دستگیری پسری که دختر بود !!!! / عکس
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: دستگیری پسری که دختر بود !!!! / عکس

  1. #1


    محل سکونت
    اصفهان
    نام واقعی
    عليرضا
    استاتوس
    تير آرش در کمانم...نام ايران بر زبانم... قله ها در زير پاي
    شغل و حرفه
    دانشجو
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Arsenal | England
    نوشته ها
    2,996
    تشکر
    2,339
    تشکر شده 4,736 بار در 1,653 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    دستگیری پسری که دختر بود !!!! / عکس

    ساعتم ساعت ۱۰ صبح را نشان می داد که اتوبوس وارد شهر مشهد شد و دقایقی بعد در پایانه مسافربری توقف کرد. پس از چند ساعت سفر با اتوبوس احساس خستگی عجیبی می کردم و پشت سر هم خمیازه می کشیدم. من یک تاکسی دربست کرایه کردم و نشانی خانه عمویم را به راننده دادم تا مرا به شهرک طالقانی مشهد برساند. می خواستم مشکلاتم را با عمویم درمیان بگذارم و از او کمک بخواهم. اما افسوس که با درهای بسته در مسیر زندگی روبه رو شدم.




    «ساحل» که ۱۵ سال سن دارد در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: حدود نیم ساعت طول کشید تا از خیابان های شلوغ شهر عبور کنیم و بالاخره راننده تاکسی جلوی خانه عمویم توقف کرد. کرایه را پرداختم و از تاکسی پیاده شدم. ولی وقتی با دلهره و اضطراب زنگ در خانه را به صدا درآوردم خانمی میان سال در را باز کرد و گفت: آقای… چند ماه قبل این خانه را فروخته و نشانی جدیدی از او ندارد. با شنیدن این حرف مثل مجسمه در جای خودم خشک شدم و بدون خداحافظی به راه افتادم. پس از یک پیاده روی طولانی نقشه ای به سرم زد و تصمیم گرفتم در مشهد بمانم و دنبال عمویم بگردم. از فروشگاهی پیراهن و شلوار مردانه و از مغازه ای دیگر هم کفش مردانه خریدم و سپس یک ماشین کرایه کردم و از راننده خواستم مرا به نزدیک ترین پارک برساند.

    تیپ پسرانه زدم

    ساحل آهی کشید و افزود: پس از چند دقیقه در مقابل پارک کوهسنگی از تاکسی پیاده شدم. برای عملی کردن نقشه ای که در سر داشتم بلافاصله به سرویس بهداشتی پارک رفتم. نمی توانم بگویم که آن موقع چه حالی داشتم چون واقعا به سیم آخر زده بودم و به هیچ چیز جز فرار از خانه و آزادی از جهنمی که از آن رها شده بودم فکر نمی کردم. من اول موهایم را تا جایی که می توانستم با قیچی کوتاه کردم و لباس ها و کفش مردانه پوشیدم و تیپ پسرانه زدم. مانتو و شلوار خودم را نیز داخل سطل انداختم و در حالی که کلاه آفتابگیر روی سرم گذاشته بودم به راه افتادم. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که مورد توجه ۲ جوان شرور قرار گرفتم. آن ها با تردید به من نزدیک شدند و خیلی زود فهمیدند که مرد نیستم. برای همین هم با توسل به زور و تهدید قصد داشتند مرا سوار خودرو پراید خود کنند. در آن لحظه با ترس و وحشت پا به فرار گذاشتم. اما در یکی از خیابان های نزدیک پارک با خودروی سواری که پیرمردی راننده آن بود تصادف کردم. بیچاره راننده پیکان و
    همسرش با عجله پیاده شدند. ولی آن ها هم در همان نگاه اول فهمیدند که من تیپ پسرانه زده ام. این پیرمرد و پیرزن مهربان پس از آن که متوجه شدند آسیبی ندیده ام خیال شان راحت شد و چند دقیقه ای پای درد دل هایم نشستند. آن ها با نگرانی مرا به خانه خود بردند. با دیدن پیرزن یاد مادر خدابیامرزم می افتادم و نمی دانم چرا در کنار او و شوهرش احساس امنیت می کردم. آن ها که از شنیدن داستان زندگی ام خیلی متاثر شده بودند قول دادند تا جایی که ممکن است کمکم کنند.

    من آن شب یک شام درست و حسابی خوردم و حتی پس از پوشیدن لباس های دختر این خانواده که دانشجو است و در شهر دیگری درس می خواند همراه پیرمرد و پیرزن بیرون رفتیم. دیدن خیابان های قشنگ مشهد با حال وهوای خاصی که دارد باعث شد تا برای چند ساعت مشکلات زندگی ام را فراموش کنم. آخر شب بود که پیرزن به خانه ما زنگ زد و به پدرم گفت اصلا نگران دخترتان نباشید او در مشهد میهمان ماست، متاسفانه پدرم که خیلی عصبی و ناراحت بود تهمت های بسیار زشتی به پیرزن نسبت داد و حتی تهدید کرد که از دست او و شوهرش به خاطر آدم ربایی و فراری دادن من از خانه شکایت خواهد کرد.

    دوباره فرار کردم

    با این برخورد پدرم خیلی شرمنده شدم، ولی پیرمرد و پیرزن به رویم نیاوردند. آن ها دلداری ام می دادند که نگران نباشم و می گفتند پدرت حق دارد با نگرانی که برایش به وجود آمده این قدر ناراحت و عصبی باشد. تو برو استراحت کن تا فردا صبح از طریق قانون وارد عمل شویم و از پلیس کمک بگیریم. شنیدن این حرف دلم را لرزاند ولی در ظاهر گفته های آن ها را تایید کردم. من برای استراحت به داخل اتاقی رفتم و خوابیدم. صبح زود بود که با روشن شدن هوا از خواب پریدم. با عجله از داخل کیف پیرزن مقداری پول و گوشی تلفن همراهش را برداشتم و با پوشیدن همان لباس های پسرانه دوباره فراری شدم. چون جایی را بلد نبودم یک ماشین کرایه کردم و به پارک کوهسنگی رفتم. ساعت ۶ صبح بود که در حال پرسه زنی در پارک توسط پلیس به عنوان مظنون دستگیر شدم. افسر پلیس نیز در همان نگاه اول فهمید که تیپ پسرانه زده ام و به این ترتیب بود که به کلانتری انتقال یافتم.

    من در این شرایط راهی جز بیان حقیقت در پیش رو نداشتم برای همین هم با بیان داستان تلخ زندگی ام به سرقت پول و گوشی تلفن همراه از خانه پیرزن نیز اعتراف کردم. در این لحظه قطرات اشک در چشمان ساحل موج زدند و او با صدایی بغض گرفته به کارشناس اجتماعی کلانتری ۳۵ مشهد گفت: خودم را به شکل مردها درآوردم تا بلکه راه نجاتی برای رهایی از مشکلات زندگی ام پیدا کنم. قبلا هم گفتم دنبال عمویم می گشتم. راستش را بخواهید از زمانی که داخل اتوبوس نشستم و به سمت مشهد حرکت کردم فهمیدم کار خطرناک و اشتباه بزرگی مرتکب شده ام، اما هر چه با خودم سبک و سنگین کردم دیدم راه بازگشتی ندارم.

    پدرم می خواست مرا بفروشد

    ساحل در بیان داستان غم بار زندگی اش گفت: ۱۵ ساله هستم و تجربه یک شکست تلخ در زندگی دارم. راستش را بخواهید پدرم به مواد مخدر اعتیاد دارد و ۲ دامادمان نیز معتاد هستند. آن ها از راه دزدی خرج زندگی خود را در می آورند. طفلک مادرم آن قدر حرص و جوش خورد که دچار بیماری شد و ۳ سال قبل عمرش را به شما داد. ساحل اشک هایش را پاک کرد و افزود: ۹ ماه قبل پدرم با توسل به زور و تهدید مجبورم کرد با مردی ۵۰ ساله ازدواج کنم. ۳ ماه از ازدواجم نگذشته بود که او طبق نقشه ای که در سر داشت وادارم کرد تا با یک سری ادعای کذب مبنی بر این که شوهرم قصد دارد مرا به فساد اخلاقی و اعتیاد بکشاند تقاضای طلاق بدهم.

    با توجه به ادله دروغینی که پدرم برای اثبات این ادعا درست کرده بود طلاق گرفتم و او نیز مهریه ام را برای خودش نقد کرد. این پول مفت زیر زبان پدرم مزه داد و او دوباره تصمیم شوم دیگری برایم گرفت. اما این بار پدرم می خواست مرا به فردی عیاش بفروشد که از خانه فرار کردم و خودم را با هر بدبختی که بود به مشهد رساندم تا از عمویم کمک بگیرم. عمویم چند سالی است که به خاطر اعتیاد پدرم و اشتباهات مکرر او هیچ ارتباطی با ما ندارد.

    پیرزن ساحل را بخشید

    در حالی که کارشناس اجتماعی کلانتری ۳۵ مشهد با ساحل گفت و گو می کرد تلفن همراه سرقتی زنگ خورد. پیرزن که از پشت گوشی با نگرانی صحبت می کرد وقتی فهمید که ساحل در کلانتری است گفت: خودم گوشی را به او داده ام و زنگ زده بودم حالش را بپرسم. ساحل با شنیدن این حرف به گریه افتاد و از پیرزن خواست هرچه سریع تر به کلانتری بیاید. این زن به همراه شوهرش دقایقی بعد به کلانتری مراجعه کردند و به ساحل اطمینان دادند که به او کمک خواهند کرد. به دستور رئیس کلانتری جهاد مشهد و با پی گیری افسران گشتی این کلانتری موضوع به پدر ساحل اعلام و پس از انجام تحقیقات گسترده، عموی او نیز مورد شناسایی قرار گرفت و به کلانتری دعوت شد.

    این در حالی است که پس از انجام اقدامات قانونی لازم، ساحل تحت حمایت عموی خود که فردی تحصیلکرده است، قرار گرفت و پیرزن و پیرمرد نیز هم چنان قول دادند که در صورت نیاز به او کمک خواهند کرد.

    پسر جرمت چیست؟

    جرمت چیست که یک ملت نام تو را فریاد میزند؟

    جرمت چیست که مادری با فرزند ۷ ماهه مریضش که مشکل مالی دارد به سراغ تو میآید؟

    جرمت چیست که هواداران دو آتشه تیم رقیبت تو را عاشقانه دوست دارند؟

    جرمت چیست که وقتی یک استادیوم نام تو را میخواند صدای ورزشگاه را از تلویزیون ضعیف میکنند؟

    جرمت چیست که همین فضای مجازی روزهاست از 8 مقدس پر شده؟

    ما فکر نمیکنیم فقط یک "مچ بند سبز" جرم تو باشد

    جرم تو اسطوره بودن است
    اینها از اسطوره میترسند

    این عادت این جماعت است
    آنها از تختی ترسیدند ... از حجازی ترسیدند

    از تو میترسند .... از تو میترسند








  2. 2 کاربر مقابل از Aliparsa عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Liverpoolpersian (16th January 2012), Shahan (16th January 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    شهرستان دلیجان
    نام واقعی
    Meysam
    استاتوس
    thewaysfans.ir
    شغل و حرفه
    گرافیست و طراح
    بازیکن محبوب
    Emon Zayed
    تیم های محبوب خارجی
    Liverpool | England
    نوشته ها
    2,897
    تشکر
    3,314
    تشکر شده 5,353 بار در 1,778 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 4 تاپیک
    من از سرزمین آه... آمده ام،

    سرزمین اندوه های بسیار

    اینجا، اوج ِ جهان، خانه است،

    خانه ای که همیشه یک خان دارد.

    خان بابا، خان شوهر، خان داداش،

    اینجا خانه مردانه است.

    جالب که خان های خانه ام، هیچ گاه هیچ نخوانده اند،

    هیچ گاه هیچ...

    من از اینجا آمده ام، درست همینجا،

    همین ترسگاه ِ بی لبخند،

    که هیچگاه نخندیدم





    برای ورود به سایت the ways fans روی تصویر بالا کلیک کینید.




    اگر بخواهی دور می ایستم ! همچو آخرین چراغ خیابان....امّا روشن!

    "کاوه آفاق "





    ¤*¨¨*¤.¸¸…¸.¤\ \.♥.PERSPOLIS.♥.\ .\¸.¤*¨¨*¤.¸¸.¸.¤*

  4. #3


    محل سکونت
    اینور،اونور...
    نام واقعی
    آرمین
    شغل و حرفه
    تاریخ باستان-ادیان-فلسفه
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Italy
    نوشته ها
    1,056
    تشکر
    695
    تشکر شده 1,460 بار در 502 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    آنگاه که انساني دروغ مي گويد
    بخشي از جهان را به قتل مي رساند
    اينها مرگهاي کمرنگي هستند
    که انسانها به اشتباه زندگي مي خوانند


    +++++++ +++++++ +++++++ +++++++


    غرور مانع يادگيرى
    تعصب مانع نوآورى
    كم رويى مانع پيشرفت
    ترس مانع ايستادن
    تخيل مانع واقع بينى
    بدبينى مانع شادى
    خودشيفتگى مانع معاشرت
    شكايت مانع تلاش گرى
    خودبزرگ بينى مانع محبوبيت
    عادت كردن مانع تغيير ...

  5. #4


    محل سکونت
    زمین خدا
    نام واقعی
    ...
    استاتوس
    دردیک حرف نیست!نام دیگرمن است!من چگونه خودراصدازنم...!!!؟
    شغل و حرفه
    ....؟؟؟
    بازیکن محبوب
    alireza haghighi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    217
    تشکر
    277
    تشکر شده 265 بار در 90 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    خدایا....شادی امروزم رابخاطرنادانی دیروزم ازدست دادم....
    نادانی امروزم رابگیر.....تاشادی فردایم راازدست ندهم....



مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا