در اکثر باشگاه ها، دستاوردها، اولویت بیشتری نسبت به زیبایی دارند. اما در مورد خاص بارسلونا، دستاوردها مورد توجه قرار نمی گیرند، اگر زیبایی در بدست آوردن آن ها وجود نداشته باشد. ما در جایگاه قضاوت تیمی قرار گرفته ایم که در اوج زیبایی به سر می برد. این نکته شاید بحث برانگیز باشد، اما در طول فصل من به این باور دست پیدا کرده ام که این تیم، بهترین ورژن بارسلونا در 20 سال هواداریِ من است. من در حال حاضر که هیچ جامی نبرده ایم این حرف را می زنم، پس موفقیت های احتمالی تیم، ربطی به ارزیابی من از تیم لوییز انریکه نخواهد داشت.



در حالی که به سختی می توان در مورد نتایج بحث کرد، چیزی که بیش از همه در اطراف تیم وجود داشت و از زبان هواداران، حتی زمانی که تیم پیروز می شد وجود داشت، این بود که تیم طبق فلسفه باشگاه بازی نمی کند. "کدام فلسفه؟" سوالی است که ارزش پرسیده شدن دارد! برای پاسخ به این سوال نیاز است که به تاریخ باشگاه برگردیم و پله پله جلو برویم. تیم لوییز انریکه زمانی معنا پیدا می کند که به عنوان یک تکامل و تحول ضروری در تیم و سبکی که پپ گواردیولا به وجود آورد، دیده شود.

شما در تحول، واضحا مجبور به تغییر هستید، حتی اگر ذات خود را با آن تغییرات به خاک بسپارید. و چه مشکلی در تغییر کردن وجود دارد؟ چه سبک و هویتی وجود دارد که ما مجبور باشیم به آن وفادار بمانیم؟ هواداران بارسلونا به خاطر تاریخ غنی باشگاه به خود می بالند؛ اما گاهی شما از تاریخ استفاده می کنید، بدون آن که درک درستی از گذشته داشته باشید.

تیم رویایی؛ نسخه اورجینال (1988-1996)
بارسلونا تا پیش از حضور یوهان کرویف به عنوان سرمربی در سال 1988، یک بازنده همیشگی بود که تنها 10 عنوان لیگ، بدون هیچ جام اروپایی بدست آورده بود. دو فصل اول حضور یوهان کرویف به عنوان سرمربی در بارسلونا، یک جام حذفی و یک جام برندگان برای تیم به ارمغان آورد. اما از سال 1990 تا 1994، بارسلونا یک دوره بی سابقه از موفقیت را تجربه کرد. شاگردان کرویف در این 4 سال، اولین جام اروپایی تاریخ بارسلونا را بدست آوردند و در هر 4 سال، لیگ را فتح کردند. در نهایت بارسلونا با باخت 4-0 در فینال آتن مقابل میلان در سال 1994، تنها چند روز پس از فتح لیگ، به عصر طلایی خود پایان داد. پس از آن دو فصل متوسط و نا امید کننده، بدون هیچ جامی برای بارسلونا رقم خورد.

در طول هشت سال سلطنت یوهان کرویف، تیم دستاوردهای خود را با زیبایی و شأنی که به دست آورده بود، با ارزش کرد. اما تاریخ، فقط قسمت خوب آن تیم را به یاد می آورد. آن ها قهرمانی لیگ را در روز آخر در حالی بدست آورند که نتایج عجیب و غریبی در دیدارهای همزمان بدست آمد و به قهرمانی بارسلونا کمک کرد (رئال مادرید هر دو بازی رفت و برگشت خود را به تنریف باخت و دپورتیوو پنالتی دقیقه پایانی خود را از دست داد). بارسلونا لیگ قهرمانان اروپا را نیز با گل دقایق تلف شده مقابل سمپدوریا به دست آورد. صعود این تیم به فینال نیز از مسیری راحت، شامل تیم هایی مانند اسپارتا پراگ، روستوف و ... میسر شد.

این بارسلونا یک تیم هجومی بود که بر بازی تک ضرب تمرکز داشت، اما به سختی با این سبک شناخته و تمایز داده می شد. شکی در این که این تیم، یک بارسلونای بزرگ (و بزرگترین بارسلونا تا آن زمان) بود، وجود ندارد، اما این تیم هرگز ترسناک نبود و در لحظه شکننده بود؛ و شاید بزرگی این تیم رابطه مستقیمی با ضعف وحشتناک تیم، در دوره های پیش از حضور کرویف به عنوان سرمربی در بارسلونا، داشته باشد.

موفقیت بی صدا: رابسون و فن خال (1996-1999)
پس از جدایی یوهان کرویف، سر بابی رابسون با وجود اینکه می دانست قرار است تنها یک فصل، و آن هم تا پایان قرارداد لوییس فن خال با آژاکس در بارسلونا بماند، سرمربیگری این تیم را پذیرفت. بارسلونا در دوفصل آخر یوهان کرویف خرید قابل توجهی انجام نداد، اما اوضاع در سال 1996 با خرید رونالدو، لوییز انریکه، لوران بلان و ویکتور بایا، تغییر کرد. رابسون اولین کسی بود که در بارسلونا از سیستم 4-3-3 استفاده کرد؛ تغییری نسبی بر سیستم 3-4-3 یوهان کرویف. لوئیس فان خال نیز بعد از حضور در بارسلونا، در دو فصل اول، این سیستم را پیاده کرد.

بارسلونا در آن سال لیگ را با اختلافی بسیار اندک نسبت به رئال مادرید (2 امتیاز) واگذار کرد. در آن فصل، دو باخت عجیب به هرکولس، که در همان فصل به دسته پایین تر سقوط کرد، سبب از دست دادن لیگ شد. اما در جام حذفی در یک بازی به یاد ماندنی در حالی اتلتیکو مادرید را با نتیجه 5-4 شکست دادند و به قهرمانی رسیدند که در پایان نیمه اول با سه گل از حریف خود عقب بودند. همچنین در مسابقات جام برندگان اروپا با غلبه بر پی اس جی، عنوان قهرمانی را بدست آوردند.

لوییس فن خال در سال 1997 به عنوان سرمربی بارسلونا معرفی شد و ریوالدو را جایگزین رونالدو کرد. بارسلونا در آن فصل لیگ را با اقتدار و فاصله ای 9 امتیازی به دست آورد و در جام حذفی با پیروزی در ضربات پنالتی مقابل مایورکا به قهرمانی رسید، اما متأسفانه در لیگ قهرمانان نتیجه خوبی کسب نکرد و حذف شد.

در فصل 1998/99 بارسلونا با تنها 8 امتیاز از دور گروهی رقابت ها حذف شد. در این گروه بایرن مونیخ، به همراه منچستر یونایتد - که در پایان فینال رقابت ها را برگزار کردند - حضور داشتند. منچستر در هر دو بازی رفت و برگشت مقابل بارسلونا با تساوی 3-3 متوقف شد. در همان حال، شروع فاجعه بار بارسلونا در لیگ با 4 باخت پیاپی، آن ها را پایان هفته چهاردهم در رتبه دهم قرار داد، اما با یک بازگشت به یاد ماندنی، بارسلونا تا پایان فصل تنها دو بار شکست خورد و با 11 امتیاز اختلاف، قهرمانی لیگ را از آنِ خود کرد.

لوئیس فان خال و بازیکنان هلندی اش (که به غیر از کلایورت، بازیکنان دفاعی تیم بودند) قدرت و استحکام را به تیم القا کردند، در حالی که ریوالدو در خط حمله به همراه دو لوییز فوق العاده – فیگو و انریکه – می درخشید. بارسلونا تحت هدایت رابسون (با یک رونالدوی مهار نشدنی) و فن خال به تسلط خوبی دست پیدا کرد، اما همچنان در لیگ قهرمانان ناموفق بود.

عصر گاسپارت (1999-2003)
در فصل 99/00 بارسلونا در نهایت جای خود را در لیگ قهرمانان اروپا پیدا کرد و در حالی که فرمت رقابت ها تغییر کرده بود (دو مرحله گروهی، در یک تورنومنت!) بارسلونا در یک چهارم نهایی باخت 3-1 بازی رفت مقابل چلسی را با پیروزی به یاد ماندنی 5-1 در بازی برگشت جبران کرد و پای به نیمه نهایی گذاشت؛ اما در این مرحله از والنسیا در مجموع دو دیدار شکست خورد و حذف شد. در لیگ اما اوضاع به بدی سپری می شد و با 12 باخت، تیم در رتبه دوم کار خود را به پایان برد. در پایان یک فصلِ بی جام، درهای خروج به لوئیس فان خال نشان داده شد.

خوان گاسپارت، به عنوان رئیس باشگاه انتخاب شد، تا شاهد یک هرج و مرج مطلق در تاریخ بارسلونا باشیم. او چهار مربی، در چهار سال به بارسلونا آورد؛ از جمله لوئیس فان خال که برای دومین دوره، فصلی وحشتناک با بارسلونا گذراند. کلکسیونی از خریدهای گران قیمت ولی نه چندان مفید، که بعضی روی کاغذ منطقی به نظر می آمدند (مندیتا، مارک اورمارس، امانوئل پتی و ریچارد دتروئل) و بعضی که اصلا منطقی به نظر نمی آمدند (فابیو راشمبک، جیووانی و فیلیپ کریستانوال) که در زمین مسابقه ناموفق بودند. بارسلونا برای سه فصل پیاپی از حضور در سه تیم برتر لیگ بازماند؛ نمایش خوب در اروپا نیز جامی به همراه نمی آورد و جام حذفی از اهمیت چندانی برخوردار نبود.

در حالی که حقیقتا این دوره، دوره ای تاریک در تاریخ بارسلونا محسوب می شود، اما لوئیس فان خال در دو مقطع حضورش در بارسلونا، میراثی عظیم برای این تیم به جای گذاشت. این میراث، انتقال 4 بازیکن (ژاوی هرناندز، کارلس پویول، ویکتور والدز و آندرس اینیستا) از تیم ب به تیم اصلی، توسط این مربی هلندی بود.

لاپورتا، ریکارد و رونالدینیو (2003-2008)
لاپورتا در تابستان 2003 به قدرت رسید و در همان ابتدا رونالدینیوی وصف ناشدنی را به بارسلونا آورد تا دوره ای جدید در تاریخ بارسلونا ورق بخورد. او همچنین فرانک ریکارد بی تجربه را برای پست مربیگری تیمش انتخاب کرد. نیمه اول فصل، یک فاجعه کامل بود! 6 باخت، از جمله باخت 3-0 خانگی در ال کلاسیکو و قرار گرفتن در رتبه 12 جدول، به فاجعه بار بودن این نیم فصل، اعتبار بخشید. فرانک ریکارد در نقل و انتقالات زمستانی، ادگارد داویدز را از یوونتوس قرض گرفت. این یک تغییر مهم در تاریخ بارسلونا بود.

با توانایی های منحصر به فرد داویدز در پست هافبک دفاعی، ریکارد توانست ترکیب تیم را به یک 4-3-3 کامل تبدیل کند و رونالدینیو، ساویولا و لوییز گارسیا را با خیال راحت در نوک پیکان تیم قرار دهد. ژاوی و کوکو قسمت خلاقانه تیم را اجرا می کردند. جیو سمت چپ را پوشش می داد و نفوذ های خوبی انجام می داد. والدز خود را به عنوان دروازه بان شماره یک تیم ثابت کرد تا در نهایت بارسلونا در پستی که در یک دهه اخیر بازیکن مطمئنی در آن قرار نداشت، صاحب بازیکنی ارزشمند شود. بارسلونای مستحکم و دوباره احیا شده در نهایت با اختلاف اندک نسبت به والنسیا، فصل را با رتبه دوم به پایان رساند.

ریکارد با اضافه کردن دکو، ساموئل اتو'و و لودویک ژولی، در فصل 2004/05، تیمی قدرتمند مبتنی بر ترکیب 4-3-3 تشکیل داد. تیم ریکارد در لیگ، حریفی در حد و اندازه های خود نمی دید و در پایان با 4 امتیاز اختلاف نسبت به رئال مادرید، قهرمانی را بدست آورد. در اروپا اما بارسلونا در مقابل چلسی (قرعه ای تکراری در آن سال ها) شکست خورد و حذف شد. این بازی شروع دشمنی های بارسلونا و خوزه مورینیو بود. در فصل بعد، بارسلونا قدرت مطلق بود. در لیگ با اختلاف قهرمان شد و در لیگ قهرمانان برای به دست آوردن دومین عنوان قهرمانی اروپا در تاریخ بارسلونا، تیم های چلسی، میلان و آرسنال را از سر راه برداشت.

بارسلونا در فصل 2006/07 افت فاحشی داشت و لیگ را در حالی که با رئال هم امتیاز بود، طبق قانون بازی های رو در رو به این تیم واگذار کرد و در اروپا نیز توسط لیورپول خیلی زود حذف شد. در فصل 2007/08 تیم بزرگ بارسلونا در تشنگی اش برای کسب موفقیت گم شد. رونالدینیو و دکو افت غیر قابل باوری پیدا کردند. بارسلونا لیگ را با اختلافی 18 امتیازی نسبت به رئال به پایان رساند؛ آن ها همچنین مجبور به تحمل خفت "پاسیو" برای رئال مادرید شدند و آن بازی را نیز با باخت سنگین 4-1 به پایان رساندند تا فاجعه 2007/08 تکمیل شود!

پپ و تیتو، جهان را تسخیر کردند (2008-2013)
انتخاب پپ گواردیولا بیشتر یک انتخاب عوام پسندانه به نظر می رسید و او شروع نه چندان خوب خود را با یک پیروزی در 4 بازی ابتدایی ثبت کرد. اما تیم او خیلی زود شکل خود را پیدا کرد و برای تسخیر دنیا، خیز برداشت. پپ ترکیب 4-3-3 و خط دفاعی مقتدر ریکارد را حفظ کرد، اما سبکی بسیار چشم نواز، مبتنی بر پاس های سریع و بازی مالکانه با جابجایی مداوم مهاجمین را به دنیا معرفی کرد.

شما می تواند از این کلمه، هر چقدر که می خواهید متنفر باشید، اما "تیکی تاکا" به مدت سه سال، جهان را مسحور و غلام خود کرد. این بارسلونا نمایشی از قدرت بود که در تاریخ این تیم نظیر نداشت و همه عنوان ها در اسپانیا و اروپا را درو کرد. شکوفا شدن استعدادهای فراوان به خاطر قدرت تفکر و نظم گواردیولا میسر شد. گرچه باید پذیرفت حضور مسی، ژاوی و اینیستا در کنار هم و در بهترین حالت خود، کمک بسیار زیادی به موفقیت های پپ کرد.

متأسفانه به نظر می رسید بارسلونا پس از قهرمانی اروپا در سال 2011، انگیزه خود را از دست داده است. آن ها به سبکی از بازی اصرار می ورزیدند که حریفان توانسته بودند خود را با آن سازگار نمایند. رئال مادرید که در سه فصل اول پپ، انواع و اقسام شکست های تحقیر آمیز را در ال کلاسیکوها تجربه کرد، حال پیشرفت کرده بود. بارسلونا در لیگ امتیاز ها را یکی پس از دیگری از دست می داد و در لیگ قهرمانان نیز با بدشانسی مطلق نتوانست از پس چلسی در نیمه نهایی بر بیاید. در فصل بعد، شاگردان تیتوی بیمار، پس از عبور سخت از میلان و پی اس جی در اروپا، در مقابل بایرن بی رحم، به سختی شکست خوردند و حذف شدند.

تنها مشکل بارسلونا، اتوبوس پارک کردن حریفانش نبود، بلکه بازیکنان تیم نیز نیرو و فرم گذشته خود را از دست داده بودند. مسائل حاشیه ای، از جمله مشکلات مالیاتی باشگاه و بیماری تیتو و آبیدال، وضع را بدتر هم کرد. در پایان سال 2013 ما یک تیم بی برنامه و نا امید بودیم. حتی قهرمانی 100 امتیازی فوق العاده نیز، سبب نشد تا هواداران نسبت به آینده تیم احساس خوبی داشته باشند. اما با وجود پایان نه چندان دلچسب، تیم پپ گواردیولا باید به عنوان یک الگو برای تیم های آینده بارسلونا مورد بررسی قرار بگیرد.

نتیجه گیری
ما واقعا پیش از حضور یوهان کرویف در بارسلونا، تیمی بی افتخار بودیم. تیم او با وجود حضور ستارگان زیاد، تیم کاملا غالبی نبود. موفقیت های تیم او، بیش از اینکه مربوط به کارهای تیمی باشد، مربوط به توانایی های فردی بازیکنانش بود.

زیر نظر لوئیس فان خال و رابسون، تیم بعضی از افتخارات از دست رفته را پس گرفت، اما هرگاه یک قدم به جلو برداشت، مجبور شد سه قدم به عقب بردارد. پنج فصل بی جام، به همراه خرید های بیجا و گران قیمت و از دست دادن بازیکنان مهم، عقب گرد شدیدی برای بارسلونا به حساب می آید.



هویت تاکتیکی بارسلونا زیر نظر رایکارد شکل گرفت. یک ترکیب بی نقص (4-3-3)، بر اساس جابجایی مهاجمان، خط هافبکی مستحکم و مدافعین کناریِ تهاجمی، تیمی هماهنگ و ترسناک را به وجود آورد. در کمال تعجب، رکوردهای برد/باخت و گل زده/خورده تیم رایکارد، شباهت زیادی به رکوردهای تیم کرویف داشت.

نقطه عطف واقعی پیشرفت های بارسلونا، زیر نظر پپ گورادیولا و تیتو اتفاق افتاد. یک خط آتش آزاد و گلزن، به همراه یک دفاع مستحکم، مبتنی بر پرس های سنگین تیمی و پایبند به بازی مالکانه، موفقیت هایی بی سابقه و به یاد ماندنی را برای کاتالان ها به ارمغان آورد. این تیم حقیقتا می تواند یکی از بهترین تیم های تاریخ فوتبال و مطمئنا بهترین تیم تاریخ بارسلونا شناخته شود. پایان عصر پپ و تیتو با مصدومیت ها و بیماری های بسیاری همراه شد، اما تیم همچنان به سبک و فلسفه ای پایبند بود که دیگر قدرت اجرای آن را نداشت. این مسئله با تغییر دیدگاه فوتبال همراه شد و همه معتقد بودند که دست بارسلونا رو شده است و به راحتی می توان آن ها را متوقف کرد. اتوبوس پارک کنید، بازی را به بیرون از محوطه خود بکشانید، تا سر حد مرگ دفاع کنید، ضد حمله های سریع بزنید و مقابل بارسلونا به پیروزی برسید!

بارسلونا گام های سریعی برای پیشرفت در تنها فصل تاتا بر می داشت. بازیکنان به شوت های خارج از محوطه روی آورده بودند، ارسال های جناحین را امتحان می کردند و ریسک های بیشتری در پاس های عمقی خود در یک سوم دفاعی حریف به خرج می دادند؛ همچنین در ضد حملات بهتر از قبل دفاع می کردند. اما تاتا موفق نشد در مقابل انتقاد های هیئت مدیره و هوادارانی که معتقد بودند کم شدن درصد مالکیت توپ، به منزله اعتقاد نداشتن به وجود خداست (!)، ایستادگی کند. تاتا پس از ثبت درصد مالکیت کمتر از پنجاه درصد مقابل رایو - که با پیروزی 4-0 بارسلونا همراه بود - به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. بارسلونا در فصلی که تیم به سبک مبتنی بر بازی مالکانه بازگشت، با خط حمله ای که گرفتار در خطوط دفاعی حریف بود، هیچ موفقیتی کسب نکرد.

بسیاری از کارهای خوبی که انریکه در بارسلونا انجام داد، از قبل توسط مارتینو پایه ریزی شده بود؛ اما تفاوت اصلی، خصوصیات شخصیتی متفاوت این دو مربی بود. اگر بدانید که لوچو قبلا بازیکن بارسلونا بوده است، ساده تر می توانید با این تفاوت بین او و تاتا کنار بیایید. من افتخار تماشای تمامی بازی های لوییز انریکه برای بارسلونا را داشته ام. او هیچگاه بهترین بازیکن بارسلونا نبود؛ اما خوب است بدانید که او با بازیکنانی مانند رونالدو، ریوالدو و فیگو همبازی بود و با این وجود بازیکن مورد علاقه من بود.

او بازیکنی بود که به حق خود در رئال نرسید و پس از پنج سال حضور در این تیم، توسط آن ها طرد شد و در حالی به بارسلونا آمد که چیزهای زیادی برای اثبات کردن داشت. لوچو خیلی زود خود را در قلب هواردان جای کرد و در سه فصل اول حضورش در بارسلونا گل های زیادی به ثمر رساند. همچنین قدرت تطبیق پذیری بالای او - که حتی در بازی مقابل منچستر یونایتد در سال 98 در خط دفاع به کار گرفته شد - بر محبوبیتش در نزد بازیکنان و مربیان افزود. جاه طلبی و خستگی ناپذیریِ او در اواخر دهه 90 کمک های زیادی به موفقیت های بارسلونا کرد. او از هر فرصتی برای ضربه زدن به رئال مادرید استفاده می کرد، مانند گلی که مقابل تیم یک دست سفید پوش سابقش به ثمر رساند و خوشحالی متعصبانه و بیش از حد نرمالی به نمایش گذاشت.

هر چه او به عنوان یک بازیکن برای ما بود، به عنوان یک مربی تجلی پیدا کرده است. متاسفانه هر چه لوچو در ابتدای فصل انجام داد - از جمله تغییرات بازیکنان و تاکتیک تیم - با انتقاد بسیاری همراه شد. هنوز هم عده کمی وجود دارند که معتقدند این تفکرات تاکتیکی انریکه نبود که تیم را به بهترین ترکیب و روش بازی رسانده است.

این روزها، تیم وضعیت بی نظیری را تجربه می کند. نکته حائز اهمیت، این تیم گرسنه است که بیشتر از یک راه برای پیروزی بلد است، چیزی که در سه تقابل با اتلتیکو کاملا مشخص شد و شروعی انفجاری برای بازگشت بارسلونا به اوج در سال 2015 بود؛

دیدار اول: حمله همه جانبه، با فشار و پرس زیاد در میانه میدان. اتلتیکو لِه شد.
دیدار دوم: اتلتیکو محافظه کار تر از قبل. بارسلونا استحکام خود را حفظ کرد و در پایان با حوصله زیاد، پیروز شد.
دیدار سوم: بارسلونا اتلتیکو را به خاطر حمله هایش به سختی جریمه کرد و در نیمه دوم کار آن ها را تمام کرد.



لوییز انریکه یک چیز منحصر به فرد ساخته است. من واقعا معتقد هستم که تیم فعلی، از تیم پپ که باید مرجع همه تیم های بارسلونا باشد، جلوتر رفته است. برخلاف پپ، انریکه یک بوم نقاشی فوتبالی ارائه داده است که فقط شامل "مسی" نیست. در جادویی بودن مسی، نیمار و سوارز شکی وجود ندارد، اما شاید این سه نفره در ترکیب پپ به این موفقیت دست پیدا نمی کردند. بقیه تیم آزاد هستند تا بازی مستقیم را انجام دهند. تنها راه مقابله با تیم هایی که 11 نفره پشت محوطه خود پارک می شوند. بارسلونا مکررا از سرعت بازی می کاهد و این نکته به آن ها اجازه می دهد که انرژی خود را ذخیره کنند و قدرت بدنی کافی تا پایان بازی داشته باشند. تاکتیکی که در دو سال گذشته به آن فکر نشده بود.

همه این ها شاید غیر عادی به نظر برسد. شاید شبیه به یک خیانت باشد. ولی این نظر من است، و من معتقدم که بارسلونا نمی تواند به موفقیت ادامه دهد، اگر تغییر نکند. نه تنها تیم باید تغییر کند، بلکه به نظر من روشی که در پیش گرفته می شود باید آنقدر سریع، سرگرم کننده و مسلط باشد که همه به بهترین باشگاهِ دنیا بودنِ ما، اذعان داشته باشند. چیزی که قرار است رخ بدهد، یک رانندگی وحشیانه خواهد بود؛ محکم به صندلی های خود بچسبید. زنده باد بارسلونا.