیابان بهار داشتم که فروختم و پولش را دادم زن و بچهام رفتند انگلیس. الان با کمک دوستانم زندگی میکنم و تنها در آمدم ماهیانه صد هزار تومان از صندوق حمایت از پیشکسوتان است! آنقدر کم که خجالت میکشی بروی بانک و بخاطرش توی صف بایستی!

    زندگی روی آب

    حالا آمدهام روی آب. سه سال زیر آب، بدون هوا و نفس. وقتی همه تورا بایکوت میکنند، حتی روزنامه ورزشی به تو نمیفروشند، تورا به ورزشگاه راه نمیدهند و جایی باشی عکس و تصویرت را پخش نمیکنند، دیگر چه انگیزهای برای زندگی اجتماعی میماند؟! مثل جذامیها با من رفتار میکردند سه سال رفتم کنج یک اتاق در آپارتمانی ۵۰ متری طوری که عضلههایم آب شد و دیگر ۵۰ متر نمیتوانم راه بروم.

    قطر، به خاطر یک مشت دلار

    کل قراردادم ۳۵ هزار دلار بود. لیگ قطر هم چهار، پنج ماه بیشتر نیست. بعد از مدتی خودشان مرخصم کردند و آمدند تهران. ولی اینجا شایع شد من پول را گرفتم و فرار کردهام! آخر مگر میشود بون اجازه باشگاه که پاسپورتت دست آنهاست، سوار هواپیما شوی و بیایی یک کشور دیگر؟! بعد هم داستان شکایت و شکایت کشی، من هم ۳۴ ساله بودم و قید فوتبال را زدم. برای دایی ۵۰۰ هزار دلار را از قطریها بخشش گرفتند ولی برای من کسی پا پیش نگذاشت!
    ...


  2. 4 کاربر مقابل از Majid:62 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    FaRsHaD_8 (30th March 2013), H!dden (30th March 2013), RaMiN (30th March 2013), UniQue (30th March 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    بلند اسمان جایگاه من است
    نام واقعی
    R@MiN
    استاتوس
    چقدر زود دیر میشود
    شغل و حرفه
    کارم رنگه تخصصم موبایل فوتبال
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    4,836
    تشکر
    18,749
    تشکر شده 16,554 بار در 3,918 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 59 تاپیک
    استعداد سوخته
    دهانم را بستید پاهایم را به زنجیر کشیدید

    با افکارم چه میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا