انگار که تمام دوستان، از نگهبانی ساختمان تا اتاق رئیس فدراسیون منتظر نشسته اند تا ساده ترین و کم اهمیت ترین اتفاق ممکن دور و بر این تیم رخ دهد؛ یک طوری که راستی راستی باورمان بشود تیم کی روش استخوان در گلویشان است و هر ساعت برای بیرون آوردنش تلاش تازه ای می کنند.

یک / کمیته فخیمه اخلاق فدراسیون فوتبال در ادامه ی روند مبارزات گسترده و سازمان یافته ی خود با فساد و تبانی و زد و بند در فوتبال، در تازه ترین اقدامش از سردار آزمون و اشکان دژاگه، دو ستاره ی خارج نشین تیم ملی، جهت ارائه توضیحات من باب خالکوبی های دشمن شاد کن شان دعوت کرده است. حالا این دو نفر، درست وسط بحبوحه ی مقدماتی جام جهانی، باید شال و کلاه و آستین بپوشند و بروند پشت میز محاکمه بنشینند و به گناه شان اعتراف کنند و بابت این که پا را از گلیم اخلاق آن طرف تر گذاشته اند، عذر بخواهند و تعهد بدهند.

سناریوی جالبی است سناریوی فدراسیون علی تیم ملی. یک طور نفرت پدر فرزندی که حالا صدایش به بالاترین حد ممکن رسیده است. رد پای سوت های ناعادلانه ی داورها همه جای فوتبال است. صدی نود بازیکنان وقت شان را با شب نشینی پای قلیان پر می کنند، هر روز پرده های تازه ای از فساد سال های اخیر فوتبال به بیرون درز می کند، وضعیت نابه سامان اردوهای خارج از کشور باشگاه های لیگ برتری رسانه ای شده، لیگ یک که کلا پکیج اتفاقات عجیب و غریب است و برای باز کردن پرونده های تازه کافی است یک بار یکی از بازی هایش را از نزدیک تماشا کرد و هزار و یک مورد دیگر که در حوزه وظایف کمیته اخلاق است و مهجور و کنار افتاده مانده. آن قدر مهجور که گاهی فکر می کنیم اگر بازیکن یا سرمربی حین یکی از بازی های لیگ ربوده شود یا به قتل هم برسد باز هم کمیته اخلاق توان عبور از کنارش را دارد؛

اما تیم ملی؟ هرگز! هیچ وقت! انگار که تمام دوستان، از نگهبانی ساختمان تا اتاق رئیس فدراسیون منتظر نشسته اند تا ساده ترین و کم اهمیت ترین اتفاق ممکن دور و بر این تیم رخ دهد؛ آن وقت است که تمام نیروهای شان را بسیج می کنند و یک ساعته گناهکار را شناسایی می کنند و انگشت اتهام شان را نه خصوصی و در پرده، که در رسانه ها به سمت شان نشانه می روند و تا آخر هم پی اش را می گیرند. یک طوری که راستی راستی باورمان بشود تیم کی روش استخوان در گلویشان است و هر ساعت برای بیرون آوردنش تلاش تازه ای می کنند.


دو / آدم هرجای دنیا که باشد از فکر چنین چیزهایی خنده اش می گیرد. از این اصل ظاهرا تغییرناپذیر دوستان در قبال تیم ملی. مچ گیری ها و حاشیه سازی های بچه گانه. توی کار اندازی به جرم های ناکرده. برنامه های مضحک تلویزیونی. مصاحبه های پر از غل و غش، درست وسط روزهای آماده سازی بچه ها. انگار که کینه و خصومت در جان شان ریشه دوانده و چاره ی دیگری ندارند. دردسرسازی های بی ملاحظه. قفل اندازی به کار فرزندی که لابد از کره ی دیگری آمده و وبال گردن شان شده.

هر روز که می گذرد بیش تر حرف های کی روش برای مان از توهم به واقعیت نزدیک می شود. به این که هیچ کدام این ها نمی خواهند تیمش موفق شود. که ماموریتی غیر ممکن دارد و برای صعود به روسیه به یازده تام کروز می خواهد. که چاره ی بزرگ ترین معمای این روزهای فوتبال خود اوست و اگر برود و کار را بگذارد برای بله قربان گوهای خودشانی، خیلی از گره ها باز شدنی است.

ما ولی هنوز هستیم. همان جایی که باید. پشت سر او و تیم زیبایی که جمع کرده. از آیینه ی تاریک همین دنیا نگاهش می کنیم و از همین راه دور هوایش را داریم. هوای گنجی که دوستان بالا دستی اصلا شک دارند وجود داشته باشد و ما نه. صاحب اصلی این تیم و این بچه ها، نه فدراسیون و وزارت ورزش که ماییم. مایی که آخر جمعه سوم بهمن نود و سه، با همه ی سرخوردگی مان از بد سرنوشت، دست بچه ها را گرفتیم و کنار حلقه ی شادی عراقی ها روی بالا بردیم و یادشان آوردیم که فوتبال همیشه هم پیروزی نیست. هنوز هم هستیم. روی پله ی آخر ساختمانی که خیلی وقت است برای پرت کردن کی روش و بچه ها از بالکنش لحظه می شمارید. محکم و تا آخرش. آن قدر که این بار، به جای اولسان و سرمربی کره، مشت صعودمان را همین جا در خانه، برابر شما گره کنیم.