یادداشت: درباره تنهایی یک مربی بزرگ
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: یادداشت: درباره تنهایی یک مربی بزرگ

  1. #1


    محل سکونت
    SHIRAZ
    نام واقعی
    s A r A
    استاتوس
    عجب دنیای کوچیکی...
    شغل و حرفه
    DANESHJOO
    تیم های محبوب خارجی
    Real-Madrid | Germany
    نوشته ها
    9,478
    تشکر
    32,276
    تشکر شده 35,728 بار در 9,569 ارسال
    یاد شده
    در 2 پست
    برچسب زده شده
    در 68 تاپیک

    یادداشت: درباره تنهایی یک مربی بزرگ

    آلدو فابریزی توی فیلم اتوره اسکولا: «زمانی که یکدیگر را دوست میداشتیم» که یکی از مهمترین فیلمهای دهه 1970 سینمای ایتالیاست، نقش یک مرد ثروتمند تمامیت خواه را بازی میکند.

    فیلم در پرده سوم است که فابریزیِ درونگرا، برای نخستین بار ترساش را بیرون میریزد. به دامادش میگوید: «میدانی؟ هیچکس تنهاتر از یک مرد ثروتمند نیست.»
    غافلگیرکننده تر از نتایج چلسی، خبری است که دیروز روزنامه های مختلف انگلیسی منتشرش کردند. یکی از بازیکنان چلسی گفته که ترجیح میدهد تیماش با مورینیو ببازد، تا اینکه پیروز شود. پس از اخراج برندن راجرز، درست زمانی که رسانه های انگلیسی فضای وب را چراغانی کرده بودند برای ورودِ یورگن کلوپ، خوزه مورینیو مصاحبه یی کرد.



    مثل همیشه ابروی راستاش همزمان با استفاده از کنایه زبانی بالاتر از ابروی چپ بود: «تاسف آور است. حالا همین بازیکنان لیورپول می آیند میگویند که برای کلوپ هرچه توان داشته باشیم، میگذاریم. چرا همین کار را برای مربی قبلیتان نکردید؟ من با راجرز همدردی میکنم.»
    چه اتفاقی افتاده است؟ بلا گوتمن مربی مشهور مجارستانی فصل سوم را برای یک مربی یک فصلِ مهلک میداند: «فصل سوم مربیگری در هر تیمی مهلک است. و اگر یک مربی بیش از این مدت، در یک تیم بماند، بازیکناناش کم کم بی حوصله میشوند و تنآسا.» تابستان سال 2006 را به یاد میآورید؟ خوزه مورینیو پس از دو قهرمانی متوالی با چلسی در لیگ برتر، موهای نقره یی زیبایش را از ته تراشید. چرا؟ «این سومین فصل حضور من در چلسی است. دو بار قهرمان شدهایم اما فکر میکنم این فصل، کارمان خیلی دشوار است. میخواهم بازیکنانام با نگاه کردن به چهره ی من، باور کنند که چه کار سختی پیش رو داریم. من خودم را برای نبردی دشوار آماده کرده ام.»
    مورینیو با موهای تراشیده، قهرمانی لیگ برتر را به منچستریونایتد واگذار کرد و در 20 سپتامبر 2007 بنا بر آنچه در رسانهها «رضایت طرفین» اعلام شد، استمفوردبریج را ترک کرد. مربیان بزرگ، در سال سوم و چهارم متوجه میشوند که نیروی مخالف، نه فقط از سوی حریفان، که در رختکن تیم خودشان نیز افزایش یافته است؛ نیرویی تحول خواه.



    برگردیم به گفته ی بازیکن چلسی: «ترجیح میدهم تیمام با مورینیو ببازد، تا اینکه ببرد.» مورینیو مربی هر تیمی باشد، اصل «تبدیل فشار» را در فصل اول مربیگریاش به خوبی اجرا میکند. بنا بر این اصل، « همیشه باید سطح انرژی درونتیمی بیش از سطح فشارهای بیرونی باشد.»
    اغلب مربیان برای بالاتر نگه داشتن سطح انرژی درون تیمی مقابل فشارهای بیرونی، میکوشند فشارهای بیرونی را پایین نگه دارند؛ میکوشند به این فشارها دامن نزنند؛ میکوشند تنشهای بیرونی را کنترل کنند و پاسخ تند به مخالفان و منتقدان ندهند. مورینیو از مسیر دیگری پیش میرود: به جدلهای رسانه یی و نقدهای تند واکنش تند نشان میدهد و سطح فشار بیرونی را بالا میبرد و بعد توی تیماش که از آن خانه یی امن ساخته، از پسراناش میخواهد بروند توی زمین پاسخ «دشمنان بیرون از خانه» را بدهند. جنگ، جنگِ «ما» و «دیگران» میشود.
    بازیکنان مورینیو در فصل اول و دوم همکاری با او، پسرانی هستند که برای پدر، فداکارانه بازی میکنند. پدر، با تعداد زیادی مربی و روزنامه نگار درگیر شده و سطح تنش را بالا برده است. وظیفه پسر است که پدرش را از زیر فشار بیرون بیاورد. چگونه؟ ببرد. همین. پیروز شود و تنش را به هیجان تبدیل کند. همین است: مورینیو آنچنان که جاناتان ویلسون دو ماه پیش در گاردین نوشته بود، «با تنش کار میکند و اگر تنش در میان نباشد، خودش را آن ایجاد میکند و بعد با تنش پیش میرود.»



    مورینیو استاد تبدیل تنش به هیجان است اما یک حقیقت مقابل روش او در کار است؛ حقیقتی که چندان رازآلود نیست: در درازمدت همه انسانها به سوی سطحِ تنشِ کمتر تمایل دارند. همان پسرانی که حاضر هستند برای پدرِ تنشزای خود، با تمام توان بجنگند، پس از دو سال، به سوی تنشِ کمتر میل میکنند. آنان دیگر پسرانِ فرمانبری که تنش را به هیجان تبدیل کنند، نیستند. پسران مورینیو، وقتی میبینند در آغاز فصل سوم همکاری، پدر پزشک تیم را با توهین از باشگاه اخراج کرده، این سیگنال را میگیرند که «در سال سوم هستیم و هنوز این همه تنش داریم.»
    پسران، رفتار پدر با کاپیتان تیم(جان تری) را میبینند و این پیام را میگیرند که «در سال سوم هستیم و وقتی کاپیتان تیم چنین شرایطی دارد، وای به حال ما.» پدر، برای برانگیختن انگیزه و توان پسراناش، برخی از آنان را تحقیر میکند؛ کاری که در فصلهای قبلی، فقط با افراد بیرون از خانه میکرد. جنگ دیگر، جنگ افراد داخل خانه با نیروهای بیرون از خانه نیست. خانه، دیگر خانه ی امنِ سابق نیست.


    فرزاد حبیب اللهی
    ویرایش توسط s A r A : 3rd November 2015 در ساعت 13:17


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا