بوندس لیگا و تیم ملی آلمان بدون شک طی چند سال اخیر قدرت خود را به رخ کشیده و جایگاه ویژه ای در قلب دوستداران فوتبال باز کرده اند .توجه ویژه به استعداد های جوان ، مدل اقتصادی تثبیت شده و همچنین در اختیار داشتن طرفدارانی وفادار ، به باشگاه های آلمانی کمک شایانی در رقابت با بزرگان فوتبال اروپا کرده است ، از طرف دیگر دی مانشافت ( تیم ملی آلمان ) هم به یکی از قطب های برتر فوتبال تبدیل شده است . فصل گذشته باشگاه های بوندس لیگا رکورد حضور تماشاگران در استادیوم ها و همچنین رکورد میانگین گلزنی در هر بازی را شکستند، دو باشگاه از بوندس لیگا فینال لیگ قهرمانان اروپا را برگذار کردند در حالی که عملکرد بقیه نمایندگان این لیگ در اروپا نیز قابل توجه بود .


اما بیشتر موفقیت فوتبال آلمان در این سال ها به لطف باشگاه ها و بازیکنانی بوده که در غرب آلمان حضور داشته اند در حالی که نقش شرق همواره در حال کمرنگ تر شدن بوده است . درست 24 سال قبل در همین ماه ، دیوار برلین فرو ریخت و سبب اتحاد دو آلمان شد تا به باشگاه های شرق امکان حضور در بوندس لیگا را بدهد . اما حال که هیچ تیمی از شرق در بوندس لیگا حضور ندارد این اتفاق برای اعضای DDR-Oberliga آنچنان که باید و شاید خجسته نبوده است . انرگی کوتبوس در فصل 2009-2008 آخرین تیم شرقی بود که در بوندس لیگا حضور پیدا کرد .
تحت حاکمیت جمهوری دمکراتیک آلمان تحت نفوذ شوروی ، باشگاه های شرقی اکثرا متعلق به دولت و وابسته به دستگاه های دولتی بودند . مفهوم ورزش از طرف دولت تحت نفوذ شوروی در حاکمیتی که فلسفه و ایدئولوژی به جز سوسیالیسم نمیشناخت به عنوان راهی برای مرتبط کردن مردم و دستگاه های صنعتی به باشگاه های ورزشی شناخته شده بود . باشگاه هایی که نام آن ها با دینامو شروع میشد متعلق به دستگاه های پلیسی و امنیتی و باشگاه هایی که نامشان با ورفاتز شروع میشد متعلق به ارتش بودند . بقیه باشگاه ها مانند اف سی لوکوموتیو لایپزیگ و لوکوموتیو استندال به راه آهن و شرکت های تحت نظارت آن تعلق داشتند گرچه باشگاه های شخصی و مستقل نیز مانند بابلسبرگ ، ماگدنبورگ و تعدادی دیگر به ندرت پیدا میشدند اما از اهمیت کمتری برخوردار بودند .
برای ملتی که تا قبل جنگ جهانی دوم ، سوسیالیسم یا کومونیسم را نمیشناخت و تجربه نکرده بود ، تامین احتیاجات مالی باشگاه ها از طرف دولت چیز جدیدی بود . آن ها دیگر مجبور نبودند نگران جذب اسپانسر ها یا سرمایه گذاران برای اداره باشگاه باشند و تنها نگرانی که داشتند کسب جام بود . تاسیس سازمان لیگ آلمان شرقی (Deutscher Sportausschuss Oberliga ) باعث تقویت بیشتر باشگاه های آلمان شرقی شد زیرا به آن ها میدانی برای رقابت داد و امکان حضور در رقابت های اروپایی را برایشان فراهم کرد . برلینر اف سی دینامو طی سال های 79 تا 88 با کسب 10 عنوان قهرمانی پیاپی ( که یک رکورد در آلمان محسوب میشود) پرافتخار ترین تیم بود . دیگر باشگاه ها مانند دینامو درسدن ، ورفاتز برلین ، ماگدبورگ و ویسموت کارل مارک اشتاد نیز به نسبت به موفقیت هایی دست پیدا کردند . ماگدبورگ تنها باشگاه آلمان شرقی بود که توانست در اروپا به عنوان قهرمانی دست پیدا کند . آن ها در فینال سال 1974 جام برندگان اروپا موفق شدند آث میلان را شکست دهند . طی این دوره تیم ملی آلمان شرقی نیز در سطح ملی به رقابت میپرداخت . آن ها در جام جهانی 74 توانستند هموطنان خود در آلمان غربی را ( که در نهایت عنوان قهرمانی را کسب کردند) شکست دهند .
اتحاد دو آلمان در سال 1989 با وجود اینکه به مردم شرق فرصت رشد و پیشرفت داد اما در عین حال باعث نابودی باشگاه های شرق نیز شد . این باشگاه ها که به شدت در سازمان های دولتی ریشه دوانده بودند و از لحاظ اقتصادی خود را غنی میدیدند ناگهان وارد دنیای کاپیتالیسم که فرسنگ ها با دنیای خودشان متفاوت بود شدند . آن ها بدون هیچ حمایتی از طرف دولت و در مقابل باشگاه های ثروتمند غرب شانس بسیار اندکی داشتند ، آن ها نتوانستند مانع از انتقال ستارگان خود به غرب شوند. نام هایی مانند ، ماتیاس سامر ، میشائیل بالاک ، کرستن به غرب رفتند تا موقعیت و فرصت بهتری برای درخشش پیدا کنند . جامعه آلمان شرقی با این تغییر در سیستم اقتصادی برای هماهنگی با هموطنان غربی ثروتمند خود دچار مشکل شد و این مسئله در باشگاه های شرقی بیشتر از همه خود را نشان داد . نام هایی مانند برلینر اف سی دینامو و دینامو درسدن به خاطر وضعیت اقتصادی نامناسب خود به لیگ های پایین تر سقوط کردند و باشگاه های آنتی سوسیالیست مانند آنین برلین و همینطور باشگاه های مستقل و شخصی مثل هانزا روستوک و ماگدبورگ نتوانستند بازیکنان و اسپانسر های بزرگ را جذب خود کنند .
در اولین سری از مسابقات لیگ که بعد از اتحاد آلمان برگذار شد ، هانزا روستوک و دینامو درسدن تنها نمایندگان شرق بودند . اولی به بوندس لیگا 2 سقوط کرد و دومی به سختی توانست خود را در لیگ نگه دارد . از آن موقع باشگاه های شرق همواره در تلاش بودند تا از سقوط خود جلوگیری کنند . وی اف بی لایپزیگ ، دینامو درسدن و به تازگی هانزا روستوک و کوتبوس تا به حال حضور ناموفقی در بوندس لیگا داشتند زیرا نتوانسته اند با ثبات اقتصادی و همچنین ساختار متفاوت باشگاه های غرب رقابت کنند .
هماهنگی و خیزش
اما با وجود این ها روزگار برای باشگاه های آلمان شرقی آنقدر ها هم سیاه نیست . تیم های ابرلیگا سابق طی سال های اخیر نشان داده اند که میخواهند خود را از سوسیالیسم و کومونیسم جدا کنند و از مدل های فعلی دنیای مدرن استفاده کنند . هم اکنون 4 تیم از شرق آلمان در بوندس لیگا 2 حضور دارند ؛ آنین برلین ، دینامو درسدن ، انرگی کوتبوس و اف سی ارگبریگه که همگی طی 2 فصل اخیر همواره تا یک قدمی صعود به بوندس لیگا نیز پیش آمده اند .
بوندس لیگا 3 نیز 5 باشگاه از آلمان شرقی را در خود دارد که رد بول لایپزیگ و هانزا روستوک اسامی نام آشنایی از میان آن ها هستند .

یکی از مهمترین تغییراتی که آن ها به ساختار باشگاه خود داده اند توجه به آکادمی و همچنین استفاده از برخی مدل های اقتصادی باشگاه های غربی است . آن ها با توجه به اینکه هیچ سرمایه گذار یا اسپانسر بزرگی را در اختیار ندارند چاره ای جز اداره باشگاه با داشته هایشان ندارند و قصد دارند به آرامی و طی پروسه طولانی کم کم به لیگ های بالاتر صعود کنند . پیشگامان استفاده از چنین مدلی تیم دوم برلین ، آنین برلین و انرگی کوتبوس بوده اند . اولی با سقوط از بوندس لیگا ضرر بسیاری متحمل شد اما با نگه داشتن خود در بوندس لیگا 2 توانست کمک بزرگی به خود کند . دیدن سقوط هانزا روستوک بسیار غم انگیز است اما با توجه به مدل های اقتصادی موفقی که در سرتاسر آلمان مورد استفاده قرار میگیرند میتوان امیدوار بود که آن ها نیز بتوانند خود را به لیگ های بزرگتر برسانند . فاکتوری که بدون شک کمک شایانی به برخی از باشگاه های شرق آلمان میکند داشتن حمایت هوادارانشان با وجود اوضاع نامناسب باشگاه هایشان است . آنین برلین ، دینامو درسدن و هانزا روستوک هنوز هم از حمایت هواداران وفادار خود بهره مند هستند . فصل گذشته 13 هزار تا 15 هزار نفر در هر بازی برای حمایت از آن ها در استادیوم حاظر شدند . چیزی که برای برخی باشگاه های آلمانی به یک رسم تبدیل شده است .
مدل دیگری که وجود دارد گرچه زیاد در آلمان محبوب نیست ، سرمایه گذاری گسترده در باشگاه است . مثل پدیده ای مانند هافن هایم که در سال 2000 در حال تقلا برای ماندن در لیگ دسته 5 بود اما در سال 2008 به بوندس لیگا صعود کرد . دیتمار هوپ هوادارا قدیمی این تیم و موسس شرکت SAP به کمک هافن هایم آمد . او در آستانه هزاره سوم به هافن هایم آمد و این باشگاه روستایی از آن موقع در حال پیشرفت است . کمپانی ردبول نیز به تازگی در شهر لایپزیگ همین پروژه را در پیش گرفته است . آن ها با تجارب موفقی که در ردبول سالزبورگ و ردبول نیویورک داشتند در سال 2009 باشگاه مارکناشتاد که باشگاهی گمنام و تقریبا بدون هواداری بود را در اختیار گرفتند و باشگاه ردبول لایپزیگ را تشکیل دادند . آن ها از آن زمان در 3 سال 2 بار موفق به صعود به لیگ های بالاتر شده اند و اکنون در لیگ دسته 3 آلمان بازی میکنند .
بیزینس در دنیای امروز فوتبال بی رحم است . باشگاه های شرقی قبل از اینکه بخواهند با بزرگان رقابت کنند باید با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کنند . در حال حاظر و به خصوص بعد از فروپاشی اقتصادی سال 89 بهترین شیوه کار برای آن ها ساختن باشگاه دوباره از نقطه صفر بر اساس یک روند با ثبات و با برنامه است . البته برخی از آن ها ممکن است به اندازه هافن هایم و مارکانشتاد خوش شانس باشند و ره صد ساله را در یک شب طی کنند .
بایرن از باواریا ، دورتموند ، شالکه و لورکوزن از نورث راین وستفالنیا و هامبورگ و برمن از شمال در سال های اخیر در بوندس لیگا حرف های زیادی برای زدن داشتند . این موفقیت و موقعیت تیم های غربی و مدل های صحیح و با ثبات آن ها قطعا شرقی ها را به فکر استفاده از سیستمی مشابه خواهد انداخت تا آن ها نیز بتوانند به جمع بزرگان بپیوندند اما با توجه به شرایط حال حاظر آن ها شاید این اتفاق در آینده ای نزدیک رخ ندهد .