طرفداری: شامگاه امروز، درست 100 سال از زمانی که ژنرال کانگرو جلو رفت و دست هم پای آلمانی خود را گرفت، میگذرد. سربازان انگلیسی و آلمانی شهوت صلح داشتند اما دست نوشتهها فقط سلاخی مخابره میکردند. ژنرال کانگرو در نامهای که قرار بود در روز کریسمس به دلبر برسد نوشته بود که پیله وحشت را پاره کرده است. شبهای جنگ جهانی اول فقط خون به روی دقیقهها میریختند. مسیرهای هر دو مرز به پایتخت لاشهها میرسید اما سربازان هر دو جبهه در انتظار لبخندی در لا به لای گورها بودند. ابرها سرخ بودند مانند سینه جوانک 18 ساله و فرمانده جبهه انگلیس ها. جوانکها روی پوست شب، با لالایی جنگ، در آغوش تفنگها میخوابیدند.


هوا به جز سایه سرخ ابر ها، پر مه بود. مه نشانی بود از حقیقتی ناگفتی در بین بله قربان گفتنهای سرخ. ژنرال کانگرو میگوید که در ابتدا از اینکه جلو برود و سیگار را با ژنرال آلمانی بکشد، به خاطر درجهاش میترسید. احتمال دود شدنش در کسری از ثانیه مانند دود همان سیگار نکشیده، میرفت. اما تاریخ جور دیگری نوشت تا دقایقی بعد دو جبهه اصلی جنگ جهانی به هم نان تعارف کنند. وسط آن سیاهی بد، ژنرالها با هم از پیشونی نوشت بد خط خود گفتند. آن روز را تا به امروز به نام "آتش بس کریسمس" میشناسند. لحظهای که ته بازی کلاغ پر، سربازان نا اشنا به دستههای قدرت، بی توجه به عاقبت کارشان با هم فوتبال بازی کردند.



آتش بس 1914، حالا هرساله توسط اتحادیه فوتبال انگلستان جشن گرفته میشود اما این مراسم هم مانند همه دسته جمعیهای منشعب از قدرت، به نفع قدرت دست کاری شده است. روز قبل و بعد از کریسمس 1914 در نا کجا آباد اروپای غربی، تکههای چسپیدنی جالبی دارد. روز قبل از این فوتبال دسته جمعی، جوانکها درست میدیدند که چه کسی به سمت آنها شلیک میکند اما این معجزه گرد، آفتابی شد در آن جغرافیا مه آلود. با یک حضور بی امان. تا دیروز انگلیسها به سمت آلمانها شلیک میکردند و ساعتی دیگر به چارچوب آنها شوت میزدند. شاید تعریف آنها در زبان انگلیسی از شوت کردن دشمن با تعریف هربرت هنری اسکویت متفاوت بوده است. لباس چرک آنها از حریر نبود اما غریزه آنها چرا. روز بعد از آن دوستانهترین دیدار تاریخ، شبیه بقیه روزهای سرخ جنگهای قدرتهای جهانی است!