داستان جالب و کوتاه “میوه ی شب یلدا”
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان جالب و کوتاه “میوه ی شب یلدا”

  1. #1


    محل سکونت
    اردبیل
    نام واقعی
    مهران
    استاتوس
    حآلـم همچـون حـال گـرگـی استـــ کـ ه ، خــدآونـد تـوب
    شغل و حرفه
    عاشق پرسپولیس
    بازیکن محبوب
    daie
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    843
    تشکر
    468
    تشکر شده 899 بار در 300 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    داستان جالب و کوتاه “میوه ی شب یلدا”

    شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر …چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هایش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !
    پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !
    پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
    زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی ای شب چله مادر
    بله دوستان ، شب یلدا همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل

    و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه !
    آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه

    از خدا میخواهد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟
    از چی بگم برات؟&l
    توقع داري چه چيزي از ليگ ما درآد؟&l
    از فرهادي که شده سنبل رشادت
    امارات براش شده منبع درآمدپس دخترش الان کجاست؟ نیست؟؟؟&
    اون تو اماراته پس گناه نیستاز چی بگم ؟&
    از قهرمانیه 20 تومنی؟&
    که شرفش میفروشه به هر 2 تومنی؟&
    پس اردشیر مافیا الان کجاست نیست؟&
    اونم تو سئول داره ( بووووق ) پس گناه نیستاز چی بگم برات ؟؟
    از این داوریهای مفتیسوت زدن چاقالایی مث ترکی؟؟
    آره همون که استق لولُ قهرمان کرد.
    شرف و ناموسشُ واسه پول فنا کرد
    اما این بدونید که شهریار من تُ...م داره باختن با داوری به سپاهان براش افت داره
    پس اینُ مینویسم من با خون و غیرت" وقتی رسم مردونگی میمیره با پول و بیعت

  2. کاربر مقابل از arshambarselona عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Liverpoolpersian (19th December 2011)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا