هوادارای دهه شصت پرسپولیس بخونند.... یادش به خیر
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: هوادارای دهه شصت پرسپولیس بخونند.... یادش به خیر

  1. #1


    محل سکونت
    کهکشان راه شیری
    نام واقعی
    رسول
    استاتوس
    روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران ...
    بازیکن محبوب
    mohsen khalili
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    2,568
    تشکر
    2,773
    تشکر شده 7,119 بار در 1,945 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 49 تاپیک

    هوادارای دهه شصت پرسپولیس بخونند.... یادش به خیر



    كرماني مقدم: در فوتبال امروز فقط كريمي مثل من بازي ميكند
    از زمين خاكي رفتم پرسپوليس
    جز او، شايد هيچكس ديگري نميتوانست امانتدار پيراهن شماره 8 آقاي گل آن روزهاي پرسپوليس باشد. بازيكني كه ميشود يكي از بهترين انتخابهاي علي پروين خواندش، كه روزي كه پيراهن پرسپوليس را به تن كرد، فوتبال را هنوز به چشم همان بازيهاي زمين خاكي ميديد و همانقدر ميشناخت.





    با همان تجربه اندك اما صاحب شماره 8 ناصر محمدخاني گلزن شد و پيش چشم خود او كه آمده بود تا جانشين گمنامش را از نزديك ببيند، اولين گل سرخ فوتبال خود را نشاند در دروازه نيرويزميني. مرتضي كرمانيمقدم به عجيبترين شكل ممكن پايش به اندك اما صاحب شماره 8 ناصر محمدخاني گلزن شد و پيش چشم خود او كه آمده بود تا جانشين گمنامش را از نزديك ببيند، اولين گل سرخ فوتبال خود را نشاند در دروازه نيرويزميني. مرتضي كرمانيمقدم به عجيبترين شكل ممكن پايش به پرسپوليس رسيد و عجيبتر وقتي بود كه از اين تيم راندنش. آنقدر «بازيكن» بود كه ديگر كسي بابت رفتن محمدخاني حسرت نخورد اما يك سركشي، پرسپوليس را از او هم گرفت. در يكي از دربيها بود كه بعد از تعويض شدن، يقه پيراهنش را دريد تا ياغي بخوانندش و همين اتفاق، بهانهاي شود براي گذشتن از او.
    فصل پرسپوليسي فوتبال كرماني مقدم با پايان همان فصل به آخر رسيد و بعد از آن، تنها چهار بازي ديگر او را در مستطيل سبز ديديم. انگار كه اين دوري را تاب نياورده باشد، فوتبال را هم مثل پرسپوليس و البته اين بار به دلخواه خودش گذاشت و از آن گذشت.


    دوست داري برويم به گذشته؟
    بدم نميآيد خاطرات گذشتهام زنده شود. در خدمتم.
    فوتبال مرتضي كرماني از كجا استارت خورد؟
    از هاشمي و 21 متري جي.
    چه تيمي؟
    زمين خاكي ارم.
    يعني باشگاهي بازي نميكردي؟
    فوتبالم را آنجا شروع كردم اما نوجوان كه بودم رفتم نفت و اين تيم، اولين تيم باشگاهي من بود.
    چه كسي استعداد تو را در زمينهاي خاكي كشف كرد و به فوتبال باشگاهي فرستاد؟
    برادرم كه خودش هم فوتباليست بود. به نام اصغر كرماني مقدم. او مرا برد به فوتبال. وقتي گل كوچك بازي ميكرديم فوتبال را ديد و مرا به نوجوانان نفت برد. برادرم بود كه براي اولين بار گفت فوتباليست آينده داري ميشوم.
    مربي نوجوانان نفت چه كسي بود؟
    عارف سيدعليخاني. فكر ميكنم سال 61، 62 بود كه من در نفت بازي كردم.
    بعد از نفت به چه تيمي رفتي؟
    جوانان پاس، سال 1363. در تمرين رباطم پاره شد، بي خيال شدم و پاس را رها كردم. رفتم خدمت، با همان رباط پاره.
    واقعا؟ چرا عمل نكردي؟
    گذاشتم خودش خوب شود. البته رباطم كامل پاره نشده بود. آسيب ديده بود و پارگي داشت. دكتر فقط گچ گرفت تا درمان شود.
    به خاطر اين مصدوميت بي خيال فوتبال شدي و رفتي خدمت سربازي؟
    بيخيال نشدم. براي خدمت رفتم بنيادشهيد و 2 سال فوتبال بازي كردم.
    بنياد شهيد در كدام ليگ حضور داشت؟ دسته يك يا دو؟
    يك دسته پايين تر. مثل ليگ يك فعلي.
    در بنياد شهيد زير نظر كدام مربي بازي كردي؟
    مربيان ما حاج رضايي و مهدي اربابي بودند.
    كلا كم حرف هستي انگار، چون جوابهايت همه يك جملهاي است...
    من در زمين زياد حرف ميزنم وگرنه بيرون از زمين خيلي كم حرف هستم.
    از آن زمان بگو. آيا بنياد شهيد امكانات مناسبي داشت؟
    بنياد شهيد بد نبود. كفش و لباس به ما ميدادند اما در پرسپوليس نه. يادم ميآيد كه براي اولين بازيام در پرسپوليس كفش نداشتم.
    پس چطور بازي كردي؟
    كفش صالح نيا را قرض گرفتم و بازي كردم. آن زمان مثل حالا نبود كه براي هر بازي به بازيكنان لباس بدهند. يك لباس ميدادند براي يك فصل! وضع مالي اصلا ايدهآل نبود اما رفاقت در همه تيمها وجود داشت.
    مگر قرارداد نميبستيد كه به ازاي هر فصل چقدر پول بگيريد؟
    در نوجوانان نفت و جوانان پاس كه اصلا قراردادي در كار نبود. در بنياد شهيد هم پولي به ما ميدادند در اندازه پول توجيبي. پرسپوليس هم كه ديگر نگو و نپرس.
    خيلي زود رفتي سراغ پرسپوليس. چه شد كه سر از اين تيم درآوردي؟
    من 2 سال براي بنياد شهيد بازي كردم و خدمتم تمام شد. يك روز منتخب محله ما در زمين ارم با پرسپوليس بازي دوستانه داشت. محمد پنجعلي هم كه عضو پرسپوليس بود برخي اوقات به زمين ارم ميآمد و با ما بازي ميكرد. او از همان زمان به من ميگفت خدمتت تمام شد ميبرمت پرسپوليس. در اين بازي دوستانه سرنوشت و آينده من رقم خورد. علي پروين هم آمده بود كه ما بازي را 2- يك برديم. هر 2 گل را من زدم و واقعا مدافعان پرسپوليس را اذيت كردم. طوري كه آنها مرا ميكشيدند اما نميتوانستند مهارم كنند. بعد از بازي هم پنجعلي با علي آقا صحبت كرد و اينگونه شد كه از زمين خاكي رفتم پرسپوليس.
    قراردادت چقدر بود؟
    رقمي در قراردادم نوشته نشده بود. واقعا هم يادم نميآيد چقدر بود. سالهاي اول فقط پول توجيبي ميگرفتيم. چه ميشد قهرمان شويم و مثلا 50، 60 هزار تومان به ما پول بدهند.
    چه سالي با پرسپوليس قرارداد بستي؟
    سال 1365 در 21 سالگي.
    برايم جاي تعجب دارد كه پرسپوليس دهه 60 براي انجام يك بازي دوستانه به زمين خاكي ميرفت. واقعا اينطور بود؟
    پرسپوليس مردمي بود و همه جا ميرفت. مردم اين تيم را دوست داشتند و براي هر بازياش لحظه شماري ميكردند .
    اولين تمرين با پرسپوليس يادت هست؟
    مگر ميشود يادم نباشد؟ چطور؟
    از حضور كنار بزرگان دهه 60 پرسپوليس استرس نداشتي؟
    استرس كه نه اما علي پروين در همان تمرين اول مدام به محمد پنجعلي ميگفت، اين چيه آوردي سر تمرين چون پايم درد ميكرد و در تمرين اول دور زمين ميدويدم. پنجعلي هم مدام به علي آقا ميگفت بگذار پايش خوب شود، آنوقت ميگويم چي هست. پروين هم هميشه فوتبال ميگذاشت و خيلي كم تيم را تمرين ميداد. يك روز و در زمين خراب داوديه، علي آقا تيم اصلي را يك طرف گذاشت و ما ذخيرهها را طرف ديگر. باور كنيد 4 گل زدم، يكي از يكي قشنگتر. مدافعان آويزانم ميشدند اما نميتوانستند توپ را از من بگيرند. پروين بعد از بازي به شوخي به پنجعلي گفت اين را از كجا آوردهاي ديگر. پنجعلي هم گفت من كه تعريفش را كرده بودم. پروين هم گفت از اين يك امضا بگيريد تا جايي نرود و از دست ما نپرد. سريع السير با من قرارداد بستند و ديگر شدم عضو رسمي پرسپوليس. آن بازي در زمين خاكي و آن تمرين باعث شد تا بتوانم نظر علي آقا را براي حضور در پرسپوليس جلب كنم. بعد هم كه اولين بازيام را روبروي نيروي زميني انجام دادم كه يك بازي سخت بود و البته شيرين.
    چرا سخت و چرا شيرين؟
    آن زمان نيروي زميني يك تيم رويايي بود. همه بازيكنان مطرح در اين تيم جمع شده بودند. از حميد بابازاده و نادر محمدخاني گرفته تا مجتبي محرمي و مهدي فنوني زاده. همه آنجا بودند و واقعا بايد با تيم قدرتمندي بازي ميكرديم. در پرسپوليس هم ناصر محمدخاني رفته بود و من بايد با شماره 8 در آزادي بازي ميكردم.
    شماره 8 را به تو دادند؟
    اين شماره را خيلي دوست داشتم، چون عاشق ناصر محمدخاني بودم. باور نميكردم شماره او را به من دادهاند. افتخاري بود كه لباس ناصر را به من دادند. آن روز يادم ميآيد كه 70، 80 هزار تماشاگر به ورزشگاه آمده بودند تا اين بازي را از نزديك ببينند.
    ببخش كه حرفت را قطع ميكنم. واقعا 80 هزار تماشاگر براي تماشاي بازي پرسپوليس- نيروي زميني به ورزشگاه ميآمد؟
    80 هزار نفر كه چيزي نيست. براي بازيهاي ما در وسط هفته 100 هزار نفر هم به ورزشگاه ميآمدند. يادم ميآيد تيم نيروي زميني خيلي قوي بود و قبل از بازي همه ميگفتند ما را ميبرد. وقتي وارد زمين شدم يكهو 80 هزار تماشاگر را ديدم. خدايي آقا پنجعلي خيلي كمكم كرد. در زمين با من حرف زد و گفت اصلا به تماشاگران نگاه نكن. پنجعلي گفت فكر كن در زمين ارم بازي ميكني. حرف او را گوش كردم و يك گل هم زدم. 3، 4 بازيكن نيرو را دريبل زدم و دروازهبان را هم از پيش رو برداشتم. يك پنالتي هم گرفتم و در نهايت بازي را 2- يك برديم.
    پس اولين بازي ات براي پرسپوليس خاطره انگيز بود...

    اين بازي خاطره انگيز يك اتفاق ويژه هم داشت. ناصر محمدخاني و حميد درخشان كه با قطريها قرارداد بسته بودند هم در ورزشگاه حضور داشتند و روي سكو نشسته بودند. همه تماشاگران به ناصر محمدخاني ميگفتند : ناصر برگرد برگرد. ناصر بعد از بازي به من گفت با اين بازي خيالم را راحت كردي، ناصر گفت به تماشاگران هم گفتم نگران نباشيد، يكي آمده بهتر از من. البته من انگشت كوچك محمدخاني هم نميشدم. او كجا و من كجا.
    چطور شد كه در سال اول حضورت در پرسپوليس شماره 8 را برداشتي و پوشيدي؟
    خود پروين اين شماره را به من داد. خودم هم نميدانم چرا 8 را به من داد، آن هم ميان اين همه بازيكن بزرگ. پوشيدن شماره 8 پرسپوليس، يك افتخار بود براي من. ناصر محمدخاني كم كسي نبود و به همين خاطر باور نميكردم كه پيراهنش را به من داده باشند. همين پيراهن ناصر روحيه مرا بالا برد و ديگر 8 مال من شد، آن هم براي چند سال.
    آن سال كسي مدعي نبود كه شماره 8 را بپوشد؟
    مدعي كه زياد بود اما علي آقا آن را به كسي نداده بود. خودش گفت شماره 8 را بدهيد كرماني. وقتي هم كه من رفتم قطر، مجتبي محرمي اين پيراهن را پوشيد.
    در اين سالها به تيمهاي نوجوانان و جوانان دعوت نشدي؟
    نه بابا. همهاش زمين خاكي بودم و واقعا از زمينهاي خاكي آمدم پرسپوليس. به تيمهاي نوجوانان و جوانان هم دعوت نشدم، يعني اينكه مدام در زمين خاكي بودم و بازي در زمين خاكي را به تيمهاي ديگر ترجيح ميدادم. آن موقع ستاره خيلي بود و از زمينهاي خاكي، پشت سر هم بازيكن در ميآمد. الان همه زمينهاي خاكي را كردهاند پارك و به همين خاطر ستارهها كم شدهاند.
    راست ميگويند اينقدر به زمين خاكي علاقه داشتي كه حتي صبح بازيهاي پرسپوليس،
    اول در زمين خاكي ارم بازي ميكردي و بعد در ورزشگاه آزادي؟
    پرسپوليس نه ولي قبل از بازيهاي ملي چرا.
    واقعا؟
    دروغ كه ندارم بگويم. بازي داشتيم با تيم ملي چين در مقدماتي جام جهاني 1990. از طرفي تيم ما در زمين خاكي به فينال رسيده بود و با تيم علي دايي بازي داشت. تيمشان خيلي قوي بود اما حيف كه نميتوانستم در اين بازي حاضر شوم. دل توي دلم نبود. واقعا دلم در زمين خاكي بود و به همين خاطر تصميم گرفتم يك دروغ به مهدي مناجاتي كه آن زمان سرمربي تيم ملي بود بگويم. به او گفتم اتفاقي افتاده و من بايد هر طور شده براي يكي دو ساعت به خانه بروم و براي بازي بعدازظهر برگردم. آمدم و مستقيم رفتم زمين خاكي. بازي كردم، خسته و كوفته و زخمي برگشتم اردوي تيم ملي. بعد هم كه با چين بازي كرديم.
    در زمين خاكي قهرمان شديد؟
    آنجا قهرمان شديم و در فينال تيم علي دايي را 2- يك برديم.
    مناجاتي نفهميد كه دروغ گفتي؟
    برگشتم هتل دستهايم خوني شده بود. مناجاتي گفت چي شده؟ گفتم با موتور تصادف كردم و خوردم زمين. او هم گفت كاري به اين چيزها ندارم، بايد روبروي چين بازي كني. من هم در جواب گفتم فقط يك ربع بروم جكوزي و بعد قول ميدهم بازي كنم. رفتيم و 3-2 چين را برديم. البته بعدا لو رفت و مناجاتي فهميد كه براي چه اردو را ترك كردم. روزنامهها درباره بازي ما در زمين خاكي نوشته بودند و او هم فهميد كه من پيچانده بودم. من هم در صحبت با روزنامهها همه چيز را انداختم گردن مناجاتي و گفتم او بود كه به من اجازه داد. مناجاتي هم خيلي شاكي شد، طوري كه كارد ميزدي خونش در نميآمد. آن زمان روزي 2، 3 تا بازي ميكرديم. مثل الان نبود كه بازيكن بگويد انگشتم درد ميكند يا پايم خراب ميشود. هنوز هم به زمين خاكي ميروم و بازي ميكنم.
    ولي بازي در زمين خاكي براي شما كه در سطح اول بازي ميكرديد خطرناك بود.
    مخصوصا اينكه همه جاي بدنتان زخم ميشد. اينطور نبود؟
    زمين ارم و اكثر زمينهاي خاكي زمان ما قلوه سنگ داشت. وقتي ميخوردي زمين همه جايت زخم ميشد و تيكه پاره. يك بار در سرعت مرا از پشت زدند كه 20 متر روي زمين غلت خوردم. يك طرف بدنم پوستش كنده شد، از پايين پايم تا گردنم. باور كنيد تا يك ماه نميتوانستم به يك طرف بخوابم. آن بازي فينال ما هم خيلي سخت بود. آنقدر مرا زدند كه همه پوست آرنجم كنده شده بود.
    كلا چند سال در پرسپوليس بازي كردي؟
    3، 4 سال بازي كردم و بعد رفتم الغرافه قطر. آن موقع اسم اين تيم الاتحاد بود. آقا پنجعلي كار من را رديف كرد تا به قطر بروم. آن زمان الاتحاد يك فوروارد ميخواست كه چون من بازيكن تيم ملي ايران بودم پنجعلي مرا به آنها معرفي كرد. 2 سال آنجا بودم و دوباره برگشتم پرسپوليس.
    سال 68 به الاتحاد رفتي؟
    سال 68، 69 بود. 2 سال آنجا بودم، يك سال آقاي گل شدم و 2 سال پشت سر هم بهترين بازيكن خارجي ليگ قطر. درميان بازيكناني چون عبدي پله و رباح ماجر، بهترين خارجي ليگ قطر شدم كه اين افتخار بزرگي برايم بود. بعد هم يك سال به ايران برگشتم، آن گل معروف را به الهلال زدم و با پرسپوليس قهرمان آسيا شدم.
    همان قهرماني معروف جام در جام آسيا؟
    همان قهرماني معروف. در بازي يك چهارم نهايي يك گل به الهلال زدم كه هنوز در خاطر پرسپوليسيهاي قديمي مانده. يك روز قبل از بازي رفت آسيب ديدم و نتوانستم بازي كنم. براي بازي برگشت آماده شدم و يك گل زدم. آن گل به ياد همه هست، مخصوصا آن قديميها. بعد هم كه با المحرق بحرين در فينال بازي كرديم و قهرمان آسيا شديم.
    در تمام اين سالها از پرسپوليس چقدر پول گرفتي؟
    هيچي. تنها پول خوبي كه گرفتم زمان عابديني و محلوجي بود كه 2 ميليون گرفتم.
    آن زمان پول زيادي بود؟
    زياد كه نه ولي بد نبود. البته ناگفته نماند كه همان سال، بهمن به من 10 ميليون ميداد و يك اوپل. با 10 ميليون ميتوانستم 3، 4 تا خانه بخرم. با پول پرسپوليس براي مادرم يك خانه 85 متري خريدم به قيمت 6/1 ميليون.
    فكر نميكني اشتباه كردي كه به بهمن نرفتي؟
    دلم نميآمد از پرسپوليس جدا شوم. 2 ميليون گرفتم، يك سال بازي كردم و بعد هم با انبر مرا بيرون انداختند و كسي هم سراغم را نگرفت.
    البته اين را نگفتي كه در آن دربي معروف لباست را پاره كردي...
    بازي با استقلال بود كه استانكو مرا تعويض كرد و من هم به دليل ناراحتي نرفتم روي نيمكت. از عصبانيت يقه لباسم را پاره كردم و مستقيم به رختكن رفتم.

    از تعويض ناراحت بودي؟
    ناراحت بودم اما حالا ميگويم كه حركتم كاملا اشتباه بود. آن زمان مثل حالا نبود، آنقدر بازي براي ما حساس بود كه خودمان از يك ماه قبل از دربي به اردو ميرفتيم. خودمان را ميگويم نه تيم را. خوب تغذيه ميكرديم و زود ميخوابيديم. همه چيزمان را ميگذاشتيم براي موفقيت در دربي. قبل از آن بازي هم استانكو، يك ماه ايران نبود و شب بازي رسيد. در اين مدت حميد درخشان همه كاره بود. خدابيامرز ناصر حجازي هم مربي استقلال بود. من خيلي خوب بازي ميكردم و مدافعان استقلال كه در آن بازي زرينچه و پاشازاده بودند را خيلي اذيت كردم. تابلو كه آمد بالا هم تماشاگران تعجب كردند و هم خودم. آنها اعتراض كردند به كادر فني. من هم كه ناراحت بودم يقه پيراهنم را پاره كردم.
    و بعد هم محروم شدي. درسته؟
    باشگاه 2 جلسه مرا محروم كرد تا كسي ديگر محرومم نكند. در بقيه بازيهاي فصل هم بازي كردم و با پرسپوليس قهرمان ليگ شدم. در آن سال استانكو، پرسپوليس را با روش 1-6-3 به زمين ميفرستاد و من تك مهاجم بودم. فرشاد روي نيمكت بود و من خيلي گل 3 امتيازي زدم. بيشتر گلها را من ميزدم و در آخر هم قهرمان ليگ شديم اما همان سال رفتم و ديگر سراغم نيامدند.
    نگفتند بيا و قراردادت را تمديد كن؟
    نه. آن زمان مهدويكيا و علي دايي آمده بودند و ديگر نيازي به حضور من نبود. البته چون كمي هم شر بودم ميترسيدند مرا در تيم حفظ كنند. بعد هم به اميد اينكه برگردم پرسپوليس به هيچ تيمي نرفتم اما گفتم كه ديگر سراغي از من نگرفتند.
    ولي قبول كن كه حركت تو در پاره كردن پيراهن پرسپوليس كمي كه نه، خيلي عجيب بود. يادم ميآيد آن زمان جو سنگيني برايت بهوجود آمد و حتي خيلي از پيشكسوتان باشگاه عليه تو موضع گرفتند. فكر نميكني همين جو باعث شد تا پرسپوليس ديگر تو را نخواهد؟
    نه، نه. مردم مرا ميشناختند، مسوولان باشگاه هم همينطور. تماشاگران پرسپوليس مرا جزو با تعصبترين و باغيرتترين بازيكنان تيم ميدانستند. مردم وقتي مرا ميديدند به دليل اينكه اعتقاد داشتند تعويضم اشتباه بود به من ميگفتند خوب كاري كردي كه يقه لباست را پاره كردي. من روي كله شقي اين كار را كردم. عصبانيتم را روي پيراهن خالي كردم و نه پرسپوليس. همه ميدانستند عاشق پرسپوليسم و بيتقصيري من در اين مساله براي همه روشن بود.
    اما قبول كن كه يك جوي هم عليه تو درست شد...
    يك جوي بود ولي بعدا همه چيز درست شد و به منوال گذشته برگشت. مردم قانع شدند و ميگفتند اگر تو را تعويض نميكرد استقلال را ميبرديم. از شما اين سوال را ميپرسم. مگر ميشود يك بازيكن نزديك 10 سال براي پرسپوليس بازي كند و به اين تيم عرق داشته باشد اما بيايد و لباس تيم محبوبش را پاره كند؟ واقعا در آن لحظه خيلي عصبي بودم و نميدانستم كه چه كار ميكنم.
    پرسپوليس دهه 60 تيمي رويايي بود و تو هم يكي از بازيكنان آن. ميگويند پرسپوليس دهه 60 ديگر تكرار نميشود.
    حتما تو هم اين موضوع را تاييد ميكني؟
    چرا كه نه. غيرممكن است كه آن تيم تكرار شود. قبل از ما و تيم ما هرگز تكرار نخواهد شد. خود من 10 سال براي پرسپوليس زحمت كشيدم، قهرماني آوردم و مردم را شاد كردم . البته يك اشتباه انجام دادم و يقه پيراهنم را پاره كردم. بازيكنان فعلي يقه پاره نميكنند بلكه خيلي راحت پيراهن عوض ميكنند. با بيخيالي پيراهن قرمز را در ميآورند و آبي ميپوشند اما ما هرگز اين كار را انجام نميداديم. حتي اگر ميليونها پول به ما ميدادند.
    ميگويند زمان بازي شما، پرسپوليس مدام حمله ميكرد و واقعا به تماشاگران اجازه نميداد كه روي سكو بنشينند. تماشاگران همهاش مجبور بودند كه نيم خيز باشند يا خوشحالي كنند. اينها واقعيت دارد يا در تعريف آن غلو ميشود؟
    به خدا واقعيت دارد. نميخواهم به پرسپوليس بياحترامي كنم ولي از ديدن بازي اين تيم حوصلهام سر ميرود. فقط بايد به هوا نگاه كنيم، چون همهاش توپ را بلند از دفاع به خط حمله ميفرستند. ما در دهه 60 اينقدر حمله ميكرديم كه اجازه نميداديم كسي روي سكو بنشيند. همه سرپا بودند. باور كنيد مساوي كه ميكرديم رويمان نميشد از رختكن بيرون بياييم. آنقدر معطل ميكرديم كه هوا تاريك شود و تماشاگران بروند. آنوقت يواشكي از رختكن خارج ميشديم.
    بعد از جدايي از پرسپوليس يك سال هم در كشاورز بازي كردي. چه شد به اين تيم رفتي؟
    يك سال نه. همان سالي كه قهرمان شديم و قرارداد مرا تمديد نكردند با هيچ تيمي حرف نزدم. ماندم به اميد پرسپوليس اما پرسپوليسيها نيازي به من نداشتند. عابديني به من گفت بيا و يك نيم فصل به كشاورز برو. كشاورز داشت ميافتاد و من به اين تيم رفتم تا براي ماندن كمك كنم. واقعا اشتباه كردم كه به كشاورز رفتم و البته عابديني هم در اين انتقال سياهم كرد.
    چرا؟

    اصلا دوست نداشتم بروم. اگر ميخواستم از پرسپوليس بروم كه ميرفتم بهمن. براي كمك به كشاورز رفتم، رفتم كه تيم نيفتد اما خودم تيم را انداختم (ميخندد)
    مگر چكار كردي؟
    كاري نكردم اما براي من كه در پرسپوليس بازي ميكردم سخت بود كه پيراهن كشاورز را بپوشم. براي تمرين پرسپوليس 5 هزار تماشاگر ميآمد. مشكل بود كه از اين جو خارج شوم و به تيمي بروم كه براي بازيهايش هم 100 تماشاگر نميآمد. از يك تيم محبوب به كشاورز رفتم و به همين خاطر اصلا لذتي از فوتبال نميبردم. البته در 4 بازي، 3 گل هم براي كشاورز زدم اما از نظر روحي آسيب ديدم و ديگر بازي نكردم.
    بعد از حضور در كشاورز فوتبالت تمام شد؟
    تمام شد (آهي ميكشد) سال 1375 و در 31 سالگي.
    برويم سراغ تيم ملي. نخستين بار كدام مربي تو را به تيم ملي دعوت كرد؟
    خدابيامرز پرويز دهداري. سال 66 بود كه دعوت شدم.

    همان دوراني كه 13 نفر از تيم ملي استعفا داده بودند؟
    آفرين. همان دوران كه دهداري هم تصميم گرفت 13 بازيكن گمنام را به تيم ملي بياورد. بازيكناني مثل سرخاب، مرفاوي و عابدزاده كه همگي در تيمهاي شهرستاني بازي ميكردند. دهداري خدمت بزرگي كرد به فوتبال ما و من هم يكي از بازيكناني بودم كه زمان مربيگري او به تيم ملي دعوت شدم.
    چند تا بازي ملي داري؟
    40 و خردهاي. آن موقع مثل الان نبود كه سالي 20 تا بازي ملي داشته باشيم. اگر الان بود 200 بازي ملي داشتم.
    براي تيم ملي چند گل زدي؟
    كم گل زدم. فكر ميكنم 4 تا. بيشتر، مرا هافبك راست ميگذاشتند يا هافبك چپ. كمتر در خط حمله بازي ميكردم، البته پاس گل هم زياد ميدادم. من اين طرف، محسن عاشوري وسط و مجتبي محرمي و انصاريفرد همه توپها را ميريختيم براي فرشاد و او اينگونه شد فرشاد آقاي گل.
    با مجتبي محرمي هم زياد خاطره داري. يكي از آن خاطرات را ميگويي؟
    بنده خدا مجتبي اينقدر مشكل دارد كه تعريف خاطره از او به زبانم نميآيد.
    چه شده مگر؟ از او خبر نداري؟
    خيلي وقت است نديدمش اما شنيدهام كه دوباره در خانه افتاده و پيش مادرش زندگي ميكند. در همان خيابان استخر.
    مگر تا همين چند ماه پيش در راهآهن فعاليت نميكرد؟
    آنجا را هم رها كرد و رفت. الان هم در خانه روزگار سپري ميكند.
    البته خاطره شما در هيروشيما را همه مردم ميدانند و كسي هم فراموشش نميكند اما بد نيست يك بار خودت اتفاقي را كه افتاد تعريف كني...

    با يكي از بازيكنان ژاپن درگير شديم، روي راموس را كه يادتان هست؟
    همان بازيكن برزيلي كه براي ژاپن بازي ميكرد. من از پشت موهاي او را كشيدم و مجتبي محرمي از جلو. در نهايت هم كه يك سال محروم شدم. نكته جالب اينكه براي آن بازيها قطر بودم كه پروين زنگ زد و گفت پا شو بيا تيم ملي تا برويم هيروشيما. آن زمان اكبر يوسفي خيلي سرحال بود و حقش بود كه براي تيم ملي بازي كند. علي آقا او را بايد ميبرد اما مرا برد و اين اتفاق هم برايم افتاد تا يك سال محروم شوم.
    در فوتبال امروز ايران، كدام بازيكن نزديك به كرماني مقدم بازي ميكند؟
    الان فوتبال با زمان ما فرق كرده و سختتر شده. آن موقع پرس نبود اما حالا چرا. همه تيمها روبروي ما ميرفتند داخل 18 تا كمتر گل بخورند اما حالا از جلو پرس ميكنند. به نظر من الان علي كريمي نزديك به من بازي ميكند. فوتبال او را دوست دارم و خيليها هم ميگويند شبيه من بازي ميكند. من هم مثل كريمي با يك حركت 3، 4 نفر را به هم ميريختم. البته من ذرهاي قلدرتر از كريمي بودم اما به نظرم سطح بازي او خيلي بالاتر از من است.
    درباره شماره 8 هم زياد حرف زديم. بعد از اينكه از قطر برگشتي مجتبي محرمي اين پيراهن را به تو پس نداد؟
    به او گفتم بده اما گفت نميدهم (ميخندد) البته اگر زوري بود از او ميگرفتم. نهايتش در تمرين يك تكل ميزدم و او را مصدوم ميكردم. بعد هم شماره 8 را برميداشتم و ميپوشيدم. البته اينها را به شوخي گفتم. من و مجتبي اينقدر رفيق بوديم كه اين حرفها بينمان نبود. به مجتبي گفتم 8 را تو بپوش، من 11 ميپوشم.
    شماره 8 پرسپوليس هميشه به تن بازيكنان بزرگ بوده. اين را قبول داري؟
    صددرصد. شما از علي كريمي به قبل را نگاه كنيد. علي انصاريان، مهدي هاشمينسب، مجتبي محرمي، من و ناصر محمدخاني.
    شماره 8ها هميشه خوب بودند. راستي، الان شماره 8 را چه كسي پوشيده؟
    يك بازيكن خارجي به نام ماركو. در تست راه آهن رد شد اما حالا پيراهن شماره 8 پرسپوليس را به او دادهاند....
    به خدا احترام نميگذارند به اين پيراهن. اي كاش شماره 8 را ميدادند به يك بازيكن ايراني. نميدانم چه بگويم. همين است ديگر و كارياش نميشود كرد.

    چرا به تو، محرمي و هاشمينسب ميگفتند ياغي؟
    نميدانم چرا ولي ما ياغي نبوديم، شر بوديم. در زمين ولي بيرون از زمين هرگز. در بيرون از زمين، زمين تا آسمان فرق ميكرديم. باز هم ميگويم كه ياغي نبوديم ولي شر يا شرور چرا. شر را هم ميدانيد چرا؟
    نه، چرا؟
    چون طاقت باخت نداشتيم. يك جوري بزرگ شديم كه افت داشت برايمان كه ببازيم. بيشتر اين شر بودن يا ياغيگري را به خاطر دوستان مان انجام داديم. مثلا در زمين دوستمان را ميزدند و ما به طرفداري از او درگير ميشديم يا اينكه با تكلي خشن، حركت حريف را تلافي ميكرديم. اين رفاقت بود كه مرا شر كرد. به نظرم هم اصلا درست نبود و در اين زمينه واقعا اشتباه كردم.
    مربيگري را از كجا شروع كردي؟
    مربيگري را از نوجوانان پرسپوليس و همراه با مرحوم مجيد سبزي. بعد كلاسها را رفتم و مدارك مربيگريام را گرفتم. بعد هم رفتم جوانان و اميدهاي پيكان. جوانان پيكان را قهرمان كرديم و سپس آقاي فرهاد كاظمي به من لطف كرد و هر جا كه رفت مرا هم همراهش برد. البته در شيرين فراز و اكباتان هم دستيار اصغر شرفي بودم.
    دوست نداري يك روز سرمربي شوي؟
    مگر ميشود كسي دوست نداشته باشد ولي فعلا زود است. حضور در كنار آقا فرهاد كاظمي يك كلاس بزرگ مربيگري است و من هم اين كلاس را سپري ميكنم.
    چرا اكثر بازيكنان دهه 60 يا با تاكسي كار ميكنند يا (حرفم را قطع ميكند).
    يا با وانت. آخر پولي به بازيكنان دهه 60 نميدادند. عباس كارگر وانت داشت و وانت او شده بود رختكن تيم. خدا را شكر الان كارگر وضعش بهتر شده و دستش به دهانش ميرسد. كاظم سيدعليخاني با تاكسي كار ميكرد. به نظر شما با 50 هزار توماني كه در دهه 60، به ازاي يك سال بازي به ما ميدادند به كجايمان ميرسيد؟ الان هم كه كميته پيشكسوتان به آنهايي كه بازي ملي انجام دادهاند ماهي 250 هزار تومان ميدهد. واقعا به يك بازيكن ملي كه سالها زحمت كشيده بايد 250 هزار تومان بدهند؟ خيلي از بازيكنان قديمي الان مستاجرند و شرايط زندگي شان سخت شده. اينكه بيايند و ماهي 250 هزار تومان بدهند يك توهين بزرگ است به پيشكسوتان اين فوتبال.
    بهترين فوروارد تاريخ ايران؟
    (كمي مكث ميكند) فكر ميكنم همايون بهزادي.
    بهترين فوروارد دهه 60 به بعد؟
    بدون شك ناصر محمدخاني. او اعجوبه بود و به نظرم ديگر روي دست او كسي نميآيد.
    اگر الان بازي ميكردي لژيونر ميشدي؟
    با اين پولهايي كه در ايران ميدهند مگر ديوانه بودم لژيونر شوم؟ لژيونر نه، مگر اينكه پيشنهاد اروپايي ميرسيد.
    الان بازي ميكردي چقدر قيمتت بود؟
    فكر كنم 4 ميليارد ميارزيدم.
    از علي پروين ناراحت نيستي كه دست تو را نگرفت تا به پرسپوليس ببرد يا وارد عرصه مربيگري كند؟
    علي پروين هميشه بزرگ است و دوست داشتني. اينقدر كنار علي آقا آدم هست كه اصلا وقت نميكند ما را ببيند. آن زمان كه فوتبال را كنار گذاشتم جوان بودم و بدون تجربه مربيگري. او اگر مرا به كادر فنياش ميبرد به پيشكسوتان ديگر ظلم ميشد.
    نتايج و بازيهاي پرسپوليس را دنبال ميكني؟
    بله و فكر ميكنم اين تيم روز به روز بهتر ميشود. درست است كه به سايپا باخت اما زمان ميبرد تا بازيكنان جديد هماهنگ شوند. البته اگر پرسپوليس در خط حمله بازيكن خارجي بگيرد و تقويت شود ميتواند روزهاي موفقي را پيشرو داشته باشد.
    حالا چرا مهاجم خارجي؟
    ايراني ديگر كسي نمانده كه پرسپوليس بخرد. البته اگر خلعتبري بيايد نيمي از مشكلات پرسپوليس حل ميشود.
    يك سوال كه از مدتها پيش در ذهن ما مانده. تو مرتضي كرمانيمقدم هستي يا مجتبي كرمانيمقام؟
    من مرتضي بودم ولي علي پروين حال نداشت و زبانش نميچرخيد كه بگويد مرتضي و ميگفت مژتبي! كرماني مقام را هم او نخستين بار به من گفت و كلا اسم و فاميل مرا عوض كرد ولي من همين جا ميگويم كه مرتضي كرمانيمقدم هستم نه مجتبي كرمانيمقام.
    دوست داريم مصاحبه را خودت تمام كني. هر چه ميخواهي بگو....
    آرزو ميكنم امسال آدمهاي فوتبالي بيايند بالاي سر فوتبال.
    همين؟
    بقيهاش را همه ميفهمند.

    منبع:ایران ورزشی
    ویرایش توسط RASOOL 9 : 18th August 2013 در ساعت 11:46


  2. 4 کاربر مقابل از RASOOL 9 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Majid:62 (18th August 2013), SEYEDHAMED (18th August 2013), Ya3r (18th August 2013), شاهزاده سرخ (18th August 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    بوشهر
    نام واقعی
    محسن
    استاتوس
    ALI KARIMI
    شغل و حرفه
    مهندسی ایمنی
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    343
    تشکر
    0
    تشکر شده 285 بار در 167 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 38 تاپیک
    یادش بخیر چه بازیهایی و چه تعصبی داشتی واسه تیمت
    به امید دیدن دوباره بازیهات تو پرسپولیس،،، دوستت داریم داش علی


  4. 2 کاربر مقابل از دراکولا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    RASOOL 9 (19th August 2013), SEYEDHAMED (18th August 2013)

  5. #3


    محل سکونت
    کرج
    نام واقعی
    سیدحامد
    استاتوس
    *
    شغل و حرفه
    کارمند/الکترونیک
    بازیکن محبوب
    ali daei
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    5,443
    تشکر
    5,733
    تشکر شده 3,381 بار در 1,968 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 42 تاپیک
    نمیدونم بازیکنای حال حاضر این متن رو. میخونن یانه
    نمیدونم تا کی میخوان اینجوری ادامه بدن
    اینی که کرمانی مقدم میگه یعنی تعصب،این یعنی عشق به پیرهن، نه چیزای که الان در بعضی از بازیکنان میبینیم





  6. کاربر مقابل از SEYEDHAMED عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RASOOL 9 (19th August 2013)

  7. #4


    محل سکونت
    کهکشان راه شیری
    نام واقعی
    رسول
    استاتوس
    روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران ...
    بازیکن محبوب
    mohsen khalili
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    2,568
    تشکر
    2,773
    تشکر شده 7,119 بار در 1,945 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 49 تاپیک
    خدا رو شکر ما تو اون دوره هوادار تیفوسی پرسپولیس بودیم
    هم ما برای تیممون جون میدادیم هم بازیکنا
    الان بیشتر هوادارا ؛ برای تیم غصه میخورن و بیشتر بازیکنا برا چیزای دیگه.
    راستش رو بگم :
    اگه بعد سال 1370 قرار بود فوتبال ببینم حتما فقط هوادار فوتبال خارجی میشدم
    چون اون موقع خود بازیکنا یه پا هوادار بودن
    مثلا باور کنید امثال محرمی از قرارداد چند برابر مبلغ پرسپولیس به خاطر پیرهن قرمز گذشت ؛ حداقل دو مرتبه به خاطر در گیری های متعصبانه اش یکسال و نیم محروم شد


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا