ازدواج یک زن با خودش!
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: ازدواج یک زن با خودش!

  1. #1


    محل سکونت
    SHIRAZ
    نام واقعی
    s A r A
    استاتوس
    عجب دنیای کوچیکی...
    شغل و حرفه
    DANESHJOO
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,478
    تشکر
    32,276
    تشکر شده 35,728 بار در 9,569 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 68 تاپیک

    ازدواج یک زن با خودش!

    یافتن شخص مناسبی برای ازدواج ممکن است سالها به طول بیانجامد، اما گریس گلدر متوجه شده که از روز اول زندگیش با این شخص آشنا بوده است.

    به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، وقتی به خانواده و دوستانم گفتم که میخواهم با خودم ازدواج کنم، مادربزرگ مرحومم گفت: "گریس، تو همیشه کارای عجیب و غریب میکنی!"



    پدر و مادرم، که بسیار روشنفکرند، هم در ابتدا حیرت کردند. ولی درنهایت واکنششان این بود "تا وقتی که خودت راضی باشی، ما هم راضی هستیم."



    با وجود اینکه مطمئنم خیلی از دوستانم فکر نمیکردند واقعاً این کار را انجام دهم، اما وقتی برای اولین موضوع را با آنها در میان گذاشتم، ایدهام را تحسین کردند و به من دلگرمی دادند.



    بعضیها از سر خوشقلبی و با متانت به من رساندند که حرکتم خودستایانه است. مسلماً، وقتی که به دیگران بگویید میخواهید با خودتان ازدواج کنید، آن را به خودستایی تعبیر میکنند، و خود من هم انتظاری جز این نداشتم. اما من به هیچ وجه مشکلی با انگیزههایم برای این کار نداشتم.



    با این حال، راستش را بخواهید، نمیتوانم توضیح بدهم که به روشنی چه اتفاقی افتاد که به پیشنهاد ازدواج به خودم روی نیمکت یک پارک در یک روز از روزهای ماه نوامبر منتهی شد.



    با این وجود به خوبی به خاطر دارم که وقتی در هیجده سالگی در دانشگاه هنرهای نمایشی میخواندم، مصرعی از ترانۀ بیورک با نام ایزابل که میگفت "اسم من ایزابل است، با خودم ازدواج کرده ام" به نظرم جنونآمیز میرسید، و به همین دلیل این که نگرش دیگران به کار من هم همین باشد برایم چندان تعجب آور نیست. ولی برای این است که من با خود عهدی بسته ام، و از آن روز به بعد باید این عهد را چگونه زیستن خود متجلی کنم.



    بعدتر به قصد پالایش روحی خودم به سفری رفتم، که در آن با استفاده از مدیتیشن، رقص و اجرا سعی کردم به خودآگاهی بیشتری برسم.



    از جمله برنامه های این سفر، مرحلۀ "ساکتی تانترا" بود که بر مسئلۀ زناشویی، و چگونگی پایبند ماندن بر تعهداتی که با خود و دیگران میبندیم تمرکز دارد.



    تا اینکه یک روز در حالی که روی نیمکتِ پارکی نشسته بودم، این فکر به ذهنم خطور کرد که یک مراسم ازداوج با خودم در حضور دیگران میتواند ابزار قدرتمندی برای پایبند ماندن به آن تعهدات باشد.





    البته مسئلۀ زمانبندی وقایع در این ماجرا بسیار تاثیرگذار بود. من شش سال بود که عملاً رابطه ی عاطفی با کسی نداشتم و این موضوع باعث شده بود تا رابطۀ بسیار خوبی با خودم ایجاد کنم. با این وجود، خودم آگاه بودم که در حال افتادن در باتلاقی هستم، که در آن ایجاد رابطه با کسی دیگر به نظرم کار طاقت فرسایی میرسید. در نتیجه برایم مهم بود که در عین حالی که نگاهم به مرحلۀ پیش رو در زندگیم است، آن مقطع پرماجرایی را که به کشف خود رسیدم را نیز به ترتیبی جشن بگیرم.



    اما چطور باید این کار را میکردم؟ یکی از دوستان فوقالعاده نزدیکم به نام "تیو"، زنی بسیار عاقل و دوست داشتنی است که آن زمان به تازگی دورۀ آموزشی برگزاری مراسمات را به پایان رسانده بود.



    طبیعتاً، مستقیماً سراغ او رفتم و از او خواستم تا در برنامه ریزی و گرداندن مراسم کمک کند. این اولین ازدواجی بود که او برنامهریزی میکرد، و در نتیجه این ماجرا نقطۀ عطفی برای هر دوی ما به حساب میآمد.



    در تمام مدت، از زمان اعلام نامزدی در نوامبر تا زمان مراسم در اواسط ماه مارس، تیو برایم همزمان هم یک دوست بود و هم یک مشاور.



    بعدتر، در ماه فوریه، در حالی که تنها یک ماه به عروسی باقی مانده بود، کم کم تردیدها به دلم راه یافت. از خودم میپرسیدم که واقعاً چرا دارم چنین کاری میکنم؟ آیا حرکتم خودستایانه نیست؟



    اما تیو با دلگرمیهایش نگذاشت جا بزنم. به من یادآوری میکرد که این نمایشی که با هم در حال خلقش بودیم، مرحلۀ جدید از زندگی مرا که کلید خواهد زد.



    برای دعوت مهمانها از ایمیل استفاده کردم، و اصلاً نمیتوانستم حدس بزنم که چند نفر در مراسم شرکت خواهند کرد. در نتیجه وقتی که یک ماه بعد، پا به اتاق پذیرایی خانۀ ییلاقی دوستم گذاشتم، صحنه ای را که دیدم باورم نمیشد. پنجاه نفر آمده بودند، در حالیکه انتظار داشتم حداکثر تنها بیست نفر در عروسیم شرکت کنند.



    به خاطر نبود وسیله، خواهرم تنها فردی از خانواده بود که به عروسیم آمد. با این وجود پدر و مادرم در طول مراسم مرتب با فرستادن پیامک های محبت آمیز به من قوت قلب میدادند.



    با وجود اینکه بیشتر برنامه ریزیها را خودم انجام داده بودم، اما بعضی کارها عمداً به دقیقۀ نود موکول کرده بودم.



    از جمله این که تنها چند روز قبل از عروسی و به طور اتفاقی لباس عروس را در فروشگاهی دیده بودم و آن را خریدم، که نهایتاً عالی از آب درآمد.



    وقتی در اتاق نشسته بودم و به این فکر میکردم که این همه آدم این همه راه آمده اند تا ازدواج من با خودم را ببینند، واقعاً لذت میبردم.



    ولی فکر بعضی چیزها را خیلی قبلتر کرده بودم: حلقه و صحبتهای پیش از ازدواج. وجود این عناصر سنتی جشنهای عروسی باعث میشد که مراسم جدیت و وزن خاصی بگیرد.



    صحبتهای پیش از عقد، بسیار برایم مهم بود و به خاطر دارم وقتی که لغات ار دهانم خارج میشدند، چگونه روی گوشم سنگینی میکردند. بخش بیشتر صحبتهایم به این مربوط بود که در مسائلی که به عشق مربوط میشوند، شجاعت بیشتری از خودم نشان دهم.



    حلقه به همان اندازه باعث شد که نگاهم به تعهد بیشتر تقویت شود.



    اگرچه سوژه اصلی آن روز مسلماً من بودم- موضوعی که با آوردن آینهای برای اینکه بتوانم خودم را ببوسم به اوج رسید!- اما به نظر خودم چیزی بسیار به خصوص را با دوستانم قسمت کردم. من این فرصت را برای همه پدید آوردم که به عقایدشان راجع به عشق و تعهد بیشتر فکر کنند.



    دوستی داشتم که در دهۀ ششم عمرش بود و به من گفت که عروسی من از بهترین عروسیهایی بوده که تا به حال در آنها شرکت داشته است. با شنیدن این جمله احساس رضایت خاطر فوق العادهای به من دست داد. آن موقع بود که به نظرم رسید از پس کار برآمدهام و کل ماجرا برای معنا پیدا کرد.



    بعضی از آشنایان همجنسم، به من میگویند که من الگویی برای زنها هستم. پاسخ من به آنها این است که "الگویی برای مردها چطور؟"



    نمیخواهم فمینیست به نظر برسم، اما برگزار کردن عروسیای اینچنینی واقعاً باعث ایجاد احساس قوی بودن در من شده است.



    ازدواج من با خودم- اگرچه از دید قانون بیمعنی است- باعث شده تا تصویر روشنتری از خودم داشته باشم. ضمن اینکه، ازدواج من با خودم به این معنی نیست که روزی شاهد ازدواج من با فردی دیگر نخواهید بود.






  2. 8 کاربر مقابل از s A r A عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ADEL.GH.K (10th October 2014), ayeh$ (10th October 2014), emrah20062007 (10th October 2014), lord reza (11th October 2014), Majid:62 (10th October 2014), Rahim (11th October 2014), Terminator2731 (11th October 2014), V a H i D (10th October 2014)

  3. #2


    محل سکونت
    تیفوسی خونه
    نام واقعی
    majid
    استاتوس
    فضولو بردن زیر زمین...پله نداشت خورد زمین
    شغل و حرفه
    تنهایی
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Liverpool | Germany
    نوشته ها
    3,550
    تشکر
    3,935
    تشکر شده 9,141 بار در 2,352 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 44 تاپیک
    این دیگه کیه
    ...


  4. #3


    محل سکونت
    تهران
    نام واقعی
    majed
    استاتوس
    تیفوسی 2 آتیشه.....
    شغل و حرفه
    دانشجو
    بازیکن محبوب
    emon zayed
    تیم های محبوب خارجی
    Manchester-United | Spain
    نوشته ها
    87
    تشکر
    185
    تشکر شده 173 بار در 47 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    جالب بود

  5. #4


    محل سکونت
    PerSpoliS FC
    نام واقعی
    sayeh
    استاتوس
    sayeh
    شغل و حرفه
    محصل
    بازیکن محبوب
    daie
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    664
    تشکر
    1,988
    تشکر شده 1,540 بار در 610 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    دمش گرم کار خوبي کرده

    اين روزا صداي من به هيشکي نميرسه
    عمر پاييزي من داره به اخر ميرسه

  6. #5


    محل سکونت
    SHIRAZ
    نام واقعی
    s A r A
    استاتوس
    عجب دنیای کوچیکی...
    شغل و حرفه
    DANESHJOO
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,478
    تشکر
    32,276
    تشکر شده 35,728 بار در 9,569 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 68 تاپیک
    کسی شماره ابوبکر بغدادی نداره؟
    یه کمی سریعتر حمله کنن
    آبرو برامون نزاشتن این همجنسا


  7. #6


    محل سکونت
    تیفوسی خونه
    نام واقعی
    majid
    استاتوس
    فضولو بردن زیر زمین...پله نداشت خورد زمین
    شغل و حرفه
    تنهایی
    بازیکن محبوب
    ahmdareza abedzadeh
    تیم های محبوب خارجی
    Liverpool | Germany
    نوشته ها
    3,550
    تشکر
    3,935
    تشکر شده 9,141 بار در 2,352 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 44 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط s A r A نمایش پست ها
    کسی شماره ابوبکر بغدادی نداره؟
    یه کمی سریعتر حمله کنن
    آبرو برامون نزاشتن این همجنسا
    یعنی به این مدلی هم میگم همجنس باز؟
    اخه چجوری ؟
    ...


  8. #7


    نام واقعی
    pari
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Italy
    نوشته ها
    3,561
    تشکر
    5,432
    تشکر شده 10,961 بار در 3,059 ارسال
    Blog Entries
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 42 تاپیک
    به این که نمیگن ازدواج:|
    هر وقت از خودش بچه دار شد بگید یه میس به من بندازه:|

    یعنی به این مدلی هم میگم همجنس باز؟
    اخه چجوری ؟
    ن
    منظور سارا از همجنسا اینه که اونم دختره ما هم:|
    میخوای بیشتر توضیح بدم برات؟؟

  9. #8


    محل سکونت
    ahVaz
    نام واقعی
    reza YA
    استاتوس
    I'm HERE
    شغل و حرفه
    dANESHJoOo
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | NetherLand
    نوشته ها
    5,923
    تشکر
    3,435
    تشکر شده 11,154 بار در 3,799 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 26 تاپیک
    خخخخخخشاید خوشگل نبوده شوهر گیرش نیومد سر کچلش خون اومدشاید از بی شوهری خر شده این کارو کرده

  10. کاربر مقابل از lord reza عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    omid27 (11th October 2014)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا