آخرین برگ از داستان مردی که پای رفتن نداشت
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: آخرین برگ از داستان مردی که پای رفتن نداشت

  1. #1


    محل سکونت
    SHIRAZ
    نام واقعی
    s A r A
    استاتوس
    عجب دنیای کوچیکی...
    شغل و حرفه
    DANESHJOO
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,478
    تشکر
    32,276
    تشکر شده 35,728 بار در 9,569 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 68 تاپیک

    آخرین برگ از داستان مردی که پای رفتن نداشت



    امروز آخرین روزی است که در رختکن آنفیلد پیش از دیدار لیورپول پیراهنی با شماره هشت و با نام استیون جرارد در جای همیشگی آویزان می شود.


    از اين «روياي امريكايي» هفت سالي است كه ميگذرد. رويا. همه گزينه هاي روي ميز پرزيدنت مركين موفلي، يا همان پيتر سلرز معروف در دكتر استرنجلاو. شاهكار استنلي كوبريك در سالهاي جنگ سرد. وقتي از «نهايتا» ١٠ تا ٢٠ ميليون كشته صحبت ميشود.

    وقتي از معدود كساني كه ميتوانند در عمق زمين پناه دهند، ميگويند. از خودشان و خانوادهشان و ١٠ زن به ازاي هر مرد. و هر زن، نه يك زن براي ارمغان آرامش در خانه. نه هر زن كه بهانه يي براي افروختن چراغ و آغوشي كه از درد فقدان آنهايي كه چند كيلومتر بالاتر خاكستر شدند و باد هر كدامشان را به سويي برد، كم كند.

    كه هر زن يك ماشين توليد مثل. كه هنر و زيباييشناسي جايي بين ِ دو ابر قدرت شروع ميشود و جايي پشت سيم خاردارها پايان مييابد. هفت سال است كه در صفحه ويكي پدياي باشگاه ليورپول نام يك امريكايي در بالاترين راس هرم به چشم ميخورد.

    خبر به همين سادگي بود. خبري كه روز جمعه با آن آغاز شد. خبري كه يك روز را به روزي بد، هفته را به هفتهيي بد و ماه و سال را به همين ترتيب فراموش نشدني، در بدترين سطح ممكن، خواهد كرد. آقاي ليورپول در پايان فصل ميرود.

    خيلي منتظر ِ يك پيشنهاد تمديد ماند. پيشنهاد ارائه شد اما رنگ ِ خواستن نداشت. لقايش ديگر خيلي سنگين بود براي ٣٤ سالهيي كه پايش و دنيايش يك سالي ميشود كه لغزيده است.

    يك تفاوتي هست بين كاپيتان ليورپول بودن يا كاپيتان هر تيم ديگري و آن مربوط ميشود به انتظاري وراي بردن. كه متفاوت بودن. او كه بازوبند را از يك بلوند اسكانديناويايي (هیپیا) گرفت و پيش از آن هم تا در خاطرش بود يكي در مكتب منچستر بزرگ شده (اینس) و اسطوره ديگري را به ياد داشت كه اسطوره بودنش اگرچه جاودان است، اما خاطره انگيزتر بود وقتي جوانتر بود و هنوز ديوانگيهايش را مصدوميتهاي نفرين شده ندزديده بودند (فاولر)، كاپيتاني را ديده بود.

    او براي ١٠ سال فيالبداهه در سطحي كه او را قله يي براي قياس ِ كيفيت بدل كرده است، كوه مسووليت يكي از بزرگترين باشگاههاي دنيا را روي شانه هايش كشيد و كشيد و باز هم كشيد. براي ١٠ سال از او انتظار ميرفت كه به ديوار آجري بزند، آن را خراب كند و بياينكه ردي از خراش داشته باشد آن سوي ديوار گردنش افراشته باشد.

    نجات شهر بهانه بود. بتمن يك روز خسته شد و خودش را كشت. داستان ابر قهرمانها همين است. يا آنقدر ميمانند كه تكراري ميشوند يا ميروند و داغ ميشوند.

    يك اسم معمولي داشت. يك صداي خشدار كه گاهي نازك ميشد و لهجه يي كه هر چند آنقدر كه كرگر، فاجعه نبود. اما به اندازه كافي درك صحيح از هر جمله اش، از راه شنيدن، به يك لبخند پيروزمندانه منجر ميشد. مدل موي خاصي نداشت. جنجال به خصوصي به وجود نياورد. تنها آدمي را كه در همه اين سالها ناراحت كرد سليف ديائو بود كه معترض بود كه چرا كاپيتان او را بدترين خريد تاريخ باشگاه دانسته است.

    كه حتي آنجا هم پر بيراه نگفته بود. هيچگاه در زمين تمرين حاشيه ساز نشد. هيچ گاه از بُرشش براي زير پاي مربياي را خالي كردن استفاده نكرد و حتي در سياهترين لحظات از روي هاجسون حمايت كرد و تمام غصه هايش را اگر گوش شنوايي بود پشت درهاي بسته گفت.

    ويديوهايش مدام امروز اجرا و تكرار ميشوند. گاهي تصوير و گاه تنها صدايش است كه اتاق را پر ميكند. فوقالعاده. معركه. بينظير. باورنكردني. خارقالعاده. و شايد معروفترين آن، همان فرياد مارتين تيلر كه چه ضربه يي پسر!

    حالا كه ميرود يك مشت ويديو و عكس و خاطره باقي ميمانند كه به همان راهي نميروند كه اوون. كه تورس. كه سوارز. پاك نميشوند. فراموش نميشوند. كم نميشوند. تكرار ميشوند. آينده يي كه نباشد، گذشته است كه مرور ميشود. هر هفته كه آنفيلد يك شكست را نظاره كند نام اوست كه فرياد ميشود.

    كف دستهايش را با شتابي كه انگار مهندسي شده بود بالا ميبرد. چند بار. با اخمهاي گره كرده و لبهاي پهن شده و دندانهاي به هم فشرده. سرش را هم مرتبا جابه جا ميكرد. همه را به شور ميخواند. از دروازه باني كه آن عقبها او را نميديد و تا همه هواداران روي سكوها را.

    بي نشانه يي از خودخواهي. بي پله بالاتر قابل تصوري براي جا دادن ِ خود در دل هواداران. به هدف همان بنري كه در راهروي آنفيلد به قول شنكلي، به دشمنان عظمت اين را يادآوري ميكرد ما كدام تيم هستيم و به خودمان نيز هم.

    كسي آرامش شهر را بر هم نميريزد؟ همه پنجره هاي شهر، شب را به صبح ميرسانند؟ مدرسه ها تعطيل نميشود؟ براي فصل بعد قرعه ميكشند و چنداتوكشيده به انضمام هندزفري و لبخند قرعه ها را از گلدان برميدارند و به حضار نشان ميدهند؟ هنوز دل و دماغي براي اصلاح چمنهاي آنفيلد باقي مانده است؟ هواداراني هنوز پيدا ميشوند كه بليت تمام بازيها را پيشخريد كنند؟ باز هم فوتبال ديدني است؟

    سوالهايي كه ميآيند و جوابي برايشان نيست...
    ویرایش توسط s A r A : 16th May 2015 در ساعت 16:03


  2. 7 کاربر مقابل از s A r A عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    *sir amirhossein* (16th May 2015), 888 (16th May 2015), Amir_Ali (16th May 2015), mansoor66 (17th May 2015), Mohammadreza (17th May 2015), sajjad polis (16th May 2015), SoRooSH (16th May 2015)

  3. #2


    محل سکونت
    کرج
    نام واقعی
    سیدحامد
    استاتوس
    *
    شغل و حرفه
    کارمند/الکترونیک
    بازیکن محبوب
    ali daei
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    5,443
    تشکر
    5,733
    تشکر شده 3,381 بار در 1,968 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 42 تاپیک
    تو اروپا هم بازیکنای باتعصب یکی یکی دارن میرن





مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا