من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود؛ برای او که مقدس بود
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود؛ برای او که مقدس بود

  1. #1


    محل سکونت
    SHIRAZ
    نام واقعی
    s A r A
    استاتوس
    عجب دنیای کوچیکی...
    شغل و حرفه
    DANESHJOO
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,478
    تشکر
    32,276
    تشکر شده 35,728 بار در 9,569 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 68 تاپیک

    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود؛ برای او که مقدس بود



    اختصاصی طرفداری- می گویند پول چیز خوبیست، می گویند حلال مشکلات است و وقتی باشد آرامش هم هست. راست و دروغش پای خودشان ولی این را می دانم در این کره خاکی میلیون ها و یا شاید میلیاردها نفر هستند که سودای پول دار شدن در سر دارند. این پول وقتی شیرین تر می شود که چاشنی شهرت در کنار آن باشد. آن طوری که دیگر زندگی همانند رویاست و وقتی این دو عنصر را در کنار ورزش قرار دهیم دیگر حرفی باقی نمی ماند. هم پول است و هم شهرت و محبوبیت و هم تن سالم. مسیرش سخت است اما انتهای شیرینی دارد و هستند انسان هایی که یکی از سخت ترین راه های پولدار شدن را انتخاب می کنند.

    اما رسیدن به این کاغذ ارزشمند که محبوبیت و شهرت هم در پی داشته باشد، راه های دیگری هم دارد. یکی می رود سراغ سینما و میزانسن و دوربین و پلان و یکی دیگر هم راه آسان تر خوانندگی را در پی می گیرد تا شاید روزی به شخصیت محبوب پوسترهای درون اتاقش برسد. اما او از اول خیلی با این چیزها جور نبود. نه دوست داشت مرد اول روی پرده سینماها شود و نه دوست داشت با صدایش بر روی سن غوغا کند و به راحتی پول جارو کند. از همان ابتدا با توپ بزرگ شده بود و هیچ دوستی بهتر از توپ نداشت .شخصیتش آن چنان پر سرو صدا و شلوغ هم نبود و همیشه سرش توی کار خودش بود و حتی گاهی از صحبت کردن با هم سن هایش نیز خجالت می کشید.

    از چرخش روزگار و شرایط خانواده از کودکی طرفدار تیم سفیدپوش شهر بود تیمی که همان دوران کودکی به معشوقه اولش تبدیل شد و توانست در سن 10 سالگی به این معشوقه برسد. روزهای نوجوانی را در کنار تیم سفیدپوش با همان شخصیت آرام گذراند تا این که کم کم برای خودش به مردی تبدیل شده بود و پس از مشکلات و تمرینات فراوان به تیم اصلی رسیده بود. روزهایش بسیار زیبا بود تا شب سرنوشت ساز گلاسگو فرا رسید. پسرک 19 ساله باید در یکی از حساس ترین دیدارهای فوتبال خودی نشان می داد و به راستی که چه خودی نشان داد. دقایقی از حضورش درزمین نگذشته بود که مشخص شد این پسر چیزی در وجودش است که او را جاودانه می کند. نه ادعایی داشت و نه دنبال حواشی ولی در همان سکوت دنیایی از حرف بود. سال ها گذشته تا پسرک به مردی بالغ تبدیل شد. حالا دیگر یک بازیکن سفیدپوش ساده نبود و لقب "مقدس" را به دوش می کشید. دیگر به تکیه گاه و رهبر اول تیم تبدیل شده بود و میلیون ها نفر را روی این کره خاکی با دلبری هایش در زمین مدهوش می کرد.




    با تمام این بزرگی ها اما هنوز آرام بود، آرام و بی سر وصدا. چهره اش آرامت می کرد و می دانستی که در تیمت یکی هست که بیشتر از بقیه تعصب دارد. جونش با این تیم گره خورده است و حتی موقعی که کسی نباشد او هست و می توان تا آخرین ثانیه هم به او امیدوار بود. روزهای رویایی برای هواداران سفیدپوش برای او هیچ گاه تکرار نمی شود، روزهایی که با آوردن نامش و چسباندن لقبش در انتهای نام وی در مقابل حریف قد علم می کردند و از قداست و تعصب و اصالت تیمشان می گفتند. همه چیز خوب پیش می رفت تا این که در یکی از همین مسابقه ها کاپیتان توسط بازیکن خودی مصدوم شد.

    شدت درد طوری بود که توان حرکت دادن دستش را نداشت. به نظر جدی می آمد و برای همین به بیرون از زمین منتقل شد. همه به دنبال خبری موثق از میزان مصدومیت بودند ولی خبری نبود تا چند ساعت بعد که معلوم شد دست کاپیتان دچار شکستگی شده است. باید ماه ها صبر کرد تا دوباره بتوان هنرش در زمین را دید. چیزی که باورش سخت بود اما چاره ای نبود و با فکر روزی که می آید می شد دوری اش را تحمل کرد.


    ماه ها گذشت و روز بازگشت فرا رسید. اما اوضاع فرق کرده بود. جانشینی برای کاپیتان امده بود و سرمربی وقتِ تیم همانند گذشته به مرد سفیدپوش اعتماد نداشت و بازی های کمی به او میدان می داد. دیدن کاپیتان روی نیمکت همانند شکنجه بود، شکنجه ای که هم هوادار را آزار می داد و هم خودش را فرسوده تر می کرد. با سپری کردن همین اوضاع خبری امیدوار کننده به گوش رسید که سرمربی رفتنی است. دیگر همه فکر می کردند دوباره کاپیتان به درون دروازه بر می گردد و همه چیز مثل قبل می شود اما اوضاع تغییری نکرد. مربی جدید هم در اکثر بازی ها او را نیمکت نشین می کرد و همین موضوع نشاط و شادابی همیشگی که وی همیشه در زمین داشت را کمرنگ تر می کرد.





    انگار با رفتن مربی قبلی عزت و احترام کاپیتان هم رفته بود. فقط کافی بود اشتباهی در زمین بکند تا صدای "هو" تماشاگران بلند شود. انگار همه فراموش کار شده بودند و خیلی راحت دل کاپیتان را می شکوندند. روزها سیاه تر می شد و کم کم خبرهایی تلخی از اطراف تیم به گوش می رسید که کاپیتان رفتنی است. همه سعی می کردند که نشنیده بگیرند اما روز به روز خبرها بیشتر می شد. بیشتر می شد و نگرانی ها را درباره آینده کاپیتان بیشتر. تصورش هم سخت بود. مگر می شود هوا را از انسان بگیری و زنده بماند؟ او برای هواداران و تیم همان هوا بود ... همان هوایی که اگر نبود نمی شد سفید زندگی کرد، همان هوایی که نبودنش درد است و بودنش زندگی، همان هوای که نبودنش جان می برد ...

    11 جولای 2015

    می گویند کاپیتان رفتنی است. همه چیز آماده است و باید تلخ ترین خبر را باور کرد. می گویند همان پسرکی که با دوچرخه برای تحقق آرزوی یک ملت به تمرین می آمد دیگر دوست داشتنی نیست. می گویند دلش شکسته است و دلش دوری می خواهد. دوری از نامهربانی ها و بی معرفتی ها. حوالی نیمه شب است، با نگاه به چند کلمه خشکم می زند. روزی که از آن می ترسیدم فرا رسیده . نه توان پلک زدن دارم و نه قدرت صحبت کردن و تنها چیزی که حس می کنم بغضی است که در گلویم اجازه نفس کشیدن نمی دهد. به سختی بغض را قورت می دهم و در کنار پنجره با روشن کردن سیگاری ناراحتی ام را خالی می کنم. حتی سیگار هم از همیشه تلخ تر است، می داند که این کام، کامِ حسرت است، کامِ دلتنگی و بی معرفتی است. کم نمی گذارد و پا به پای من می سوزد تا درد این غم را کمتر حس کنم. در تاریکی شب یکی یکی روزهای خاطره انگیزی که با او داشتیم و مرور می کنم و تنها کاری که ازم بر می آید حسرت خوردن است ...

    به سختی یکی از تلخ ترین شب های زندگی ام را صبح می کنم ولی خبر از صبح ندارم. به محض بیدار شدن به دنبال حرفی، سخنی، عکسی از او می گردم که ناگهان دیدن صحنه ای من را میخ کوب می کند. مردی که 25 سال برای سرفرازی هوادارانی جنگید جلوی دوربین توان حرف زدن ندارد. غمی در چهره اش هست که تا به حال در صورت او ندیده بودم. می زند زیر گریه و دنیا روی سرم خراب می شود. خراب می شود و بغضی که ساعت ها خفه اش کرده بودم، خودی نشان می دهد و پا به پای کاپیتان محبوبم "ایکر کاسیاس" اشک می ریزم ... اشک می ریزم و در حالی که برای آخرین ثانیه ها او را کاپیتان تیمم می دانم شعری زیر لب زمزمه می کنم ...

    صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
    در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود


    ویرایش توسط s A r A : 13th July 2015 در ساعت 15:49


  2. 9 کاربر مقابل از s A r A عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    #Navid# (13th July 2015), *sir amirhossein* (13th July 2015), ali_@sghar (13th July 2015), Amir_Ali (13th July 2015), A_MI_N (13th July 2015), IMAN (13th July 2015), Moh3n-Hidden (13th July 2015), San Iker (13th July 2015), ZahrA-ReD (13th July 2015)

  3. #2


    محل سکونت
    SHIRAZ
    نام واقعی
    s A r A
    استاتوس
    عجب دنیای کوچیکی...
    شغل و حرفه
    DANESHJOO
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,478
    تشکر
    32,276
    تشکر شده 35,728 بار در 9,569 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 68 تاپیک
    بعضیا فارغ از شغل و حرفه شون دوس داشتنین
    آدم عاشق خودشون میشه نه هنرشون نه تخصصشون...
    کاسیاس جر همون چند نفر انگشت شمار تو دنیا بود که برام بزرگ و قابل احترام بود
    نه این که دروازه بان خوبی بود که فوق العاده بود
    به خاطر این که به نظرم آدم خوبی بود
    ایکر تا ابد تو قلب همه فوتبال دوستان دنیا، مقدس باقی می مونه


  4. 4 کاربر مقابل از s A r A عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ali_@sghar (13th July 2015), Amir_Ali (13th July 2015), Moh3n-Hidden (13th July 2015), ZahrA-ReD (13th July 2015)

  5. #3


    محل سکونت
    تهران،شهریار
    نام واقعی
    amirhossein
    استاتوس
    آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد در میان خانه گم کردیم، صاحب خانه را ...
    شغل و حرفه
    شهرداری شهریار مشغولم
    بازیکن محبوب
    ali daei
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Germany
    نوشته ها
    7,487
    تشکر
    5,818
    تشکر شده 21,306 بار در 6,697 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 50 تاپیک
    کاسیاس بهترین دروازه بانه
    امیدوارم که هرجایی میره موفق باشه


  6. 4 کاربر مقابل از *sir amirhossein* عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ali_@sghar (13th July 2015), Moh3n-Hidden (13th July 2015), s A r A (13th July 2015), ZahrA-ReD (13th July 2015)

  7. #4


    نام واقعی
    محسن
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Argentina
    نوشته ها
    960
    تشکر
    2,113
    تشکر شده 2,125 بار در 829 ارسال
    یاد شده
    در 1 پست
    برچسب زده شده
    در 58 تاپیک
    پیام رونالدو بخاطر خداحافظی کاسیاس(عکس)

    کریستیانو رونالدو همزمان با برگزاری مراسم خداحافظی رسمی کاسیاس در برنابئو، در توئیتر خود با کاپیتان تیمش وداع گفت.


    به گزارش "ورزش سه"، رونالدو با انتشار عکس زیر در توتیتر، خطاب به کاسیاس نوشت :" ایکر؛ برای من بازی کردن کنار تو در تمام این سال ها یک افتخار بود. برای تو در تیم جدیدت بهترین ها را آرزو می کنم."



  8. 4 کاربر مقابل از Moh3n-Hidden عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ali_@sghar (13th July 2015), Amir_Ali (13th July 2015), s A r A (13th July 2015), ZahrA-ReD (13th July 2015)

  9. #5


    محل سکونت
    پایتخت
    نام واقعی
    z@hra
    استاتوس
    من بد نیستم۔۔۔ شاید بلد نیستم!
    شغل و حرفه
    فوتسال
    بازیکن محبوب
    Mohsen Khalili
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Spain
    نوشته ها
    1,771
    تشکر
    5,928
    تشکر شده 3,099 بار در 1,380 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 29 تاپیک
    ای خداااا.... ینی نابود شدم!چه اتفاقی با چ قلمی نوشته شده ...فوق العاده بود اما از معدود فوق العاده های غم انگیز...من خود بچشم خویشتن دیدم که جانم میرود....قلبم با ی اهنگ دیگه میزنه وقتی میخونمش! امیدوارم دیگه هیچوقت چشماتو گریون نبینم بیهمتا کاپیتان!!! از دلت هممون خبر داریم...


    این قرمزه منه...

    دوسش دارم خیلی زیاد...

    قهرمانی بهش میاد...





  10. کاربر مقابل از ZahrA-ReD عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    ali_@sghar (13th July 2015)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا