نود دقيقه کنار تيفوسي هاي استادیوم / جهان عشق را دوباره به ياد بياور!
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: نود دقيقه کنار تيفوسي هاي استادیوم / جهان عشق را دوباره به ياد بياور!

  1. #1


    محل سکونت
    ...
    نام واقعی
    24 ابدی
    استاتوس
    24 ابدی
    شغل و حرفه
    .
    بازیکن محبوب
    Mahdi Mahdavikia
    تیم های محبوب خارجی
    Manchester-United | Germany
    نوشته ها
    7,935
    تشکر
    24,878
    تشکر شده 17,577 بار در 6,034 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 52 تاپیک

    نود دقيقه کنار تيفوسي هاي استادیوم / جهان عشق را دوباره به ياد بياور!



    دنيا عوض شده بود.ديگر آن وسط کسي به خاطر تار سبيل جان نمي داد.ديگر هيچ کس پيراهن خيس را بو نمي کرد تا شيدا شود در عصر بي رمقي.آن وسط در چمنزار همه چيز عوض شده بود و ما از ساق هاي توپچي ها به پاييز رسيديم.اينطوري شد که يکهو ياد ستاره هاي باستاني و زيرخاکي ها افتاديم و جادويي هزار ساله روياهايمان را بلعيد.ما چقدر غريبه بوديم با اين تفنگداران. ما که هنوز از بند طنازي مجيدنامجو و محسن گروسي و رضا احدي و جعفر مختاري فر رها نشده بوديم.

    ما در جايگاه 6کنار تيفوسي هايي نشسته بوديم که به خاطر يک دريبل يا حتي يک پاس ساده کلمات را به آتش مي کشيدند.آن وسط در چمنزار از عصرهاي تشنه دهه شصت خبري نبود اما روي صندلي ها مي شد همان عشق سال هاي وبا را دوباره پيدا کرد.آتشپاره ها بر خلاف ستاره هاي مقوايي عزيز عوض نشده بودند.هنوز هم به عشق يک پرچم لاجوردي فانوس ها را روشن مي کردند و آوازهاي تابستاني سر مي دادند و حنجره شان را زخمي مي کردند.دنياي سکوها با دنياي مخمل سبز فرسنگ ها فاصله داشت .اينجا کنار من مردي نشسته بود که براي روسفيدي لشگر محبوبش فرياد مي کشيد و خودش را مي خورد.مرد خسته اي که از اسکناس هاي کهنه ته جيبش که براي يک نخ وينستون رفت,مي شد به خوبي به اين برداشت ساده رسيد که هنوز روي سکوها عشق جاري است و کسي به خاطر چک سفيد امضاء دنيا را روي سرش نخواهد گرفت.

    عصر روز شهريوري من وقتي کودکي را ديدم که بستني مي فروخت و زير چشم ستاره ها را رصد مي کرد تازه فهميدم زندگي گاهي دست هاي کوچک پسري است که در هرم گرما بستني يخي دست ملت مي دهد تا شب شرمنده به خانه بر نگردد.چقدر فاصله بود از سکوها تا چمنزار خدايا!

    در انتهاي عصري ناشناس من جغرافياي عشق را در چشم هاي مردي ديدم که زير گوش دردانه اش مي گفت:بستني اگر بخري پول برگشت به خانه را نداريم و پسر اشک هايش را قايم کرد تا شيريني وعده آخر هفته پدر با شبنم نشسته روي گونه هايش شور نشود.پسري که گلو تازه نکرد و تا دقيقه نود ستاره هاي ميلياردي را فرياد زد.

    نه نه اينجا در جايگاه 6کنار تيفوسي هايي که هنوز به يک شاخه گل دلخوشند دنيا عوض نشده.هنوز بهشت همين جاست.کنار آدم هايي که با صورت هاي سوخته و دست هاي پينه بسته براي يک عشق لاجوردي ترانه مي خوانند تا براي ساعتي غم هايشان را دست باد بسپارند و آشفتگي جهان را فراموش کنند.من اينجا کنار اين سينه چاک ها از خاکستر خاطرات کودکي ام دوباره زاده شدم و دوباره جهان عشق را به ياد آوردم.من به آسمان کوتاه بالاي سرم نگاه کردم و زير گوش ماه شمرده گفتم :در تقابل فقر و ثروت کمي فرصت بده تا امشب را به تماشاي تو بنشينم و کمي آرام شوم.

    نویسنده: امید مافی


  2. 4 کاربر مقابل از UniQue عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Amir_Ali (2nd September 2014), NA3R (3rd September 2014), oscar (2nd September 2014), TERMEH-2014 (2nd September 2014)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا