پرسپولیسیها : حالا دایى و شاگردانش بايد به چيزى شبيه معجزه براى قهرمانى دل ببندند.
پرسپوليس در هفته ى بیست و چهارم ليگ برتر با يك گل مغلوب گسترش فولاد شد تا هم تعداد شكست هاى خود در اين فصل را به عدد شش برساند و هم بيش از پيش از جام قهرمانى دور شود.
مهدى تارتار هم نشان داد كه راه پيروزى در برابر تيم هاى سابقش را بخوبى بلد است و از طرفى على دائى هم ثابت كرد استاد باختن به دستياران سابقش است.به هر حال به نظر مى رسد با توجه به پيروزى احتمالى استقلال در برابر ذوب آهن و رسيدن اختلاف دو تيم به عدد هفت و باقى ماندن تنها ٦ هفته به پايان مسابقات،حسرت قهرمانى براى سرخپوشان پايتخت به ٧ سال برسد.

اما چندين نكته در اين بازى مشهود بود.نكاتى كه در ساير بازى هائى كه پرسپوليس از حريف خود عقب مى افتاد نيز به چشم مى خورد.

١-از دست دادن روحيه و پذيرفتن شكست:يكى از مهم ترين عواملى كه باعث شده قرمز ها تنها يكبار در طول فصل گل مساوى را وارد دروازه حريفان كنند.از دست دادن روحيه و نااميدى محض،موضوعى كه به وضوح در چهره ى سرخپوشان قابل رؤيت بود و با توجه به نتايج ضعيف اين تيم در سه هفته اخير و فشار و استرس بالاى موجود،در اين هفته به بالاترين حد خود رسيده بود.اين مورد در طول فصل باعث شده تا در چنين مواقعى عملكرد سرخپوشان،خصوصاً سه مهره ى جوانشان(صادقيان،عاليشاه،م لمان)افت چشمگيرى داشته باشد و خلاقيت و طبعاً توانائى خلق موقعيت به صفر برسد.عاملى كه دليل آنرا مى توان به تجربه ى كم بازيكنان پرسپوليس در اين تيم جستجو كرد و حتى على دائى كه فاكتور روحيه ى بالا تا آخرين لحظات بازى،از ويژگى هاى بارز دوران بازيگرى اش بود را نتوانسته به اين ويژگى را به شاگردان خود منتقل كند.


٢-سردرگمى تاكتيكى:تنها كارى كه پرسپوليس پس از دريافت گل انحام مى دهد،زير توپ زدن و روى آوردن به بازى مستقيم است كه معمولاً براى اينكار فرزاد حاتمى نيز به جاى يكى از هافبك ها وارد ميدان مى شود و توپ ها از جناح راست توسط ماهينى و از جناح چپ توسط عاليشاه به روى دروازه ارسال مى شود.روشى كه هيچگاه پرسپوليس در طول فصل از آن بهره نبرده است.على دائى با روى آوردن به اين روش كه ساده ترين و كم ثمر ترين تاكتيك فوتبال است،آن هم در دقيقه ٦٠ به واقع توانائى تيمش و دانش فوتبالى خود را زير سؤال مى برد.براستى چرا تيمى مثل پرسپوليس كه تكنيكى ترين بازيكنان حال حاضر فوتبال ايران را در اختيار دارد و از طرفى هيچ بازيكنى ندارد كه همانند حيدرى استقلال سانتر هاى بى نقصى ارسال كند،بايد به بازى مستقيم آن هم در سى دقيقه به پايان روى آورد؟اين نشان مى دهد كه على دائى هرگز نتوانسته تيمش را در چنين شرايط بحرانى كنترل كند و هركس در زمين به ساز خود مى رقصد.كما اينكه در همين مسابقه ديديم پرسپوليس تا قبل از دريافت گل بازى نسبتاً قابل قبولى را از خود به نمايش گذاشت اما پس از گل شيرازه ى اين تيم از هم پاشيده شد و همه از حسينى و بنگر گرفته تا نورى زير توپ مى زدند و از اين كار تنها يك موقعيت نصيبشان شد.

در مورد تعويض هاى دائى و اينكه او شجاعت ريسك كردن در مواقع حساس را ندارد هم كه بارها صحبت شده.او حتى در اين بازى هم حاضر نشد يكى از هافبك هاى تدافعى تيمش(حقيقى و نورى)را بيرون بكشد و حاتمى را به جاى آن ها وارد ميدان كند و صادقيان را تعويض كرد تا با اينكار خلاقيت را در تيم به طور كلى از بين ببرد.

البته افت ٤ مهره ى هجومى پرسپوليس در چند هفته ى اخير هم سهم بسزائى در اين نتايج ضعيف داشته،صادقيان و مسلمان كه پس از ماجراى تيم اميد هنوز توانسته اند از نظر ذهنى خودرا ريكاورى كنند،عاليشاه هم پس از رهائى از بند مصدوميت هنوز با روز هاى خوبش فاصله دارد هرچند عملكردش از صادقيان و مسلمان بهتر بوده و خلعتبرى هم كه پس از بازى با ملوان دچار افت شد.اين نكته نشان از وابستگى بيش از حد سرخ ها به نبوغ اين ٤ مهره دارد و ثابت مى كند كه بيشتر امتيازات اين فصل سرخ ها،روى حركات انفرادى آن ها بدست آمده،نه كار هاى تاكتيكى و يك برنامه مشخص.حالا دائى و شاگردانش بايد به چيزى شبيه معجزه براى قهرمانى دل ببندند.