آواز و پرواز
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: آواز و پرواز

  1. #1


    نام واقعی
    محمد
    نوشته ها
    48
    تشکر
    0
    تشکر شده 56 بار در 24 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک

    آواز و پرواز



    نشستم کنارش , روی نیمکت سفید نیگام نکرد ,نیگاش کردم یه دختر بچه پنج شیش ساله با موهای خرمایی و صاف
    - سلام کوچولو ,
    سرشو برگردوند و لبخند زد
    - سلام ,
    چشاش قهوه ای روشن بود , صاف و زلال , انگار با چشاش داشت می خندید
    - خوبی ؟
    سرشو بالا و پایین کرد
    - اوهوممم
    - تنها اومدی پارک ؟

    [FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]
    دوباره خندید , صدای خندش مثل قلقلک گوشامو نوازش می داد
    - نههه ... اوناشن .. دوستام ...
    با انگشت وسط پارکو نشون داد نگاه کردم , دو تا بچه , یه دختر و یه پسر
    سوار تاب شده بودن و بازی میکردن،خیلی ساکت و بدون هیچ سر و صدایی با تعجب نگاش
    کردم
    - پس تو چرا تنها نشستی ؟ نمی خوای بری تاب بازی .
    سرشو به چپ و راست تکون داد
    - نه , من ازونا بزرگترم
    ایندفعه من خندیدم , اونقدر جدی حرف می زد که کنترل خنده برام مشکل بود با چشای درشت شدش نگام کرد و گفت :
    - شما نمی رین بازی ؟
    اینبار شدت خندم بیشتر شد , عجیب شیرین حرف می زد
    - من ؟ من برم بازی ؟ من که از تو هم بزرگترم که ,خودشو کشید کنارم و دست کوچیکشو گذاشت روی گونه ام , خیلی جدی نگام کرد
    - نه , شما از ما سه تا هم کوچولوترین ,خیلی ...
    نتونستم بخندم , نگاهش میخکوبم کرد و دست سردش که روی گونه ام ثابت مونده بود نمی دونستم جواب این حرفشو چی بدم
    - دلتون می خواد با دوستای من دوست بشین ,
    دستشو برداشت و دوباره لبخند زد ,
    - ناراحتتون کردم ؟
    آب دهنمو قورت دادم و گفتم :
    - نه ... اصلا , خب پس صداشون کن
    [/FONT]
    [FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]از روی نیمکت پرید پایین و آروم گفت :
    - بچه ها .. بیان
    بچه ها از همون فاصله دور صدا رو شنیدن و از روی تاب پریدن پایین
    - راستی اسم تو چیه خانوم کوچولو ؟
    برگشت و دوباره با یه حالت جدی توی چشام نگاه کرد و گفت :
    - من اسم ندارم , ولی دوستام به من می گن آهو...
    گیج شده بودم , اسم ندارم ؟ خواستم یه سئوال دیگه ازش بپرسم که بچه ها از راه رسیدن
    - سلام .. سلام
    جوابشونو دادم :- سلام
    پسربچه لپای سرخ و چشم و ابروی مشکی داشت و دختر کوچولوی همراهش موهای بلند خرمایی با چشای متعجب , پسر بچه به آهو نگاه کرد و پرسید :
    - این بچه دوست جدیدته ؟
    آهو سرشو تکون داد و در حالیکه با دست پسرک رو نشون می داد گفت :
    - این اسمش مانیه , چار سالشه , ولی الان چند ساله که مرده ,توی یه تصادف رانندگی , اینم نسیمه , اممم ... , پنج سالشه , چندسال پیش مرده , ... , باباش ... ( نسیم با دستای کوچیکش صورتشو گرفت و به شدت گریه کرد )
    نمی تونستم تکون بخورم , خشکم زده بود صدای ضربان تند قلبمو به وضوح می شنیدم و همینطور صدای سکوت عجیبی که توی پارک پیچیده بود
    - باباش معتاد بود و دوسش نداشت , یکبار اونقدر کتکش زد تا مرد , ببین ... حالم داشت بد می شد نمی تونستم چیزی رو درک کنم فقط نفس می کشیدم , به زحمت تونستم بگم :
    - و تو ..؟
    آهو لبخند زد ,
    [/FONT]
    [FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]- من سالهای سال پیش ، قبل از اینکه به دنیا بیای هفت سالم بود , توی یه زیر زمین مردم , از گشنگی و تشنگی , زن بابام منو انداخ اون تو و درو روم بست , اونجا خیلی تاریک بود , شبا می ترسیدم , سه روز اونتو بودم ,یه شب چشامو بستم واز خدا خواستم منو ببره پیش خودش , خدا هم منو برد پیش خودش .
    نمی تونستم باور کنم , همه چیز بیشتر شبیه یه فیلم وحشتناک بود تا واقعیت سه تا بچه معصوم , یعنی اینا .. اینا مرده بودن !
    نسیم دیگه گریه نمی کرد , مانی دست آهو رو گرفته بود و می کشید : - بریم آهو جون ؟
    - ما باید بریم .
    به خودم اومدم ,
    - کجا ؟
    مانی با انگشت به یه گوشه آسمون اشاره کرد :
    - اون جا
    آهو خندید و گفت :
    - ما خیلی کم میایم اینجا , اون بالا خیلی بهتره خدا رو دوست داری ؟!هیچ میدونی اگه چشم و دلت سیاه و آلوده نباشه و بتونی ببینیش عاشقش می شی ... چشام خیس بود , خیلی خیس , اونقدر که تصویر
    اونا مدام مبهم و مبهم تر می شد فقط تونستم از بین بغضی که توی گلوم گیر کرده بود بپرسم :
    - خدا ..خدا کجاست ؟ چه شکلیه ؟
    و باز هر سه تا خندیدند آهو گفت تعجب میکنم که نمی تونی ببینیش خدا همه جا هست , دستاشو به دو طرفش باز کرد مثل بالهای یک قو و شروع کرد به دویدن همونطور که می دوید آواز می خوند اوازش چیزی شبیه جریان یک رودخونه آروم بود و چیزی شبیه آواز پرندگان شاد .
    [/FONT]
    [FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]از پشت قطره های گرم اشکی که چشماموپوشونده بود دورشدن آروم و رویاییشونو تماشا می کردم چیزی شبیه به غروب زیبای خورشید ، آوازی که آهو می خوند , ناخودآگاه منو به یاد خدا مینداخت صدای آواز مثل یه موسیقی توی گوشم تکرار می شد
    بعد از چند لحظه دیگه هیچی نفهمیدم وقتی که ...
    [/FONT]
    http://rastoran.persiangig.com/image/15y7ndg.gifآشپزخانة اصیل بندرعباس در خدمت همة تیفوسیهای پرسپولیسی

  2. #2


    محل سکونت
    Qom
    نام واقعی
    SAhaR
    شغل و حرفه
    student
    نوشته ها
    202
    تشکر
    73
    تشکر شده 50 بار در 43 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    :oاوفیش
    از خانه بیرون میزنم
    اما کجا امشب؟
    شاید تو میخواهی مرا
    در کوچه ها امشب
    ای ماجرای شعر و شب های جنون من
    اخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
    میدانم آری نیستی اما نمیدانم
    بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟
    هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
    حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
    ها سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
    ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب
    _________________________
    just
    barcelon
    :confused:





  3. #3


    نام واقعی
    vahide
    استاتوس
    misagh
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    1,430
    تشکر
    1,301
    تشکر شده 753 بار در 405 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    :o


    گـرگــها خوب بداننــد درایـن ایـل غریــب
    گر پـدر مرد, تفنـگ پـدری هست هنوز
    گرچه مردان قبيله همگي کشته شدند...
    توي گهواره چوبي پسري هست هنوز
    آب اگر نیست نترسید که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز


  4. #4


    محل سکونت
    iN Your mInD !
    نام واقعی
    امیرحسین
    شغل و حرفه
    طراحی سایت و هاستینگ
    نوشته ها
    853
    تشکر
    362
    تشکر شده 727 بار در 267 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    عجب بچه ای :D
    تو فيلم ِ " نجـات سـرباز رايـان " يکي از سـربـازا ميـــگه :


    اگـــه خـــدا بــا مــاســت ، پــس کــي با اونــاسـت ؟
    http://www.pic.tooptarinha.com/image...aur8c5lptj.png
    ________________

    SheYs iS NumBer 1
    ____________________________


  5. #5


    محل سکونت
    PersPolisFc.Net - PasdaraN
    نام واقعی
    کوروش رضایی
    شغل و حرفه
    نوازنده
    نوشته ها
    3,440
    تشکر
    651
    تشکر شده 2,249 بار در 952 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    :mad:
    کد:
    درد يعني ، سرت به همون سنگي بخوره كه يه عمري به سينت ميزدي !!!

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا