«محمد دادکان» مدتی است روی خط هیچ برنامه ورزشی تلویزیون نمیآید. مصاحبه تازهیی نکرده و خبری از او نیست. از فردای روزی که سازمان ورزش، وزارت شد، دادکان هم به سایه رفت. وضعیت فوتبال در این مدت تغییری نکرده است، حتی ورزش وزراتخانهیی، فوتبال را برای انتقاد مستعدتر از گذشته کرده! بحران مالی باشگاهها، بداخلاقیهای بیسابقه در فوتبال و حاشیههای بحثانگیز، اوضاع را از هر زمانی برای «انتقاد» از نوع «دادکان» مساعدتر کرده است و «محمد دادکان» کسی نبود که از کنار هیچ بهانهیی برای انتقاد به مدیران فوتبال و بویژه مدیریت کلان ورزش کشور بیصدا عبور کند!
پس چرا سکوت کرده است؟ آیا دوره گذار از «سازمان تربیتبدنی» به «وزارت ورزش»، زمانی بود که او برای آینده نزدیک فوتبال، سر میز مذاکرههای غیررسمی، به تفاهم مشروط! برسد؟ مشروط به این شرط که با سکوتش فضا را برای وزارتخانه نوپا مشوش نکند! شرطی که یک فرضیه است، فرضیهیی که وقتی دادههایش را تجزیه و تحلیل میکنی به اثبات نزدیک میشود و یک نکته که این فرضیه را قویتر میکند؛ در همه روزهای بعد از وزارت، تنها یک اظهارنظر رسمی از محمد دادکان، عمومی میشود؛ «کیروش آرزوی هر رئیس فدراسیونی است.» یک کد خوانا با پالسی قوی برای سیاستهای کلان جاری در فوتبال که سمبلش سرمربی مهمترین تیم فوتبال کشور است و چیزی که جایش در این بین خالی است، یک مدیریت صحیح است برای فوتبال برای جبران سوءمدیریتها!
سکوت «محمد دادکان» برای تخیل ژورنالیسم ورزشی ایران که از جو حاکم بر مناسبات جامعه آگاه است، بوی مصالحه اپوزیسیون پنج ساله فوتبال ایران را با حاکمیت ورزش میدهد. نگاهی به سرخط خبرهای تیم رسانهیی دادکان نیز این چرخش نزدیک به ۱۸۰ درجهیی را نشان میدهد وقتی نوک تیز قلمهای انتقادی کند شده و عبارتهای تند منتقدین کمرنگتر نوشته میشوند. «محمد دادکان» که سهمش در همه شرایطی که فوتبال ایران پس از جامجهانی ۲۰۰۶ تا امروز تجربه میکند کمتر از «محمد علیآبادی» و سوءمدیریتهای فدراسیون بعد از دادکان نیست، خودش را قربانی آدمهای سیاسی و سیاستهای خارج از فوتبال میداند و منتظر فرصتی برای جبران است؛ جبران اشتباهات تاکتیکی در «جنگ ریاست»!
دادکان به ترتیب «گرفتن مدال افتخار از دولت اصلاحات»، «صعود به جامجهانی ۲۰۰۶» و «اخراج از فدراسیون فوتبال در دولت مهرورزی» را مثلث خوشبختی دوره ریاستش میداند و امروز در شرایطی برای فردای انتخابات دیماه فدراسیون فوتبال برنامهریزی میکند که معادلات سیاسی پیچیدهتر از «مدال افتخار» یا «حکم اخراج» است و «محمد دادکان» با سکوتش میگوید که فکرش درگیر حل این معادلات است.
شهریور پارسال بود که گفت: «یکی که نمیتوانم نامش را ببرم به من سفارش کرد برگرد. من گفتم باید مشورت کنم. گفت چه مشاوری بهتر از قرآن. خودش استخاره کرد و خیلی بد آمد. پیشانیام را بوسید و گفت: حرفم را پس گرفتم خدا هم دوست ندارد برگردی اما همین آقا دوباره ۱۰ روز بعد به من زنگ زد و گفت همه میخواهند برگردی.» «باز هم میگویم اگر میخواهند من به فوتبال برگردم باید از من و همکارانم دلجویی شود. اگر من بیایم و قبول کنم برگردم همین آقای پهلوان که کنار من نشسته نمیگوید پس شخصیت شما و دوستانت چه میشود؟» چه کسی میداند شاید این روزها دکتر خودش به جای کسی که نتوانست نامش را ببرد، استخاره میکند؟!