موضوع انشا:ازدواج..!
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: موضوع انشا:ازدواج..!

  1. #1


    محل سکونت
    اتاقم
    نام واقعی
    نوریا
    استاتوس
    با اسفندیا نپر لب پر میشی :))
    شغل و حرفه
    دکتر آینده
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    934
    تشکر
    4,022
    تشکر شده 2,227 بار در 711 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 48 تاپیک

    Talking موضوع انشا:ازدواج..!

    پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!»،

    بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید: «نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده، ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

    مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! می دونم چکارت کنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

    بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست کل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم که موضوع انشا این هفته مون اینه که «ازدواج را توصیف کنید.»، بابایی که تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق کن، بعد مجازات کن! کله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می کنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه که هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی کرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه کرباس هستند!»

    بابابزرگ که گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با کانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبکه عوض می کرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی که داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

    پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج کند ... راستی خانم معلمتون ازدواج کرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود که این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت کرد.

    به حالت قهر دفترم رو جمع می کنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشک جمع می شود، و وقتی دلیل اشک های خواهر رو می پرسم می گوید: «کمی خس و خاشاک رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می کنم نشانی از گرد و خاک نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشک می ریزد.

    ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناک است زیرا امکان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت کند، این بود انشای من، با تشکر از اهالی خانه که در نوشتن این انشا به من کمک کردند!





    برگرد اسطوره ی من...


    برگرد مرد پاییزی!

    این همه درد نه بزرگ مرد لایق تو نیست

    تو برگی سرخ از وسط پاییزی ک همیشه سبزی

    تو همان خان هشتم جا مانده ی شاهنامه ی پرسپولیسی

    تو خوده عشقی وصله ب جانی

    تو را باید روی سر گذاشت جادوگر قلب ها

    تو از جنس مایی..دستت بوی مردم میدهد...دلت بوی ایران

    گویا خدایت در تو فقط کرم دمیده...کریمی ک با ما اشک میریزی...برای ما میسوزی ....برای ما میجنگی

    پاهایت را باید روی چشم گذاشت هشت مقدس من

    نبینم روزی را ک پیشانیت ب گوشه های میدان میخورد

    نبینم خدافظی ات را شیر مرد

    .


  2. 4 کاربر مقابل از *Nooria* عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    IMAN (22nd September 2013), Love2013 (22nd September 2013), Nahal (22nd September 2013), shabnam12-8 (22nd September 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    رو سر مظلومی و قلعه نوعی و اس دق لالیا
    نام واقعی
    Nader
    استاتوس
    من ازت معجزه میخوام..................
    شغل و حرفه
    میگن کارمند
    بازیکن محبوب
    daie
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | England
    نوشته ها
    3,656
    تشکر
    6,465
    تشکر شده 4,127 بار در 1,873 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 4 تاپیک
    مرســــــــــــــی جالب بود
    بیچاره باباهه ...........................
    عجب بابابزرگی بودا
    ماشالا کارش درست بود
    به امید روزهای بهتر برای تیممون ...

  4. کاربر مقابل از Love2013 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    *Nooria* (22nd September 2013)

  5. #3


    محل سکونت
    ایران زمین
    نام واقعی
    IMAN
    استاتوس
    هنو اولشه...
    شغل و حرفه
    در ره طبابت
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    AC-Milan | Brazil
    نوشته ها
    6,990
    تشکر
    9,458
    تشکر شده 7,998 بار در 3,141 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 27 تاپیک
    خواهرش ترشیده بوده بدبدخ
    نه...!نه...!نه...!



  6. 2 کاربر مقابل از IMAN عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    *Nooria* (22nd September 2013), Nahal (22nd September 2013)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا