مهدوی کیا : مادرم از اشک هایم در برنامه ۹۰ ناراحت بود
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: مهدوی کیا : مادرم از اشک هایم در برنامه ۹۰ ناراحت بود

  1. #1


    محل سکونت
    ♥Shahsavar♥
    نام واقعی
    Mila Dam
    استاتوس
    Hey khanoomy faze asheqoone nagir...be salamaat ..khodafeziii
    شغل و حرفه
    دانشجو عمران
    بازیکن محبوب
    Karim Bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Brazil
    نوشته ها
    4,685
    تشکر
    6,728
    تشکر شده 6,652 بار در 2,494 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک

    مهدوی کیا : مادرم از اشک هایم در برنامه ۹۰ ناراحت بود

    تیم باید به رشت میرفت، قرار بود کیا هم یکی از آنهایی باشد که همراه تیم است. مهدی با خود عهد کرده بود کنار پرسپولیس باشد چون نمیخواست حرفهایش در برنامه ۹۰ تنها یک ادعا تلقی شود.




    به گزارش ایسنا، تیم راه افتاد و او هم قرار بود با ماشین شخصی راهی رشت شود . البته کمی دیرتر . هوا تازه تاریک شده بود که این بار کیا تماس می گیرد. شماره اوست که با مدیر روابط عمومی باشگاه پرسپولیس تیم تماس گرفته اما همسرش پشت خط است:« الو سلام ..» صدا مضطرب است و همراه با اشک . او خبری تلخ دارد. مادر کاپیتان کیا به رحمت خدا رفته و مهدی به جای رشت عازم اراک است.
    رضا ترابیان، یحیی گل محمدی و ادموند بزیک هرچه تلاش میکنند نه هادی در دسترس است و نه مهدی. خبر صحت دارد. تیم به شوک فرو میرود. مدیر تیم هم موفق به تماس با او نمیشود. خبر رسانهای میشود و سیل پیامهای تسلیت است که روانه میشوند.
    مراسم تدفین در همان اراک و با حضور خانواده کیا ، خیلی سریع برگزار میشود . ظهر شنبه تیم برای بازی بزرگ آماده است. در رشت همه پرسپولیسیها جمعاند تا با پیروزی بتوانند بعد از دو سال در آستانه دریافت یک جام واقعی باشند. آنها اما ناگهان مهمانی ویژه را در جمعشان میبینند. مهدی مهدویکیا، او گاز ماشین را گرفته و آمده به اردوی تیم: « دلم آنجا بود. مراسم که جمعه در چشمه برگزار شد، صبح شنبه رسیدیم تهران. تقریبا بیشتر اقوام و آشنایان آمده بودند و لطف داشتند اما ظهر که شد تصمیم گرفتم بروم پیش بچهها. مطمئنم مادر هم دوست دارد پرسپولیس قهرمان شود. گفتم شاید حضورم در جمع بچهها یک ذره کوچک بتواند در روحیه تیم اثر بگذارد. برای همین سریع با برادر همسرم راه افتادیم و رفتیم رشت.»
    مهدویکیا این جملات را درباره دلایل حضور سرزدهاش در رشت میگوید و ادامه میدهد:« وقتی به بچهها رسیدم، راستش انتظار دیدنم را نداشتند اما تمامشان لطف کردند و شرمندهام کردند. یحیی بغلم کرد و به بچهها گفت برای مهدی هم که شده باید این بازی را ببریم. رضا، ادموند و بقیه بچهها هم فکر میکنم با دیدنم کمی با انگیزهتر از قبل شدند. البته این لیاقت خودشان بود که توانستند این بازی را ببرند ولی فکر میکنم روح مادرم هم شاد شد از این پیروزی . البته جا دارد تشکر کنم از مردم خوب رشت که چند ماهی هم در کنارشان زندگی کرده ام. آنها که در ورزشگاه یکصدا با خانواده ام همدردی کردند و تسلیت گفتند . من شرمنده محبت شان هستم.»
    سئوال این است:« راستی این اتفاق چطور افتاد؟» او با ترجیعبند همیشگی کلامش در زمان افسوس ، آهی می کشد و می گوید:«حیف شد.» واژه ای که هر بار نام مادر مرحومش را می آورد ، تکرارش می کرد. می گوید:« نشد ببینمش . تعلل کردم. دلش هوایم را کرده بود اما نرفتم. حیف شد… ( آهی می کشد . صدایش بغضناک است )»
    و می گوید:« پنجشنبه بود . عصر همان روز که حالش بد شد. مادر بیماری قند داشت اما هیچ وقت مشکل قلبی پیدا نکرده بود. عصر کمی در قفسه سینه اش احساس درد می کند. داداشم را صدا می کند تا بروند دکتر. خودش سوار ماشین می شود و راه می افتند. برادرم کمربندش را نبسته بوده. به او می گوید کمربندت را ببند و خدا بیامرز این آخرین جمله ای است که می گوید.» مادر حتی به بیمارستان نرسیده. حمله ای مجدد و پایان یک عمر زندگی با عزت. مادری که پسران زیادی دارد اما از بین همه این پسران ، یکی شان شده پسر محجوب فوتبال ایران. شده موشک ، شده کاپیتان کیا. مادر اما فرقی بین هیچ کدام شان نمی گذاشت. مادر خیلی زود رفته بود اما همان طوری رفت که همیشه دعایش را می کرد:« مدام دعایش این بود؛ خدایا زمین گیرم نکن… دعایش مستجاب شد . روی پای خودش رفت اما حیف. رفت و من ندیدمش.»
    مهدی دلگیر است. دلگیر از اینکه قبل از عید نرفته دیدن مادر. او قرار بود یک روز قبل از برنامه ۹۰ آخر سال برود چشمه . مادر دلش هوای پسر کوچولویش را کرده بود؛« زنگ زد. قبل عید بود. بعد از اینکه گفتم دیگر بازی نمی کنم. احساس کرده بود که حالم خیلی خوش نیست. گفت پاشو بیا می خواهم ببینمت. من اما نرسیدم. تا ۲۸ اسفند که تمرین بودیم ، بعد هم با هادی رفتیم دو روزی شمال. زنگ زدم و گفتم مادر جان بعد از بازی با داماش می آیم پیشت. وقتی اتفاقات برنامه ۹۰ افتاد ، با خودم گفتم حتما باید از روز اول بروم سر تمرین تا حرف و حدیثی نباشد. برای همین برنامه اراک مان را انداختیم برای بعد از عید که نشد. دیر شد. حیف شد ( و باز افسوس و تکرار واژه حیف شد ، حیف…)
    مهدی حسابی بغض کرده . خش صدایش را از این طرف تلفن می شود احساس کرد؛«کی به مادرش وابسته نیست. مادر همیشه مادر است و مادر من هم زندگی ام بود. خدابیامرز خیلی وقت ها شده بود که می گفت «مهدی آخرش نشد تو رو یه دل سیر ببینم.» حق هم داشت. از ۱۶ یا ۱۷ سالگی که فوتبالم شروع شد ، همه اش اردو بود و بازی. بعد هم که وابستگی ام به مادرم خیلی زیاد بود. مادرم همیشه می گفت هیچ وقت تو رو سیر ندیدم ، ۱۱ سال آلمان بودم و دور از خانواده بعد هم که دوباره درگیر فوتبال. خلاصه این فوتبال همه چیز به من داد اما ما را از خانواده مان گرفت. آن طور که باید نشد در کنارشان باشیم. نشد آن طور که دوست داشت برایش باشم. حیف …»
    و مادر. او حالا می خواهد از مادر بگوید. مادری که مهدی را تربیت کرده. یکی از استثناء های فوتبال ما. کسی که همه از حسن خلقش می گویند. حالا او از مادرمی گوید ، از زهرا زمانی ، متولد ۱۳۲۴ در روستای ابراهیم آباد: «نه اینکه چون پسرش هستم بخواهم از او تعریف کنم اما این حرف همه است. وقتی اسم مادرم می شد همه این را درباره اش می گفتند. تمام فامیل از هر جای ایران آمده بودند تا زیر تابوتش را بگیرند. حتی آنهایی که خیلی اهل مسجد و این چیزها هم نیستند. اسم مادر که می آمد همه می گفتند خوش اخلاق ، خوش اخلاق ، خوش اخلاق و صبور.خدا بیامرز همیشه دعای خیرش بدرقه راه مان بود. خیلی زود رفت . حیف… واقعا نمی دانم چطور باید با نبودش کنار بیاییم.»کمی مکث و یاد خاطره ای می افتد…:«خدا نکند تو یک بازی می دید که پایم آسیب دیده یا خوردم زمین. دیگر دل توی دلش نمی ماند. ۱۰۰ بار زنگ می زد تا حالم را بپرسد و مطمئن شود خوب هستم. همه چیز را برای ما می خواست ، اخلاقش الگوی مان بود. گذشتش مثال زدنی بود. صبر و فداکاری اش بی نظیر بود. همیشه سعی کردم صبوری مادرم را در زندگی داشته باشم. می گفت بدی دیدید ، بدی نکنید. مهربون باشید و مهربونی کنید.»
    مهدوی کیا ها خودشان یک تیم فوتبال پرسپولیسی هستند اما آیا مادر هم پرسپولیسی بوده؟ مهدی کمی از این سئوال تعجب می کند و بعد به سایت باشگاه پرسپولیس میگوید:« تو خانواده ای که همه پرسپولیسی هستند ، مادرم بنده خدا هم پرسپولیسی شده بود. این جو فامیل ، او را هم پرسپولیسی کرده بود. همیشه ۹۰ می دید. اخبار ورزشی هم نگاه می کرد. وقتی می آمد آلمان ، می آمد بازی هایم را از ورزشگاه می دید. خلاصه به فوتبال علاقمند شده بود.تقریبا همه همبازیهایم را در تیم ملی و پرسپولیس میشناخت اما چون در آلمان که بودیم با کریم و وحید هاشمیان رفت آمد خانوادگی داشتیم با آنها بیشتر آشنا بود. با رضا ترابیان هم همین طور. آن سالی که رضا ترابیان بلژیک بود با مادرم رفتیم خانه اش و با رضا هم خیلی خوب بود. اتفاقا قبل از بازی وقتی رضا در رختکن دیدم ، خاطرهای از ان سفر و مادرم خدا بیامرز گفت. حیف…»
    مادر و یاد یک روز به یادماندنی؛« خب هیچ اتفاقی برایش مثل بازی ایران و استرالیا نبود. آن بازی ما چند روزی دیرتر آمدیم تهران ولی تقریبا خانه ما شده بود محل تردد همه مردمی که می آمدند و تبریک می گفتند. خیلی هایی که حتی پدر و مادر، آنها را نمی شناختند اما از آن برد شیرین خیلی خوشحال بودند. همیشه میگفت آن روز را با دعای همین مردمی که این قدر شاد بودند، بردید. میگفت خدا خواسته دل مردم را شاد کند. میگفت اگر این دعاها نبود چند تا گل میخوردید و بد میباختیم!»
    و دوباره یاد مادر حالش را میگیرد:« این همه سال من گیر فوتبال بودم و از او دور شدم. حالا که فوتبالم تمام شد، الان که سرم خلوت است دیگر مادری نیست که کنارش باشم.»
    خانواده کیا مراسم ترحیم را خیلی سریع و در همان چشمه برگزار کردند ، اما چرا این تصمیم گرفته شد؟:« میدانی که ما اصالتا برای همان جا هستیم. مادرم که متولد ابراهیم آباد بود و پدرم هم با خواهران و برادرهایم در همان چشمه زندگی می کنند. خواهرانم می گفتند بهتر است مادر همان جا دفن شوند که آنها زود به زود و هر وقت دلتنگش می شوند سر مزارش بروند. این یک تصمیم جمعی بود که بزرگترها گفتند و همه ما هم پذیرفتیم.»
    برنامه ۹۰ و اشک های مهدی. مادر آیا ان برنامه را دیده بود؟؛« راستش قبل از برنامه من به هیچ کس نگفتم که می روم ۹۰٫ فکر می کردم چون شب عید است کسی هم برنامه را نمی بیند. بعد از برنامه وقتی آن اتفاقات افتاد ، مدام خدا خدا می کردم ، مادر برنامه را ندیده باشد. ولی متاسفانه او برنامه را تا آخرش دیده بود. صبحش زنگ زد . صدایش بغض داشت. زنگ زده بود که پسرش را دلداری بدهد. کلی قسمش دادم ، توضیح دادم که ناراحت نیستم. وقتش بوده که خداحافظی کنم. این تصمیم به نفعم بود چون در اوج و با خاطره خوش فوتبالم را تمام کردم. ولی اشک هایم را دیده بود ، ناراحت شده بود… هی …حیف…»
    قبل از عید خیلی سعی کردم او را به این نتیجه برسانم که این اتفاق خیر بوده و خوشبختانه خدابیامرز را به این نتیجه رساندم. مهدی با بغض و اشک حرف می زد. حالا که صادقانه ترین جملات را به زبان می آوری، یک سوال داریم، آیا واقعا دل شما و یحیی با هم صاف شده؟ یعنی مشکلی بین شان نیست؟
    «آدم دورویی نیستم. هر چه بود همان جا در برنامه ۹۰ گفتم و اتفاقا دلم مان از آن روز صافتر شد و اتحاد بیشتری پیدا کردیم. یحیی هم سعی کرده بود تصمیمی بگیرد که به صلاح من باشد. من و یحیی ، رضا و ادموند دوستان قدیمی هستیم که روابط خانوادگی داریم. ما با هم در پرسپولیس شروع کردیم. این آرزوی قلبیام است که او امسال قهرمان شود و سال اولش در پرسپولیس با جام به پایان برسد. او نیتش خیر بود و باعث شد که فوتبالم در اوج تمام شود. من که همه کار برای قهرمانی تیم می کنم. خیلی دوست دارم که قهرمان جام حذفی باشیم و روز فینال ، وقتی فوتبالم تمام می شود جام روی دستانم باشد. من و یحیی ، هر دوی مان بعد از برنامه ۹۰ دیگر دلخوری از هم نداشتیم. بعد از برنامه ۲ بار با او حرف زدم تا مطمئن شوم که به تمرینات می آید. بعد از بازی هم یحیی زنگ زد و لطف داشت و گفت برای قهرمانی تمام تلاش شان را می کنند. من از همه بچه های تیم ممنونم که به خاطر من پرسپولیس و هواداران از جان شان مایه گذاشتند. ما امسال را حتما باید با یک قهرمانی تمام کنیم.»
    و این لحظه پایان است. او می خواهد تشکر کند؛« راستش مردم در این مدت حسابی شرمنده ام کردند. شنیدم در سایت های مختلف هم برایم کامنتهای تسلیت گذاشتند. باید از همه آنها تشکر کنم و بخواهم برای مادرم ، فاتحه ای بفرستند. او که دیگر دستش از دنیا کوتاه است. البته همه مادران بهشتی هستند و او با این همه مهربانی اش حتما بهشتی می شود. برای مادرم دعا کنید. دستش از دنیا کوتاه است…، خداحافظ!»
    مهدی خداحافظ را میگوید و صدای بوق ممتد است که می شنویم. مهدوی کیا اشک می ریزد و ما هم ناخودآگاه قطرات اشک را از روی گونه هایمان پاک میکنیم و به روح این مادر عزیز درود می فرستیم




    soltan cr7


  2. 9 کاربر مقابل از Milad criska عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    *sun Girl* (9th April 2013), amirali (9th April 2013), FaRsHaD_8 (8th April 2013), haniyeh (9th April 2013), kingmrq (9th April 2013), SaRiNa-10 (9th April 2013), TaRaNe (9th April 2013), Terminator2731 (9th April 2013), عشق (8th April 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    پرسپولیس اف سی
    نام واقعی
    FarSHaD
    استاتوس
    به بهشت نمی روم اگه علی آنجا نباشد
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    16,939
    تشکر
    11,273
    تشکر شده 23,000 بار در 7,966 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک
    ​چقدر غم انگیز بود............

    بدرود آقای کریمی...

    ما چراغ ها را روشن نگه می داریم

    برای بچه های نسل هاوش و هیرسا

    تا یادشون نره یه روز دلخوشی فوتبالی ها

    جادوگری بود که 8 می پوشید...





    29 تیر روز مرگ فوتبال زیبا....

















































  4. #3


    محل سکونت
    ♥Shahsavar♥
    نام واقعی
    Mila Dam
    استاتوس
    Hey khanoomy faze asheqoone nagir...be salamaat ..khodafeziii
    شغل و حرفه
    دانشجو عمران
    بازیکن محبوب
    Karim Bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Brazil
    نوشته ها
    4,685
    تشکر
    6,728
    تشکر شده 6,652 بار در 2,494 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک
    ولی آخرت غیرت وتعصبه......دمش گرم



    soltan cr7


  5. 2 کاربر مقابل از Milad criska عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    FaRsHaD_8 (8th April 2013), TaRaNe (9th April 2013)

  6. #4


    محل سکونت
    مشهد
    نام واقعی
    HOSEIN
    استاتوس
    اول پرسپولیس بعد .....
    شغل و حرفه
    دانشجوی کامپیوتر ( Network)
    بازیکن محبوب
    ali daei
    تیم های محبوب خارجی
    Manchester-United | Portugal
    نوشته ها
    5,325
    تشکر
    20,544
    تشکر شده 7,103 بار در 3,074 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 66 تاپیک
    بازیکن با غیرت همینه.در قلب ما خواهی ماند کاپیتان
    تا ابد در قلب ما خواهی ماند ............ درود به روح مقدست ای مرد


  7. 2 کاربر مقابل از Terminator2731 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    FaRsHaD_8 (9th April 2013), TaRaNe (9th April 2013)

  8. #5


    محل سکونت
    روسر استفراقی ها
    نام واقعی
    حمیدرضا
    استاتوس
    ...
    شغل و حرفه
    ......
    بازیکن محبوب
    ali parvin
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    454
    تشکر
    950
    تشکر شده 444 بار در 206 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    حیف این بازیکنای با غیرت که دارن میرن مهدوی کیا کجا این بازیکن های الان پرسپولیس کجا؟

  9. #6


    نام واقعی
    ..نسیم...
    بازیکن محبوب
    Emon Zayed
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    797
    تشکر
    356
    تشکر شده 958 بار در 369 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 44 تاپیک
    در قلب ما خواهی ماند

  10. #7


    نام واقعی
    amirali
    شغل و حرفه
    مهندس عمران
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    755
    تشکر
    343
    تشکر شده 1,219 بار در 333 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    فاتحه

  11. #8


    محل سکونت
    _̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲
    نام واقعی
    ѕαrιɴα
    استاتوس
    من خیلیا رو دوست دارم ولی بعضیا رو عاشقشونم!l
    شغل و حرفه
    ۪ایشالا ببینیم دکـتـر میشیم
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Germany
    نوشته ها
    2,986
    تشکر
    2,308
    تشکر شده 4,265 بار در 1,476 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 10 تاپیک
    ای جونم


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا