ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ

  1. #1


    محل سکونت
    ســـــــــاریــــ
    نام واقعی
    reza
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    1,113
    تشکر
    5,128
    تشکر شده 9,302 بار در 2,101 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 44 تاپیک

    ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ

    ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ
    ﻣﺜﻞ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﺎ ۱ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﻪ
    ﺩﯾﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭﻣﺪ " ﺗﻮ
    ﻗﻠﺒــﺘـــــ"
    ﻣﺜﻞ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ۹ ﻣـﺎﻩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻩ ﺑﭽﺶ ﻣﺮﺩﻩ
    ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣــﺪﻩ
    ﻣﺜﻞ ﻋـﺮﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﺵ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕـﺎﻩ ﺗﺼﺎﺩﻑ
    ﮐـﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘـــ
    ﻣﺜﻞ ﻣـﺎﺩﺭﯼ ﮐـﻪ ﺗﮏ ﭘﺴﺮﺵ ﻫـﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ
    ﺑﺮﻧﮕﺸﺘــــ
    ﻣﺜﻞ ﺯﻧـﯽ ﮐـﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤــﻪ ﻫﯿﭽـﻮﻗﺖ ﻣـﺎﺩﺭ ﻧﻤﯿﺸــﻪ
    ﻣﺜـﻞ ﺑﭽــﻪ ﺍﯼ ﮐـﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺷﻠﻮﻍ ﮔﻢ ﻣﯿﺸﻪ
    ﻣﺜﻞ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﻪ " ﭘﻮﻝ " ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮏ ﺩﺧﺘﺮﺵ
    ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺑﺨـﺮﻩ
    ﻣﺜﻞ ﮐﺴﯽ ﮐـﻪ ﺗﻮ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩُ
    ﻃﺮﻓﺶ ﻓﻘﻂ " ﺩﺳﺖ " ﺩﺍﺩ
    ﻣﺜﻞ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﭽﺶ ﺧﺎﻧﻪ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪﺍﻧﻮ ﻫﺪﯾﻪ
    ﮔﺮﻓﺖ
    ﻣﺜﻞ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺷﺶ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺑﻮﺩ
    ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺸﻘﺶ
    غمگینم...
    همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که بامعشوقش به او میخندیدند...
    ﻏﻤﮕــﯿﻨـــــــــــــــ �ـــــــﻢ ﻣﺜﻞ ﺣﺎﻝ ﺍﻻﻥ
    ﺧــﻮﺩﻡ


  2. 12 کاربر مقابل از RUDMEHR K عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    #Navid# (28th November 2013), *Nooria* (28th November 2013), *Shayan* (28th November 2013), *ZeynaB* (28th November 2013), A_MI_N (28th November 2013), elɴαz-нαɢнιɢнι (28th November 2013), girl Sky (28th November 2013), H!dden (28th November 2013), mahsa8 (28th November 2013), NaZaNiN__red (28th November 2013), salmonela (28th November 2013), yasi-red-6 (28th November 2013)

  3. #2


    محل سکونت
    زیر آسمان سرخ
    نام واقعی
    yasamin
    استاتوس
    پل صراط،کنکور آخرت است
    شغل و حرفه
    دانش آموز
    بازیکن محبوب
    Hossein Mahini
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    579
    تشکر
    1,523
    تشکر شده 599 بار در 277 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک

    به جرم دختر بودن...

    شاید از همه آدمای دنیا بدبختر من باشم، چون هرچی توی زندگی آدما دقت می کنم، هیچ کسُ مثل خودم نمی بینم، از همون اول که چشممُ باز کردم، توی دنیا کسی منو نخواست، مادرم زن دوم بابام بود، بابام از زن اولش چهار تا دختر داشت، برای اینکه پسر دار بشه، مادرمُ می گیره، زد و از شانس بد بچه اول مادرم هم دختر شد، که اون دختر بیچاره کسی جز من نبود، برام تعریف کردن یه شب بعد از به دنیا اومدن من، بابام بغلم می کنه و منو می بره می زاره پشت در حیاط ، توی چله زمستون، شاید هیچ کس با ورش نشه، اما واقعیت داره، تا صبح توی کوچه موندم، تا اینکه نزدیک صبح یکی از همسایه ها که داشته می رفته سر کار منو می بینه و بغلم می کنه بعدشم حدس می زنه بچه واسه
    کیه و در خونه رو می زنه و منو به بابام می ده، شاید خواست خدا بوده کهتوی دنیا باشم و عذاب بکشم، از اتفاق اون شب جون سالم به در بردم از همون اول اسمبد قدم و بد شگون و نحس روم بود، از تموم دوران گذشته چیزایی که یادمه، کتک خوردنبود و کار سخت، آخرش هم با چشم تر سرمُ روی زمین می ذاشتم، حتی جای خوابم از بقیهجدا بود، سر سفره هم حق نداشتم بشینم چون بابام از من بدش می اومد، پشت سر من مادرمسه تا پسر برای بابام آورد، اما بازم وضع من هیچ فرقی نکرد، هنوزم موجود اضافی بودمتوی اون خونه، از زن اول بابام گرفته تا دختراش، بابام و برادرام هم همگی عقدههاشون رو روی سر من خالی می کردند. هیچ کس به من محبتی نکرد، حتی مادرم، لباسام کهلباس کهنه های دخترای اول بابام بود، غذا هم که ته مونده غذا اگه باقی میموند. همیشه اگه مهمونی یا جشنیمی خواستن برن، هیچ وقت حق رفتن نداشتم، وضعبابام بد نبود، اما من بدتر از فقیر ترین آدمای شهر زندگی می کردم، بالاخره هر جوریبود، روزا گذشتن و بزرگ شدم، اما هنوز باید لباسایکهنه دیگرون رومی پوشیدم، هنوزهمباید وقتی تمام کارای خونه خودمون و زن اول بابام رو انجام می دادم، غذامی خوردم، دیگه عادت کرده بودم، توی محلمونانگشت نمای مردم بودم، عده ای با دلسوزی، عده ای هم با تمسخر نگاهم می کردند، منگرسنه می موندم چون دختر بودم، من لباسی نداشتم چون دختری ناخواسته بودم، مادرم ازمن دلسرد بود، چون باعث شدم اون اوایل بابام ازش دوریکنه، دیگه تنم به کبودی عادت داشت، روزای بدتراز اونم خیلی داشتم، اما کاری نمی شد کرد، یه روز زمستون درست یا دمه رفته بودم نونواسه ظهر بگیرم، کفشام سوراخ بود و آب بارون تمام کفشمو پر کرده بود، به سختی راهمی رفتم، نزدیک کوچمون که رسیدم، یکی از همسایه ها صدام زد، وقتی نگاهش کردم دیدمیه جفت پوتین برام آورده و گفت، بگیر بپوش، شاید از سرمای شدید بود که گرفتم وپوشیدم، بعدشم رفتم خونه، وقتی بابام پوتینارو دید، افتاد به جونم اون قدر زد تا ازحال رفتم و روی زمین افتادم، صبح روز بعدم دیدم از پوتینا خبری نیست. یه شب بابامموز خریده بود، هنوزم مثل یه فیلم جلوی چشمامه، به همه داد به جز من، همه دور تادور تلویزیون نشسته بودند و فیلممی دیدند،بابام با دخترای اولش خیلی خوب بود، من هیچ وقت حق تماشای تلوزیون نداشتم، اون شبماومدم توی اتاق تا سفره شام رو پهن کنم، بابام به همه داد، خودشم نشست کنار مادرم وزن اولش، اما حتی نیم نگاهی هم به من نکرد، بوی اون موزا هنوزم توی بینیم هست. خونمون سه طبقه بود، بالا زن اول زندگی می کرد، پایین هم مادرم و پسراش، اول هم دستمستأجر بود. وقتی سفره رو چیدم از اتاق رفتم بیرون، گوشه ای نشستم تا شامشون روبخورن. یه شب رفته بودم نون بگیرم، نونوایی خیلی شلوغ بود، دیر نوبتم شد، وقتیرسیدم خونه بابام اومده بود، با وجود سه پسر توی خونه خریدای بیرون به گردن من بود،بابام به خاطر اینکه دیر کردم، بستم به ستون وسط زیر زمین و با زنجیر به جونمافتاد، از تمام بدنم خون راه افتاده بود، شاید باید می مردم، از جان سختی خودم تعجبمی کردم، چهطاقتی خدا به من داده بود، تادو روز بی حال و زخمی به ستون بودم، روز سوم یکی از برادرام اومد پایین و بازم کرد. تا یک هفته نمی تونستم درست راه برم، خرید هم نمی رفتم چون که سرو صورتم کبود بود وخونوادم می ترسیدن کسی ببینه، چند وقت بعد که سرو صورتم خوب شد، یه روز که داشتماتاقای زن بابام رو جارو میکردم، رفتم سر کمدشون و یه دست از لباسهای نوی یکی ازدخترارو برداشتم و مقداری هم پول و از خونه فرار کردم، یه راست رفتم تهرون، تاتهرون فقط چهل دقیقه فاصله داشتیم، رفتم توی یه پارک و نشستم تا شب شد، شبم یه دختراومد کنارم و ازم پرسید از خونه فرار کردی منم گفتم آره، دستم و گرفت و با خودشبرد. رفتیم توی یه خونه بزرگ و قدیمی، هشت تا دختر دیگه هم بودند، سرو وضع های خوبیداشتند، همه آرایش کرده و تمیز، باهام خیلی خوب رفتار کردند، دو روز اونجا موندم،فهمیدم کارشون چی بود، اونا هم مثل من قربانی خود خواهی های پدر و مادرشون بودند،مجبور بودند واسه اینکه گرسنه نمونن، کارکنن، هر شب چند تا مرد می اومد توی خونه ودخترا ازشون پذیرایی می کردند. یه شب زن صاحبخونه که پنجاه ساله بود، برام لباسآورد، تنم کرد، یه پیرهن کوتاه و قشنگ به دخترا هم گفت دستی به سر و صورتم کشیدن،برای اولین بار بود چنین لباسایی تنم می کردم، یکی دو روز بعد، یه جَوون اومد سراغمو شبو تا صبح پیشم موند... یه چند وقتی گذشت منم شدم یکی از اونا، هر شب مشتری هایتازه ای رو باید راه می انداختم، مجبور بودم بمونم، این جا لااقل غذای خوب، جایخواب داشتم، موندم و به یه عروسک بازی تبدیل شدم، چیزایی دیدم که هیچ وقت فکر نمیکردم وجود داشته باشه، کارایی کردم که هیچ وقت نکرده بودم، خوابیدن توی یه همچینجایی شرف داره به یه شب خونه بابام، تنها گناه من این بود که دختر بودم. دیگه هیچوقت به خونوادم فکر نکردم، اما جای زخم هایی که بهم زدند هنوز روی دلم سنگینی میکنه، می دونم آینده خوبی ندارم، می دونم آخر راهم به ناکجا آباد ختم می شه،اما...
    سکوت کرد و به نقطه دوری خیره شد، چشماش سرخ شده بود، آماده گریه بود، هنوز خیلی جَوون بود، برگشت و نگاهم کرد، بعد بلند شد و بی هیچ حرف دیگری رفت. گذاشتم تا برود، می خواست کسی اشکای چشمش رو نبینه، نگاهم را از پشت به هیکل باریکش دوختم، به آرامی رفت و از دیدم پنهان شد. حالا فهمیدم چرا اون چشمای پاک و معصوم تبدیل به این چشمای وقیح شدن، حالا فهمیدم چرا اون دل پاک و ساده تبدیل به یک سنگ و ناپاک شده، فردایی را که در انتظار طاهره بود می دیدم، اما باز هم جز آه کشیدن و افسوس خوردن کاری نمی توانم انجام دهم، تنها خداوند می تواند به این موجودات بی گناه کمک کند.



  4. 5 کاربر مقابل از yasi-red-6 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    *Nooria* (28th November 2013), *ZeynaB* (28th November 2013), girl Sky (28th November 2013), RUDMEHR K (28th November 2013), salmonela (28th November 2013)

  5. #3


    محل سکونت
    یزد
    نام واقعی
    علیرضا
    استاتوس
    justپیام صادقیان..رضا حقیقی...رونالدو
    شغل و حرفه
    دانشجوی حسابداری
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    1,777
    تشکر
    571
    تشکر شده 2,213 بار در 806 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    واقعا داستان خودته
    زنده ام به عشق epرسopلیs



































    اینم عکس پیام جونم با لباس تیم محبوبش البته بعد از رئال مادرید













  6. #4


    محل سکونت
    زیر آسمان سرخ
    نام واقعی
    yasamin
    استاتوس
    پل صراط،کنکور آخرت است
    شغل و حرفه
    دانش آموز
    بازیکن محبوب
    Hossein Mahini
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    579
    تشکر
    1,523
    تشکر شده 599 بار در 277 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 8 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط پرسپولیس خونم نمایش پست ها
    واقعا داستان خودته
    نه منم یه جا خوندم



مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا