کلوپ هواداران مجتبی محرمی
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: کلوپ هواداران مجتبی محرمی

  1. #1


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    کلوپ هواداران مجتبی محرمی

    8 کلوپ هواداران مجتبی محرمی یکی از پیشکسوتان دوست داشتنی باشگاه پرسپولیس 8

    223784_783.jpg
    اگه میبینید این تاپیکو زدم برا اینه که با شماره 8 دوست داشتنیه خودمون آشنا بشیم...که پستش دفاع بود و در طول بازیهاش فقط 1کارت قرمز گرفت

    ویرایش توسط SaEeD_ReD : 20th January 2014 در ساعت 23:22




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  2. 2 کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mohammad6 (21st January 2014), s A r A (21st January 2014)

  3. #2


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    متولد 27 فروردین 1344، تهران، فوتبالیست .او در ششم خرداد ۱۳۶۷ نخستين بازی ملی اش را برای تیم ملی در مقابل نپال برگزار کرد و در اول دی ماه ۱۳۷۵ آخرین بازی ملی اش را در مقابل کویت انجام داد.




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  4. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s A r A (21st January 2014)

  5. #3


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    مجتبی محرمی 6 اردیبهشت ۱۳۴۴ در تهران به دنیا آمده است. از شاهین به نیروی زمینی رفت و پس از دو سال در سال ۱۳۶۷ به پرسپولیس رفت و تا پایان دوران ورزشی خود در این تیم باقیماند. او در ششم خرداد ۱۳۶۷ نخستین بازی ملی اش را برای تیم ملی در مقابل نپال برگزار کرد و در اول دی ماه ۱۳۷۵ آخرین بازی ملی اش را در مقابل کویت انجام داد. او به همراه تیم ملی ایران یک بار قهرمان آسیا شد و در دوران ورزشی خود همیشه به عنوان بهترین چپ پای ایران و حتی آسیا شناخته می شد در حالی که او راست پا بود



    نام کامل مجتبی محرمی
    زادروز 6 اردیبهشت ۱۳۴۴
    زادگاه تهران، ایران
    قد ۱۷۸ سانتی متر
    باشگاه کنونی پیشکسوتان پرسپولیس
    شمارهٔ پیراهن 8
    پُست مدافع
    سالها باشگاهها بازی (گل)


    ۱۹۹۷-۱۹۸۸
    شاهین تهران
    نیروی زمینی تهران
    پرسپولیس تهران
    ۱۷۴ (۴۱)
    ۱۹۹۶–۱۹۸۸ ایران ۳۷ (۵)




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  6. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s A r A (21st January 2014)

  7. #4


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    دختر ژیمناست مجتبی محرمی


    آرینا در مدرسه ژیمناستیک "ساتون" انگلیس حضور دارد. و جزو شاگردان خوب و ممتاز این مدرسه مطرح ژیمناستیک به حساب می آید.












    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  8. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s A r A (21st January 2014)

  9. #5


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    ميگويند او اوج حاشيه در فوتبال ما بوده. مجتبي محرمي را بچه شر اين فوتبال ميدانند با كلي پرونده قضايي و فوتبالي و حاشيهاي! ميگويند پروين بارها به خاطر او وساطت كرده تا كارش بدتر نشود. ميگويند... اما اين محرمي امروز خيلي شبيه آن آدم نيست. شبيه آدمي كه چند بار در سطح بينالمللي و داخلي محروم شد. چند پرونده پر سر و صداي منكراتي داشت. چند بار كتككاريهاي مفصل كرد. چند... نه او امروز شبيه آن آدمي كه چكيده حاشيه فوتبال بود، نيست. دوستانش ميگويند يك مقدار پول داده به يك نفر در يك بنگاه ماشين و ماهانه از او قدري پول ميگيرد و روزگارش از همين آب باريكه ميگذرد. او ديگر هيچ جاي فوتبال ما نيست، خودش ميگويد نگذاشتند در كلاس مربيگري شركت كنم چون موهايم بلند بود! نه اين مجتبي محرمي كه من ميبينم اصلاً شبيه آن آدمي كه تعريفش را شنيدهام نيست. به شدت بيمار است و سخت راه ميرود. طبعاً سخت است تصور كني اين همان كسي است كه چند سال پيش يكتنه با 10 نفر كتككاري كرد!

    بچه جنوب شهر، رفيقباز، بامعرفت، پاسوز رفيق! حالا هم راحت ميتواند دستانش را باز كند و بگويد جفت پوچ! او جزو نادر بازيكنهاي فوتبال ما بود كه در سه پست واقعاً عالي كار ميكرد. كاپيتان تيم ملي در سال 1996 از حاشيههاي اين فوتبال ميگويد و از احمد عابدزاده و كرمانيمقدم و محسن عاشوري و اتفاقات غريب از دود اعتياد و... حكايت غريبي است در گفتههاي پسر حاشيههاي فوتبال ايران، مجتبي محرمي.
    * بسياري از بازيكنان معتقدند كه بعد از سالهاي 65-64 حاشيه پيرامون تيم ملي فوتبال خيلي زياد شد، از اردوهاي خارجي تا سفرهاي داخلي. اين سالها دقيقاً زماني است كه شما در فوتبال ما مطرح شديد و همراه تيم به جاهاي مختلف رفتيد. ميخواهم بدانم چقدر خودتان شاهد اين حاشيهها بودهايد؟
    اينجوريها هم نيست! در بعضي از سفرها خود مربيها بعد از اينكه مسابقه تمام ميشود، به بچهها اجازه ميدادند كه براي خريد بروند. گردشي بروند اما اينكه شما ميگوييد نميدانم تا چه حد وجود داشته، منظور داخل زمين است؟ بيرون زمين است؟ توي اردوها بوده؟
    * توي خود اردوها؟
    توي اردوها كه يك سري مسائل قبلاً هم بوده و شما هم بالاخره در جريان هستيد. البته اين طور كه روزنامهها نوشتند نبوده و صحت ندارد. يعني من فكر ميكنم دوره مرحوم دهداري كه ميگويند دوران با نظم و انضباط و ديسيپليني بوده، اين نوشتهها از هميشه بيشتر بوده! شايد مسائلي وجود داشته، شايد با بازيكنها خصومتي داشتهاند، حاشيههاي بدتر از اين هم بوده. ولي خب شما...
    * مثلاً چي؟
    خب يك سري مسائل كه براي ديگران توي باشگاهشان پيش ميآيد، يا مسائلي كه در جريان هستيد، فلان بازيكن با فلان دختر... بدتر از اينها هم بوده!
    * اعتياد هم بوده؟
    نه.
    *ببين اين مصاحبه است و ماندگار. پشت پرده فوتبال ايران خيليها هستند. اين است كه ميخواهم آنچه كه واقعيت است گفته شود. اگر اعتياد بوده بگو.
    نه اعتيادي كه ميگويند نبوده.
    * كريم باوي يكي دو سال پيش در مصاحبهاي گفته بود كه اعتياد هم بوده.
    اصلاً! چرت و پرت گفته! آخر شما كجا ميخواستيد اعتياد داشته باشيد؟! مثلاً دوره آقاي دهداري؟ درست است؟ ما را توي يك اتاق مثل گوسفندها بيست- سي نفر ريخته بودند. اصلاً كجا ميخواستيم مواد استفاده كنيم؟ شما حساب كنيد يك ماه دور درياچه توي يك ساختمان همه بازيكنها عين سربازخانه زندگي كردند. توي يك جا با هم زندگي ميكرديم. چه جوري بايد مواد استفاده ميكرديم؟
    * بدترين خلافي كه آنجا بوده؟ چه بوده؟
    بدتر از اين... خب ميگويم... فلان بازيكن... فلان شخص... نميشود اسم برد... بالاخره مسائلي بدتر از اين هم برايشان پيش آمده ولي توي روزنامهها و جرايد نه نوشته شد، نه حرفي پيش آمد. يا مسئله خود من، توي خيابان آن مسئله براي من پيش آمد. بردنش توي عيش و نوش و خانه تيمي و... قبل از آن... من نميدانم شما چند سال است كه توي ورزش هستيد... الان اين صحبتها پيش ميآيد... فردا ميگويند اصلاً تو چرا اين را زدي؟ نميدانم چطور برايتان بگويم...
    * خب اصل و راست قضيه بدون بزرگنمايي چه بود كه اين قدر بزرگش كردند كه شد خانه تيمي و...؟
    اين را كه همه روزنامهها گفتهاند، مسئلهاي بوده كه بالاخره جوان بوديم! دوست دختري هم بود! همه دارند! يك چيز طبيعي است. شما بخواهيد زن بگيريد بايد با يك دختري باشيد! ما توي خيابان بوديم، گرفتندمان، فردايش گفتند توي خانه بوده! دود و دم بوده. مجلس عيش و نوش و از اين داستانها بوده. ما هم به خدا واگذارشان كرديم. بالاخره ما ميخواهيم ازدواج كنيم، بچهدار شويم و... بالاخره ما كه ضربهمان را خورديم و تمام شد ولي تكليف آن بچه كه ميگويند پدرش فلاني است چه ميشود؟ اين است كه بزرگ كردن و دامن زدن فكر ميكنم كار صحيحي نيست.
    * گفتند علي پروين خيلي ريش گرو ميگذاشت كه براي مجتبي محرمي دردسر درست نشود. چرا اين كار را ميكرد؟
    مثلاً چه جوري ريش گرو ميگذاشت؟
    * شما بايد بهتر بدانيد!
    گروي چي؟ فكر ميكنيد زماني كه ما بازي ميكرديم چه مسائلي بوده؟ يكي سر جريان احمد عابدزاده و سر همان شرطبندي و اردو و... مسائلي است كه توي اردو بالاخره پيش ميآيد! نميشود كه دائماً صمّ بكم بنشينيم! شما حساب بكنيد مگر چند دفعه براي ما پيش آمده است؟ من كل دوران بازيگريام يك كارت قرمز گرفتهام. آن هم كاملاً خطا نبود! فقط چون به داور گفتم چرا كارت زرد دادي؟ كارت قرمز داد. به خاطر پستم بازيكني هستم كه خطا بيشتر انجام ميدهم. يك جا عمد است، يك جا غيرعمد است. حتي خطا كردن و كارت گرفتن هم براي من بد بود!
    * گفتيد جريان شرطبندي تو و احمدرضا. بيشتر در موردش صحبت ميكني؟
    همان مسئلهاي كه پيش آمد. مگر شما در جريان نيستيد؟
    هستم اما براي مخاطب بايد بگويي خودم كه نميخواهم!
    * پس در جريانش هستيد ديگر. اگر در جريانش هستيد كه... آن مسئله را نميشود اينجا اسم برد. بالاخره شما حساب بكنيد كه آن مسئله گرفتن من خارج از زمين فوتبال بوده. يكي هم مسئله احمدرضا بود، يكي هم مسائل دعواي من بوده. يكي هم در بازي پرسپوليس- استقلال بود كه با امير قلعهنويي دعوا كرديم، يكي هم...
    * مگر شما بچهمحل نبوديد؟
    بچهمحل نه، ولي خب با هم زندگي كرديم. رفيق بوديم. توي شاهين...
    * چه شد توي آن بازي همديگر را زديد؟ اول امير زد يا شما زديد؟ راستش را بگوييد.
    نه اول كه من زدم! امير يك چيزي گفت من زدم! قبلش توي آن بازي هم فشار حاشيهاي بود و داور كه فكر ميكنم بازي را خراب كرد و داوري بدي داشت. يعني اگر شما يا هر كس ديگري ميآمديد ميديديد كه چه داورياي كرده... من واقعاً فكر ميكنم جو را او خراب كرد. فردايش هم به او پاداش دادند! اصلاً اين مسائل را ميخواستند. چند ماه هم محروم شدم... ميخواستند من را يكخورده اذيت كنند!
    * چرا؟
    شايد براي اينكه بگويند علي پروين ريش گرو گذاشته! چرايش را نميدانم!
    * پس اين مجتبي محرمي كه ميگويند اين همه پروين برايش ريش گرو گذاشته كلاً چهار تا مورد داشته است؟!
    يك كارت قرمز بوده. يك جريان احمدرضا بوده، يكدونه هم همين جريان بيرون از زمين بود، توي خيابان و... شما الان زن بگيريد. اين جرم است؟ خب ما گرفتيم، جرم بود!
    * يعني چي؟
    وقتي موقع زن گرفتن من، شب عقدكنان فلان آقا نشسته و دارد خطبه ميخواند، ريختند توي خانه، ريختند بين خانوادههاي عروس و داماد... آقا به ما گفتند پارتي است! خب اين ديگر مغرضانه ميشود. شما بگوييد.
    * از زن گرفتنت برگرديم به آن بازي پرسپوليس- استقلال كه فكر ميكنم بازي بعدي را انداختند بندرعباس. چه شد كه محرمي آرام تيم شاهين اينجوري شد، يك بازيكن تركهاي كه بك چپ توپ ميزد خيلي هم خوب بازي ميكرد...؟
    آقا اصلاً به خاطر موي بلند من را فرستادند زندان! جدي ميگويم. اين همه آدم الان موي بلند دارند. ورزشكارها اكثراً موهايشان بلند است. تازه من بعد از دوران بازيگريام موهايم را بلند كردم ولي باز يك جور ديگر نگاهم ميكردند.
    * همين ميخواهم بدانم مثلاً با امير قلعهنويي كه از دوران قديم دوست بوديد چه شد كه كتككاري كرديد؟ شما همديگر را زديد ديگر؟
    زديم كه خب بله! اين چيزي است كه همه توي تلويزيون ديدند ولي خب...
    * توي فوتبال اصولاً بازيكني بودي كه اول ميزدي، نه؟ درگير بازي ميكردي. يعني توي ضرب اول ميزدي.
    خب مجبورم! شما نميتوانيد دفاع بازي كنيد و راحت بازي كنيد. خوب است شما خودتان بازيكن بودهايد. خيلي از خبرنگارها هستند كه پايشان هم تا به حال به توپ نخورده. مگر ميشود من دفاع بازي كنم و... نميشود كه همه توپها را بزني. هزاري هم كه خوب باشي بالاخره يك جا يكي جوانتر است، تكنيكش بيشتر است يا حتي خسته شدهاي، آسيب ديدهاي...
    * خب مجبوري توپ را از او بگيري، گاهي با لگد، بله؟!
    من توي زمين خيلي زود عصباني ميشدم. نه اينكه توي تيم اينجوري باشم، توي محلهمان، توي مدارس هم كه بازي ميكردم، توي زمين عصباني بودم، چون دوست نداشتم هيچ وقت شكست بخوريم.
    * يكي از همدورههايتان در تيم ملي و پرسپوليس كرمانيمقدم بود. يادم است او هم خيلي زود عصباني ميشد، چندين بار هم درگير شد. بازي ژاپن كه شما و فرشاد و كرماني محروم شديد، او شروع كرد، نه؟
    شروعكننده بله در اصل اول مجتبي بود. ولي آن بازي هم شرايط حاشيهاي بدي داشت. داوري واقعاً ناعادلانه بود... خب ما بر مبناي چه اين كار را انجام داديم؟
    * همين را بگو. اصلاً چي شد؟ قصه چه بود كه براي شما محروميت هم به دنبال آورد؟
    قضيه اين بود كه ژاپن با مساوي هم اوت ميشد. آن صحنه كه براي جواد زرينچه پيش آمد، بدتر از آن را بازيكن ژاپني به جمشيد شاهمحمدي زد. جواد دستش خورد به صورت طرف و داور كارت قرمز داد. در صورتي كه به آن بازيكن ژاپني اصلاً تذكر هم نداد. دقيقاً داشت ما را خلع سلاح ميكرد. سه تا بازيكن ما را بيرون كرد و يك گل مشكوك به آفسايد را پذيرفت. اين بود كه آدم نميتوانست تحمل كند و واقعاً عصبي ميشد! خلاصه كاري نداريم... ما با عنوان ايران رفته بوديم. بالاخره يك عرقي بود! وقتي ما روي تيم محليمان اينقدر تعصب داريم نميشود نسبت به تيم مليمان بيتعصب باشيم. اين مسائل بود و به جاي اينكه از ما دلجويي كنند، بدتر ما را كوبيدند، به جاي اينكه دفاع كنند، آناليز كنند، ببينند واقعيتها چه بوده است. اين بوده يا نبوده... اينجا هم محروممان كردند حالا من اين جوري هستم، بالاخره فرشاد كه بازيكن آرامي است.
    * در بازيهاي قطر، فضا چه جوري بود؟
    فضا عالي بود، چون بچهها همه جوان بودند، يكدست بودند. خود مرحوم دهداري واقعاً با بچهها پدرانه برخورد ميكرد.
    * ميگويند سختگير بود.
    نه! سختگير نسبت به چي؟
    * ميگويند خيلي سختگير بود.
    نه!
    * بالاخره از اين 14 تا بازيكن كه در سئول استعفا دادند همهشان كه دروغ نميگويند.
    چرا بعد از آن ديگر از اين مسائل پيش نيامد؟ اگر من را ميگذاشت بيرون مسئلهاي نبود ولي محمد پنجعلي را بگذارد بيرون، سيامك رحيميپور را بگذارد خب مشكل براي مربي درست ميكنند!
    * محمد پنجعلي بازيكن قديمي بود. كاپيتان تيم آسيا بود.
    نه حق نداشت. اصغر حاجيلو را بگذارد بيرون همين ميشود. چنگيز را بگذارد بيرون...
    * برويم سراغ بازيهاي 1988 قطر. عابدزاده آنجا خيلي درخشيد و دوست تو هم كه هست. از او بگو.
    احمدرضا خيلي آقا است. بچه خوبي است. جاهايي هم كه توي تيم بوده روحيه داده. خيلي خونگرم است. از همبازياش واقعاً طرفداري ميكند.
    * درباره احمدرضا هم كمتر از تو حرف نزدهاند! يك بخشهايي از آن درست است، يك بخشهايي درست نيست. مثل مال تو.
    مثلاً چي گفتهاند؟
    *احمدرضا هم حاشيه زياد داشته. ميگفتند تاجر شده و تجارت ميكند. در سفرهاي خارجي بر فرض 500 تا موبايل ميآورد...
    خب چطور آن موقع كه تيم را ميبرد بالا نميآيند تعريف و تمجيد كنند! حالا رفته مسافرت 500 تا موبايل آورده كه آورده.
    *به جز اينها چي؟ غير از اينكه بچه گلي است و بچه خوبي است و.... كه ميدانم هست خصلتهاي ديگري ندارد كه گل نباشد؟!
    خب ديگه!
    * بچه شيطوني بود؟
    نه اصلاً شيطوني يعني چي؟ همين كارهايي كه ميگويند؟ نه احمدرضا تنها بازيكني بود كه ساعت هشت ميرفت لالا!
    * هيچ پيش آمده در اردوي تيم ملي سر بازيكن ملي كشور بلاهاي آنچناني بيايد؟
    بلايي؟ چه بلايي؟

    * خودت بهتر ميداني چه ميپرسم؟!
    نميدانم چه بگويم شنيدن يا ديدن فرق ميكند!
    * يعني تو هم شنيدهاي؟
    بله شنيدهام.
    * گذشتهات را ميخواهم بدانم، الان كه نه! از اين بچههاي بامعرفتي كه پاسوز بقيه ميشوند بودي؟!
    بالاخره بچههاي جنوب شهر معمولاً اين حالت را دارند.
    * كتك هم خوردي؟
    بله.
    * كم يا زياد؟
    كتك كه زياد خورديم!
    * زياد خوردي؟!
    همين چهارشنبهسوري چهار سال پيش هم كتك مفصلي خوردم!
    * كي؟ چند سال پيش؟
    همين چند سال پيش بود. پنج شش سال پيش.
    * خب اين يكي را نميدانستم! تعريف كن.
    شهرك اكباتان يكي از دوستانمان شيطنت كرد، از اين ترقهها!... كبريتها... انداخت توي شهرك اكباتان بعد پسره كه رد ميشد به ما يك چيزي گفت. اين رفيق هم چيزي نگفت. به من برخورد! گفتم حالا انداخته كه انداخته! يكدانه هم من خودم انداختم! بعد آمد جلو درگير كه شديم من ديدم بالاخره اينها هم هستند، ده تا كه بيشتر نيستند. دو دقيقه بعد دور و برم كسي نبود و آنها صد نفري من را ميزدند!
    * اي بابا!
    اين بود كه فقط افتاديم زمين، كتك را كه خورديم بلند شديم آمديم خانه. بدنم گرم بود. ميگويند آدم متوجه نميشود. بعداً ديدم پشتم درد ميكند. گفتم حتماً لگدي، چيزي خورده. لباسم را درآوردم دوش بگيرم، ديدم صورتي شده! با چاقو زده بودند! اين است كه ميگويم كتك هم خوردهايم.
    * برويم سال 90، بازيهاي پكن كه بعد مدتها علي پروين مربي تيم ملي شد، فضا عوض شد، مجتبي محرمي يكي از بازيكنهاي كليدي تيم بود، ميخواهم برويم سراغ بازي نيمهنهايي با كره.
    همين طوري كه گفتيد. احمدرضا خودش براي تيم روحيه بود. احمدرضا توي آن بازي فوقالعاده خوب ظاهر شد، بچهها خيلي خوب ظاهر شدند و كره هم اگر يادتان باشد از بازيهاي جام جهاني 90 برگشته بود و خيلي تيم خوبي بود. آماده بود و به همين دليل بچهها واقعاً مصمم بودند كه آن بازي را ببرند. يعني اگر شما نگاه كنيد تيم ما سرتر بود، يا اگر هم نبود، كمتر هم نبود.
    * گل را مرحوم قايقران زد. بعد از اينكه شنيدي سيروس قايقران فوت كرد، هيچ شد ياد آن بازي و آن گل بيفتي؟
    خب من چون با سيروس هم زندگي كردم، زماني كه خبرش را به ما دادند، انگار برادرم را از دست داده باشم... چون خيلي بچهخوب، خونگرم، مهربان و... بود... نميدانم چه بايد بگويم و چه نبايد بگويم! واقعاً يكي از بچههايي بود كه گل بود.
    * براي من جالب است مصاحبهاي كه با كريم باوي انجام شد، يكي از صحبتهاي كريم اين بود كه مرحوم قايقران اعتياد سنگين داشت.
    مثلاً خود كريم نداشته؟!
    *خودش گفته بود كه من هم داشتم. الان ترك كردهام. اعتيادم سنگين هم بوده است!
    آهان! حالا اصلاً داشته، مگر ميشود كسي بيايد و اينجوري راحت بگويد؟ بازيكن تيم ملي بوده. كريم براي اينكه خودش را تبرئه كند اين را گفته.
    *كي از فوتبال خداحافظي كردي؟
    خداحافظي كه نكردم، فكر كنم سال 77 بود كه ديگر از تيم كنار رفتم. شانس نداشتم، آن مسئلهاي كه توي باشگاه براي من پيش آمد باعث شد كنار بروم. علي دايي هم همين مشكل را داشت، اما مشكل او را با باشگاه قطري حل كردند، مال من را نه! ميتوانستند مسئله و مشكلم را حل كنند ولي نخواستند.
    * يك سؤالي در مورد تيم پرسپوليس از تو ميپرسم راست بگو! ميگويند سيستم مربيگري علي پروين جوري است كه با فحش جلو ميرود. اين طور است؟
    اصلاً به هيچ وجه، فحش يعني چه؟ ميآيد ميگويد فلان، فلان، فلان...! ولي اينكه بيايد فحش بدهد و كار كند، نه. شايد با فلان بازيكن شوخي هم ميكرد. من با علي آقا نزديك بودم، در خانوادهاش رفت و آمد داشتم. دوستم داشت، شايد بيشتر با او نزديك بودم. بيشتر هم به من گير ميداد! يعني به من فحش ميداد. اما اينكه بد بازي كردي فحش بدهد، اين جوري نبود. خب توپ و تشر داشت.
    * مثلاً چي؟ يكي از توپو تشرهايي را كه داشت بگو.
    داد ميزد سر من كه چرا توپ خراب شد. مثلاً اگر كسي بد بازي ميكرد به او ميگفت تركمون و حرفهايي از اين دست اما فحش نميداد.
    * يادم است كه ميگفتند بچههاي پرسپوليس 20 دقيقه آخر را خيلي فشار ميآوردند، براي اينكه بروند توي رختكن پروين به حسابشان ميرسد. آيا اين جوري بود؟
    خب بالاخره مربي ناراحت ميشود، بازيكني كه كمفروشي كرده، ضعيف بازي كرده، تيمش باخته، ميداند كه برود توي رختكن مربي ناراحت است ديگر!!
    * يك پنالتي مهم را خراب كردي و خنديدي؟
    بازيهاي جام ملتهاي 96 بود. در بازي ردهبندي پنالتي را خراب كردم و خنديدم.
    * خب چرا خنديدي؟
    پنالتي كه زديم، خورد به تير دروازه، ما هم خنديديم. قبلش آنقدر مطبوعات نوشتند كه در بازي عربستان چرا پنالتي را به من ندادند بزنم و اصلاً براي پنالتي انتخاب نشده بودم. دادند داريوش يزداني زد، خراب كرد. همه گفتند چرا نداديد به محرمي بزند كه خوب پنالتي ميزند.
    * به تير زدي؟
    ميگويم كه خندهام ميگيرد. اگر گل ميشد از آنجا كه شايد خدا محمد مايليكهن را دوست داشته، پنالتي هم گل نشد! اگر گل ميشد ميگفتند تيم الان فيناليست بوده، ال بوده، بل بوده. از اين داستانها، وقتي كه ما نزديم حرفهاي آنها درست درنيامد. بعد گفتند براي چي خنديده، چرا اينقدر بيانگيزه است. عرق ملي ندارد.
    بهترين گل فكر ميكنم واقعاً همان گلي بود كه به كره زديم. خيلي خوشحال شدم يعني آن تيم كره را با آن امكانات بردن... واقعاً نه من فكر ميكنم همه خوشحال شدند. تيم ملي ايران بود.
    * چرا كار مربيگري نكردي؟
    كار مربيگري؟ رفتيم يك دوره ديديم، دوره بعد را ديگر اجازه ندادند بروم سر كلاس!
    *يعني چي؟
    ما هم توي همين ماندهايم!
    * يعني چه؟ آخر چه گفتند؟
    رفتيم ثبتنامه كنيم قبول نكردند. ما دليلش را هم نپرسيديم! شايد هم ما نبايد ثبتنام كنيم. سر همان دوره C هم من موهايم بلند بود. ثبتنام كرديم و رفتيم سر كلاس و خيلي از بچهها هم بودند. موقع حكم دادن هم... نميدانم... دليل ندارد... خب روز اول نميگذاشتيد. حتي آقاي ميرزاده كه مدرس كلاسمان بود خود ايشان آمد و گفت من را حلال كن. من فكر ميكردم توي اين كلاس با تو مشكل داشته باشم با آن ذهنيتي كه روي تو داشتم به جاي 80 درجه 100درجه، 1000 درجه تو آني نيستي كه من فكر ميكردم. مثل بچه آدم نشستيم سر كلاس! نه اذيتي، نه شيطنتي.
    * حكمت را بهت ندادند؟
    چرا بالاخره گرفتم. حكم را كه بايد ميدادند. ولي ديگر نگذاشتند به كلاس B بروم. يكخرده اشكالتراشي كردند.
    پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389 و ساعت 8:49 بعد از ظهر




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  10. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s A r A (21st January 2014)

  11. #6


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    گفت و گوی جالب با مجتبی محرمی: چگونه معتاد شدم؟چگونه ترک کردم؟

    مجتبي محرمي يك بازيكن فراموش ناشدني است. لااقل اينكه از وقتي فوتبال را كنار گذاشته هنوز بازيكني با قابليتهاي او در فوتبال ما ظهور نكرده است.

    به گزارش تماشاگر مجتبي در دوران بازيگري شايد پرحاشيه ترين بازيكن بود. حاشيه هايي كه هنوز نيز او را رها نمي كند.

    آنچه در ادامه مي خوانيد حرفهايي است كه اين بازيكن جنجالي سابق در رسانه هاي كشور مطرح كرده است. در اين مطلب او از چگونگي اعتيادش به مواد مخدر،شهادت برادرش،حضور خودش در جبهه و... صحبت كرده است. بازخواني حرفهاي مجتبي محرمي خالي از لطف نيست.

    آقا مجتبی در جبهه

    قصه زندگی برایم همه جوره رقم خورده است. چند ماهی هم رفته ام جبهه . جنوب خدمت کردم. آنجا هم دژبان بود. تازه عملیات هم بودم. ببین دستم را سوخته. می بینی؟ تانک مان را در یکی از عملیات ها زدند و همه آتش گرفتیم. تمام بدنم را آتش سوزانده است. تانک مان داشت منفجر می شد که من پریدم بیرون...« مجتبی این ها را می گوید و وقتی نگاه متعجب همه حاضرین در اتاق را می بیند ، خودش خنده اش می گیرد و می گوید ، شوخی کردم جای سوختگی آب جوش است. شیطونی های بچگی ها باعثش بوده. جبهه رفتم اما هیچ وقت در عملیات حاضر نبودم. فقط دو سه ماهی رفتم منطقه چون سرباز بودم و بعد برگشتم به تهران.»

    روی زندگی ام قلم قرمز کشیدند

    نمی خواستند مجتبی باشد. با من مشکل شخصی داشتند. بعد از اینکه مشکلی برایم پیش آمد روی عکسم قلم قرمز کشیدند و عکسم را چاپ کرند. مجتبی محروم شد. از همه چیز محرومم کردند. ممنوع الخروج شدم. شدم مفسد فی الارض. یعنی دیگر هیچ کسی این کارها را نکرده بودند؟ بلایی سرم آوردند که نه به ورزشگاه راهم می دادند و نه حتی حق داشتم از دکه های روزنامه فروشی ، روزنامه بخرم. کلا بایکوتم کرده بودند. واقعا داشتم از غصه می مردم. باید در آن شرایط قرار می گرفتید تا بدانید چه می گویم. این اگر غرض ورزی نبود ، چه اسمی می شود برایش گذاشت؟یکی از نمایندگان سابق مجلس که فامیل همین آقا فرشاد خودمان است ، می خواست رای بیاورد و بلایی سرم آورد که ... من که به خدا واگذارشان کردم. مشکلی هم با آنها ندارم. گذشته ها گذشته است.

    اینجوری معتاد شدم

    رفیق بد ، ذغال خوب ، چه می دانم ، شاید هم گز اصفهان. همه این ها بود اما وقتی آن بلا را سرم آوردند و گفتند باید تا ابد محروم باشی ، نمی دانستم چه کار می کنم. روزگار خوبی نداشتم. همه ترکم کرده بودند و بدجوری افسردگی داشتم. از آنجا افتادم به خلاف. سیگار ، پای بساط و دیگر هر جور خلافی که فکرش را بکنی. آن روزها تازه این آهنگ « همه رفتند کسی دور و برم نیست » مد شده بود. می نشستم و این آهنگ را می خواندم و می رفتم تو عالم های دیگر. قسم می خورم از آن موقع خلاف را شروع کردم. من از ۲۷ سالگی معتاد شدم. قبلش اعتیاد نداشتم. خیلی ها درباره ام دروغ می گویند. دلیلی ندارد که بخواهم دروغ بگویم. حالا شما می گویید از تمرینات تیم ملی دوره دهداری که جوان تر بودم و با بزرگترهای تیم . اما من آن سال ها خلاف های دیگر می کردم ولی اعتیاد نداشتم.

    مگر می شود در اردوی تیم ملی شرب خمر کرد؟

    یک عکسی بود که من کنار آقا مهدی مناجاتی سر میز نهار نشستیم. بعد شایعه کردند من سر ظهر تو اردوی تیم ملی مست کردم. آخر یک کمی انصاف یا عقل هم اگر می داشتند این حرف را نمی زدند. مگر می شود کنار دست آقا مهدی مناجاتی که خودش از این نظامی های سخت گیر است چنین کاری کرد؟ یا می گفتند در اردوی تیم علی پروین رفتم تو فرودگاه خلاف کردم. بابا به قرآن این چیزها دیگر دروغ بودند. خیلی از کارهایی که درباره ام می گفتند را نکرده بودم. من تو زندگی خلاف زیاد کردم و از کارهایی که کردم هم پشیمانم. این هم حال و روزم است که می بینی. ولی خیلی از دروغ هایی که درباره ام گفته اند را انجام ندادم .

    هیچ وقت حرفی از برادرم نزدم

    ما ۳ برادر بودیم که یکی در جریان انقلاب اسلامی شهید شد. بعدها میدیدم که خیلیها برای رشد و پیشرفت از فامیل شهیدشان مایه میگذاشتند، یا میرفتند اهواز و با یک دست لباس خاکی و یک چفیه به گردن عکس میگرفتند و برمیگشتند و عکسشان در مجلات ورزشی چاپ میشد! در چنین شرایطی خجالت میکشیدم از سابقه جبهه خودم حرف بزنم و از برادر شهیدم مایه بگذارم که اجر آن شهید هم زایل شود. راستش بارها وقتی رفتم آن طرف آب برای دیدن خانواده همسرم ، این گروهک ها می گفتن بیا و مصاحبه کن تا برایت هزار جور کار بکنیم. ولی من بچه پایین شهرم. نمی خوام خدای ناکرده تن داداشم تو گور واسه خاطر کار من بلرزه.

    اعتیاد و برنامه ۹۰

    به من خیلی اصرار کردند ولی نرفتم. مخالف بودم، چون شأن و شخصیت آدم باید حفظ شود. کمک کردن به قدیمیها خوب است ولی به چه قیمتی؟! الان همان بچهها که در ۹۰ حرف زدند پشیمان هستند. میگویند ارزشش را نداشت، خودمان را تابلو کردیم و دیگر هیچ!

    بستری در بیمارستان

    دوبار، یک ۶ روز و یک ۱۴ روز در بیمارستان بستری شدم. الان حالم بهتر است ولی مشکل ریویام هنوز پابرجاست. در این در مقطع به لطف بعضی از رفقا که خودشان نمیخواهند اسمی از آنها ببرم، مشکلاتم حل شد و حتی یک نفر از مدعیان و یکی از قولهای رسانهای عملی نشد!

    امرار معاش با...

    از کل دوران فوتبالم یک خانه صد متری در خیابان بهار داشتم که فروختم و پولش را دادم زن و بچهام رفتند انگلیس. الان با کمک دوستانم زندگی میکنم و تنها در آمدم ماهیانه صد هزار تومان از صندوق حمایت از پیشکسوتان است! آنقدر کم که خجالت میکشی بروی بانک و بخاطرش توی صف بایستی!

    زندگی روی آب

    حالا آمدهام روی آب. سه سال زیر آب، بدون هوا و نفس. وقتی همه تورا بایکوت میکنند، حتی روزنامه ورزشی به تو نمیفروشند، تورا به ورزشگاه راه نمیدهند و جایی باشی عکس و تصویرت را پخش نمیکنند، دیگر چه انگیزهای برای زندگی اجتماعی میماند؟! مثل جذامیها با من رفتار میکردند سه سال رفتم کنج یک اتاق در آپارتمانی ۵۰ متری طوری که عضلههایم آب شد و دیگر ۵۰ متر نمیتوانم راه بروم.

    قطر، به خاطر یک مشت دلار

    کل قراردادم ۳۵ هزار دلار بود. لیگ قطر هم چهار، پنج ماه بیشتر نیست. بعد از مدتی خودشان مرخصم کردند و آمدند تهران. ولی اینجا شایع شد من پول را گرفتم و فرار کردهام! آخر مگر میشود بون اجازه باشگاه که پاسپورتت دست آنهاست، سوار هواپیما شوی و بیایی یک کشور دیگر؟! بعد هم داستان شکایت و شکایت کشی، من هم ۳۴ ساله بودم و قید فوتبال را زدم. برای دایی ۵۰۰ هزار دلار را از قطریها بخشش گرفتند ولی برای من کسی پا پیش نگذاشت!



    تاریخ انتشار: ۱۰ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۴
    ویرایش توسط SaEeD_ReD : 20th January 2014 در ساعت 23:27




    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  12. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s A r A (21st January 2014)

  13. #7


    محل سکونت
    IRAN
    نام واقعی
    SaEeD
    استاتوس
    در این دنیای بی صداقت رفاقت بی رفاقت...
    شغل و حرفه
    daneshjo...naghshe keshi
    بازیکن محبوب
    karim bagheri
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Portugal
    نوشته ها
    3,938
    تشکر
    3,216
    تشکر شده 3,669 بار در 1,625 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    ماجرای شرط بندی بین مجتبی محرمی و احمد رضا عابدزاده 20 سال پیش




    محرمی در گفتگو با یک خبرنگار این ماجرا را تایید کرد و آن را گذاشت به پای شرارت سالهای جوانی؛ سال هایی که در آن مجتبی محرمی هر کاری در زمین می کرد تا چند روز موضوع بحث تماشاگران فوتبال باشد.

    اصلا اغراق نیست اگر لقب «شرترین» بازیکن داربی را به مجتبی محرمی بدهیم، کسی که تنها فکت تماشاگران از او در داربی برمیگردد به کلهای که در بازی جنجالی 15 دی 1373 به صورت قلعهنویی زد. اما مجتبی ماجرای جالب دیگری هم دارد که البته این یکی چندان قابل روایت نیست. بههرحال اگر قبول کنیم که فوتبالیستهای آن زمان دو تیم شیطنت بیشتری نسبت به بازیکنان معاصر دارند، هضم کردن این داستان چندان سخت نیست.
    گویا شب پیش از داربی 28 دی 1369 چند تا از بازیکنان فوتبال جایی جمع میشوند که شب را با هم بگذرانند. آن دوره اصلا مد نبود که تیمها شب پیش از مسابقه در هتل اردو داشته باشند و دست اساتید حتی شب بازی هم باز بود. آن شب مجتبی محرمی با ناصر محمدخانی، سیروس قایقران، محسن عاشوری و یونس علیشیری، عکاس قدیمی مطبوعات در منزلی در خیابان جردن تهران بودند و انگار ساعتهای پایانی شب حرفشان بابت داربی گل کرده بود. بحث به جایی میکشد که یکی از میزبانان با مجتبی محرمی شرط میبندد. موضوع شرطبندی هم آن چیزی است که در تمام این سالها هیچ رسانهای نتوانسته به صراحت از آن بنویسد. مجتبی آن شب شرط میبندد که اگر این کار را انجام دهد، 5 هزار تومان از میزبان بگیرد.
    روز بعد، وقت اول بازی در وضعی به پایان رسید که مجتبی محرمی نتوانست به شرطش عمل کند. طرف حساب مجتبی در این شرطبندی احمدرضا عابدزاده بود که البته در وقت اول بازی نتوانست او را گیربیاورد. وقت دوم مسابقه هم در وضعی آغاز شد که استقلال با گل شاهرخ بیانی در دقیقه 63 از رقیب جلو افتاد. اما بالاخره پانزده دقیقه مانده به پایان مسابقه یعنی وقتی که فرشاد پیوس بازی را به تساوی کشاند، آن اتفاق افتاد. پس از اینکه محرمی با پیوس که در کنار پرچم کرنر شادی میکرد، دست داد، به سمت عابدزاده آمد که هاج و واج در محوطه شش قدم ایستاده بود. محرمی که اتفاقا دستکش سفید به دست داشت فرصت را مناسب دید و به سمت عابدزاده رفت و... .
    در تمام این سالها این اتفاق فقط در فرهنگ شفاهی تماشاگران آبی و قرمز بوده و اولین راویان آن تماشاگران جایگاه مشرف به دروازه استقلال بودند که اتفاق جلوی چشمشان افتاد.
    آنچه دوستان محرمی روایت میکنند برمیگردد به اینکه او بلافاصله پس از پایان بازی سراغ طرفحساب شرطبندیاش میرود و 5 هزار تومان از استاد میگیرد، پولی که با توجه به وضع مالی بازیکنان فوتبال در سالهای پایانی دهه 60 پول کمی نبود.
    جالب اینجاست که سالها پس از آن اتفاق، محرمی در گفتوگو با یک خبرنگار این ماجرا را تایید کرد و آن را گذاشت به پای شرارت سالهای جوانی؛ سالهایی که در آن مجتبی محرمی هر کاری در زمین میکرد تا چند روز موضوع بحث تماشاگران فوتبال باشد.


    سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 @ 01:28






    میدونی بن بست| زندگی کجاست؟؟؟
    جایی که...
    نه حق خواستن داری
    نه توانایی فراموش کردن


  14. کاربر مقابل از SaEeD_ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    s A r A (21st January 2014)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا