داستان عاشقانه بسیار زیبا و غمگین – قرار
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان عاشقانه بسیار زیبا و غمگین – قرار

  1. #1


    محل سکونت
    اردبیل
    نام واقعی
    مهران
    استاتوس
    حآلـم همچـون حـال گـرگـی استـــ کـ ه ، خــدآونـد تـوب
    شغل و حرفه
    عاشق پرسپولیس
    بازیکن محبوب
    daie
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    843
    تشکر
    468
    تشکر شده 899 بار در 300 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    Unhappy داستان عاشقانه بسیار زیبا و غمگین – قرار

    نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
    طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
    گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
    صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.


    برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
    آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم.
    تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
    ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
    مبهوت.
    گیج.
    مَنگ.
    هاج و واج نِگاش کردم.
    توو دستِچپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعت خودم را سُکید.
    چهار و چهل و پنج دقیقه!
    گیج درب و داغان نگا ساعت رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
    از چی بگم برات؟&l
    توقع داري چه چيزي از ليگ ما درآد؟&l
    از فرهادي که شده سنبل رشادت
    امارات براش شده منبع درآمدپس دخترش الان کجاست؟ نیست؟؟؟&
    اون تو اماراته پس گناه نیستاز چی بگم ؟&
    از قهرمانیه 20 تومنی؟&
    که شرفش میفروشه به هر 2 تومنی؟&
    پس اردشیر مافیا الان کجاست نیست؟&
    اونم تو سئول داره ( بووووق ) پس گناه نیستاز چی بگم برات ؟؟
    از این داوریهای مفتیسوت زدن چاقالایی مث ترکی؟؟
    آره همون که استق لولُ قهرمان کرد.
    شرف و ناموسشُ واسه پول فنا کرد
    اما این بدونید که شهریار من تُ...م داره باختن با داوری به سپاهان براش افت داره
    پس اینُ مینویسم من با خون و غیرت" وقتی رسم مردونگی میمیره با پول و بیعت

  2. 2 کاربر مقابل از arshambarselona عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Farzandeiran (23rd December 2011), hosna (23rd December 2011)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا