گفتوگوی ویژه با مرتضی محصص: پکرمن را در نیمه نهایی می بینم
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: گفتوگوی ویژه با مرتضی محصص: پکرمن را در نیمه نهایی می بینم

  1. #1


    محل سکونت
    esfahan
    نام واقعی
    shahrzad
    استاتوس
    عشق فقط پرسپولیس
    شغل و حرفه
    بازیگر آینده
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Spain
    نوشته ها
    800
    تشکر
    3,649
    تشکر شده 2,239 بار در 705 ارسال
    یاد شده
    در 1 پست
    برچسب زده شده
    در 50 تاپیک

    گفتوگوی ویژه با مرتضی محصص: پکرمن را در نیمه نهایی می بینم





    آی اسپورت- شاگرد اسکار تابارز بودن یا پرورش مربی جواگفتوگوی ویژه با مرتضی محصص: پکرمن را در نیمه نهایی می بینمنی مثل مثل هونگ میونگ بو حتما آنقدر به شما اطلاعات خواهد داد تا درباره مربیان حاضر در جام جهانی 2014 با جزییات و دقت فراوان حرف بزنی. بدون شک جام جهانی و ستارههایش بیشترین وجه تماشایی این تورنمنت عظیم خواهند بود و حتی حاشیهها و اتفاقات هم به اندازه ستارهها مورد توجه قرار نمیگیرند اما دنیای مربیان دنیای دیگری است. شاید فقط باید مرتضی محصص باشی تا درخصوص بیشتر مربیان حاضر در این رقابتها، کاراکترشان و نوع نگاهشان به فوتبال تحقیق کنی و مطالعه داشته باشی و البته خیلی خوب حرف بزنی. به خاطر همین پیشنهاد میکنیم این گفتوگوی ویژه و یک ساعته با رییس کمیته آموزش فدراسیون فوتبال را از دست ندهید.

    دوست داریم درباره مربیان حاضر در جام جهانی با شما حرف بزنیم. درباره کاراکترشان، تفکرات تاکتیکی و البته موفقیتهایشان.

    من فکر میکنم در درجه اول ما باید به این نکته توجه کنیم که بین تمام مربیان حاضر در این رقابتها بهعنوان مهمترین تورنمنت فوتبالی روی کره زمین یک نقطه مشترک وجود دارد و آن نداشتن وقت کافی برای به وجود آوردن یک سیستم و یک تاکتیک مشخص است. جووانی تراپاتونی سرمربی سابق تیم ملی ایتالیا مربیان تیم ملی را به یک جوشکار تشبیه کرده بود که باید تکههای مختلفی (منظورش بازیکنان متفاوت) را به هم بچسباند آنهم در یک زمان کم. ایشان مربی باشگاهی را هم به یک مجسمهساز تشبیه کردند که برای ساختن مجسمه زمان زیادی دارد و ظرافت، زیبایی و دقت کافی را به خرج میدهد. البته به این نکته بارها مربیان ایرانی دیگر و خود من اشاره کرد بودیم اما فکر میکنم دلیل بیرون رفتن زودهنگام مربیانی مثل کاپلو، پراندلی، هاجسون و خیلی از مربیان بزرگ دیگر از جام، نداشتن وقت کافی برای پیاده کردن فلسفه کاری خودشان بوده است. مطمئنا هر مربی طرز فکر و فلسفه خاص خودش را دارد با بازیکنان متفاوت. هیچ مربی دیگری کارش را از روی مربی دیگری کپی نمیکند و در این سطح امکان کپی کردن وجود ندارد. همین نقطه مشترک باعث شده مربیان بزرگ تیمهای ایتالیا، انگلیس و بعد روسیه که قبل از جام خیلیها روی آنها حساب میکردند از بازیها خداحافظی کنند یا حتی وقتی سافت سوسیچ از این جام حذف شده و بیرون رفته مسلم بدانید بزرگترین عامل در این مساله و مشکل مربیان همین نداشتن وقت بوده و اگر مهمترین دلیل نباشد، میتوان به عنوان دومین یا سومین دلیل مطرحش کرد. یک مساله دیگر تفکراتی است که از این مربیان در طول جام دیدیم. در این جام برعکس دوره قبلی، بسیاری از مربیان از تکمهاجم استفاده میکنند و نکته جالب استفاده از سه مدافع مرکزی است. دلیل انتخاب هم واضح است و به تغییر قانون آفساید مرتبط میشود که از سال 2007 به بعد به وجود آمد و چنانچه مدافع و مهاجم روی یک خط باشند، مهاجم در آفساید نیست. این مساله یک مقدار ترس و وحشت را برای مدافعان به وجود آورد، ضمن اینکه الان میدانیم تکل از پشت هم کارت قرمز دارد و دلیل دیگر این اتفاق همین کارت قرمزها است. همین مسائل باعث شد مدافعان بیشتر از قبل نگران فضای پشت و جلوی خود بشوند و به سمت دروازه خودی عقبنشینی کنند که این در مورد تیمهایی که با سه مدافع مرکزی بازی میکنند مصداق دارد. این اتفاق باعث میشود تا فضای مقابل خط دفاع برای حریفان باز شود و این فضا برای بازیکنان تکنیکی و سرعتی آنها غنیمت است. همین مساله باعث شده تعداد گلهای این جام افزایش پیدا کند. ما در جام جهانی 2006، 147 گل دیدیم و در جام جهانی قبلی 145 گل به ثمر رسید که این رقم در این دوره شکسته خواهد شد چرا که هنوز به مرحله یکشانزدهم نرسیدهایم حدود 100 گل زده شده و تا روز سهشنبه 94 گل رد و بدل شده بود. مطمئنا استفاده از دفاع سه نفره و تغییر قانون آفساید دلیل اصلی بالا رفتن تعداد گلهای جام جهانی بوده اما قانون آفساید بسیاری از تیمها را نگران کرده است. به نظر من اما یکی از بهترین و واجبترین قوانینی که در فوتبال به وجود آمده همین تغییر قانون آفساید است که به زیبایی بازی فوتبال کمک کرده و بازیکنان از تله آفساید و شکل آفساید استفاده میکنند و گلهای بیشتری به ثمر میرسد. الان اگر من و شما هم مدافع مرکزی باشیم از فضای پشتمان هراس داریم چون اگر مهاجمی پشت سر شما قرار بگیرد هیچوقت بدون توپ در آفساید نخواهد بود. همین مساله باعث میشود شیرازه خط دفاع بههم بریزد چون مدافعان عادت کردهاند که مهاجمان را جلوی خودشان ببینند. در بازیهای اخیر دیدهاید که گهگاهی مهاجمان پشت سر مدافعان میروند اما وقتی در بازی دخالت نداشته باشند آفساید نیستند و تا زمانی که صاحب توپ نشوند یا کشف منفعت نکنند در آفساید قرار نمیگیرند. این فقط باعث میشود استرس و فشار روی مدافعان بیشتر شود. راهحل مربیان برای مبارزه با این اتفاق هم استفاده از دفاع سهنفره بوده که تیمهایی مثل شیلی، مکزیک، هلند و ایتالیا از آن استفاده کردند و ممکن است در مراحل بالاتر باز هم به تعداد این تیمها افزوده شود چرا که تیمها تاکنون نقشه A خودشان را نشان دادهاند و نقشه B بسیاری از تیمها هنوز رو نشده.
    یک مورد سوم دیگری هم در مورد مربیان وجود دارد. مثلا مربیانی مثل لوییس فن خال جزو گروهی از مربیان قرار میگیرند که ریزترین و دقیقترین اطلاعات را از حریف به بازیکنان خودشان میدهند و از کوچکترین مسائل و تصمیمهای بازیکنان حریف خبر دارند. مثل این میماند که در کابین 747 نشسته باشی و سیستم روی اتوپایلوت باشد و شما به عنوان یک مشاهدهکننده همه چیز را زیر نظر بگیری. در این دوره مد شده که مربیان این اطلاعات را به دست میآورند ؛ دیدیه دشان هم از مربیان معروفی است که این کار را بسیار ریز و دقیق انجام میدهد و همین باعث میشود بازیکنان در مسابقه راحت باشند و بدانند حریفشان چهکار میخواهد انجام دهد. البته این مساله به بازیها هم کمک کرده هم ضرر زده. این اطلاعات برای خنثی کردن ستارهها به کار میرود اما بازیکنانی مثل سوارس، مسی و روبن همیشه میتوانند راهی پیدا کنند برای شکستن این حصارها و از عناصر غافلگیرکننده استفاده میکنند، درست مثل همان گلی که ما از مسی خوردیم.
    اجازه بدهید راجع به تعداد گلها باز هم صحبت کنم. یکی از دلایلی که تعداد گلها بالا رفته بازی در هوای گرم است. آقای پوستیک اوغلو سرمربی تیم ملی استرالیا به این مساله اشاره کرد و گفت در هوای گرم فضاهای بیشتری در زمین به وجود میآید و بازی بازتر میشود. در این شرایط بیشتر توپ است که کار میکند نه بازیکنان و این مساله به هر دو تیم فضا و شانس بیشتری میدهد. معمولا در هوای گرم تعداد گلها بالاتر میرود. اگر دقت کنید در آفریقای جنوبی جام جهانی در فصل زمستان برگزار شد اما الان در گرما مسابقات برگزار میشود. با اینحال علاقهمندان فوتبال به این مسائل فکر نمیکنند. آنها دوست دارند گل ببینند و از فوتبال لذت ببرند. وقتی تعداد گلها بالا برود و صحنههای زیبایی اتفاق بیفتد مسلما تماشاگر لذت بیشتری خواهد برد اما خوب است درباره قانون آفساید با چند داور هم صحبت کنید.

    برسیم به مربیان. من اسکار تابارز سرمربی اروگوئه را به خاطر مربی - معلم بودنش دوست دارم. درباره او صحبت میکنید؟
    تابارز استاد کلاس من در فلوریدای آمریکا بود. در کلاس B لایسنس سال 1987 که آقایان حسن نظری و اکبر ادیبی هم همراه من بودند. در آن کلاس تابارز انگلیسی حرف نمیزد و مترجم نداشت اما ما خیلی شانس آوردیم که ایشان مدرس میزبان ما بود. البته یک نکته را هم بگویم، من در این جام یک مربی به عنوان استاد دارم؛ اسکار واشنگتن تابارز. یک مربی به عنوان همکار دارم؛ رینالدو رودا سرمربی تیم ملی اکوادور و یک شاگرد دارم که سرمربی تیم ملی کره است؛ هونگ میونگبو. حتما شما بیوگرافی تابارز را چک کردهاید. ایشان به غیر از اروگوئه در آرژانتین و ایتالیا هم سرمربی بودند. در ایتالیا تیمهای کالیاری و میلان را هدایت کردند که در میلان مدت کوتاهی حضور داشتند و در آرژانتین اگر اشتباه نکنم با بوکا کار میکردند. ایشان سال 1990 هم سرمربی اروگوئه بودند که تیم خوبی داشتند اما همان حضورشان در ایتالیا باعث شکل گرفتن تفکراتشان شد و سیستمها و تفکرات دفاعی را از فوتبال ایتالیا وام گرفتند. اگر دقت کرده باشید خشونتهای بازیکنان آمریکای جنوبی هم به این مساله اضافه شده و مدافعان اروگوئه بسیار فشرده دفاع میکنند. با اینحال شخصیت آقای تابارز فوقالعاده محترم و دوستداشتنی است. اگر به مصاحبههای فورلان، کاوانی و دیگر بازیکنان اروگوئه دقت کرده باشید میبینید که ایشان هیچوقت مشکلی با بازیکنان نداشته و همیشه بازیکنان با احترام از او یاد کردهاند. در واقع یک مربی، همین که بتواند با لوییس سوارس کار کند، کار بزرگی انجام داده است.
    برسیم به آقای پکرمن، سرمربی تیم ملی کلمبیا که در جام جهانی 2006 هم با آرژانتین خوب ظاهر شد و در ضربات پنالتی به آلمان باخت.
    من کلمبیا را با پکرمن حتی در نیمهنهایی میبینم. سال 2001 بود که من برای رقابتهای جام جهانی زیر 20 سال به همراه گروه آنالیز فیفا به آرژانتین رفتیم. ما در سه شهر کوردوبا، بوینوسآیرس و مندوزا حاضر شدیم. آن سال آقای پکرمن با تیم آرژانتین قهرمان شد و فیلمی از او ساختند. ایشان برای جوانان 17، 18 و 19 ساله آرژانتینی که عضو تیم ملی بودند پرس از نیمه حریف را شروع کرد و دقیقا در جام جهانی 2006 از آن استفاده کرد که با بدشانسی به آلمان باخت. از آن مسابقات و آن تیم ظرافت و پاسهای ریکلمه هیچوقت فراموشم نمیشود که همیشه تیم با فاصله از دروازه کار میکرد. الان هم ایشان با کلمبیا همین کار را انجام میدهد هرچند بازیکنان کلمبیا قدرتیتر هستند. تفکرات پکرمن میگوید از نیمه زمین به حریف فشار بیاور و پرس کن تا صاحب توپ شوی درست شبیه بیلسا. کلا من به مربیان آرژانتینی علاقه زیادی دارم و آنها را تاثیرگذارترین میدانم.
    پس حتما خیلی خوب میتوانید راجع به آقای خورگه سامپائولی سرمربی شیلی صحبت کنید که او هم راه بیلسا را ادامه میدهد.
    بله، دقیقا همان است، انگار کپی شده. در تیم شیلی دوندگی و تلاش بازیکنان به علاوه آمادگی جسمانی بالا باعث شده پرس زودهنگام صورت گیرد و ضدحملهها در کمترین زمان ممکن انجام شود هرچند حضور ستارهها در این تیم اهمیت دارد. به نظر من اگر آرتورو ویدال در فرم خوبش باشد بهترین بازیکن دنیاست.به نظر من hes the best اما الان به خاطر مصدومیتی که داشت نیمکتنشین شده و به عنوان بازیکن ذخیره شناخته میشود. سامپائولی هم حق دارد چون او طراوت و دوندگی یوونتوس را ندارد.



    حتما هررا سرمربی مکزیک را هم دیدهاید که مقابل نیمکت چه جنبوجوشی دارد و چقدر برونگرا است.
    من یازده سال در ایالت تگزاس آمریکا زندگی میکردم و در دوره دانشجویی بارها به مکزیک رفته، در آنجا بازی میکردیم و برمیگشتیم. مکزیکیها تاثیر زیادی روی فوتبال آمریکا گذاشتند اما من شناخت زیادی از هررا ندارم ولی حتما به زودی دربارهاش مطالعه میکنم. با اینحال من بازی مکزیک مقابل برزیل را دیدم. آنها فوقالعاده بودند.
    از همان قاره آمریکا دور نشویم، حالا درباره رنالدو رودا صحبت کنید که همکارتان بوده.
    من به همراه رودا برای آنالیز بازیهای جوانان جهان در سال 2007 به کانادا رفتیم و ایشان همکار من بود. معمولا برای بازیهای جام جهانی از افراد مشهور دنیای فوتبال استفاده میشود اما در رقابتهایی مثل جام جهانی جوانان مدرسان ناشناخته دنیای فوتبال حضور مییابند که این به مسائل اقتصادی و شخصیتی مربیان مربوط میشود و افراد معروفی در جام جهانی حاضر میشوند مثل کوبیلاس پرویی که همین الان در برزیل است و همه آمریکای جنوبی او را میشناسند. البته کوبیلاس همراه ما در کانادا بود اما او شخصیتی شناخته شده در دنیای فوتبال دارد. اگر بخواهم درباره شخصیت رودا صحبت کنم، میگویم دقیقا مثل اسکار واشنگتن تابارز است. او هم معلم بوده و در کلمبیا دوران بسیار کوتاهی مربیگری کرده است. ایشان در جام جهانی قبلی سرمربی هندوراس بود و از نظر شخصیتی فوقالعاده محترم است. ایشان آدم بسیار آرامی است و من چیزهای زیادی از او یاد گرفتم. من از او آموختم بازی بدون توپ قابل قیاس با بازی با توپ نیست و اهمیت فوتبال را درک کردم. در بازی بدون توپ باید یاد بگیریم چه زمانی، از چه راهی و با چه کسی همکاری کنید. بازی با توپ با تمرین بهتر میشود اما بازی بدون توپ احتیاج به حمایت، تشریح و کمک از طریق مربی دارد. ایشان وقتی با اکوادور به جام جهانی رفت، من به او ایمیل زدم و موفقیتاش را تبریک گفتم. اگر اکوادور از گروهش صعود کند باید باز هم به او تبریک بگویم.( این مصاحبه قبل از بازی اکوادو – فرانسه و حذف این تیم انجام شده)رنالدو تحصیلکرده آلمان است و مدارج تحصیلی عالی دارد. ایشان در مدرسه معروف هنف آلمان تحصیل کرده و به نظم و انضباط اهمیت ویژهای قایل است، ضمنا خودش هم استاد آمادگی جسمانی است و تیمش را از این جهت فوقالعاده آماده کرده است. شما میدانید اکوادور در ارتفاع است و در فوتبال این کشور، قدرت و دوندگی حرف اول را میزند که رودا با این خصوصیات و استفاده از تکنیک، تیم خوبی ساخته است.
    شما در صحبتهایتان به پرس از میانه زمین اشاره کردید که پکرمن رواج داد اما در تلویزیون به فولکر فینکه سرمربی تیم ملی کامرون اشاره کردید که او هم این کار را رواج داد.
    درباره فینکه اگر از آنهایی که به آلمان رفتهاند بپرسید، مثلا مهدویکیا یا دایی؛ میگویند که ایشان از تاثیرگذارترین مربیان فوتبال آلمان بوده است. ایشان حدود 15 سال پیش در تیم فرایبورگ بازی در خط دفاع سهنفره روی یک خط را رواج داد و پرس را از میانه میدان شروع کرد. در آن زمان بسیاری از او خرده گرفتند و تغییرات او را دیوانگی خطاب کردند. گفتند کارش دور از عقل و منطق است که خط دفاع اینقدر با دروازه فاصله داشته باشد یا پرس دو به یک یا سه به یک انجام شود. اما فینکه تفکر ایجاد برتری نفری در فوتبال آلمان را به وجود آورد. با اینحال من الان دارم به مربی دیگری فکر میکنم که به پروفسور معروف شد و مدتی هم سرمربی علی کریمی در شالکه بود.



    رالف رانگنیک را میگویید که با هوفنهایم معروف شد؟
    بله، دقیقا. در خاطرات ایشان هست که وقتی به کییف رفته بود تا تمرینات لوبانفسکی را در دیناموکییف تماشا کند، ایدهها و درسهایی از او گرفته بود تا بعدها در کار دفاعی و ضدحمله استفاده کند. رانگنیک مربی بود که از زمان خودش جلوتر حرکت میکرد و در دورهای که تکنولوژی آنالیز پیشرفت زیادی نکرده بود، بانک اطلاعاتی او غنی بود و به خاطر همین به پروفسور فوتبال آلمان مشهور شد. فکر میکنم الان مفسر تلویزیون باشد . خوش به حال آنهایی که زبان آلمانی بلدند و از صحبتهایش استفاده میکنند.
    برگردیم به فولکر فینکه که به نوعی همدوره و همنسل اتوری هاگل به حساب میآید و بین مربیان قدیمی آلمانی چهره شناخته شده ای به حساب می آید.
    او یک مربی 68 ساله است اما به گفته اریش روته مولر که به ایران آمده بود، مربیان آلمانی دو دستهاند؛ یا افکار قدیمی دارند و مثل دهه هشتاد و نود کار میکنند یا عده دوم که طرفدار رانگنیک هستند و با کامپیوتر کار میکنند و حداقل دو زبان را میدانند.
    حالا که درباره مربیان پا به سن گذاشته حرف میزنیم، درباره اوتمار هیتسفلد بگویید؛ اینکه او مربی محترمی است و خیلیها قبولش دارند.
    بدون تردید همین طور است. شما مربیانی مثل آریگوساچی، لوبانفسکی، تراپاتونی، کاپلو و همین هیتسفلد و خیلی از مربیان مطرح دیگر را ببینید که در رده باشگاهی موفق بودهاند. حتما یادتان هست ایشان با دورتموند قهرمان اروپا شد و یوونتوس را شکست داد. هیتسفلد جزو آن دسته از مربیانی است که به زمان نیاز دارند تا افکار خودشان را در تیم پیاده کنند و معمولا هم نتیجه میگیرند. او به لحاظ شخصیتی فوقالعاده مورد احترام است و در اکثر کلاسهای مربیگری یوفا با آن سن به عنوان سخنران دعوت میشود که آنجا هر کسی را دعوت نمیکنند. آخرین اطلاعاتی که دارم به کلاس مربیگری یوفا قبل از جام جهانی در بلگراد مربوط میشود که آنجا مربیانی مثل روبرتو مانچینی به عنوان سخنران دعوت شده بودند و اکثر مربیان ایتالیایی مثل دونادونی و لیپی حضور داشتند و این کلاس جزو معدود کلاسهایی بود که هیتسفلد در آن حضور نداشت اما او در اکثر کلاسهای یوفا حاضر بوده چون فلسفه فوتبالش در آلمان طرفداران زیادی پیدا کرد و حتی در سوییس هم ادامهاش میدهند. هیتسفلد همیشه بازی روان و رو به جلو را از تیمش میخواهد و آنطور نیست که در نیمه زمین خودی دفاع کند و حمله از جناحین و عمق را در دستور کار دارد. حتی با همین تیم سوییس که ستارهای ندارد باز هم بازیهای تهاجمی ارائه میدهد و جزو مربیان محافظهکار و ترسو نیست. کلا مربیان دو دستهاند؛ یکی آنهایی که تفکراتشان را به تیم حریف تحمیل میکنند و سبکشان پرواکتیو است. اینها از قبل میدانند چه بلایی قرار است سر حریف دربیاورند اما دسته دوم مربیان ریاکتیو هستند و منتظر میمانند ببینند حریف چهکار میکند و دنبال ضدحملهاند. لوییس فن خال از همین مربیان است که با استفاده از بازیکنان سرعتی و تکنیکی به هدفش میرسد، همانطور که دیدید آرین روبن گل دوم را مقابل شیلی با چه سرعتی جلو رفت و گل این تیم به دست آمد.
    برسیم به فیل بزرگ، اسکولاری. در مورد او میگویند بیشتر از اینکه روی تیم خودش متمرکز باشد، دوست دارد تیم حریف را هم بههم بریزد.
    اطلاعات من از اسکولاری به اینجا میرسد که او یک نقطه ضعف بزرگ دارد. با اینکه او مربی فوقالعاده موفقی بوده اما هیچوقت تغییر را در تیمش نمیپذیرد. او هنوز دنبال آن سهتا R جام جهانی 2002 است و میخواهد با اسامی دیگر همان سبک را پیاده کند. اگر دقت کرده باشید او نیمار را دارد و برای دو ضلع دیگر مثلث از فرد و نفرات دیگر استفاده میکند اما نه اسکار نه کاکا، نمیتوانند کاری که آن سال رونالدینیو انجام میداد را انجام دهند. به نظر من اگر اسکولاری قابلیتها و انعطافش را بالاتر ببرد موفقتر خواهد بود و با سبکهای دیگر میتواند نتایج بهتری بگیرد. البته فشار روی او فوقالعاده زیاد است. دیدید که بعد از مساوی با مکزیک چقدر از او انتقاد کردند و کارشناسان برزیلی هر چه دلشان خواست به او گفتند. با اینحال اگر نیمار خوب و روی فرم باشد، برزیل خوب است و اگر نباشد، بد خواهد بود که همین برای اسکولاری مشکلساز میشود.





    روی هاجسون باز هم در تیم ملی انگلیس ناکام ماند اما ظاهرا میخواهند او را حفظ کنند. فکر نمیکنید بهتر باشد FA از مربیان جوانی مثل استوارت پیرس در رأس کادر فنی انگلیس استفاده کند.
    وقتی شما صحبت میکردید من به روی هاجسون فکر میکردم. او دستیار باب هافتون سرمربی سابق تیم مالمو سوئد بود که زمان ریاست مصطفوی در فدراسیون فوتبال به ایران آمد. هاجسون بعدتر به تیمهای مختلفی رفت، مثلا تیم ملی سوییس و امارات. سال 2002 و در بازیهای آسیایی بوسان، من از طرف AFC برای کتاب فنی این کنفدراسیون با هاجسون به مدت 15 دقیقه مصاحبه کردم. ایشان آدم فوقالعاده باشخصیتی بود و معلومات بسیار زیادی داشت. او در سوئد و دانمارک و فنلاند هم کار کرد که این دوتای آخر در رده ملی بود و در دو مقطع هم سرمربی اینترمیلان شد. اینها را که کنار هم میگذارد، به علاوه موفقیتهایش در انگلیس در باشگاههای فولام و لیورپول، به این نکته میرسید که او مربی موفقی بوده اما همان مساله مربیان باشگاهی و ملی است. من فکر میکنم تواناییهای آقای هاجسون به عنوان سرمربی یا تکنیکال ادوایزر خیلی موثرتر باشد. با فشاری که روی تیم ملی انگلیس است، من هم موافقم که از یک نیروی جوان به عنوان سرمربی استفاده کنند. البته با انتظاراتی که از انگلیس در این جام وجود داشت، تیم هاجسون به غیر از رونی، ستاره دیگری نداشت و در گروه سختی هم قرار گرفت. مطمئنا بازی با ایتالیا و اروگوئه کار دشواری است و شاید اگر در گروه دیگری قرار میگرفت، میتوانست صعود کند اما من با خوششانسی تا یکچهارم برایش شانس قایل بودم. او به زمان زیادی نیاز داشت که برایش مهیا نشد. در شروع کار هم گری نویل را به عنوان دستیار انتخاب کرد که تازه مدرک پرولایسنساش را گرفته بود، مثل رایان گیگز که با هم همکلاس بودند. من دستیاران هاجسون را نپسندیدم چون ایشان با توجه به سن بالایشان باید از دستیاران قوی استفاده میکرد. همیشه دو فکر بهتر از یک فکر جواب میدهد و الان هم فکر میکنم اگر خودش کنار برود بهتر است. با اینحال در همان مصاحبه من از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفتم. وقتی با هاجسون صحبت میکنید مهمترین ویژگیاش کاریزما و جذبهای است که دارد.
    به تفاوت مربیان باشگاهی و ملی اشاره کردید، آیا کاپلو که در رم، یوونتوس و میلان موفق بود و در رئال هم قهرمان شد، بعد از ناکامی با تیم ملی انگلیس و روسیه، یک مربی باشگاهی به حساب میآید؟
    کاپلو یک مربی دیکتاتور است و این را دیگر همه میدانند. شما یا راه کاپلو را میروید یا بیرون میمانید. این مساله تا حدودی در فوتبال روسیه جواب میدهد اما در انگلیس به هیچ وجه چون وضعیت اجتماعی آنجا متفاوت است. او در تیم روسیه یک بازیکن طراح نداشت که از بقیه بهتر باشد و نقش رهبر و لیدر را ایفا کند. دروازهبان او هم با آن اشتباه در بازی اول، بزرگترین ضربه را به کاپلو زد. من در تعجبم بعد از اینکه آرشاوین از آرسنال به فوتبال روسیه برگشت، چرا توسط کاپلو انتخاب نشد. هر چند فکر میکنم آرشاوین زیر بار خواستههای کاپلو نمیرفت. همانطور که اشاره کردید او در رم، یوونتوس و اسپانیا موفق بود اما در رده ملی، با توجه به خصوصیات اخلاقیاش شانسی ندارد. با اینکه دو سال دیگر هم با فدراسیون روسیه قرارداد دارد اما خودتان میدانید این قراردادها میتواند همیشه تغییر کند.
    درباره مربیان جوان حرف نزدید. نیکو کواچ از این دسته مربیان بود که البته نتیجه هم نگرفت.
    کواچ یک تیم تکنیکی به جام آورده بود. همه از فوتبال مودریچ لذت میبردند. بازیکنان کرواسی یکی از یکی بهتر بودند. اولیچ با 34، 35 سال سن وقتی پا به توپ میشد، از بازیاش لذت میبردید اما این تیم تکنیکی شاید در تورنمنتهای دوستانه جواب بدهد اما در جام جهانی شما به خصوصیات دیگری هم برای موفقیت نیاز دارید. این تیم کرواسی خط دفاعی خوبی نداشت و با اینکه در خط میانی و حمله خوب بودند، مدافعان و دروازهبان پراشتباهی داشتند. چند وقت پیش در گاردین میخواندم که این تیم در مهارتهای تکنیکی بهترند و بازیکنان فوقالعادهای دارند اما بازی درگیرانه و دفاعی را انجام نمیدهند که در جام جهانی، دفاع کردن بسیار مهم است. با اینحال معتقدم کواچ برعکس هاجسون باید بماند و با تجربهای که به دست آورد، شاید در یوروی آینده موفق شود.
    مارک ویلموتس را هم میشود جزو مربیان جوان جام قرار داد؟
    به نوعی بله. من بازیهای بلژیک را به صورت کامل ندیدم اما این تیم آنطور که گفته میشد، فوقالعاده نیست. آنها در خط حمله به ادین آزار دل بستهاند و در خط میانی یک فلینی که زیاد هم آماده نیست. ویتسل هم بازیکن خوبی است اما او از لیگ اوکراین میآید که نسبت به لیگ انگلیس، اسپانیا و ایتالیا کیفیت پایینتری دارد. در این جام، گل زدن با بازی کردن دو مقوله جدا از هم است و به همین خاطر فلینی هم تا الان چندان موثر نبوده و باید در ادامه راه، بازیهای بلژیک را دید. من فکر میکنم بازی بعدی بلژیک برای ویلموتس مهم است چون میتواند اعتماد بهنفس تیمش را بالاتر ببرد. با اینحال با تعریفهایی که از بلژیک شنیده بودیم و آگاهی از اینکه آنها در رده نوجوانان و جوانان از نظر پرورش استعدادها بهترین هستند، چیز فوقالعادهای از تیمشان تا اینجا ندیدیم.
    و سرانجام برسیم به چزاره پراندلی که بعد از حذف ایتالیا استعفا داد. ایشان موفقیتهایی در تیم ایتالیا داشت؛ به جوانان زیادی میدان داد و فینالیست یورو هم شد اما استعفا داد.
    ممکن است استعفای ایشان دلایل زیادی داشته باشد و عوامل دیگری در آن دخیل باشند که ما از آن بیخبریم اما من هیچوقت رفتار پراندلی بعد از آن شکست مقابل اسپانیا در فینال یورو را فراموش نمیکنم. شاید عجیب باشد که یک مربی بعد از آن باخت در فینال سراغ بازیکناش برود و آراماش کند. حتما یادتان هست که او چطور روی سر بالوتلی دست نوازش میکشید و آراماش میکرد. او از نظر رفتاری و شخصیتی، بسیار قوی بود و رفتارش کاملا طبیعی به نظر میرسید و نقش بازی نمیکرد اما در تیم ایتالیا با استفاده از دفاع سه نفره، تیم او بیشتر طعم یوونتوس را میداد که البته حق هم داشت. با اینحال به نظر من همیشه تکیه کردن به یک باشگاه، یک تفکر و یک فلسفه، جواب نمیدهد و به همین خاطر فوتبال ایتالیا قابل پیشبینی بود و برندگی لازم را در حمله نداشت. بالوتلی هم کیفیت بسیار متوسطی را ارائه کرد، در صورتی که انتظارات از او بیشتر بود. در بازی با اروگوئه هم تعویضاش کاملا درست بود چرا که اگر در میدان میماند، حتما کارت قرمز میگرفت. پراندلی در این جام بدشانسی آورد اما من هم مثل شما از طرفداران او هستم و شاید اگر میماند، با توجه به سناش میتوانست در یورو نتیجه بگیرد. البته معتقدم هر کس الان جای او بیاید، باید این تیم را از صفر درست کند چون در تیم ایتالیا دیگر فوق ستارهای وجود ندارد و آندرهآ پیرلو هم آخرین روزهای بازیگریاش را پشت سر میگذارد. بازی پیرلو من را یاد ریکلمه میاندازد. او از آن دست بازیکنانی است که قبل از اینکه توپ به دستشان برسد، تصمیمشان را گرفتهاند و یک گام از بقیه جلوتر هستند.
    فکر میکنید آنتونیو کونته با موفقیتهایی که در یوونتوس بهدست آورده و علاقهای که به حضور در تیم ملی دارد، میتواند جایگزینی مناسب برای پراندلی باشد؟
    باز هم میگویم، جو و اتمسفر یک باشگاه با تیم ملی تفاوت زیادی دارد. باشگاه یوونتوس برای بسیاری محبوب و برای بسیاری نیز، منفور است و همین کار کونته را سخت میکند. او مربی موفقی بوده و مورد احترام است. کونته امتیازهای ویژه خودش را دارد اما نفراتی مثل دونادونی و تاردلی هم بودند که موفق نشدند. امیدوارم با استعفای پراندلی موافقت نشود.
    اما مثل اینکه خیلی سریع با این استعفا موافق شدت و رئیس فدراسیون فوتبال ایتالیا هم کناره گیری کرده.
    پس اگر اینطور است باید منتظر انتخاب جانشین او بمانیم.
    ویرایش توسط shahrzaaaad : 27th June 2014 در ساعت 20:51





    زندگی جاریست...

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا