یک داستان دیگه
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: یک داستان دیگه

  1. #1


    محل سکونت
    ...
    نام واقعی
    فـــــاطــــــمه
    استاتوس
    i love my life
    شغل و حرفه
    فوتبالیست اینده
    بازیکن محبوب
    misagh memarzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    1,261
    تشکر
    159
    تشکر شده 915 بار در 430 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    یک داستان دیگه

    سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
    هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا ۳ روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟


    لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق… ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رودیدی که بهت بگه عشق چیه؟معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسملنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنیدو ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم


    با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخصدیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین
    عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشمخیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری…


    من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیشفهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزایعشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب
    بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری
    برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت


    خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرمبشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

    یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

    باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم
    موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی اینمدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواستعشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

    می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

    کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم
    که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتمبخاطر من برو … و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

    حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

    غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
    اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

    فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

    من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما
    توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس منزودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باشدوستدار تو (ب.ش)

    لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

    گمان می کنم جوابم واضح بود
    معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینیلنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

    مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

    از بستگان
    لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

    دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

    آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن…



    لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

    خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
    خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

    اگه ارزششو داشت تشکر یادت نره



    saeed maroof 4

  2. 2 کاربر مقابل از *LOVE_MISAGH* عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    KhanoOmi (29th August 2013), nadia (30th August 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا