زیباترین خبر
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: زیباترین خبر

  1. #1


    محل سکونت
    ...
    نام واقعی
    فـــــاطــــــمه
    استاتوس
    i love my life
    شغل و حرفه
    فوتبالیست اینده
    بازیکن محبوب
    misagh memarzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    1,261
    تشکر
    159
    تشکر شده 915 بار در 430 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    زیباترین خبر

    ،، محمدطاها پس از 59 روز، داخل مسجد امام رضا (ع) و در حالی که مردم قامت نماز بسته بودند پیدا شد.59 روز پیش، در چشم برهمزدنی، محمدطاهای کوچک توسط زن و مردی ناشناس از داخل کالسکهاش در خیابان مجیدیه شمالی ربوده شد، مادر باشی و بچهات را کنارت نبینی، پدر باشی و از خندههای پسرت محروم شوی، سخت که چه عرض کنم، غیرقابل تحمل است! این احوالی است که پدر و مادر محمدطاها در 59 روز گذشته داشتند کار به اداره 11 پلیس آگاهی کشید، مأموران پلیس هرقدر بیشتر تلاش میکردند کمتر به نتیجه میرسیدند، پدر و مادر محمدطاها تصمیم گرفتند دست یاری به سوی رسانهها دراز کنند، شوک نوشت، روزنامههای دیگر هم نوشتند، شبکههای اجتماعی پر شد از عکس محمدطاها و چه همتی دارند این مردم که در عرض چند روز یک ایران برای پیدا کردن «محمدطاها فراهانی» بسیج شد و وسعت خبر تأسفبار ربوده شدن محمدطاها و شرح دلتنگیهای مادر و پدر کودک 9 ماهه به قدری بود که برنامه ماه عسل را نیز به میدان عاطفی کشاند، دعای افطار آخر ماه رمضان و سحر عید فطر ایرانیان بازگشت محمدطاها بود.
    پدر و مادر، بیقرار، دنبال بچهشان بودند، نذر و نیاز میکردند، به امام رضا (ع) متوسل میشدند، عکس محمدطاها را کوچه به کوچه و خیابان به خیابان پخش میکردند. صبح روز عید فطر، هنگام نماز عید، مادر محمدطاها، در دستش عکس محمدطاها و بر لبش ذکر «اللهم اهل کبریا و العظه». مادران سپیدپوشی که به نماز عید ایستاده بودند بیقراری مادر را میدیدند، مادری پس از پایان نماز پیامک زد: «فرزند تو، فرزند من هم است، من و دخترم برای پیدا شدن محمدطاها دعا میکنیم، همه مادران ایران برای پیدا شدن فرزندت دعا میکنند.»


    مادر محمدطاها میگوید: «پسرم گم شد ولی توکل و اعتقادم هرگز، این روزها بیشتر یاد خدا بودم، وقتی میدیدم مردم اینقدر پیگیر هستند دلم بیشتر قرص میشد، مطمئن بودم پسر کوچکم به خانه برمیگردد.» اطمینان او بیجا نبود، تلفن پدر به صدا درآمد، هنگام اذان مغرب بود، همان زمانی که عکس محمدطاها برای آخرین بار در آخرین شب ماه مبارک رمضان از تلویزیون پخش شد، ز نی پشت خط قرار داشت. با صدای لرزان گفت: «محمدطاها را گذاشتم داخل مسجد امام رضا(ع)».
    پدر میگوید: «دوماه» و مادر میگوید: «دقیقاً 59 روز». مادر ثانیهها را برای شنیدن این خبر شمارش کرده است، پدر همه بیقراریهایش را بیرون میریزد، فریاد مـــــیزند، با عجله سوار ماشین می شود و راه مسجد امام رضا(ع) را در پیش میگیرد.
    همین چند روز پیش بود که از کنار بارگاه امام هشتم شیعیان، یک زائر ناشناس شماره پدر را گرفته بود و از او خواسته بود تلفنی هرچه میخواهد به امام رضا(ع) بگوید، صحن امام رضا(ع) صدای پدری نگران و اشکهای مادری دلواپس را شنیده بود که طلب کمک میکرد. یک زائر دیگر تماس گرفته و گفته بود: «قرآنی برای شما میفرستم که متبرک شده به حرم امام رضا(ع)، پیش از آن هم تبرک یافته به حرم ابوالفضلالعباس (ع) مزار حسینبن علی(ع) این قرآن به نجف رفته و عطر علی(ع) را گرفته، این هدیه را برای شما میفرستم، نیت کنید تا شاید این قرآن و ائمه اطهار(ع) کمک کنند و محمدطاها به خانه برگردد.» مادر لبخندی میزند و میگوید: «نیت کردیم و قربان کرمشان، قبل از رسیدن قرآن، محمدطاها به خانه برگشت.»

    ماجرای بازگشت محمدطاها، ماجرای جالبی است، چند روز پیش زنی از باجه تلفن عمومی تماس میگیرد و میگوید: «یکی از آشنایان ما بچهدار نمیشد به یکی 5 میلیون تومان داد و یک بچه را به فرزندی گرفت، من عکس محمدطاها را دیدم خیلی شبیه اوست، چنـــــد روزی است با این زن و شوهر صحبت میکنم که فرزندتان را برگرداند. فقط میترسم، میترسم بچه را برگردانیم و آن زن را بگـــیرند و برایش مشکل ایجاد شود». پدر محمدطاها از او میخواهد برای این که اتفاقی برای آن زن نیفتد، محمدطاها را در محلی بگذارند و بروند.
    چند روز میگذرد، بیقراریهای پدر محمدطاها بیشتر میشود: «عصبی شده بودم، دائم میگفتم چرا زنگ نمیزند؟ چرا خبر نمیدهد؟ چرا محمدطاها را برنمیگرداند؟ چرا بچهام را پس نمیدهد؟» روزهای بیقراری، روزهای سختی بود، انتظار، انتظار و انتظار. این انتظار اما روز 26 مردادماه به پایان رسید، زنگ تلفن فضای خانه را پر کرد، با عجله به سمت تلفن رفتند، زنی پشت خط و در حالی که صدایش سرشار از استرس بود، گفت: «محمدطاها را گذاشتم داخل مسجد امام رضا(ع) در محلاتی.» پدر میگوید: «فوراً به شریکم زنگ زدم و گفتم تو نزدیکتری، خودت را برسان و محمدطاهای مرا بردار». شریک پدر بهسرعت خودش را به مسجد امام رضا(ع) رسانده و با عجله وارد مسجد شده بود، گوشهگوشه مسجد را برای پیدا کردن محمدطاها گشته بود ولی خبری از محمدطاهایی که حالا 11 ماهش شده، نیافته بود، کمکم داشت مأیوس میشد که به ذهنش میرسد به سمت نمازخانه زنانه برود، وارد که شد محمدطاها را دید که در گوشهای از مسجد آرام خوابیده است. دوست پدر پسرک را بغل کرد و از مسجد بیرون آمد، صدای بلند گریههایش همه را متوجه خودش کرده بود، شماره پدر محمدطاها را گرفت و در حالیکه گریه امانش نمیداد فریاد زد: «محمدطاها، محمدطاها را بغل کردهام، محمد طاها بغل من است، محمدطاها»، پدر دیگر سر از پا نمیشناخت، فریاد میزد، مادر دیگر قرار نداشت، اشک بود و سپاس از خدا، به مقابل مسجد امام رضا(ع) رسیدند: «از ماشین که پیاده شدم، نخستین چیزی که دیدم گنبد و گلدسته مسجد امام رضا(ع) بود، نخستین چیزی که یادم آمد آن قرآنی بود که از حرم امامرضا(ع) برایمان فرستادهاند.» پدر فریاد میزند، مردم دور آنها حلقه زدند، دوست پدر با عجله محمدطاها را به سمت پدر و مادر آورد، پاهای مادر دیگر توان ایستادن نداشتند، محمدطاها در آغوش مادر و غرق بوسههای پدر، زهرا کوچولو، خواهر 5 ساله محمدطاها، ذوق زده نمیدانست گریه کند یا بخندد، فریادهای این خانواده، مردم را دور آنها جمع کرد، همه ماجرا را میدانستند، یک به یک محمدطاها را بغل میکردند، اشک خوشحالی روی گونههای همه مردم نشسته بود. پدر فروشنده لوازم برقی است، همانجا فریاد زد: «این بچه را امام رضا(ع) به من برگرداند و من هم برای تشکر، همه لوازم برقی مورد نیاز مسجد نوساز امام رضا(ع) را تقبل میکنم.»خبر خیلی زود در شبکههای اجتماعی پیچید: «محمدطاها، پسر ایران، پیدا شد».
    سیل پیامهای تبریک فضای خانواده فراهانی را پر کرد، روزگار به خانواده چهار نفری محمدطاها فراهانی، لبخند زد، لبخند روزگار، حالا خندههای مستانه ایرانیان را به دنبال دارد، بله، محمدطاها کوچولو کودکی که در 9 ماهگی ربوده شده بود، روز شنبه، در 11 ماهگی پیدا شد.» مادر محمدطاها، وقتی گفتوگویم را میخواهم تمام کنم، میگوید: «هرگز آن مادر را نفرین نکردم، اتفاقاً در دعاهایم از خدا خواستم به او بچهای بدهد تا طعم مادر بودن را بچشد و بداند من چه حالی دارم.»
    پدر محمدطاها هم میگوید: «آخر مطلبت بنویس؛ مردم ایران متشکر به خاطر همراهیتان» و بنویس پیدا شدن بچه من یک معجزه بود. محمدطاها پس از 59 روز، داخل مسجد امام رضا (ع) و در حالی که مردم قامت نماز بسته بودند پیدا شد.
    59 روز پیش، در چشم برهمزدنی، محمدطاهای کوچک توسط زن و مردی ناشناس از داخل کالسکهاش در خیابان مجیدیه شمالی ربوده شد، مادر باشی و بچهات را کنارت نبینی، پدر باشی و از خندههای پسرت محروم شوی، سخت که چه عرض کنم، غیرقابل تحمل است! این احوالی است که پدر و مادر محمدطاها در 59 روز گذشته داشتند کار به اداره 11 پلیس آگاهی کشید، مأموران پلیس هرقدر بیشتر تلاش میکردند کمتر به نتیجه میرسیدند، پدر و مادر محمدطاها تصمیم گرفتند دست یاری به سوی رسانهها دراز کنند، شوک نوشت، روزنامههای دیگر هم نوشتند، شبکههای اجتماعی پر شد از عکس محمدطاها و چه همتی دارند این مردم که در عرض چند روز یک ایران برای پیدا کردن «محمدطاها فراهانی» بسیج شد و وسعت خبر تأسفبار ربوده شدن محمدطاها و شرح دلتنگیهای مادر و پدر کودک 9 ماهه به قدری بود که برنامه ماه عسل را نیز به میدان عاطفی کشاند، دعای افطار آخر ماه رمضان و سحر عید فطر ایرانیان بازگشت محمدطاها بود.
    پدر و مادر، بیقرار، دنبال بچهشان بودند، نذر و نیاز میکردند، به امام رضا (ع) متوسل میشدند، عکس محمدطاها را کوچه به کوچه و خیابان به خیابان پخش میکردند. صبح روز عید فطر، هنگام نماز عید، مادر محمدطاها، در دستش عکس محمدطاها و بر لبش ذکر «اللهم اهل کبریا و العظه». مادران سپیدپوشی که به نماز عید ایستاده بودند بیقراری مادر را میدیدند، مادری پس از پایان نماز پیامک زد: «فرزند تو، فرزند من هم است، من و دخترم برای پیدا شدن محمدطاها دعا میکنیم، همه مادران ایران برای پیدا شدن فرزندت دعا میکنند.»


    مادر محمدطاها میگوید: «پسرم گم شد ولی توکل و اعتقادم هرگز، این روزها بیشتر یاد خدا بودم، وقتی میدیدم مردم اینقدر پیگیر هستند دلم بیشتر قرص میشد، مطمئن بودم پسر کوچکم به خانه برمیگردد.» اطمینان او بیجا نبود، تلفن پدر به صدا درآمد، هنگام اذان مغرب بود، همان زمانی که عکس محمدطاها برای آخرین بار در آخرین شب ماه مبارک رمضان از تلویزیون پخش شد، ز نی پشت خط قرار داشت. با صدای لرزان گفت: «محمدطاها را گذاشتم داخل مسجد امام رضا(ع)».
    پدر میگوید: «دوماه» و مادر میگوید: «دقیقاً 59 روز». مادر ثانیهها را برای شنیدن این خبر شمارش کرده است، پدر همه بیقراریهایش را بیرون میریزد، فریاد مـــــیزند، با عجله سوار ماشین می شود و راه مسجد امام رضا(ع) را در پیش میگیرد.
    همین چند روز پیش بود که از کنار بارگاه امام هشتم شیعیان، یک زائر ناشناس شماره پدر را گرفته بود و از او خواسته بود تلفنی هرچه میخواهد به امام رضا(ع) بگوید، صحن امام رضا(ع) صدای پدری نگران و اشکهای مادری دلواپس را شنیده بود که طلب کمک میکرد. یک زائر دیگر تماس گرفته و گفته بود: «قرآنی برای شما میفرستم که متبرک شده به حرم امام رضا(ع)، پیش از آن هم تبرک یافته به حرم ابوالفضلالعباس (ع) مزار حسینبن علی(ع) این قرآن به نجف رفته و عطر علی(ع) را گرفته، این هدیه را برای شما میفرستم، نیت کنید تا شاید این قرآن و ائمه اطهار(ع) کمک کنند و محمدطاها به خانه برگردد.» مادر لبخندی میزند و میگوید: «نیت کردیم و قربان کرمشان، قبل از رسیدن قرآن، محمدطاها به خانه برگشت.»

    ماجرای بازگشت محمدطاها، ماجرای جالبی است، چند روز پیش زنی از باجه تلفن عمومی تماس میگیرد و میگوید: «یکی از آشنایان ما بچهدار نمیشد به یکی 5 میلیون تومان داد و یک بچه را به فرزندی گرفت، من عکس محمدطاها را دیدم خیلی شبیه اوست، چنـــــد روزی است با این زن و شوهر صحبت میکنم که فرزندتان را برگرداند. فقط میترسم، میترسم بچه را برگردانیم و آن زن را بگـــیرند و برایش مشکل ایجاد شود». پدر محمدطاها از او میخواهد برای این که اتفاقی برای آن زن نیفتد، محمدطاها را در محلی بگذارند و بروند.
    چند روز میگذرد، بیقراریهای پدر محمدطاها بیشتر میشود: «عصبی شده بودم، دائم میگفتم چرا زنگ نمیزند؟ چرا خبر نمیدهد؟ چرا محمدطاها را برنمیگرداند؟ چرا بچهام را پس نمیدهد؟» روزهای بیقراری، روزهای سختی بود، انتظار، انتظار و انتظار. این انتظار اما روز 26 مردادماه به پایان رسید، زنگ تلفن فضای خانه را پر کرد، با عجله به سمت تلفن رفتند، زنی پشت خط و در حالی که صدایش سرشار از استرس بود، گفت: «محمدطاها را گذاشتم داخل مسجد امام رضا(ع) در محلاتی.» پدر میگوید: «فوراً به شریکم زنگ زدم و گفتم تو نزدیکتری، خودت را برسان و محمدطاهای مرا بردار». شریک پدر بهسرعت خودش را به مسجد امام رضا(ع) رسانده و با عجله وارد مسجد شده بود، گوشهگوشه مسجد را برای پیدا کردن محمدطاها گشته بود ولی خبری از محمدطاهایی که حالا 11 ماهش شده، نیافته بود، کمکم داشت مأیوس میشد که به ذهنش میرسد به سمت نمازخانه زنانه برود، وارد که شد محمدطاها را دید که در گوشهای از مسجد آرام خوابیده است. دوست پدر پسرک را بغل کرد و از مسجد بیرون آمد، صدای بلند گریههایش همه را متوجه خودش کرده بود، شماره پدر محمدطاها را گرفت و در حالیکه گریه امانش نمیداد فریاد زد: «محمدطاها، محمدطاها را بغل کردهام، محمد طاها بغل من است، محمدطاها»، پدر دیگر سر از پا نمیشناخت، فریاد میزد، مادر دیگر قرار نداشت، اشک بود و سپاس از خدا، به مقابل مسجد امام رضا(ع) رسیدند: «از ماشین که پیاده شدم، نخستین چیزی که دیدم گنبد و گلدسته مسجد امام رضا(ع) بود، نخستین چیزی که یادم آمد آن قرآنی بود که از حرم امامرضا(ع) برایمان فرستادهاند.» پدر فریاد میزند، مردم دور آنها حلقه زدند، دوست پدر با عجله محمدطاها را به سمت پدر و مادر آورد، پاهای مادر دیگر توان ایستادن نداشتند، محمدطاها در آغوش مادر و غرق بوسههای پدر، زهرا کوچولو، خواهر 5 ساله محمدطاها، ذوق زده نمیدانست گریه کند یا بخندد، فریادهای این خانواده، مردم را دور آنها جمع کرد، همه ماجرا را میدانستند، یک به یک محمدطاها را بغل میکردند، اشک خوشحالی روی گونههای همه مردم نشسته بود. پدر فروشنده لوازم برقی است، همانجا فریاد زد: «این بچه را امام رضا(ع) به من برگرداند و من هم برای تشکر، همه لوازم برقی مورد نیاز مسجد نوساز امام رضا(ع) را تقبل میکنم.»خبر خیلی زود در شبکههای اجتماعی پیچید: «محمدطاها، پسر ایران، پیدا شد».
    سیل پیامهای تبریک فضای خانواده فراهانی را پر کرد، روزگار به خانواده چهار نفری محمدطاها فراهانی، لبخند زد، لبخند روزگار، حالا خندههای مستانه ایرانیان را به دنبال دارد، بله، محمدطاها کوچولو کودکی که در 9 ماهگی ربوده شده بود، روز شنبه، در 11 ماهگی پیدا شد.» مادر محمدطاها، وقتی گفتوگویم را میخواهم تمام کنم، میگوید: «هرگز آن مادر را نفرین نکردم، اتفاقاً در دعاهایم از خدا خواستم به او بچهای بدهد تا طعم مادر بودن را بچشد و بداند من چه حالی دارم.»
    پدر محمدطاها هم میگوید: «آخر مطلبت بنویس؛ مردم ایران متشکر به خاطر همراهیتان» و بنویس پیدا شدن بچه من یک معجزه بود.


    saeed maroof 4

  2. 7 کاربر مقابل از *LOVE_MISAGH* عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    1khatereh1 (20th August 2013), A_MI_N (20th August 2013), Majid:62 (20th August 2013), s A r A (20th August 2013), ShAh!N (19th August 2013), UniQue (20th August 2013), شاهزاده سرخ (20th August 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    تعریف از خود نباشه ولی یه خوزستانی خون گرمم.
    نام واقعی
    khatereh
    استاتوس
    خدایا به امید تو ...
    شغل و حرفه
    کل کل !!!!
    بازیکن محبوب
    Omid Allishah
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    913
    تشکر
    2,671
    تشکر شده 1,843 بار در 536 ارسال
    Blog Entries
    1
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 5 تاپیک
    محمد طاها جای برادر کوچیکترم که خدا می دونه از جونم عزیزتره . خدا می دونه وقتی خبر رو شنیدم چقدر ناراحت شدم .
    خدایا شکرت...
    خیلی خوش حالم ...
    هم به خاطر پیدا شدن محمد طاها هم به خاطر اینکه فهمیدم خدا هم دعاهامو میشنوه و دوستم داره ...
    ممنون از آقای علیخانی و زحمت بسیارشون ...
    من فکر می کنم بخش عمده اش یه صحبت های احسان علیخانی بر می گرده...
    ممنون احسان...
    ممنون ماه عسل ...
    ایشالا که خبرا درسته و ساله دیگه هم عمو عسلی تو ماه عسلشه .
    [CENTER][SIZE=4][B][FONT=arial]خدایا ...جای سوره ای به نام عشق در قرآن تو خالیست...
    که اینگونه آغاز شود ...
    و قسم به روزی که دلت رامی شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی [COLOR=#006633]داشت ... .


    👈👈👈خندوانه هرشب ساعت 11 از شبکه نسیم👉👉👉

  4. 2 کاربر مقابل از 1khatereh1 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    s A r A (20th August 2013), UniQue (20th August 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا