ملتي شدهايم به شدت فانتزي؛ پاي فيسبوك همه كودكان كار را نجات ميدهيم، آداب آپارتماننشيني را رعايت ميكنيم، به عرف استفاده از اتوبوس و مترو احترام ميگذاريم و جوكهاي قوميتي را كنار ميزنيم، اما به زندگي واقعي كه برميگرديم، حال و هواي ديگري داريم

باعث تاسف است که علی دایی به عنوان یک کاراکتر مهم و البته تحصیلکرده در فوتبال ایران، تا این حد در استفاده از کلمات سهلانگاری به خرج میدهد و گاه و بیگاه خودش و دیگران را به دردسر میاندازد.
۱- بحث اصلی برنامه این هفته نود مطابق انتظار به ماجرای اعتصاب پرسپولیسیها اختصاص داشت. گذشته از طرح سوال پیام کوتاه در این مورد و تهیه برخی گزارشهای مردمی، در بخش پایانی برنامه نیز عادل فردوسیپور با علی دایی ارتباط تلفنی برقرار کرد تا از دیدگاههای او در مورد این اتفاق آگاه شود. در این بین سرمربی پرسپولیس در حالی به حمایت همهجانبه از شاگردانش مشغول شد که اساسا انتظاری غیر از این هم از او نمیرفت. همه میدانند بازیکنان پرسپولیس بیاجازه دایی آب هم نمیخورند و غیرممکن است که داستان تحریم تمرینات بدون هماهنگی با وی رخ داده باشد. غیر از اینها اصولا سابقه شهریار نشان میدهد او به انجام چنین تحرکاتی علاقه دارد. در حقیقت علی دایی را میتوان نخستین اعتصابگر تاریخ پرسپولیس دانست؛ جایی که او در لیگ سوم اتوبوس حامل سرخپوشان به سمت شمال کشور را در ایستگاه عوارضی متوقف کرد تا از این وسیله به عنوان اهرمی برای پاس شدن چک قراردادش استفاده کند. او امروز حال بازیکنانش را میفهمد، چون خودش پیشقراول این قبیل قهر و غضبها بوده است. با این همه اما، آنچه به نطق دوشنبه شب علی دایی رنگ و بوی جنجالی داد، بیاحتیاطی او در استفاده از یک جمله بود: «خداوند به یک نفر استعداد میدهد مثل مسی و به یک نفر هم استعداد نمیدهد تا برود و در شهرداری کار کند.» این بخش از سخنان دایی در ۴۸ ساعت گذشته بلوای عجیبی را در فضای مجازی به پا کرده و خیلیها آن را حمل بر توهین به رفتگران قلمداد کردهاند.

۲- باعث تاسف است که علی دایی به عنوان یک کاراکتر مهم و البته تحصیلکرده در فوتبال ایران، تا این حد در استفاده از کلمات سهلانگاری به خرج میدهد و گاه و بیگاه خودش و دیگران را به دردسر میاندازد. سرمربی پرسپولیس که پیشتر بدون هیچ ابایی اعلام کرده بود در زندگی گذشتهاش حتی دستفروشی هم کرده، به احتمال فراوان از بیان جمله حساسیتبرانگیزش پیرامون پرسنل شهرداری هیچ قصد خاصی نداشته است، اما از ستارگانی چون او انتظار میرود بسیار سنجیدهتر سخن بگویند و خودشان را به اسارت واژهها درنیاورند. خود دایی قطعا بهتر از هر کس دیگری میداند که بزرگترین و شریفترین استعداد کارگران شهرداری، اشتیاقشان به کسب روزی حلال است، وگرنه میتوانستند مثل خیلیهای دیگر برای امرار معاش سراغ سوداگری مرگ بروند یا به هزار خلاف ریزودرشت رایج زیر آسمان این مملکت تن بدهند. تیم علی دایی با همه دبدبه و کبکبهاش سه روز اعتصاب کرد، اما «هیچ» اتفاقی در این مملکت رخ نداد. با این حال آیا میتوان حتی تصورش را کرد که همین کارگران شهرداری چند روز دست از کار بکشند؟ در آن صورت چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ آیا مولتی میلیونرهای حساس و شکستنی فوتبال ایران در چنین شرایطی قادر خواهند بود پایشان را از خانه بیرون بگذارند؟ گاهی ارزش واقعی کاری که آدمها میکنند، به میزان دستمزدی که میگیرند نیست متاسفانه!

۳- بحث دیگر اما به جنبش فیسبوکی عظیمی مربوط میشود که بعد از مصاحبه دایی در حمایت از کارگران شهرداری به وجود آمده است. مدتهاست که این شبکه فراگیر اجتماعی به پاتوقی برای ارضای سطحیترین احساسات و متظاهرانهترین نیازهای ایرانیان تبدیل شده است. فقط کافی است موجی له یا علیه یک پدیده در بگیرد تا خیلی زود میلیونها هموطن غیور و «لایکخیز»مان را با خودش همراه کند. حالا هم در یکی از آخرین کنشهای عاری از تعمق بخشی از کاربران، بزرگنمایی سخنان دایی در دستور کار دوستان قرار گرفته است؛ آنچه برخلاف ظاهر خیرخواهانهاش، تنها میتواند به هرچه حساستر شدن یک قشر زحمتکش جامعه در قبال اشتباه سهوی یک ستاره ملی منجر شود. کاش آنها که امروز رگ غیرتشان در خونخواهی از رفتگران باد کرده و مدام پستهای هیجانی ارسال میکنند، به جای چنین رفتارهایی فقط کمی بیشتر به وظایف شهروندیشان پایبند باشند. توهین واقعی به یک کارگر شهرداری این است که در طول روز آشغالهایت را روی زمین بریزی و شب که به خانه میرسی عکس او را با چهارتا جمله حسی آپلود کنی و روی صفحهات بگذاری. همه آمار و ارقام و تمام شواهد و قراین نشان میدهند کلانشهرهای ایران از نظر عدم رعایت نظافت، وضعی فاجعهبار دارند. اکثر معابر عمومی و اماکن تفریحی ساعت به ساعت مملو از زباله میشوند و ریختن آشغال در جوی آب، به عنوان یکی از اصلیترین دلایل آبگرفتگی خیابانها بعد از هرگونه بارندگی شناخته میشود. همین ملت اما از پشت میز کامپیوتر، جماعتی به شدت مقید و حامی عاملان نظافت شهر به نظر میرسند. عجب پارادوکس دردناکی!

۴- ملتی شدهایم به شدت فانتزی؛ پای فیسبوک همه کودکان کار را نجات میدهیم، آداب آپارتماننشینی را رعایت میکنیم، به عرف استفاده از اتوبوس و مترو احترام میگذاریم و جوکهای قومیتی را کنار میزنیم، اما به زندگی واقعی که برمیگردیم، حال و هوای دیگری داریم. کسی چه میداند، شاید باید قدر همین خوشبختی «مجازی» را بدانیم، وقتی خارج از عالم رویا خبری از آن همه زیبایی نیست!