چند مطلب بسیار زیبا.......
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: چند مطلب بسیار زیبا.......

  1. #1


    محل سکونت
    شهر خشت خام (یزد)
    نام واقعی
    ali
    استاتوس
    هیچ کس نفهمید،شاید شیطان عاشق حوا بود که به آدم سجده نک
    شغل و حرفه
    زندگی
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    169
    تشکر
    234
    تشکر شده 356 بار در 80 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک

    چند مطلب بسیار زیبا.......

    شوخی پسرا
    ﺍﻭﻟﯽ : من ترمز ماشینشو میبرم یه کم دورِ هم بخندیم
    ﺩﻭﻣﯽ: ﺣَـﻠــــﻪ ﺩﺍﺩﺍ

    ﺷﻮﺧﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍ:
    ﺍﻭﻟﯽ: ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺩﺷﻮ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﺩﺳﺖ ﻣﻨﻪ
    ﺩﻭﻣﯽ : ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ
    عجب هیجــــــــانی
    ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾـــﺰززﻡ



    یه ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .
    ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ
    ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ . ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ
    ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ
    ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ . ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ
    ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ
    ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ
    ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ!
    ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ
    ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ
    ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ
    ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ . ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ : ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ
    ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﯿﺴﻪ
    ﭘﺮ ﭘﻮﻝ! ﺍﺳﺘﺎﺩ : ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ
    ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ! ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ : ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ
    ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ
    ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ" ﮔﺎﻭ" ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ . ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ
    ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﺭﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ
    ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ
    ﺍﺳﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻮﺷﺘﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ

    خاطرات یک جنین

    شروع
    تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کرم و فعلا برای مسکن رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه
    اظهار وجود
    هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد.
    زندان
    گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!!
    اگر بچه توی شکمشان لگد می زد ،آنها هم فورا توی سرش می زدند تا ادب شود !!!
    بلوتوث
    امروز موقع سونوگرافی هرچی برای دکتر دست تکون دادم که از من عکس نگیر نفهمید،الان حسابی نگران شدم می ترسم عکس هایم پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا در وضعیت مناسبی نبودم
    بند ناف
    امروز همش می خواستم بروم گشت و گذار اما مادر اینقدر نگران گم شدن من است آنچنان مرا با بندناف بسته است که نمی گذارد دور شوم
    موج مکزیکی
    اینکه بعضی وقتها حسابی قاط میرنم به خاطر امواج موبایل است.مادرم،نمی شود به احترام من کمتر اس ام اس بازی کنی ؟
    سکوت سرشار از ناگفته هاست
    از بس به خاطر سکوت اینجا عقده ای شدم که تصمیم گرفتم به محض تولد فقط جیغ بزنم تا تخلیه شوم
    چندبار مصرف
    لابد شنیده اید که یک نفر می رود و از فروشنده می پرسد که آقا نان یک بار مصرف دارید؟و فروشنده میخندد و می گوید مگر نان چند بار مصرف هم داریم؟؟
    خواستم بگم اصلا هم خنده دار نیست اینجا هر چیزی که به من برسد دوبار مصرف است
    جغرافیای بدن
    فکر کنم در قطب جنوب هستم چون در این مدت اینجا همیشه شب است
    رخصت
    خب کم کم باید گلویم را برای گریه آماده کنم می خواهم چهار گوشه رحم را ببوسم و با لگدی که به در و دیوار میزنم برای خروج رخصت بخواهم .
    مادرم ممنونم...........دیگر مزاحم نمی شوم
    اولین نفس
    کمی استرس دارم همین طور که به لحظه خروج نزدیک می شوم قلبم تندتر می زند .همه جیز دارد از یادم می رود و احساس میکنم بعد ها چیزی از اینحا به خاطر نمی آورم ..........آخ یک نفر دارد مرا بیرون می کشد .................آهای من که هنوز حرفهایم تمام نشده



    ﭘﺴﺮﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺍﺵ ﺷﺪ ، ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻧﺪ ، ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﯾﮏ ﺑﻨﺰ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﺗﺮﻣﺰ ﺯﺩ
    ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩَﻫﻢ ... ﺳﭙﺲ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﻮﯼِ ﻣﺎﺷﯿﻦ
    ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺁﻗﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻟﻄﻔﺎً ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻮﯾد
    l:


    شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما…شما
    شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما…شما
    شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما…شما
    شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما…شما
    شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما..شما.. شما..شما…شما
    .
    شما خیلی تنبل هستین چون همه ی ” شما “های بالا رو نخوندین
    و حتماً متوجه نشدین که یکی از اونا “سما” هست !
    .
    الان دارین سعی می کنین که” سما ” رو پیدا کنین . . . !

    و از اینکه اونو پیدا نکردین نا امید شدین



    يک مکالمه تلفنى جالب



    چند مرد در رختکن يک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشيدن بودند که تلفن یکیشون که روى نيمکت بود زنگ زد. مرده گوشى را

    برداشت، دکمه صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقيه هم به مکالمه تلفنى او جلب شد.

    مرد: سلام


    زن: عزيزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟


    مرد: آره


    زن: من الان توى مرکز خريد هستم. اينجا يک مغازه، پالتو پوست خيلى قشنگى داره که قيمتش سه ميليون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره


    بخرم؟

    مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.


    زن: ضمناً از جلوى يک ماشين فروشى رد شدم. يک بنز2007 خيلى خوشگل گذاشته بود پشت ويترين.


    مرد: چند بود؟


    زن: 45 ميليون تومن


    مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه

    .
    زن: عالى شد! آخرين چيز هم اين که اون خونهاى که پارسال ديديم يادته؟ صاحبش حالا راضى شده نهصدو پنجاه ميليون تومن بفروشدش.


    مرد: بهش بگو نهصد ميليون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هيچ جورى قبول نکرد.پنجاه ميليون اضافهش را هم بده. خونه خيلى خوبيه.


    زن: باشه. خيلى ممنون. دوستت دارم عزيزم. مىبينمت.


    مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش.


    مرد تلفن را قطع کرد. بقيه مردها در رختکن باشگاه هاج و واج به او نگاه مىکردند و دهنشان باز مونده بود.


    مردى که تلفن را جواب داده بود لبخندى زد و پرسيد: اين تلفن موبايل مال کى بود؟
    هیچکس همراه نیست ........ تنهای اول.



    امام علی (ع) :


    ای مالک , اگرشب هنگام کسی را در حال ِ گناه دیدی فردا به چشم ِ گناهکار به او نگاه نکن


    شاید

    سحـر توبه کـرده باشد.

  2. 3 کاربر مقابل از a:a عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Farzandeiran (17th June 2013), salmonela (17th June 2013), yasi-red-6 (17th June 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا