سایت گل-شکست برابر بایرنمونیخ، شکست تیم ویلانووا برابر شاگردان یوپ هاینکس نبود، شکست فلسفهی مغرور کاتالونیا در برابر تمام خودشیفتگیهای خود بود. تحمل دو شکست در آلیانس آرهنا و نوکمپ، مهر تائیدی بود بر این مدعای نه چندان غیرواقع. بدون تردید وقتی لالیگا زودتر از همیشه، سادهتر از همیشه و در عین حال قاطعانهتر از همیشه فتح میگردد این سوال در ذهنها نقش میبندد که تحقیر برابر باواریائیها چه دلیلی دارد جز بیمار بودن فلسفهای که سالها در فوتبال اروپا و جهان آقائی کرده است. بیشک هواداران بارسا با پیکه، همان ستارهای که در فاجعهی نوکمپ یار دوازدهم بایرن مونیخ بود، هم عقیده نخواهند بود و تحقیر در نوکمپ را با خستگی توجیه نخواهند کرد؛ چون فراموش نخواهیم کرد سهگانهی بارسا با هدایت پپ گواردیولا در شرایطی سختتر از شرایط فعلی رقم خورد ! البته اگر قصد دارید تیتو را به استفاده نکردن از سیستم چرخشی متهم کنید، باید بگوئیم کمی صبر کنید چون حتی اگر تیتو در این امر و البته فقر تاکتیکی، بازیخوانی، چینش ستارهها و جابجائی بازیکنان مقصر اصلی باشد، بازهم نباید نوک پیکان انتقادات را به سمت او گرفت، چراکه مسیری که او را در راس کادر فنی قرار داد، بیمار بود !


فلسفهی سران بارسلونا برای اولین بار در سوپرکاپ اسپانیا ترک خورد، در دو ال-کلاسیکوی متوالی و البته دیدار برابر میلان در سنسیرو شکست، در برابر پاریسن ژرمن درست مشابه چینی بندزده عمل کرد و در نهایت برابر بایرن دیگر از هم گسیخت !


اما بخوانید از اعتماد بیش از حد به تولیدی لاماسیا و عملکرد ضعیف در پنجرهی نقل و انتقالات توسط سران بارسلونا :



هیچکس منکر فلسفهی استعدادیابی لاماسیا نیست، موسسهای که رسالتش به اوج رساندن استعدادهای جوان است، فلسفهای که تنها به دنبال آن است تا تیکی تاکا را در ذهن استعدادهای جوان خود ملکه سازد، اما امروز باید ایمان آورد لاماسیا اگرچه در ذات خوشفلسفه است، اگرچه در ذات با نگاهی اصولگرا کامل است، اما توزیع تمام ستارههائی که چشم جهان را به خود خیره میکنند در لاماسیا انجام نخواهد شد و جدا از همهی اینها لاماسیا هیچگاه بیرقیب نخواهد بود. اگر لاماسیا مسی، بوسکتس، بارترا و ... را پرورش داد، دنیای خارج از لاماسیا رونالدو، کاکا، اوزیل، گرت بیل و ... را به دنیای فوتبال معرفی کرد، پس لاماسیا نخواهد توانست صرفا سوپراستارسازی کند.


اگرچه بنای سلطهگری بر فوتبال اروپا برای کاتالانها از همین لاماسیا آغاز شد، اگرچه پرورش استعدادهائی همچون کارلوس پویول، چابی هرناندز، آندرس اینیستا، لیونل مسی، سرخیو بوسکتس، سسک فابرگاس و پدرو رودریگرز بود که سبب شد تیکی تاکا اوجگیری کند و مبنائی شود برای قیاس زیبائی و برتری در دنیای فوتبال، اگرچه همین لاماسیا بود که یکتنه اگر با اغراق نگوئیم، اما بار سنگین هک کردن آن تک ستاره بر روی پیراهن ماتادورها را به دوش کشید، اما این فلسفه امروز خروجیهای بزرگی همچون مسی که زیادهگوئی است، همچون چابی، اینیستا و حتی سرخیو بوسکتس ندارد، نه از بابت اینکه در اصل مشکل دارد، نه، از بابت اینکه دیگر چابیها و اینیستاهای جوان گام به این مکتب نمیگذارند تا تمرکز این موسسه خروجیهای با عظمت اسطورههای خود داشته باشد. اما سران بارسلونا در فلسفه مغرور عمل کردند و هیچگاه در پنجرهی نقل و انتقالات نگاهی در راستای ترمیم نقاط ضعف خود نداشتند و صرفا بر خروجی خود اکتفا کردند، خروجیهائی که قرار بود انتظارات اروپائی را برآورده سازند، اما این قبا کمی بر تنشان زار میزد.


بارسلونا در فصل نقل و انتقالات تابستانی ضعیف عمل کرد. آنها آلکس سانگ را از آرسنال جذب کردند، اما این بازیکن کامرونی نتوانست عملکرد خوبی در ترکیب تیم جدیدش داشته باشد. هر چند بارسلونا در خط دفاعی نیازمند جذب بازیکن بود، اما سران باشگاه هیچ بازیکنی را در این پست جذب نکردند و حالا تبعات آنرا نیز دیدند.


فلسفهی مغرور بارسا تنها در اعتماد به داشتههای خود در کادر بازیکنان این تیم محدود نمیشود و نگاهی به نیمکت این تیم گویای این واقعیت است. آنها تیتو را نیز به سبک گواردیولا مسئول هدایت آبیاناریپوشان ساختند، اما پپ یک استثنا بود و استثناها نیز غیرقابل تکرار ! از همان ابتدا نیز میتوانستیم با یک عینک بدبینی ویلانووا را مرد روزهای بزرگ نبینیم؛ او در اولین محک جدی خود در دوئل تاکتیکی با مورینیو در سوپرکاپ اسپانیا شکست را پذیرفت و اولین جام را از دست داد، البته با تقدیر از اشتباه مرگبار ویکتور والدس !
او در ادامه جدا از دورانی که تحت درمان بیماری سرطان خود بود، نتوانست مهر ناکامی برابر بزرگان را از پیشانی خود پاک کند و شکست برابر یوپ هاینکس، نشان داد این مربی تا چه حد در دوئلهای تاکتیکی ضعف دارد. ویلانووا حتی برابر کارلتو و پاریسنژرمن تازه مدعی، با فاکتور شانس و معجزهی حضور مسی بود که شکست را حداقل روی کاغذ دفتر تاریخ متحمل نشد. جالبتر آنجاست که جدا از تعویضهای دیرهنگام و پرحرف و حدیث ویلانووا، او وقتی در مونیخ شکست 4-0 را متحمل شد، در نوکمپ آنگونه تیمش را ارنج کرد، آنگونه مسی را نیمکتنشین کرد، آنگونه تعویض زودهنگام انجام داد که گوئی شکست را پذیرفته است و دیگر امیدی برای ادامه نیست. این درحالی بود که مادریدیها تا آخرین لحظات جنگیدند و درشرایطی که تقریبا وضعیت مشابهی برابر دورتموند داشتند، دو گل زدند و با سربلندی جام را وداع گفتند. اما ویلانووا جنگگریز عمل کرد، چیزی که بارسا با صلاح تیکی تاکا سالها به شدت از آن بیخبر بود !


دو شکست متوالی در برنابئو و نوکمپ در ال-کلاسیکو، در دو جبههی کوپا دلری و لالیگا را وقتی در کنار شکست برابر روسونری در سنسیرو میگذاریم، به این نتیجه خواهیم رسید که این هم یکی از شاهکارهای سران بارسلونا در تاکید بر کنار آمدن با وضعیت بیماری تیتو و دوری او از نوکمپ بود و در این وضعیت رورا با هدایت سراسر حرف و حدیث خود، چیزی نمانده بود لیگ قهرمانان اروپا را زودتر از نیمهنهائی پایان دهد؛ البته شاید زخم آن شکست در غیاب تیتو، اینقدرها کاری نبود، چه برای بارسا و چه برای ویلانووا !


در آخر باید به این نکته اعتراف کرد که بطور حتم تیکی تاکا، در ذات همچنان شکست ناپذیر است و این بارسلونا است که با اشتباههای مدیریتی به آنجا رسید که از اسب افتاد و شاید از اصل نیز افتاد و اگر نه از اصل خود حداقل فاصله گرفت !